Ganj e Hozour Programs

Parviz Shahbazi

About

Interpretations of Rumi's poems in Farsi and English under Ganj e Hozour (Tresure of Presence)

Available on

Community

900 episodes

Ganje Hozour audio Program #928

برنامه شماره ۹۲۸ گنج حضوراجرا: پرویز شهبازی۱۴۰۱ تاریخ اجرا: ۹ اوت ۲۰۲۲ -  ۱۹ مردادبرای دستیابی به فایل پادکست برنامه ۹۲۸ بر روی این لینک کلیک کنید.برای دستیابی به فایل صوتی برنامه ۹۲۸ با فرمت mp3 بر روی این لینک کلیک کنید.PDF متن نوشته شده برنامه با فرمتتمام اشعار این برنامه با فرمت PDF نسخه ریز مناسب پرینت تمام اشعار این برنامه با فرمت PDF نسخه درشت  خوانش تمام ابیات این برنامه - فایل صوتیخوانش تمام ابیات این برنامه - فایل تصویریفلوچارت مطرح شده در برنامه ۹۲۸ (نسخه‌ی مناسب پرینت رنگی)فلوچارت مطرح شده در برنامه ۹۲۸ (نسخه‌ی مناسب پرینت سیاه و سفید)برای دستیابی به اطلاعات مربوط به جبران مالی‌ بر روی این لینک کلیک کنید.مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۲۴۵۸Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) # 2458, Divan e Shamsسنگ مزن بر طرفِ کارگهِ شیشه‌گریزخم مزن بر جگرِ خستهٔ خسته‌جگریبر دلِ من زن همه را، زانکه دریغ است و غبین(۱)زخمِ تو و سنگِ تو بر سینه و جانِ دگریباز رهان جمله اسیرانِ جفا را جُزِ منتا به جفا هم نکنی در جُزِ بنده نظریهم به وفا با تو خوشم، هم به جفا با تو خوشمنی به وفا، نی به جفا، بی‌تو مبادم سفریچونکه خیالت نَبُوَد آمده در چشمِ کسیچشمِ بزِ کُشته(۲) بُوَد تیره و خیره‌نگری(۳)پیش ز زندانِ جهان با تو بُدم من همگیکاش برین دامگهم هیچ نبودی گذریچند بگفتم که: خوشم، هیچ سفر می‌نروماین سفرِ صعب نگر ره ز عُلی تا به ثَری(۴)لطفِ تو بفْریفت مرا، گفت: برو هیچ مَرَمبدرقه باشد کرمم، بر تو نباشد خطریچون به غریبی بروی، فُرجه کنی(۵)، پخته شویباز بیایی به وطن باخبری، پرهنریگفتم: ای جانِ خبر، بی‌تو خبر را چه کنم؟بهرِ خبر خود که رود از تو؟ مگر بی‌خبریچون ز کفت باده کشم، بی‌خبر و مست و خوشمبی‌خطر و خوفِ کسی، بی‌شر و شورِ بشریگفت به گوشم سخنان، چون سخنِ راه‌زنانبُرد مرا شاه ز سر(۶)، کرد مرا خیره‌سریقصّه دراز است بلی، آه ز مکر و دغلیگر ننماید کرمش این شبِ ما را سحری(۱) غبین: زیان دیده، مغبون(۲) کُشته: مرده، ذبح شده(۳) خیره نگر: کسی که به نقطه‌یی نظر دوزد و به جای دیگر ننگرد، حیران(۴) ز عُلی تا به ثَری: از افلاک تا خاک(۵) فُرجه کردن: تفرّج کردن، رهایی از غم و اندوه با گردش (۶) از سر بُردن: بیهوش کردن، فریب دادن-----------مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۲۴۵۸Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) # 2458, Divan e Shamsسنگ مزن بر طرفِ کارگهِ شیشه‌گریزخم مزن بر جگرِ خستهٔ خسته‌جگریبر دلِ من زن همه را، زانکه دریغ است و غبینزخمِ تو و سنگِ تو بر سینه و جانِ دگریمولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۲۴۵۸Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) # 2458, Divan e Shamsقصّه دراز است بلی، آه ز مکر و دغلیگر ننماید کرمش این شبِ ما را سحریخاصیت‌های کارگاهِ شیشه‌گری(مکر و دغل‌های من ذهنی)  - تنبلی و کاهلی منِ ذهنی- کشش و جاذبه همانیدگی‌ها- عدمِ فضاگشایی درست- عمل کردن با ذهن- پایین بودنِ سطحِ هشیاری- بالا بودنِ دردها- عدمِ آگاهی- عدمِ دسترسی به دانشِ معنویِ درست- پندارِ کمال- می‌دانمِ منِ ذهنی- ادعا کردن- باور کردنِ تصویرهای ذهنی خود- منِ ذهنی چیزِ تقلبی را به جایِ اصل به انسانها فروخته است.- حفظ باورهای سیاسی و مذهبی و ...- تقلید از جمع- حفظِ قرین منِ ذهنی- داشتنِ انتظار و توقع از دیگران- گذاشتن تمرکز بر دیگران- رفتن حواسِّ ما به یک انسان دیگر- کش دادن کار، با تصور اینکه حالا خیلی وقت و زمان داریم (کلاغ عمرخواه).- ذهن داستانِ زندگی را به ما نشان می‌دهد.‌ فکر می‌کنیم باید در آینده کامل شویم.- خواستنِ هر چه بیشتر- رفتن مکرر به گذشته و آینده- نگه داشتنِ دانش منِ ذهنی و شرطی‌شدگی‌ها- ترس- حسرت به گذشته- حسادت- خشم- حسِّ کمیابی- حسِّ بی‌ارزشی- ملامتِ خود و دیگران- عدم صبر- ناامیدی- نداشتنِ حزم- نداشتنِ پرهیز- ناظر خود نبودن- گوش ندادن به ندای درون- هدر دادنِ وقت- نگذاشتنِ تمرکز بر روی امرِ مهم زنده شدن- تلف کردن انرژی با امور کارافزا- عدمِ اعتماد به زندگی- حفظ و نگهداری آمال و آرزوهای دور و دراز- حفظِ همانیدگی‌ها- اندازه‌گیری خود با خط‌کش ذهنمولوی، مثنوی، دفتر اوّل، بیت ۶۳۰Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #1, Line #630گر ز جبرش آگهی، زاریت کو؟بینشِ زنجیرِ جبّاریت کو؟بسته در زنجیر، چون شادی کند؟کِی اسیرِ حبس، آزادی کند؟ور تو می‌بینی که پایت بسته‌اندبر تو سرهنگانِ(۷) شَه بنشسته‌اندپس تو سرهنگی(۸) مکن با عاجزانزآنکه نَبْوَد طبع و خویِ عاجز، آنچون تو جبرِ او نمی‌بینی، مگوور همی بینی، نشانِ دید کو؟در هر آن کاری که میل استَت بدآنقدرتِ خود را همی بینی عِیاندر هر آن کاری که میلت نیست و خواستاندر آن جبری شدی، کین از خداستانبیا در کارِ دنیا جبری‌اندکافران در کارِ عُقْبیٰ جبری‌اندانبیا را کار عُقْبیٰ اختیارجاهلان را کارِ دنیا اختیارزآنکه هر مرغی به سویِ جنسِ خویشمی‌پَرَد او در پس و جان، پیش پیشکافران چون جنسِ سِجّین آمدندسِجْنِ(۹) دنیا را خوش‌آیین آمدند(۱۰)انبیا چون جنسِ علّیّین بُدندسوی علّیّینِ جان و دل شدندقرآن کریم، سوره مُطَفِّفین (۸۳)، آیات ۷ و ۱۸Quran, Al-Mutaffifin(#83), Line #7 and #18«كَلَّا إِنَّ كِتَابَ الْفُجَّارِ لَفِي سِجِّينٍ.»«آگاه باشيد كه اعمالِ بدكاران مكتوب در سِجّين است.»«كَلَّا إِنَّ كِتَابَ الْأَبْرَارِ لَفِي عِلِّيِّينَ.»«حقّا، كه اعمال نيكان در عِلّيّين مكتوب است.»(۷) سرهنگ: پیشرو لشکر، پهلوان، مأمورِ اجرای حکمِ کیفر(۸) سرهنگی: حالت و عملِ سرهنگان، کنایه از بکار گرفتنِ‌ زور و ضرب و امر و نهی(۹) سِجْن: زندان(۱۰) خوش‌آیین آمدن: چیزی را با روی خوش و رضایتِ کامل پذیرفتن-----------مولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۶۴۹Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #5, Line #649اختیار آن را نکو باشد که اومالکِ خود باشد اندر اِتَّقُوا(۱۱)چون نباشد حفظ و تقوی، زینهار(۱۲)دور کن آلت، بینداز اختیار(۱۱) اِتَّقُوا: تقوا پیشه کنید، پرهیز‌ کنید.(۱۲) زینهار: برحذر باش؛ کلمهٔ تنبیه-----------مولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۷۷۳Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #5, Line #773از خدا غیرِ خدا را خواستنظنِّ افزونی‌ست و کُلّی کاستنمولوی، مثنوی، دفتر چهارم، بیت ۱۹۰۰Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #4, Line #1900از ترازو کم کنی من کم کنمتا تو با من روشنی من روشنممولوی، مثنوی، دفتر اوّل، بیت ۳۵۸۱Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #1, Line #3581ور ز دستت دیو، خاتَم(۱۳) را ببُردپادشاهی فوت شد، بختت بِمُردبعد از آن یا حَسْرَتا شد یا عِبادبر شما محتوم، تا یَوْمُ‌التَّناد(۱۴)«ای بندگانِ هویٰ، پس از آنکه حکومت و پادشاهیِ معنویِ شما از میان رفت، آنگاه تا روزِ قیامت باید وا حسرتا بگویید.»قرآن کریم، سوره زمر (۳۹)، آیه ۵۶Quran, Az-Zumar(#39), Line #56«أَنْ تَقُولَ نَفْسٌ يَا حَسْرَتَا عَلَىٰ مَا فَرَّطْتُ فِي جَنْبِ اللَّهِ وَإِنْ كُنْتُ لَمِنَ السَّاخِرِينَ.»«تا كسى نگويد: اى حسرتا بر من كه در كارِ خدا كوتاهى كردم، و از مسخره‌كنندگان بودم.»قرآن کریم، سوره غافر (۴۰)، آیه ۳۲Quran, Al-Ghaafir(#40), Line #32«وَيَا قَوْمِ إِنِّي أَخَافُ عَلَيْكُمْ يَوْمَ التَّنَادِ.»«اى قوم من، از آن روز كه يكديگر را به فرياد بخوانيد بر شما بيمناكم.»ور تو ريوِ(۱۵) خويشتن را مُنْكِرىاز ترازو و آینه، کی جان بَری؟(۱۳) خاتَم: انگشتر؛ نگینِ انگشتر را نیز گویند.(۱۴) یَوْمُ‌التَّناد: یکی از اسامیِ روزِ رستاخیز(۱۵) ریو: مکر و حیله، نیرنگ-----------مولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۳۳۳Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #6, Line #333گفت پیغمبر که جنّت از الهگر همی‌خواهی، ز کَس چیزی مخواهچون نخواهی، من کفیلم مر تو راجَنَّتُ الَمْأوىٰ(۱۶) و دیدارِ خدا(۱۶) جَنَّتُ الَمْأوىٰ: يکی از بهشت‌های هشتگانه-----------مولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ۱۳۸Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #2, Line #138در دُعا می‌خواستی جانم ازوکِش بیابَم، مار بِستانَم ازوشُکرِ حق را کان دُعا مَردود شدمن زیان پِنداشتم، آن سود شدبَس دُعاها کان زیان است و هَلاکوَز کَرَم می‌نَشنَود یَزدانِ پاکمولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ۶۸۸Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #2, Line #688بازگَرد از هست، سویِ نیستیطالبِ رَبّی و ربّانیستی(۱۷)جایِ دَخل(۱۸) است این عَدَم(۱۹) از وی مَرَم(۲۰)جایِ خرج است این وجودِ بیش و کمکارگاهِ صُنعِ(۲۱) حق، چون نیستی استپس بُرونِ کارگه بی قیمتی است(۱۷) ربّانی: خداپرست، عارف(۱۸) دَخل: درآمد، سود(۱۹) عَدَم: نیستی، نابودی(۲۰) مَرَم: مگریز(۲۱) صُنع: آفرینش، آفریدن-----------مولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۴۴۶۶Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #3, Line #4466عاشقان از بی‌مرادی‌هایِ خویشبا‌خبر گشتند از مولایِ خویشبی‌مرادی شد قَلاووزِ(۲۲) بهشتحُفَّتِ‌الْجَنَّة شنو ای خوش‌سرشتحدیث نبوی«حُفَّتِ‌الْجَنَّةُ بِالْمَكَارِهِ وَحُفَّتِ‌النَّارُ بِالشَّهَوَاتِ.»«بهشت در چیزهای ناخوشایند پوشیده شده و دوزخ در شهوات.»(۲۲) قَلاووز: پیش‌آهنگ، پیشروِ لشکر-----------مولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۲۵۲۰Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #3, Line #2520جمله قرآن هست در قطعِ سببعِزِّ(۲۳) درویش و، هلاکِ بولهب(۲۳) عِزّ: عزیز شدن، ارجمند شدن، ارجمندی-----------مولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۲۳۱۳Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #6, Line #2313چشم‌‌بندِ خلق، جز اسباب نیست   هر که لرزد بر سبب، ز اصحاب نیستمولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۲۵۲۵Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #3, Line #2525همچنین ز آغازِ قرآن تا تمامرَفضِ(۲۴) اسباب است و علت، والسَّلامکشفِ این نه از عقلِ کارافزا(۲۵) بودبندگی کن تا تو را پیدا شود(۲۴) رَفض: دور انداختن، طرد کردن، ترک کردن(۲۵) کارافزا: مجازاً مشغله‌آور، گرفتار کننده، دست و پاگیر-----------مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۳۰۱۳Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) # 3013, Divan e Shamsیار در آخر زمان کرد طَرَب سازییباطنِ او جِدِّ جِد، ظاهرِ او بازییجملهٔ عشّاق را یار بدین عِلم کُشتتا نکُند هان و هان، جهلِ تو طنّازییمولوی، مثنوی،‌ دفتر ششم، بیت ۱۴۶۰Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #6, Line #1460چون غبارِ نقش دیدی، باد بینکف چو دیدی، قُلْزُمِ ایجاد بین هین ببین کز تو نظر آید به کارباقیت شَحمیّ(۲۶) و لَحمی(۲۷) پود و تار شَحمِ تو در شمع‌ها نفزود تابلَحمِ تو مَخمور را نامد کبابدر گداز این جمله تن را در بَصَردر نظر رو، در نظر رو، در نظر یک نظر دو گز همی‌بیند ز راهیک نظر دو کون دید و روی شاه در میانِ این دو فرقی بی‌شمارسُرمه جو، وَاللهُ اَعلَم بِالسِّرار میان این دو چشم، تفاوت بسیار است. جویای سُرمه باش. یعنی خواهان معرفت و هدایت الهی باش. و خداوند به اسرار نهان داناتر است. چون شنیدی شرحِ بحرِ نیستیکوش دایم، تا بر این بحر ایستیچونکه اصلِ کارگاه آن نیستی‌ستکه خلا و بی‌نشان‌ است و تهی‌ستجمله استادان پیِ اظهارِ کارنیستی جویند و جایِ اِنکسار(۲۸)لاجَرَم استادِ استادان صَمَد(۲۹)کارگاهش نیستیّ و لا بُوَدهر کجا این نیستی افزون‌ترستکارِ حق و کارگاهش آن سَر استنیستی چون هست بالایین‌طَبَقبر همه بُردند درویشان سَبَق(۲۶) شَحْم: پیه(۲۷) لَحْم: گوشت(۲۸) اِنکسار: شکسته‌شدن، شکستگی؛ مَجازاً خضوع و فروتنی(۲۹) صَمَد: بی‌نیاز-----------مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۱۶۶۵Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) # 1665, Divan e Shamsعاشقی بر من، پریشانت کنمکم عمارت کُن که ویرانت کنممولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۱۹۵۳Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #3, Line #1953درمیانِ بحر اگر بنشسته‌امطَمْع در آبِ سبو هم بسته‌امعطار، دیوان غزلیات، غزل شمارهٔ ۴۱۳Poem(Qazal)# 413, Divan e Attarعمر رفت و تو منی داری هنوزراه بر ناایمنی داری هنوززخم کآید بر منی آید همهتا تو می‌رنجی منی داری هنوزحافظ، دیوان غزلیات، غزل شمارهٔ ۳۹۳Poem(Qazal)# 393, Divan e Hafezمنم که شهرهٔ شهرم به عشق ورزیدنمنم که دیده نیالوده‌ام به بد دیدنوفا کنیم و ملامت کشیم و خوش باشیمکه در طریقتِ ما کافریست رنجیدنمولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ۱۳۰۵Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #2, Line #1305تیر را مَشْکَن که آن تیرِ شَهی استنیست پَرتاوی، ز شَصْتِ آگهی استما رَمَیْتَ اِذْ رَمَیْتَ گُفت حقکارِ حق بر کارها دارد سَبَقخشمِ خود بشکن، تو مشکن تیر راچشمِ خشمت خون شمارد شیر راقرآن کریم، سوره انفال (۸)، آیه ۱۷Quran, Al-Anfaal(#8), Line #17«مَا رَمَيْتَ إِذْ رَمَيْتَ وَلَٰكِنَّ اللَّهَ رَمَىٰ.»«و هنگامی که تیر پرتاب کردی، تو پرتاب نکردی، بلکه خدا پرتاب کرد.»مولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۳۶۹۷Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #3, Line #3697 هرچه از وی شاد گردی در جهاناز فراقِ او بیندیش آن زمانزآنچه گشتی شاد، بس کس شاد شدآخر از وی جَست و همچون باد شداز تو هم بجهد، تو دل بر وی مَنهپیش از آن کو بجهد، از وی تو بِجِهمولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۲۳۰ Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #3, Line #230حَزم آن باشد که چون دعوت کنندتو نگویی: مست و خواهانِ من‌اندمولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۲۴۵۸Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) # 2458, Divan e Shamsباز رهان جمله اسیرانِ جفا را جُزِ منتا به جفا هم نکنی در جُزِ بنده نظریمولوی، مثنوی، دفتر چهارم، بیت ۱۸۶۰Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #4, Line #1860شاد آن صوفی که رزقش کم شودآن شَبَه‌ش(۳۰) دُر گردد و او یَم(۳۱) شودزآن جِرایِ(۳۲) خاص هر که آگاه شداو سزای قرب و اِجْری‌گاه(۳۳) شدزآن جِرایِ روح چون نُقصان(۳۴) شودجانَش از نُقصانِ آن لرزان شودپس بداند که خطایی رفته استکه سَمَنْ‌زارِ(۳۵) رضا آشفته است(۳۰) شَبَه: شَبَه یا شَبَق، نوعی سنگ سیاه و برّاق(۳۱) یَم: دریا(۳۲) جِرا: نفقه، مواجب، مستمری(۳۳) اِجری‌گاه: در اینجا پیشگاه الهی(۳۴) نُقصان: کمی، کاستی، زیان(۳۵) سَمَن‌زار: باغِ یاسمن و جای انبوه از درختِ یاسمن، آنجا که سَمَن رویَد.-----------مولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۱۵۲۱Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #5, Line #1521این جفایِ خلق با تو در جهانگر بدانی، گنجِ زر آمد نهانمولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۳۰۵۶Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) # 3056, Divan e Shamsقضا که تیرِ حوادث به تو همی‌انداختتو را کُند به عنایت از آن سپس سِپَری‏مولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۳۱۵۲Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #5, Line #3152بل جفا را، هم جفا جَفَّ الْقَلَموآن وفا را هم وفا جَفَّ الْقَلَمحدیث«جَفَّ الْقَلَمُ بِما اَنْتَ لاقٍ.»«خشک شد قلم به آنچه سزاوار بودی.»«جَفَّ الْقَلَمُ بِما هُوَ کائنٌ.»«خشک شد قلم به آنچه بودنی است.»مولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۳۳۹۶Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #3, Line #3396پس ریاضت را به جان شو مُشتریچون سپردی تن به خدمت، جان بَریور ریاضت آیدت بی‌اختیارسر بنه، شکرانه دِه، ای کامیارچون حقت داد آن ریاضت، شکر کنتو نکردی، او کشیدت زامر ِکُنمولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۲۴۵۸Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) # 2458, Divan e Shamsهم به وفا با تو خوشم، هم به جفا با تو خوشمنی به وفا، نی به جفا، بی‌تو مبادم سفریمولوی، مثنوی، دفتر اوّل، بیت ۱۵۷۰Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #1, Line #1570عاشقم بر قهر و بر لطفش به جِدبوالعَجَب، من عاشقِ این هر دو ضدمولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۱۳۶۰Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #3, Line #1360عاشقِ صُنعِ(۳۶) تواَم در شُکر و صبر(۳۷)عاشقِ مصنوع کِی باشم چو گبر؟عاشقِ صُنعِ خدا با فَر(۳۸) بودعاشقِ مصنوعِ او کافر بود(۳۶) صُنع: آفریدگاری(۳۷) شُکر و صبر: در اینجا کنایه از نعمت و بلا(۳۸) فَرّ: جلال و شکوه-----------مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۲۴۵۸Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) # 2458, Divan e Shamsچونکه خیالت نَبُوَد آمده در چشمِ کسیچشمِ بزِ کُشته بُوَد تیره و خیره‌نگریمولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۲۱۸۰Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #6, Line #2180تو نظر داری، ولیک اِمعانْش(۳۹) نیستچشمهٔ افسرده است و کرده‌ ایستزین همی گوید نگارندهٔ فِکَرکه بکن ای بنده اِمعانِ نظرآن نمی‌خواهد که آهن کوب سردلیک ای پولاد بر داود گردقرآن کریم، سوره مُلک (۶۷)، آیه ۳ و ۴Quran, Al-Mulk(#67), Line #3-4«الَّذِي خَلَقَ سَبْعَ سَمَاوَاتٍ طِبَاقًا ۖ مَا تَرَىٰ فِي خَلْقِ الرَّحْمَٰنِ مِنْ تَفَاوُتٍ ۖ فَارْجِعِ الْبَصَرَ هَلْ تَرَىٰ مِنْ فُطُورٍ.»«آن كه هفت آسمان طبقه طبقه را بيافريد. در آفرينش خداى رحمان هيچ خلل و بى‌نظمى نمى‌بينى. پس بار ديگر نظركن، آيا در آسمان شكافى مى‌بينى؟»«ثُمَّ ارْجِعِ الْبَصَرَ كَرَّتَيْنِ يَنْقَلِبْ إِلَيْكَ الْبَصَرُ خَاسِئًا وَهُوَ حَسِيرٌ.»«بار ديگر نيز چشم باز كن و بنگر. نگاه تو خسته و درمانده به نزد تو باز خواهد گشت.»(۳۹) اِمعان: دیدِ نظر-----------مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۲۴۵۵Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) # 2455, Divan e Shamsخیره مَیا، خیره مَرو، جانبِ بازارِ جهانزانکه دَرین بِیْع و شَریٰ(۴۰)، این ندهی، آن نَبَری(۴۰) بِیْع و شَریٰ: خرید و فروش، معامله-----------مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۲۴۵۸Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) # 2458, Divan e Shamsپیش ز زندانِ جهان با تو بُدم من همگیکاش برین دامگهم هیچ نبودی گذریمولوی، مثنوی، دفتر اوّل، بیت ۱۵۴۱Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #1, Line #1541مرغ کو اندر قفس زندانی استمی‌نجوید رَستن از نادانی استمولوی، مثنوی، دفتر اوّل، بیت ۹۸۲Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #1, Line #982این جهان زندان و ما زندانیانحُفره‌ کن زندان و خود را وارهانحدیث«اَلدُّنیا سِجْنُ الْمؤْمِنِ وَ جَنَّةُ الْکافِرِ.»«دنيا، زندان مومن و بهشت كافر است.»مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۲۴۵۸Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) # 2458, Divan e Shamsچند بگفتم که: خوشم، هیچ سفر می‌نروماین سفرِ صعب نگر ره ز عُلی تا به ثَریمولوی، مثنوی، دفتر اوّل، بیت ۹۲۳Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #1, Line #923طفل تا گیرا(۴۱) و تا پویا(۴۲) نبودمرکبش جز گردن بابا نبودچون فضولی گشت و دست و پا نموددر عَنا(۴۳) افتاد و در کور و کبود(۴۴)جانهای خلق پیش از دست و پامی‌پریدند از وفا اندر صفاچون به امر اِهْبِطُوا(۴۵) بندی شدندحبس خشم و حرص و خرسندی شدندقرآن کریم، سوره بقره (۲)، آیه ۳۸Quran, Al-Baqarah(#2), Line #38«قُلْنَا اهْبِطُوا مِنْهَا جَمِيعًا ۖ فَإِمَّا يَأْتِيَنَّكُمْ مِنِّي هُدًى فَمَنْ تَبِعَ هُدَايَ فَلَا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَلَا هُمْ يَحْزَنُونَ.» «گفتيم: «همه از بهشت فرود آیید؛ پس اگر هدایتی از من به سوی شما رسید، آنها كه هدایت مرا پيروى كنند، نه بیمی دارند و نه اندوهی.»»ما عِیال(۴۶) حضرتیم و شیرخواهگفت: اَلْخَلقُ عِیالٌ لِلْاِلهآنکه او از آسمان باران دهدهم تواند کو ز رحمت نان دهد(۴۱) گیرا: گیرنده، قوی(۴۲) پویا: راه‌رونده، پوینده(۴۳) عَنا: مخفّفِ عَناء، رنج، سختی(۴۴) کور و کبود: دیدِ من ذهنی و آسیب های ناشی از آن(۴۵) اِهْبِطُوا: فرود آیید، هُبوط کنید(۴۶) عِیال: خانوار-----------مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۲۴۵۸Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) # 2458, Divan e Shamsلطفِ تو بفْریفت مرا، گفت: برو هیچ مَرَمبدرقه باشد کرمم، بر تو نباشد خطریمولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۳۱۸۲Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #5, Line #3182فعلِ توست این غُصّه‌هایِ دَم‌به‌دَماین بُوَد معنیِّ قَدْ جَفَّ الْقَلَمحدیث«جَفَّ الْقَلَمُ بِما أنْتَ لاقٍ.»«خشك شد قلم به آنچه سزاوار بودی.»مولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۴۶۷۸Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #3, Line #4678چون به من زنده شود این مُرده‌تنجانِ من باشد که رُو آرَد به منمن کنم او را ازین جان محتشمجان که من بخشم، ببیند بخششمجانِ نامحرم نبیند رویِ دوستجز همآن جان کاَصلِ او از کویِ اوستدر دَمَم، قصّاب‌ْوار این دوست راتا هِلَد آن مغزِ نغزش، پوست رامولوی، مثنوی، دفتر اوّل، بیت ۱۷۲Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #1, Line #172شاد باش و فارِغ(۴۷) و ایمن(۴۸) که منآن کنم با تو که باران، با چمنمن غمِ تو می‌خورم تو غم مَخَوربر تو من مشفق‌ترم از صد پدر(۴۷) فارِغ: راحت و آسوده(۴۸) ایمن: رستگار، محفوظ و در امان، سالم-----------مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۲۴۵۸Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) # 2458, Divan e Shamsچون به غریبی بروی، فُرجه کنی، پخته شویباز بیایی به وطن باخبری، پرهنریسعدی، دیوان اشعار، غزل شمارهٔ ۵۹۷Poem(Qazal)# 597, Divan e Ashaar, Sa’diبسیار سفر باید، تا پخته شود خامیصوفی نشود صافی، تا درنکَشد جامیمولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۴۱۷۸Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #6, Line #4178آن مَعیَّت کی رود در گوش منتا نگردم گِردِ دَوْرانِ زَمَن(۴۹)کی کنم من از مَعیَّت فهم راز؟جز که از بَعدِ سفرهای دراز(۴۹) زَمَن: زمان، روزگار-----------مولوی، مثنوی، دفتر چهارم، بیت ۲۲۳۰Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #4, Line #2230همچنین حُبُّ الْوَطَن باشد درستتو وطن بشناس، ای خواجه نخستحدیث«حُبُّ‌الْوَطَن مِنَ الاْيمانِ.»«وطن‌دوستی از ایمان است.»مولوی، مثنوی، دفتر چهارم، بیت ۲۲۱۱Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #4, Line #2211از دَمِ حُبُّ الْوَطَن بگذر ‌مَایستکه وطن آن سوست، جان این سوی نیستمولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۴۳۸۴Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #6, Line #4384اندرین فَسخِ عَزایِم، وین هِمَمدر تماشا بود در رَه هر قدمخانه آمد، گنج را او باز یافتکارش از لطفِ خدایی ساز یافتمولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۳۲۲Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) # 322, Divan e Shamsاز حدِ خاک تا بشر چند هزار منزِلَستشهر به شهر بُردمت، بر سَرِ ره نَمانَمَت(۵۰)(۵۰) نَمانَمَت: نگذارم تو را-----------مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۲۴۵۸Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) # 2458, Divan e Shamsگفتم: ای جانِ خبر، بی‌تو خبر را چه کنم؟بهرِ خبر خود که رود از تو؟ مگر بی‌خبریمولوی، مثنوی، دفتر اوّل، بیت ۳۹۳Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #1, Line #393خُفته از احوالِ دنیا روز و شبچون قلم در پنجهٔ تقلیبِ(۵۱) ربآنکه او پنجه نبیند در رَقَم فعل، پندارد به جنبش از قَلَم(۵۱) تقلیب: برگردانیدن، واژگونه کردن-----------مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۲۴۵۸Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) # 2458, Divan e Shamsگفت به گوشم سخنان، چون سخنِ راه‌زنانبُرد مرا شاه ز سر، کرد مرا خیره‌سریمولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۲۹۱۹Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) # 2919, Divan e Shamsگر سران را بی‌سری، درواستیسرنگونان را سری درواستیمولوی، مثنوی، دفتر چهارم، بیت ۲۶۷۳Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #4, Line #2673باز آن هاروت و ماروت از بلندجنسِ تن بودند زآن زیر آمدندمولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۲۴۵۸Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) # 2458, Divan e Shamsقصّه دراز است بلی، آه ز مکر و دغلیگر ننماید کرمش این شبِ ما را سحریمولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ۱۲۰۹Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #2, Line #1209سجده آمد کندنِ خشتِ لَزِب(۵۲)موجبِ قربی که وَاسْجُدْ وَاقْتَرِبْکندن این سنگ های چسبنده همانند سجده آوردن است و سجود، موجب قرب بنده به حق می شود.قرآن کریم، سوره علق (۹۶)، آیهٔ ۱۹Quran, Al-Alaq(#96), Line #19«كَلَّا لَا تُطِعْهُ وَاسْجُدْ وَاقْتَرِبْ.»«نه، هرگز از او پيروى مكن و سجده كن و به خدا نزديک شو.»(۵۲) لَزِب: چسبنده-----------مولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۲۵۵۱Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #5, Line #2551چه درافتادیم در دنبالِ خر؟از گلستان گوی و از گُل هایِ تَر    مولوی، مثنوی، دفتر چهارم، بیت ۳۷۸۵Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #4, Line #3785این سخن پایان ندارد ای جوادختم کن، واللهُ اَعْلَم بِالرَّشادای بخشندهٔ جوانمرد این سخنان پایان ندارد. پس این حرف‌ها را تمام کن که خداوند به رشد و هدایتِ مردمان، داناتر است.------------------------مجموع لغات:(۱) غبین: زیان دیده، مغبون(۲) کُشته: مرده، ذبح شده(۳) خیره نگر: کسی که به نقطه‌یی نظر دوزد و به جای دیگر ننگرد، حیران(۴) ز عُلی تا به ثَری: از افلاک تا خاک(۵) فُرجه کردن: تفرّج کردن، رهایی از غم و اندوه با گردش (۶) از سر بُردن: بیهوش کردن، فریب دادن(۷) سرهنگ: پیشرو لشکر، پهلوان، مأمورِ اجرای حکمِ کیفر(۸) سرهنگی: حالت و عملِ سرهنگان، کنایه از بکار گرفتنِ‌ زور و ضرب و امر و نهی(۹) سِجْن: زندان(۱۰) خوش‌آیین آمدن: چیزی را با روی خوش و رضایتِ کامل پذیرفتن(۱۱) اِتَّقُوا: تقوا پیشه کنید، پرهیز‌ کنید.(۱۲) زینهار: برحذر باش؛ کلمهٔ تنبیه(۱۳) خاتَم: انگشتر؛ نگینِ انگشتر را نیز گویند.(۱۴) یَوْمُ‌التَّناد: یکی از اسامیِ روزِ رستاخیز(۱۵) ریو: مکر و حیله، نیرنگ(۱۶) جَنَّتُ الَمْأوىٰ: يکی از بهشت‌های هشتگانه(۱۷) ربّانی: خداپرست، عارف(۱۸) دَخل: درآمد، سود(۱۹) عَدَم: نیستی، نابودی(۲۰) مَرَم: مگریز(۲۱) صُنع: آفرینش، آفریدن(۲۲) قَلاووز: پیش‌آهنگ، پیشروِ لشکر(۲۳) عِزّ: عزیز شدن، ارجمند شدن، ارجمندی(۲۴) رَفض: دور انداختن، طرد کردن، ترک کردن(۲۵) کارافزا: مجازاً مشغله‌آور، گرفتار کننده، دست و پاگیر(۲۶) شَحْم: پیه(۲۷) لَحْم: گوشت(۲۸) اِنکسار: شکسته‌شدن، شکستگی؛ مَجازاً خضوع و فروتنی(۲۹) صَمَد: بی‌نیاز(۳۰) شَبَه: شَبَه یا شَبَق، نوعی سنگ سیاه و برّاق(۳۱) یَم: دریا(۳۲) جِرا: نفقه، مواجب، مستمری(۳۳) اِجری‌گاه: در اینجا پیشگاه الهی(۳۴) نُقصان: کمی، کاستی، زیان(۳۵) سَمَن‌زار: باغِ یاسمن و جای انبوه از درختِ یاسمن، آنجا که سَمَن رویَد.(۳۶) صُنع: آفریدگاری(۳۷) شُکر و صبر: در اینجا کنایه از نعمت و بلا(۳۸) فَرّ: جلال و شکوه(۳۹) اِمعان: دیدِ نظر(۴۰) بِیْع و شَریٰ: خرید و فروش، معامله(۴۱) گیرا: گیرنده، قوی(۴۲) پویا: راه‌رونده، پوینده(۴۳) عَنا: مخفّفِ عَناء، رنج، سختی(۴۴) کور و کبود: دیدِ من ذهنی و آسیب های ناشی از آن(۴۵) اِهْبِطُوا: فرود آیید، هُبوط کنید(۴۶) عِیال: خانوار(۴۷) فارِغ: راحت و آسوده(۴۸) ایمن: رستگار، محفوظ و در امان، سالم(۴۹) زَمَن: زمان، روزگار(۵۰) نَمانَمَت: نگذارم تو را(۵۱) تقلیب: برگردانیدن، واژگونه کردن(۵۲) لَزِب: چسبنده

1s
Aug 11
Ganje Hozour audio Program #927

برنامه شماره ۹۲۷ گنج حضوراجرا: پرویز شهبازی۱۴۰۱ تاریخ اجرا: ۲ اوت ۲۰۲۲ -  ۱۲ مردادبرای دستیابی به فایل پادکست برنامه ۹۲۷ بر روی این لینک کلیک کنید.برای دستیابی به فایل صوتی برنامه ۹۲۷ با فرمت mp3 بر روی این لینک کلیک کنید.PDF متن نوشته شده برنامه با فرمتتمام اشعار این برنامه با فرمت PDF نسخه ریز مناسب پرینت تمام اشعار این برنامه با فرمت PDF نسخه درشت  خوانش تمام ابیات این برنامه - فایل صوتیخوانش تمام ابیات این برنامه - فایل تصویریفلوچارت مطرح شده در برنامه ۹۲۷ (نسخه‌ی مناسب پرینت رنگی)فلوچارت مطرح شده در برنامه ۹۲۷ (نسخه‌ی مناسب پرینت سیاه و سفید)برای دستیابی به اطلاعات مربوط به جبران مالی‌ بر روی این لینک کلیک کنید.مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۲۹۱۹Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) # 2919, Divan e Shamsگر سران را بی‌سری، درواستی(۱)سرنگونان را سری درواستیاز برایِ شرحِ آتش‌هایِ غمیا زبانی یا دلی برجاستییا شعاعی زان رخِ مهتابِ اودر شبِ تاریکِ غم با ماستییا کسی دیگر برایِ همدمیهم از آن رو بی‌سر و بی‌پاستیگر اثر بودی از آن مه بر زمینناله‌ها از آسمان برخاستیورنه دستِ غیرتستی بر دهانراست و چپ بی‌ این دهان غوغاستیگر از آن دُر پرتوی بر دل زدییا به دریا، یا خود او دریاستیورنه غیرت خاک زد در چشمِ دلچشمه چشمه سویِ دریاهاستینیست پروایِ دو عالم عشق راورنه ز الّا هر دو عالم لاستیعشق را خود خاک باشی(۲)، آرزوستورنه عاشق بر سرِ جوزاستی(۳)تا چو برف، این هر دو عالم در گدازز آتشِ عشقِ جحیم آساستی(۴)اژدهایِ عشق خوردی جمله راگر عصا در پنجهٔ موساستیلقمه‌ای کردی دو عالم را چنانکپیشِ جوعِ کلب(۵) نان یکتاستیپیشِ شمس‌الدّینِ تبریز آمدیتا تجلّیهاش مستوفاستی(۶)(۱) درواستی: مخفّف و مُبدَلِ دربایستی(۲) خاک بودن: مجازاً تواضع، فروتنی(۳) جوزا: دو پیکر، صورت سوم از صورتهای فلکی(۴) جحیم آسا: مانند دوزخ(۵) جوعِ کلب: گرسنگی مفرط که بیمار هرچه خورد سیر نمی‌شود.(۶) مُسْتوفیٰ: تمام، کامل-----------مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۲۹۱۹Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) # 2919, Divan e Shamsگر سران را بی‌سری، درواستیسرنگونان را سری درواستیمولوی، مثنوی، دفتر چهارم، بیت ۳۶۹۵Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #4, Line #3695بی‌تعلّق نیست مخلوقی بِدُوآن تعلّق هست بی‌چون ای عموزآنکه فصل(۷) و وصل(۸) نَبوَد در روانغیرِ فصل و وصل نَنْدیشد گمانغیرِ فصل و وصل پی بَر از دلیللیک پی بُردن بِنَنْشاند غَلیل(۹)پی، پیاپی، می‌بَر ار دوری ز اصلتا رگِ مَردیت آرد سویِ وصلاین تعلّق را خِرَد چون ره برد؟بستهٔ فصلست و وصلست این خِرَدزین وصیّت کرد ما را مُصْطَفیٰبحث کم جویید در ذاتِ خداآنکه در ذاتش تفکُّر کردنی‌ستدر حقیقت آن نظر در ذات نیستهست آن پندار او، زیرا به راهصد هزاران پَرده آمد تا اِلههر یکی در پَرده‌یی، موصول خُوستوهمِ او آنست، کآن خود عِین هُوستپس پیمبر دفع کرد این وَهْم از اوتا نباشد در غلط سوداپز(۱۰) اووآنکه اندر وَهْم او ترکِ ادببی‌ادب را سرنگونی داد ربسرنگونی آن بُوَد کو سویِ زیرمی‌رود، پندارد او کو هست چیر(۱۱)زآنکه حدِّ مست باشد این چنینکو نداند آسمان را از زمیندر عجب‌هااش به فکر اندر رَویداز عظیمی وز مَهابت(۱۲) گم شویدچون ز صُنعش(۱۳) ریش و سِبلت(۱۴) گُم کندحد خود داند ز صانع(۱۵) تن زند(۱۶)جز که لا اُحْصی(۱۷) نگوید او ز جانکز شمار و حد بُرون است آن بیانحديث «لااُحْصی ثَناءً عَلَیْکَ اَنْتَ کَما اَثْنَیْتَ عَلی نَفْسِکَ.»«شب معراج خداوند به پیغمبر فرمود: «مرا ثنا بگو» «پیغمبر فرمود: «من نتوانم ثنای تو گفتن، آنسان که خود ثنای خود گفته‌ای.»»«لااُحْصی ثَناءً ما عَلَیْکَ»«نمی توانم تو را چنانکه باید بستایم.»(۷) فصل: گسستن(۸) وصل: پیوستن(۹) غَلیل: هم به معنی تشنگی شدید است و هم به معنی شخص تشنه.(۱۰) سوداپز: سوداپزنده، سودا پختن به معنی خیالات و آرزوهای واهی و بی اساس کردن است.(۱۱) چیر: چیره، غالب، مسلط(۱۲) مَهابت: بزرگی و شکوه، عظمت، هیبت(۱۳) صُنع: آفرینش، آفریدن(۱۴) سِبلت: سِبیل(۱۵) صانع: آفریننده(۱۶) تن زدن: خودداری کردن(۱۷) لا اُحْصی: به شمار در نمی‌آورم-----------مولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۳۶۱۰Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #5, Line #3610قرص خورشیدست خلوت‌خانه‌اشکی حجاب آرَد شبِ بیگانه‌اش؟علّت و پرهیز شد، بحران نماندکفرِ او ایمان شد و، کفران نماندچون اَلف از استقامت شد به پیشاو ندارد هیچ از اوصافِ خویشگشت فرد از کِسوهٔ(۱۸) خوهایِ خویششد برهنه جان به جان‌افزایِ خویشچون برهنه رفت پیشِ شاهِ فردشاهش از اوصافِ قُدسی جامه کردخِلْعتی(۱۹) پوشید از اوصافِ شاهبَر پَرید از چاه بر ایوانِ جاهاین چنین باشد چو دُردی صاف گشتاز بُنِ طشت آمد او بالایِ طشتدر بُنِ طشت از چه بود او دُردناک(۲۰)؟شومیِ آمیزشِ اجزای خاکیارِ ناخوش پَرّ و بالش بسته بودورنه او در اصل بس برجَسته بودچون عتابِ اِهْبِطُوا انگیختندهم‌چو هاروتش نگون آویختندقرآن کریم، سورهٔ بقرهٔ (۲)، آیهٔ ۳۸Quran, Al-Baqarah(#2), Line #38«قُلْنَا اهْبِطُوا مِنْهَا جَمِيعًا ۖ فَإِمَّا يَأْتِيَنَّكُمْ مِنِّي هُدًى فَمَنْ تَبِعَ هُدَايَ فَلَا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَلَا هُمْ يَحْزَنُونَ»«گفتيم: همه از بهشت فرو شويد؛ پس اگر از جانب من راهنمايى برايتان آمد، بر آنها كه از راهنمايى من پيروى كنند بيمى نخواهد بود و خود اندوهناک نمى‌شوند.»بود هاروت از مَلاکِ آسماناز عِتابی شد معلَّق همچنانسرنگون زآن شد، که از سَر دور ماندخویش را سَر ساخت و تنها پیش راندآن سَپَد، خود را چو پُر از آب دیدکرد اِستغنا و از دریا بُریدبر جگر، آبش یکی قطره نماندبحر، رحمت کرد و او را باز خواندرحمتی، بی‌علّتی بی‌خدمتیآید از دریا، مبارک ساعتیالله الله، گِردِ دریابار(۲۱) گَردگرچه باشند اهلِ دریابار زردتا که آید لطفِ بخشایشگریسرخ گردد رویِ زرد از گوهری(۱۸) کِسوه: جامه، لباس(۱۹) خِلعت: لباسی فاخر که شخصی بزرگ به کسی می‌بخشد.(۲۰) دُردناک: دُردآلود، مایع آمیخته به دُرد و رسوب، مانند شراب و جز آن.(۲۱) دریابار: کنار دریا، ساحل دریا-----------مولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۱۵۳۱Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #5, Line #1531گرچه ناصح را بُوَد صد داعیَه(۲۲)پند را اُذْنی بباید واعیَه(۲۳)قرآن کریم، سورهٔ حاقّه (۶۹)، آیهٔ ۱۲Quran, Al-Haqqah(#69), Line #12«لِنَجْعَلَهَا لَكُمْ تَذْكِرَةً وَتَعِيَهَا أُذُنٌ وَاعِيَةٌ»«تا آن را مايه اندرزتان گردانيم و گوش نگه‌دارنده اندرز آن را فرا گيرد.»تو به صد تلطیف پندش می‌دهیاو ز پندت می‌کند پهلو تهییک کسِ نامستمع ز استیز و رَدصد کسِ گوینده را عاجز کند(۲۲) داعیَه: خواسته و آرزو(۲۳) واعیَه: شنوا-----------مولوی، مثنوی، دفتر چهارم، بیت ۲۲۶۴Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #4, Line #2264پند گفتن با جَهولِ(۲۴) خوابناکتخم افگندن بُوَد در شوره‌خاکچاکِ حُمْق(۲۵) و جهل نپْذیرد رفوتخمِ حکمت کم دِهَش(۲۶) ای پندگو(۲۴) جَهول: نادان(۲۵) حُمْق: نادانى(۲۶) كم دِهَش: او را نده-----------مولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۱۵۳۴Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #5, Line #1534ز انبیا ناصح‌تر و خوش لهجه‌ترکی بود؟ که گْرِفت دَمْشان در حَجَرزآنچه کوه و سنگ در کار آمدندمی‌نشد بدبخت را بگشاده بندآنچنان دلها که بُدشان ما و مننعتشان شد: بَلْ اَشَدُّ قَسْوَةًقلب‌هایی که گرفتار خودبینی هستند در قرآن کریم اینگونه توصیف شده‌اند: حتی از سنگ نیز سخت‌ترند.قرآن کریم، سورهٔ بقره (۲)، آیهٔ ۷۴Quran, Al-Baqarah(#2), Line #74«ثُمَّ قَسَتْ قُلُوبُكُمْ مِنْ بَعْدِ ذَٰلِكَ فَهِيَ كَالْحِجَارَةِ أَوْ أَشَدُّ قَسْوَةً ۚ وَإِنَّ مِنَ الْحِجَارَةِ لَمَا يَتَفَجَّرُ مِنْهُ الْأَنْهَارُ ۚ وَإِنَّ مِنْهَا لَمَا يَشَّقَّقُ فَيَخْرُجُ مِنْهُ الْمَاءُ ۚ وَإِنَّ مِنْهَا لَمَا يَهْبِطُ مِنْ خَشْيَةِ اللَّهِ ۗ وَمَا اللَّهُ بِغَافِلٍ عَمَّا تَعْمَلُونَ»«پس از آن دلهاى شما چون سنگ، سخت گرديد، حتى سخت‌تر از سنگ كه از سنگ گاه جويها روان شود، و چون شكافته شود آب از آن بيرون جهد، و گاه از ترس خدا از فراز به نشيب فرو غلتد، و خدا از آنچه مى‌كنيد غافل نيست.»مولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۳۱۹۶Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #5, Line #3196تا کنی مر غیر را حَبْر(۲۷) و سَنی(۲۸)خویش را بدخُو و خالی می‌کنی(۲۷) حَبر: دانشمند، دانا(۲۸) سَنی: رفیع، بلند مرتبه-----------مولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ۱۵۱Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #2, Line #151مردهٔ خود را رها کرده‌ست اومردهٔ بیگانه را جوید رَفومولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ۴۷۹Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #2, Line #479دیده آ، بر دیگران، نوحه‌گریمدّتی بنشین و، بر خود می‌گِریمولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۲۲۲۷Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #3, Line #2227پا رهانَد رُوبهان را در شکارو آن ز دُم دانند روباهان غِرار(۲۹)عشق‌ها با دُمِّ خود بازند کینمی‌رهاند جان ما را در کمینروبها، پا را نگه دار از کلوخپا چو نبْود، دُم چه سود ای چشمْ‌شوخ(۳۰)؟ما چو روباهیم و پایِ ما کِرام(۳۱)می‌رهاندمان ز صدگون انتقامحیلهٔ باریکِ ما چون دُمِّ ماستعشق ها بازیم با دُم چپّ و راستدُم بجنبانیم ز استدلال و مکرتا که حیران مانْد از ما زید و بکرطالبِ حیرانیِ خلقان شدیمدستِ طَمْع اندر الوهیّت(۳۲) زدیمتا به افسون، مالک دل‌ها شویماین نمی‌بینیم ما، کَاندر گَویمدر گویّ(۳۳) و در چَهی ای قَلتَبان(۳۴)دست وادار از سِبالِ(۳۵) دیگرانچون به بُستانی رسی زیبا و خَوشبعد از آن دامانِ خَلقان گیر و کَشای مُقیمِ حبسِ چار و پنج و شَشنغزجایی، دیگران را هم بکَشای چو خَربنده(۳۶) حریفِ کونِ خربوسه‌گاهی یافتی، ما را ببَرچون ندادت بندگیِّ دوست دستمیلِ شاهی از کجااَت خاسته‌‌ست؟در هوایِ آنکه گویندت: زهیبسته‌ای در گردنِ جانت زهیروبَها، این دُمِّ حیلت را بِهِل(۳۷)وقف کن دل بر خداوندانِ دل(۲۹) غِرار: گول خوردن، غفلت، بی‌خبری(۳۰) چشم‌شوخ: گستاخ(۳۱) کِرام: جمعِ کریم، بزرگواران، بلند همتان(۳۲) الُوهیَّت: خدایی، صفت خدایی(۳۳) گَو: گودال(۳۴) قَلتَبان: بی‌حمیّت، بی‌غیرت(۳۵) سِبال: سبیل(۳۶) خَربنده: خادمِ الاغ، خَرَ‌کچی(۳۷) هِلیدن: واگذاشتن، رها کردن-----------مولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۵۱Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #6, Line #51هست احوالم خِلافِ همدگرهر یکی با هم مخالف در اثرچونکه هر دم راه خود را می‌زنمبا دگر کَس سازگاری چون کنم؟موج لشکرهای احوالم ببینهر یکی با دیگری در جنگ و کینمی‌نگر در خود چنین جنگِ گرانپس چه مشغولی به جنگِ دیگران؟یا مگر زین جنگ، حقّت واخَرَددر جهان صلح یک رنگت بَرَدمولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۱۵۲۱Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #5, Line #1521این جفایِ خلق با تو در جهانگر بدانی، گنجِ زر آمد نهانمولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۲۶۳۴Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #5, Line #2634حقِ ذاتِ پاکِ الله الصَّمَد(۳۸)که بُوَد بِهْ مارِ بَد از یارِ بَدمارِ بَد جانی ستاند از سَلیم(۳۹)یارِ بَد آرَد سویِ نارِ مقیماز قَرین(۴۰) بی‌قول و گفت‌وگویِ اوخو بدزدد دل نهان از خویِ اوچونکه او افکند بر تو سایه رادزدد آن بی‌مایه از تو مایه را(۳۸) صَمَد: بی‌نیاز، از صفاتِ خداوند(۳۹) سَلیم: مار گَزیده(۴۰) قَرین: همنشین-----------مولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ۱۴۲۱Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #2, Line #1421می‏رود از سینه‏ها در سینه‏هااز رهِ پنهان، صلاح و کینه‏هامولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۲۵۹۶Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #3, Line #2596اندک اندک آب را دزدد هوادین چنین دزدد هم احمق از شمامولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۱۸۶۵Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #3, Line #1865آمد از حضرت ندا کِای مردِکار(۴۱)ای به هر رنجی به ما امّیدوارحُسنِ ظَنّ است و، امیدی خوش تو راکه تو را گوید به هر دَم برتر آ(۴۱) مردِکار: آن که کارها را به نحو احسن انجام دهد، ماهر، استاد، حاذق، لایق، مرد کار الهی.-----------مولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۲۷۲۷Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #3, Line #2727گر نخواهی نُکس(۴۲)، پیش این طبیببر زمین زن زرّ و سَر را ای لَبیب(۴۳)(۴۲) نُکس: عود کردن بیماری(۴۳) لَبیب: خردمند، عاقل-----------مولوی، مثنوی، دفتر اوّل، بیت ۳۲۱۴Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #1, Line #3214عِلّتی بتّر ز پندارِ کمالنیست اندر جانِ تو ای ذُودَلال(۴۴)(۴۴) ذُودَلال: صاحب ناز و کرشمه-----------مولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۴۲۹۸Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #3, Line #4298 گفت مادر: تا جهان بوده‌ست از اینکارافزایان بُدند اندر زمینهین تو کار خویش کن ای ارجمندزود، کایشان ریشِ خود بر می‌کَنَند(۴۵)(۴۵) ریش برکَندن: تشویش بی فایده کردن-----------مولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ۳۰۳۸Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #2, Line #3038گر همان عیبت نبود، ایمن مباشبوک(۴۶) آن عیب از تو گردد نیز فاش‏(۴۶) بوک: ای بسا، باشد که-----------مولوی، مثنوی، دفتر اوّل، بیت ۲۶۷۰Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #1, Line #2670حکمِ حق گسترد بهرِ ما بِساط(۴۷)که: بگویید از طریقِ انبساط(۴۷) بِساط: هر چیزِ‌ گستردنی مانندِ فرش و سفره-----------مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۴۴Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) # 44, Divan e Shamsزَهر به پیش او بِبَر تا کُنَدَش بهْ از شِکَرقهر به پیش او بِنه تا کُنَدَش همه رضامولوی، مثنوی، دفتر چهارم، بیت ۲۷۴۳Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #4, Line #2743تو بدان فخر آوری کز ترس و بندچاپلوست گشت مردم روز چندهر که را مردم سُجودی می‌کنندزهر اَندر جانِ او می‌آکَنَند   چونکه برگردد از او آن ساجدشدانَد او کان زَهر بود و مُوبِدشمولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۴۰۶۳Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #3, Line #4063گرنه نفس از اندرون راهت زدیرهزنان را بر تو دستی کی بُدی؟مولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۶۴۹Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #5, Line #649اختیار آن را نکو باشد که اومالکِ خود باشد اندر اِتَّقُوا(۴۸)چون نباشد حفظ و تقوی، زینهار(۴۹)دور کن آلت، بینداز اختیار(۴۸) اِتَّقُوا: تقوا پیشه کنید، پرهیز‌ کنید.(۴۹) زینهار: برحذر باش؛ کلمهٔ تنبیه-----------مولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۴۹۲Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #5, Line #492من غلامِ آن مسِ همّت ‌پَرَستکو به غیرِ کیمیا نآرَد شکستدستِ اِشکسته برآور در دعاسوی اِشکسته پَرَد فضلِ خداگر رهایی بایدت زین چاهِ تنگای برادر رو بر آذر(۵۰) بی‌درنگمکرِ حق را بین و مکرِ خود بِهِل(۵۱)ای ز مکرش مکرِ مکّاران خجلچونکه مکرت شد فنایِ مکرِ رَبّبرگشایی یک کَمینی بُوالعَجَب(۵۲)که کمینهٔ(۵۳) آن کمین باشد بقاتا ابد اندر عُروج و اِرتِقا(۵۴)(۵۰) آذر: آتش(۵۱) بِهِل: رها کن، ترک کن(۵۲) بُوالعَجَب: هر چیز عجیب ‌و غریب(۵۳) کمینه: کمترین(۵۴) اِرتِقا: ترقی، به پایۀ بالاتر رسیدن-----------مولوی، مثنوی، دفتر چهارم، بیت ۱۵۵۸Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #4, Line #1558گُوی شو، می‌گَرد بر پهلویِ صدقغَلْط غَلْطان در خَمِ چوگانِ عشقمولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۳۵۲۸Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #5, Line #3528زآن رَهَش دور است تا دیدارِ دوستکو نجویَد سَر، رئیسیش(۵۵) آرزوست(۵۵) رئیسی: ریاست-----------مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۲۹۵۶Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) # 2956, Divan e Shamsدل را تمام بَرکَن ای جان، ز نیک نامیتا یک به یک بدانی اسرار را تمامیای عاشقِ الهی ناموسِ خلق خواهی؟ناموس و پادشاهی در عشق هست خامیعاشق چو قند باید، بی‌چون و چند بایدجانی بلند باید، کان حضرتی است سامی(۵۶)(۵۶) سامی: بلندمرتبه-----------مولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۲۹۰Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #6, Line #290جانور فَربه شود، لیک از علفآدمی فَربه ز عِزّست و شرفآدمی فَربه شود، از راه گوشجانور فَربه شود از حلق و نوشمولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۳۶۸Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) # 368, Divan e Shamsاز هر جهتی تو را بَلا دادتا بازکِشد به بی‌جَهاتَت(۵۷)(۵۷) بی‌جَهات: موجودی که برتر از جا و جهت است، عالَم الهی-----------عطار، دیوان اشعار، غزل شمارهٔ ۴۱۳Poem(Qazal)# 413, Divan e Attarزخم کآید بر منی آید همهتا تو می‌رنجی منی داری هنوزمولوی، مثنوی، دفتر چهارم، بیت ۱۴۳۰Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #4, Line #1430هرکه او بی‌سَر بجنبد، دُم بُوَدجُنبشش چون جُنبشِ کژدُم بود  کَژْرو و شبکور و زشت و زهرناکپیشۀ او خَستنِ(۵۸) اَجسامِ پاکسَر بکوب آن را که سِرّش این بُوَدخُلق و خویِ مستمرّش این بُوَدخود صلاحِ اوست آن سَرکوفتنتا رهد جان‌ریزه‌اش زآن شوم‌تن (۵۸) خَستَن: آزردن، زخمی کردن، در اینجا مراد نیش زدن است.-----------مولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۸۳۴Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #3, Line #834گفت حق که بندگانِ جفتِ عَوْنبر زمین آهسته می‌رانند و هَوْن«حق تعالی فرموده است: بندگانی که مشمول یاری و عنایت حق قرار گرفته‌اند، در روی زمین به آهستگی و فروتنی، (تسلیم و فضا گشایی)، گام برمی‌دارند.» پا برهنه چون رَوَد در خارزار؟جز به وقفه و فِکرَت و پرهیزگارعطار، دیوان اشعار، غزل شمارهٔ ۲۶۴Poem(Qazal)# 264, Divan e Attarتو صاحب‌نفسی ای غافل میانِ خاک خون می‌خورکه صاحب‌دل اگر زهری خورَد آن انگبین باشدمولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۵۳۸Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) # 538, Divan e Shams از آفتابِ مشتعِل هر دَم ندا آید به دلتو شمعِ این سَر را بِهِل، تا باز شمعت سرزندمولوی، مثنوی، دفتر اوّل، بیت ۲۲۷Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #1, Line #227همچو اسماعیل، پیشش سَر بِنهشاد و خندان پیشِ تیغش جان بدهتا بمانَد جانْت خندان تا اَبَدهمچو جانِ پاک احمد با اَحَدمولوی، مثنوی، دفتر اوّل، بیت ۱۵۴۶Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #1, Line #1546که اشْتِهارِ(۵۹) خلق، بندِ مُحْکَم استدر ره، این از بندِ آهن کی کم است؟(۵۹) اشْتِهار: مشهور بودن-----------مولوی، مثنوی، دفتر چهارم، بیت ۱۴۰۸Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #4, Line #1408عقل، قربان کُن به پیشِ مصطفیحَسبِیَ الله گُو که الله‌ام کَفی قرآن کریم، سورهٔ زمر (۳۹)، آیات ۳۶ و ۳۸Quran, Az-Zumar(#39), Lines #36 and 38«… أَلَيْسَ اللَّهُ بِكَافٍ عَبْدَهُ ۖ …»«آيا خدا براى نگهدارى بنده‌اش كافى نيست؟»«… قُلْ حَسْبِيَ اللَّهُ ۖ…»«بگو: خدا براى من بس است.»مولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ۳۰۳۶Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #2, Line #3036چون که بر سر مر تو را دَه ریش هستمَرهَمَت بر خویش باید کار بَستعیب کردن ریش را داروی اوستچون شکسته گشت، جایِ اِرْحَمُوست(۶۰)حدیث«اِرْحَمُوا تُرحَمُوا»«رحم کنید، تا بر شما رحم شود.»گر همان عیبت نبود، ایمن مباشبوک آن عیب از تو گردد نیز فاش(۶۰) اِرْحَمُو: فعل امر به معنی رحم کنید.-----------مولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۳۸۳۸Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #6, Line #3838 غیرِ مُردن هیچ فرهنگی دگردر نگیرد با خدای، ای حیله‌گریک عنایت بِهْ ز صد گون اجتهادجهد را خوف است از صد گون فَسادو آن عنایت هست موقوفِ مَمات(۶۱)تجربه کردند این رَه را ثِقات(۶۲)بلک مرگش، بی‌عنایت نیز نیستبی‌عنایت، هان و هان جایی مَایست(۶۱) مَمات: مرگ؛ در اینجا مردن به من‌ِ ذهنی(۶۲) ثِقات: کسانی که در قول و فعل موردِ اعتمادِ دیگران باشند، جمعِ ثِقَه؛ مراد کسانی که به حضور زنده شده‌اند.-----------مولوى، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۵۴۹Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #5, Line #549چون ز مُرده زنده بیرون می‌کشدهر که مُرده گشت، او دارد رَشَد(۶۳)چون ز زنده مُرده بیرون می‌کندنفسِ زنده سویِ مرگی می‌تَنَد(۶۴)مُرده شو تا مُخْرِجُ‌الْحَیِّ(۶۵) الصَّمَدزنده‌یی زین مُرده بیرون آورد(۶۳) رَشَد: به راهِ‌ راست رفتن(۶۴) می‌تَنَد: می‌گراید(۶۵) مُخْرِجُ‌الْحَیّ: بیرون آورندهٔ زنده-----------قرآن کریم، سورهٔ انعام (۶)، آیهٔ ۹۵Quran, Al-Anaam(#6), Line #95«إِنَّ اللَّهَ فَالِقُ الْحَبِّ وَالنَّوَىٰ ۖ يُخْرِجُ الْحَيَّ مِنَ الْمَيِّتِ وَمُخْرِجُ الْمَيِّتِ مِنَ الْحَيِّ ۚ ذَٰلِكُمُ اللَّهُ ۖ فَأَنَّىٰ تُؤْفَكُونَ»«خداست كه دانه و هسته را مى‌شكافد، و زنده را از مرده بيرون مى‌آورد و مرده را از زنده بيرون مى‌آورد. اين است خداى يكتا. پس، چگونه از حق منحرفتان مى‌كنند؟»مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۲۹۱۹Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) # 2919, Divan e Shamsاز برایِ شرحِ آتش‌هایِ غمیا زبانی یا دلی برجاستیمولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۴۴۶Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) # 446, Divan e Shamsرو محوِ یار شو، به خراباتِ نیستیهر جا دو مست باشد، ناچار عربده‌ستمولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۲۹۹۶Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #3, Line #2996ساخت موسی قدس در، بابِ صَغیرتا فرود آرند سر قومِ زَحیر(۶۶)ز آنکه جَبّاران(۶۷) بُدند و سرفرازدوزخ آن بابِ صغیر است و نیاز(۶۶) قوم زَحیر: مردم بیمار و آزاردهنده(۶۷) جَبّار: ستمگر، ظالم-----------مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۲۹۱۹Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) # 2919, Divan e Shamsیا شعاعی زان رخِ مهتابِ اودر شبِ تاریکِ غم با ماستیمولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۱۱۹۷Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #5, Line #1197ای دهندهٔ قوت و تَمْکین و ثَباتخلق را زین بی‌ثباتی دِه نجاتاندر آن کاری که ثابت بودنی‌ستقایمی دِه نفس را، که مُنْثَنی‌ست(۶۸)(۶۸) مُنْثَنى: خميده، دوتا، در اينجا به معنىِ سست‌كار و درمانده-----------مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۷۱Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) # 71, Divan e Shamsاگر نه عشقِ شمس‌الدین بُدی در روز و شب ما رافراغت‌ها کجا بودی ز دام و از سبب ما را؟!بت شهوت برآوردی، دَمار از ما ز تابِ خوداگر از تابش عشقش، نبودی تاب و تب، ما رامولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۲۹۱۹Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) # 2919, Divan e Shamsیا کسی دیگر برایِ همدمیهم از آن رو بی‌سر و بی‌پاستیمولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۵۹۹Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) # 599, Divan e Shamsمن بندهٔ آن عاشق کاو نَر(۶۹) بُوَد و صادقکز چُستی و شب‌خیزی از مَهْ کُلَهی یابد(۶۹) نَر: مجازاً قوی، تمام قوّت و کامل-----------مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۲۹۱۹Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) # 2919, Divan e Shamsگر اثر بودی از آن مه بر زمینناله‌ها از آسمان برخاستیمولوی، مثنوی، دفتر چهارم، بیت ۱۴۵۶Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #4, Line #1456هین قُمِ اللَّیْلَ که شمعی ای هُمامشمع اندر شب بُوَد اندر قیام«بهوش باش ای بزرگ‌مرد، شب هنگام برخیز، زیرا که شمع در تاریکیِ شب ایستاده و فروزان است.»قرآن کریم، سورهٔ مُزَّمِّل (۷۳)، آیهٔ ۲Quran, Al-Muzzammil(#73), Line #2«قُمِ اللَّيْلَ إِلَّا قَلِيلًا.»«شب را زنده بدار، مگر اندكى را.»مولوی، مثنوی، دفتر اوّل، بیت ۱۴۷۸Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #1, Line #1478زورِ جانِ کوه‌ْکَن، شَقِّ حَجَر(۷۰)زورِ جانِ جان، در اِنْشَقَّ الْقَمَر(۷۱)(۷۰) شَقِّ حَجَر: شکافتن سنگ(۷۱) اِنشَقَّ الْقَمَر: شکافتن ماه-----------مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۲۹۱۹Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) # 2919, Divan e Shamsورنه دستِ غیرتستی بر دهانراست و چپ بی‌ این دهان غوغاستیمولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ۳۶۹۲Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #2, Line #3692پس شما خاموش باشید اَنصِتُواتا زبان‌تان من شوم در گفت و گوقرآن کریم، سوره اعراف (۷)، آیه ۲۰۴Quran, Al-Araaf(#7), Line #204«وَإِذَا قُرِئَ الْقُرْآنُ فَاسْتَمِعُوا لَهُ وَأَنْصِتُوا لَعَلَّكُمْ تُرْحَمُونَ.»«چون قرآن خوانده شود به آن گوش فرا دهيد و خاموش باشيد، شايد مشمول رحمت خدا شويد.»مولوی، مثنوی، دفتر اوّل، بیت ۶۱۵Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #1, Line #615تو ز قرآن بازخوان تفسیرِ بیتگفت ایزد: ما رَمَیْتَ ِاذْ رَمَیْتگر بپرّانیم تیر، آن نی ز ماستما کمان و تیراندازش خداستقرآن کریم، سوره انفال (۸)، آیه ۱۷Quran, Al-Anfaal(#8), Line #17«… وَمَا رَمَيْتَ إِذْ رَمَيْتَ وَلَٰكِنَّ اللَّهَ رَمَىٰ ۚ… .»«… و آنگاه كه تير مى‌انداختى، تو تير نمى‌انداختى، خدا بود كه تير مى‌انداخت… .»مولوی، مثنوی، دفتر اوّل، بیت ۱۲۰۸Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #1, Line #1208غیرِ نطق و غیرِ ایماء(۷۲) و سِجِل(۷۳)صد هزاران ترجمان خیزد ز دل‌‌(۷۲) ايماء: اشاره كردن(۷۳) سِجِل: در اينجا به معنیِ مطلق نوشته-----------مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۲۹۱۹Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) # 2919, Divan e Shamsگر از آن دُر پرتوی بر دل زدییا به دریا، یا خود او دریاستیمولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۳۳۹۶Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #3, Line #3396پس ریاضت را به جان شو مُشتریچون سپردی تن به خدمت، جان بَریور ریاضت آیدت بی‌اختیارسر بنه، شکرانه دِه، ای کامیارچون حقت داد آن ریاضت، شکر کنتو نکردی، او کشیدت زامر ِکُنمولوی، مثنوی، دفتر چهارم، بیت ۲۵۱۹Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #4, Line #2519یا بُوَد کز عکسِ آن جُوهای خَمرمست گردم، بو بَرَم از ذوقِ اَمرمولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۲۲۶۹Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #3, Line #2269دل نباشد غیر آن دریایِ نوردل نظرگاهِ خدا، و آنگاه کور؟نی، دل اندر صد هزاران خاص و عامدر یکی باشد، کدامست آن کدام؟ریزهٔ دل را بِهِل، دل را بجوتا شود آن ریزه چون کوهی ازومولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۲۶۲۶Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #6, Line #2626قبله را چون کرد دستِ حق عَیانپس، تَحَرّی(۷۴) بعد ازین مَردود دانهین بگردان از تَحَرّی رو و سَرکه پدید آمد مَعاد(۷۵) و مُستَقَرّ(۷۶)یک زمان زین قبله گر ذاهِل(۷۷) شویسُخرهٔ(۷۸) هر قبلهٔ باطل شویچون شوی تمییزدِه(۷۹) را ناسپاسبِجهَد از تو خَطرَتِ(۸۰) قبله‌شناسگر ازین انبار خواهی بِرّ(۸۱) و بُرّ(۸۲)نیم‌ساعت هم ز همدردان مبُرکه در آن دم که بِبُرّی زین مُعین(۸۳)مبتلی گردی تو با بِئسَ الْقَرین(۸۴)   (۷۴) تَحَرّی: جستجو کردن، حقیقت‌جویی(۷۵) مَعاد: محل بازگشت، قیامت(۷۶) مُستَقَرّ: محل استقرار، جای گرفته، ساکن، قائم(۷۷) ذاهِل: فراموش کننده، غافل(۷۸) سُخره: ذلیل و زیردست(۷۹) تمییزدِه: کسی که دهنده قوّه شناخت و معرفت است.(۸۰) خَطْرَت: قوه تمییز، آنچه که بر دل گذرد، اندیشه(۸۱) بِرّ: نیکی(۸۲) بُرّ: گندم(۸۳) مُعین: یار، یاری کننده (۸۴) بِئسَ الْقَرین: همنشین بد-----------قرآن کریم، سورهٔ زخرف (۴۳)، آیهٔ ۳۸Quran, Az-Zukhruf(#43), Line #38«حَتَّىٰ إِذَا جَاءَنَا قَالَ يَا لَيْتَ بَيْنِي وَبَيْنَكَ بُعْدَ الْمَشْرِقَيْنِ فَبِئْسَ الْقَرِينُ»«تا آنگاه كه نزد ما آيد، مى‌گويد: اى كاش دورى من و تو دورى مشرق و مغرب بود. و تو چه همراه بدى بودى.»مولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ۲۱۶۶Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #2, Line #2166یک بَدَست(۸۵) از جمع رفتن یک زمانمکرِ شیطان باشد، این نیکو بدان(۸۵) بَدَست: وَجب-----------مولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۲۳۴۸Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #3, Line #2348هر که خوابی دید از روزِ اَلَسْتمست باشد در رَهِ طاعات، مستمی‌کشد چون اشترِ مست این جوالبی فُتور و، بی گُمان و، بی‌ملالمولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۲۹۱۹Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) # 2919, Divan e Shamsورنه غیرت خاک زد در چشمِ دلچشمه چشمه سویِ دریاهاستیحافظ، دیوان غزلیات، غزل شمارهٔ ۱۵۲Poem(Qazal)# 152, Divan e Hafezمدعی خواست که آید به تماشاگَهِ رازدست غیب آمد و بر سینهٔ نامحرم زدمولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۳۲۱۴Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #6, Line #3214طالب است و غالب است آن کردگارتا ز هستی‌ها بر آرَد او دَمارمولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ۳۷۸۲Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #2, Line #3782آن سلیمان، پیشِ جمله حاضرستلیک غیرت چشم‌بند و، ساحرستتا ز جهل و، خوابناکیّ و، فضولاو به پیشِ ما و، ما از وی مَلول(۸۶)(۸۶) مَلول: افسرده، اندوهگین-----------مولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۳۶۴۷Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #6, Line #3647غیرتش بر عاشقی و صادقی‌ست‌غیرتش بر دیو و بر اُستور(۸۷) نیست(۸۷) اُستور: سُتور، حیوانِ بارکش مانند اسب و الاغ و استر-----------مولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۶۸۸Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #6, Line #688غیرتِ عقل است بر خوبی روحپُر ز تشبیهات و تمثیل این نُصُوح(۸۸)با چنین پنهانیی کین روح راستعقل بر وی این‌چنین رَشکین(۸۹) چراست؟(۸۸) نُصُوح: نصیحت‌ها(۸۹) رَشکین: غیور، رشک بَرَنده-----------مولوی، مثنوی، دفتر اوّل، بیت ۱۷۱۳Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #1, Line #1713غیرت آن باشد که او غیرِ همه‌ستآن که افزون از بیان و دَمْدَمه‌ست‌‌مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۲۹۱۹Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) # 2919, Divan e Shamsنیست پروایِ دو عالم عشق راورنه ز الّا هر دو عالم لاستیمولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۲۷۲۶Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #5, Line #2726هر چه جز عشقست، شد مأکولِ(۹۰) عشقدو جهان یک دانه پیشِ نَوْلِ(۹۱) عشق(۹۰) مأکول: خورده شده(۹۱) نول: منقار-----------مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۴۳Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) # 43, Divan e Shamsحُسنِ غریبِ تو مرا، کرد غریبِ دو جهانفردیِ تو چون نکند از همگان فرد مرا؟مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۲۹۱۹Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) # 2919, Divan e Shamsعشق را خود خاک باشی، آرزوستورنه عاشق بر سرِ جوزاستیمولوی، مثنوی، دفتر اوّل، بیت ۳۹۳Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #1, Line #393خُفته از احوالِ دنیا روز و شبچون قلم در پنجهٔ تقلیبِ(۹۲) رب(۹۲) تقلیب: برگردانیدن، واژگونه کردن-----------مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۲۹۱۹Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) # 2919, Divan e Shamsتا چو برف، این هر دو عالم در گدازز آتشِ عشقِ جحیم آساستیمولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۴۶۷۸Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #3, Line #4678چون به من زنده شود این مُرده‌تنجانِ من باشد که رُو آرَد به منمن کنم او را ازین جان محتشمجان که من بخشم، ببیند بخششمجانِ نامحرم نبیند رویِ دوستجز همآن جان کاَصلِ او از کویِ اوستمولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۳۴۹۷Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #3, Line #3497که تأنّی(۹۳) هست از رحمان یقینهست تعجیلت ز شیطانِ لعینحدیث«اَلتَّأَنّی مِنَ اللهِ وَالْعَجَلَةُ مِنَ الشَّيْطٰانِ»«درنگ از خداوند و شتاب از شیطان است.»(۹۳) تأنّی: درنگ کردن؛ به آهستگی و آرامی کاری را کردن-----------مولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۳۵۰۰Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #3, Line #3500 با تأنّی گشت موجود از خداتا به شش ‌روز این زمین و چرخ‌هاور نه قادر بود کو کُن‌فَیَکُونصد زمین و چرخ آوردی بُرونآدمی را اندک اندک آن هُمامتا چهل سالش کند مردِ تمامگرچه قادر بود کاندر یک نَفَساز عدم پَرّان کُند پنجاه کسمولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۱۸Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) # 18, Divan e Shamsگفتم که «ز آتشهایِ دل، بر روی مَفرَشهای(۹۴) دلمی‌غَلْت(۹۵) در سودایِ دل تا بحرِ یَفْعَل ما یَشا»؟قرآن کریم، سورهٔ ابراهیم (۱۴)، آیهٔ ۲۷Quran, Ibrahim(#14), Line #27«…وَيَفْعَلُ اللَّهُ مَا يَشَاءُ»«… و هر چه خواهد همان مى‌كند.»(۹۴) مَفرَش: هرچیز گستردنی. جای پَهن کردن فرش(۹۵) غَلْتیدن: گردیدن چیزی بر روی خود یا روی سطحی-----------مولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۳۵۰۶Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #3, Line #3506این تأنّی از پیِ تعلیم توستکه طلب آهسته باید بی‌سُکُست(۹۶)جُویَکی کوچک که دایم می‌رودنه نجس گردد، نه گَنده می‌شود(۹۶) بی‌سُکُست: بی‌وقفه، ناگسسته-----------مولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۸۴۰Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #3, Line #840جهد فرعونی، چو بی‌توفیق بودهرچه او می‌دوخت، آن تفتیق(۹۷) بود(۹۷) تَفتیق: شکافتن-----------مولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۲۵۶Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #5, Line #256سَعیُکُم شَتّیٰ(۹۸)، تناقض اندریدروز می‌دوزید، شب بر می‌دَرید«تلاش‌های شما پراکنده و گونه گون است، و شما در دام تناقض گرفتار آمده‌اید. چنانکه مثلا روز می دوزید و شب همان را پاره می کنید.»قرآن کریم، سورهٔ لیل (۹۲)، آیهٔ ۴Quran, Al-Lail(#92), Line #4«إِنَّ سَعْيَكُمْ لَشَتَّىٰ»    «كه: همانا كوششهاى شما پراکنده و گونه‌گون است.»(۹۸) شَتّی: پراکنده-----------مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۲۹۱۹Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) # 2919, Divan e Shamsاژدهایِ عشق خوردی جمله راگر عصا در پنجهٔ موساستیمولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۶۲۳Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #6, Line #623بنگر این کَشتیِّ خَلقان غرقِ عشقاژدهایی گشت گویی حلقِ عشقاژدهایی ناپدیدِ دلرُباعقل همچون کوه را او کهرُباعقلِ هر عطّار کآگه شد از اوطبله‌ها(۹۹) را ریخت اندر آبِ جورَو کزین جو برنیایی تا ابدلَمْ یَکُن حَقّاً لَهُ کُفْواً اَحَدقرآن کریم، سورهٔ اخلاص (۱۱۲)، آیهٔ ۴Quran, Al-Ikhlas(#112), Line #4«وَلَمْ يَكُنْ لَهُ كُفُوًا أَحَدٌ»«و نه هيچ كس همتاى اوست.»(۹۹) طبله: صندوقچه------------------------مجموع لغات:(۱) درواستی: مخفّف و مُبدَلِ دربایستی(۲) خاک بودن: مجازاً تواضع، فروتنی(۳) جوزا: دو پیکر، صورت سوم از صورتهای فلکی(۴) جحیم آسا: مانند دوزخ(۵) جوعِ کلب: گرسنگی مفرط که بیمار هرچه خورد سیر نمی‌شود.(۶) مُسْتوفیٰ: تمام، کامل(۷) فصل: گسستن(۸) وصل: پیوستن(۹) غَلیل: هم به معنی تشنگی شدید است و هم به معنی شخص تشنه.(۱۰) سوداپز: سوداپزنده، سودا پختن به معنی خیالات و آرزوهای واهی و بی اساس کردن است.(۱۱) چیر: چیره، غالب، مسلط(۱۲) مَهابت: بزرگی و شکوه، عظمت، هیبت(۱۳) صُنع: آفرینش، آفریدن(۱۴) سِبلت: سِبیل(۱۵) صانع: آفریننده(۱۶) تن زدن: خودداری کردن(۱۷) لا اُحْصی: به شمار در نمی‌آورم(۱۸) کِسوه: جامه، لباس(۱۹) خِلعت: لباسی فاخر که شخصی بزرگ به کسی می‌بخشد.(۲۰) دُردناک: دُردآلود، مایع آمیخته به دُرد و رسوب، مانند شراب و جز آن.(۲۱) دریابار: کنار دریا، ساحل دریا(۲۲) داعیَه: خواسته و آرزو(۲۳) واعیَه: شنوا(۲۴) جَهول: نادان(۲۵) حُمْق: نادانى(۲۶) كم دِهَش: او را نده(۲۷) حَبر: دانشمند، دانا(۲۸) سَنی: رفیع، بلند مرتبه(۲۹) غِرار: گول خوردن، غفلت، بی‌خبری(۳۰) چشم‌شوخ: گستاخ(۳۱) کِرام: جمعِ کریم، بزرگواران، بلند همتان(۳۲) الُوهیَّت: خدایی، صفت خدایی(۳۳) گَو: گودال(۳۴) قَلتَبان: بی‌حمیّت، بی‌غیرت(۳۵) سِبال: سبیل(۳۶) خَربنده: خادمِ الاغ، خَرَ‌کچی(۳۷) هِلیدن: واگذاشتن، رها کردن(۳۸) صَمَد: بی‌نیاز، از صفاتِ خداوند(۳۹) سَلیم: مار گَزیده(۴۰) قَرین: همنشین(۴۱) مردِکار: آن که کارها را به نحو احسن انجام دهد، ماهر، استاد، حاذق، لایق، مرد کار الهی.(۴۲) نُکس: عود کردن بیماری(۴۳) لَبیب: خردمند، عاقل(۴۴) ذُودَلال: صاحب ناز و کرشمه(۴۵) ریش برکَندن: تشویش بی فایده کردن(۴۶) بوک: ای بسا، باشد که(۴۷) بِساط: هر چیزِ‌ گستردنی مانندِ فرش و سفره(۴۸) اِتَّقُوا: تقوا پیشه کنید، پرهیز‌ کنید.(۴۹) زینهار: برحذر باش؛ کلمهٔ تنبیه(۵۰) آذر: آتش(۵۱) بِهِل: رها کن، ترک کن(۵۲) بُوالعَجَب: هر چیز عجیب ‌و غریب(۵۳) کمینه: کمترین(۵۴) اِرتِقا: ترقی، به پایۀ بالاتر رسیدن(۵۵) رئیسی: ریاست(۵۶) سامی: بلندمرتبه(۵۷) بی‌جَهات: موجودی که برتر از جا و جهت است، عالَم الهی(۵۸) خَستَن: آزردن، زخمی کردن، در اینجا مراد نیش زدن است.(۵۹) اشْتِهار: مشهور بودن(۶۰) اِرْحَمُو: فعل امر به معنی رحم کنید.(۶۱) مَمات: مرگ؛ در اینجا مردن به من‌ِ ذهنی(۶۲) ثِقات: کسانی که در قول و فعل موردِ اعتمادِ دیگران باشند، جمعِ ثِقَه؛ مراد کسانی که به حضور زنده شده‌اند.(۶۳) رَشَد: به راهِ‌ راست رفتن(۶۴) می‌تَنَد: می‌گراید(۶۵) مُخْرِجُ‌الْحَیّ: بیرون آورندهٔ زنده(۶۶) قوم زَحیر: مردم بیمار و آزاردهنده(۶۷) جَبّار: ستمگر، ظالم(۶۸) مُنْثَنى: خميده، دوتا، در اينجا به معنىِ سست‌كار و درمانده(۶۹) نَر: مجازاً قوی، تمام قوّت و کامل(۷۰) شَقِّ حَجَر: شکافتن سنگ(۷۱) اِنشَقَّ الْقَمَر: شکافتن ماه(۷۲) ايماء: اشاره كردن(۷۳) سِجِل: در اينجا به معنیِ مطلق نوشته(۷۴) تَحَرّی: جستجو کردن، حقیقت‌جویی(۷۵) مَعاد: محل بازگشت، قیامت(۷۶) مُستَقَرّ: محل استقرار، جای گرفته، ساکن، قائم(۷۷) ذاهِل: فراموش کننده، غافل(۷۸) سُخره: ذلیل و زیردست(۷۹) تمییزدِه: کسی که دهنده قوّه شناخت و معرفت است.(۸۰) خَطْرَت: قوه تمییز، آنچه که بر دل گذرد، اندیشه(۸۱) بِرّ: نیکی(۸۲) بُرّ: گندم(۸۳) مُعین: یار، یاری کننده (۸۴) بِئسَ الْقَرین: همنشین بد(۸۵) بَدَست: وَجب(۸۶) مَلول: افسرده، اندوهگین(۸۷) اُستور: سُتور، حیوانِ بارکش مانند اسب و الاغ و استر(۸۸) نُصُوح: نصیحت‌ها(۸۹) رَشکین: غیور، رشک بَرَنده(۹۰) مأکول: خورده شده(۹۱) نول: منقار(۹۲) تقلیب: برگردانیدن، واژگونه کردن(۹۳) تأنّی: درنگ کردن؛ به آهستگی و آرامی کاری را کردن(۹۴) مَفرَش: هرچیز گستردنی. جای پَهن کردن فرش(۹۵) غَلْتیدن: گردیدن چیزی بر روی خود یا روی سطحی(۹۶) بی‌سُکُست: بی‌وقفه، ناگسسته(۹۷) تَفتیق: شکافتن(۹۸) شَتّی: پراکنده(۹۹) طبله: صندوقچه----------------------------************************تمام اشعار برنامه بر اساس فرمت سایت گنج نما برای جستجوی آسانمولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۲۹۱۹Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) # 2919, Divan e Shamsگر سران را بی‌سری درواستیسرنگونان را سری درواستیاز برای شرح آتش‌های غمیا زبانی یا دلی برجاستییا شعاعی زان رخ مهتاب اودر شب تاریک غم با ماستییا کسی دیگر برای همدمیهم از آن رو بی‌سر و بی‌پاستیگر اثر بودی از آن مه بر زمینناله‌ها از آسمان برخاستیورنه دست غیرتستی بر دهانراست و چپ بی‌ این دهان غوغاستیگر از آن در پرتوی بر دل زدییا به دریا یا خود او دریاستیورنه غیرت خاک زد در چشم دلچشمه چشمه سوی دریاهاستینیست پروای دو عالم عشق راورنه ز الا هر دو عالم لاستیعشق را خود خاک باشی آرزوستورنه عاشق بر سر جوزاستیتا چو برف این هر دو عالم در گدازز آتش عشق جحیم آساستیاژدهای عشق خوردی جمله راگر عصا در پنجه موساستیلقمه‌ای کردی دو عالم را چنانکپیش جوع کلب نان یکتاستیپیش شمس‌الدین تبریز آمدیتا تجلیهاش مستوفاستیمولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۲۹۱۹Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) # 2919, Divan e Shamsگر سران را بی‌سری درواستیسرنگونان را سری درواستیمولوی، مثنوی، دفتر چهارم، بیت ۳۶۹۵Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #4, Line #3695بی‌تعلق نیست مخلوقی بدوآن تعلق هست بی‌چون ای عموزآنکه فصل و وصل نبود در روانغیر فصل و وصل نندیشد گمانغیر فصل و وصل پی بر از دلیللیک پی بردن بننشاند غلیلپی پیاپی می‌بر ار دوری ز اصلتا رگ مردیت آرد سوی وصلاین تعلق را خرد چون ره بردبسته فصلست و وصلست این خردزین وصیت کرد ما را مصطفیبحث کم جویید در ذات خداآنکه در ذاتش تفکر کردنی‌ستدر حقیقت آن نظر در ذات نیستهست آن پندار او زیرا به راهصد هزاران پرده آمد تا الههر یکی در پرده‌یی موصول خوستوهم او آنست کان خود عین هوستپس پیمبر دفع کرد این وهم از اوتا نباشد در غلط سوداپز اووآنکه اندر وهم او ترک ادببی‌ادب را سرنگونی داد ربسرنگونی آن بود کو سوی زیرمی‌رود پندارد او کو هست چیرزآنکه حد مست باشد این چنینکو نداند آسمان را از زمیندر عجب‌هااش به فکر اندر رویداز عظیمی وز مهابت گم شویدچون ز صنعش ریش و سبلت گم کندحد خود داند ز صانع تن زندجز که لا احصی نگوید او ز جانکز شمار و حد برون است آن بیانحديث «لااُحْصی ثَناءً عَلَیْکَ اَنْتَ کَما اَثْنَیْتَ عَلی نَفْسِکَ.»«شب معراج خداوند به پیغمبر فرمود: «مرا ثنا بگو» «پیغمبر فرمود: «من نتوانم ثنای تو گفتن، آنسان که خود ثنای خود گفته‌ای.»»«لااُحْصی ثَناءً ما عَلَیْکَ»«نمی توانم تو را چنانکه باید بستایم.»مولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۳۶۱۰Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #5, Line #3610قرص خورشیدست خلوت‌خانه‌اشکی حجاب آرد شب بیگانه‌اشعلت و پرهیز شد بحران نماندکفر او ایمان شد و کفران نماندچون الف از استقامت شد به پیشاو ندارد هیچ از اوصاف خویشگشت فرد از کسوه خوهای خویششد برهنه جان به جان‌افزای خویشچون برهنه رفت پیش شاه فردشاهش از اوصاف قدسی جامه کردخلعتی پوشید از اوصاف شاهبر پرید از چاه بر ایوان جاهاین چنین باشد چو دردی صاف گشتاز بن طشت آمد او بالای طشتدر بن طشت از چه بود او دردناکشومی آمیزش اجزای خاکیار ناخوش پر و بالش بسته بودورنه او در اصل بس برجسته بودچون عتاب اهبطوا انگیختندهم‌چو هاروتش نگون آویختندقرآن کریم، سورهٔ بقرهٔ (۲)، آیهٔ ۳۸Quran, Al-Baqarah(#2), Line #38«قُلْنَا اهْبِطُوا مِنْهَا جَمِيعًا ۖ فَإِمَّا يَأْتِيَنَّكُمْ مِنِّي هُدًى فَمَنْ تَبِعَ هُدَايَ فَلَا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَلَا هُمْ يَحْزَنُونَ»«گفتيم: همه از بهشت فرو شويد؛ پس اگر از جانب من راهنمايى برايتان آمد، بر آنها كه از راهنمايى من پيروى كنند بيمى نخواهد بود و خود اندوهناک نمى‌شوند.»بود هاروت از ملاک آسماناز عتابی شد معلق همچنانسرنگون زآن شد که از سر دور ماندخویش را سر ساخت و تنها پیش راندآن سپد خود را چو پر از آب دیدکرد استغنا و از دریا بریدبر جگر آبش یکی قطره نماندبحر رحمت کرد و او را باز خواندرحمتی بی‌علتی بی‌خدمتیآید از دریا مبارک ساعتیالله الله گرد دریابار گردگرچه باشند اهل دریابار زردتا که آید لطف بخشایشگریسرخ گردد روی زرد از گوهریمولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۱۵۳۱Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #5, Line #1531گرچه ناصح را بود صد داعیهپند را اذنی بباید واعیهقرآن کریم، سورهٔ حاقّه (۶۹)، آیهٔ ۱۲Quran, Al-Haqqah(#69), Line #12«لِنَجْعَلَهَا لَكُمْ تَذْكِرَةً وَتَعِيَهَا أُذُنٌ وَاعِيَةٌ»«تا آن را مايه اندرزتان گردانيم و گوش نگه‌دارنده اندرز آن را فرا گيرد.»تو به صد تلطیف پندش می‌دهیاو ز پندت می‌کند پهلو تهییک کس نامستمع ز استیز و ردصد کس گوینده را عاجز کندمولوی، مثنوی، دفتر چهارم، بیت ۲۲۶۴Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #4, Line #2264پند گفتن با جهول خوابناکتخم افگندن بود در شوره‌خاکچاک حمق و جهل نپذیرد رفوتخم حکمت کم دهش ای پندگومولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۱۵۳۴Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #5, Line #1534ز انبیا ناصح‌تر و خوش لهجه‌ترکی بود که گرفت دمشان در حجرزآنچه کوه و سنگ در کار آمدندمی‌نشد بدبخت را بگشاده بندآنچنان دلها که بدشان ما و مننعتشان شد بل اشد قسوهقلب‌هایی که گرفتار خودبینی هستند در قرآن کریم اینگونه توصیف شده‌اند حتی از سنگ نیز سخت‌ترندقرآن کریم، سورهٔ بقره (۲)، آیهٔ ۷۴Quran, Al-Baqarah(#2), Line #74«ثُمَّ قَسَتْ قُلُوبُكُمْ مِنْ بَعْدِ ذَٰلِكَ فَهِيَ كَالْحِجَارَةِ أَوْ أَشَدُّ قَسْوَةً ۚ وَإِنَّ مِنَ الْحِجَارَةِ لَمَا يَتَفَجَّرُ مِنْهُ الْأَنْهَارُ ۚ وَإِنَّ مِنْهَا لَمَا يَشَّقَّقُ فَيَخْرُجُ مِنْهُ الْمَاءُ ۚ وَإِنَّ مِنْهَا لَمَا يَهْبِطُ مِنْ خَشْيَةِ اللَّهِ ۗ وَمَا اللَّهُ بِغَافِلٍ عَمَّا تَعْمَلُونَ»«پس از آن دلهاى شما چون سنگ، سخت گرديد، حتى سخت‌تر از سنگ كه از سنگ گاه جويها روان شود، و چون شكافته شود آب از آن بيرون جهد، و گاه از ترس خدا از فراز به نشيب فرو غلتد، و خدا از آنچه مى‌كنيد غافل نيست.»مولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۳۱۹۶Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #5, Line #3196تا کنی مر غیر را حبر و سنیخویش را بدخو و خالی می‌کنیمولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ۱۵۱Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #2, Line #151مرده خود را رها کرده‌ست اومرده بیگانه را جوید رفومولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ۴۷۹Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #2, Line #479دیده آ بر دیگران نوحه‌گریمدتی بنشین و بر خود می‌گریمولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۲۲۲۷Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #3, Line #2227پا رهاند روبهان را در شکارو آن ز دم دانند روباهان غرارعشق‌ها با دم خود بازند کینمی‌رهاند جان ما را در کمینروبها پا را نگه دار از کلوخپا چو نبود دم چه سود ای چشم‌شوخما چو روباهیم و پای ما کراممی‌رهاندمان ز صدگون انتقامحیله باریک ما چون دم ماستعشق ها بازیم با دم چپ و راستدم بجنبانیم ز استدلال و مکرتا که حیران ماند از ما زید و بکرطالب حیرانی خلقان شدیمدست طمع اندر الوهیت زدیمتا به افسون مالک دل‌ها شویماین نمی‌بینیم ما کاندر گَویمدر گوی و در چهی ای قلتباندست وادار از سبال دیگرانچون به بستانی رسی زیبا و خوشبعد از آن دامان خلقان گیر و کشای مقیم حبس چار و پنج و ششنغزجایی دیگران را هم بکشای چو خربنده حریف کون خربوسه‌گاهی یافتی ما را ببرچون ندادت بندگی دوست دستمیل شاهی از کجاات خاسته‌‌ستدر هوای آنکه گویندت زهیبسته‌ای در گردن جانت زهیروبها این دم حیلت را بهلوقف کن دل بر خداوندان دلمولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۵۱Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #6, Line #51هست احوالم خلاف همدگرهر یکی با هم مخالف در اثرچونکه هر دم راه خود را می‌زنمبا دگر کس سازگاری چون کنمموج لشکرهای احوالم ببینهر یکی با دیگری در جنگ و کینمی‌نگر در خود چنین جنگ گرانپس چه مشغولی به جنگ دیگرانیا مگر زین جنگ حقت واخرددر جهان صلح یک رنگت بردمولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۱۵۲۱Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #5, Line #1521این جفای خلق با تو در جهانگر بدانی گنج زر آمد نهانمولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۲۶۳۴Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #5, Line #2634حق ذات پاک الله الصمدکه بود به مار بد از یار بدمار بد جانی ستاند از سلیمیار بد آرد سوی نار مقیماز قرین بی‌قول و گفت‌وگوی اوخو بدزدد دل نهان از خوی اوچونکه او افکند بر تو سایه رادزدد آن بی‌مایه از تو مایه رامولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ۱۴۲۱Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #2, Line #1421می‏رود از سینه‏ها در سینه‏هااز ره پنهان صلاح و کینه‏هامولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۲۵۹۶Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #3, Line #2596اندک اندک آب را دزدد هوادین چنین دزدد هم احمق از شمامولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۱۸۶۵Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #3, Line #1865آمد از حضرت ندا کای مردکارای به هر رنجی به ما امیدوارحسن ظن است و امیدی خوش تو راکه تو را گوید به هر دم برتر آمولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۲۷۲۷Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #3, Line #2727گر نخواهی نکس پیش این طبیببر زمین زن زر و سر را ای لبیبمولوی، مثنوی، دفتر اوّل، بیت ۳۲۱۴Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #1, Line #3214علتی بتر ز پندار کمالنیست اندر جان تو ای ذودلالمولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۴۲۹۸Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #3, Line #4298گفت مادر تا جهان بوده‌ست از اینکارافزایان بدند اندر زمینهین تو کار خویش کن ای ارجمندزود کایشان ریش خود بر می‌کنندمولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ۳۰۳۸Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #2, Line #3038گر همان عیبت نبود ایمن مباشبوک آن عیب از تو گردد نیز فاش‏مولوی، مثنوی، دفتر اوّل، بیت ۲۶۷۰Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #1, Line #2670حکم حق گسترد بهر ما بساطکه بگویید از طریق انبساطمولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۴۴Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) # 44, Divan e Shamsزهر به پیش او ببر تا کندش به از شکرقهر به پیش او بنه تا کندش همه رضامولوی، مثنوی، دفتر چهارم، بیت ۲۷۴۳Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #4, Line #2743تو بدان فخر آوری کز ترس و بندچاپلوست گشت مردم روز چندهر که را مردم سجودی می‌کنندزهر اندر جان او می‌آکنند   چونکه برگردد از او آن ساجدشداند او کان زهر بود و موبدشمولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۴۰۶۳Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #3, Line #4063گرنه نفس از اندرون راهت زدیرهزنان را بر تو دستی کی بدیمولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۶۴۹Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #5, Line #649اختیار آن را نکو باشد که اومالک خود باشد اندر اتقواچون نباشد حفظ و تقوی زینهاردور کن آلت بینداز اختیارمولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۴۹۲Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #5, Line #492من غلام آن مس همت ‌پرستکو به غیر کیمیا نارد شکستدست اشکسته برآور در دعاسوی اشکسته پرد فضل خداگر رهایی بایدت زین چاه تنگای برادر رو بر آذر بی‌درنگمکر حق را بین و مکر خود بهلای ز مکرش مکر مکاران خجلچونکه مکرت شد فنای مکر رببرگشایی یک کمینی بوالعجبکه کمینه آن کمین باشد بقاتا ابد اندر عروج و ارتقامولوی، مثنوی، دفتر چهارم، بیت ۱۵۵۸Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #4, Line #1558گوی شو می‌گرد بر پهلوی صدقغلط غلطان در خم چوگان عشقمولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۳۵۲۸Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #5, Line #3528زآن رهش دور است تا دیدار دوستکو نجوید سر رئیسیش آرزوستمولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۲۹۵۶Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) # 2956, Divan e Shamsدل را تمام برکن ای جان ز نیک نامیتا یک به یک بدانی اسرار را تمامیای عاشق الهی ناموس خلق خواهیناموس و پادشاهی در عشق هست خامیعاشق چو قند باید بی‌چون و چند بایدجانی بلند باید کان حضرتی است سامیمولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۲۹۰Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #6, Line #290جانور فربه شود لیک از علفآدمی فربه ز عزست و شرفآدمی فربه شود از راه گوشجانور فربه شود از حلق و نوشمولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۳۶۸Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) # 368, Divan e Shamsاز هر جهتی تو را بلا دادتا بازکشد به بی‌جهاتتعطار، دیوان اشعار، غزل شمارهٔ ۴۱۳Poem(Qazal)# 413, Divan e Attarزخم کاید بر منی آید همهتا تو می‌رنجی منی داری هنوزمولوی، مثنوی، دفتر چهارم، بیت ۱۴۳۰Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #4, Line #1430هرکه او بی‌سر بجنبد دم بودجنبشش چون جنبش کژدم بود  کژرو و شبکور و زشت و زهرناکپیشه او خستن اجسام پاکسر بکوب آن را که سرش این بودخلق و خوی مستمرش این بودخود صلاح اوست آن سرکوفتنتا رهد جان‌ریزه‌اش زآن شوم‌تن مولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۸۳۴Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #3, Line #834گفت حق که بندگان جفت عونبر زمین آهسته می‌رانند و هونحق تعالی فرموده است بندگانی که مشمول یاری و عنایت حق قرار گرفته‌انددر روی زمین به آهستگی و فروتنی تسلیم و فضا گشایی گام برمی‌دارند پا برهنه چون رود در خارزارجز به وقفه و فکرت و پرهیزگارعطار، دیوان اشعار، غزل شمارهٔ ۲۶۴Poem(Qazal)# 264, Divan e Attarتو صاحب‌نفسی ای غافل میان خاک خون می‌خورکه صاحب‌دل اگر زهری خورد آن انگبین باشدمولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۵۳۸Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) # 538, Divan e Shamsاز آفتاب مشتعل هر دم ندا آید به دلتو شمع این سر را بهل تا باز شمعت سرزندمولوی، مثنوی، دفتر اوّل، بیت ۲۲۷Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #1, Line #227همچو اسماعیل پیشش سر بنهشاد و خندان پیش تیغش جان بدهتا بماند جانت خندان تا ابدهمچو جان پاک احمد با احدمولوی، مثنوی، دفتر اوّل، بیت ۱۵۴۶Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #1, Line #1546که اشتهار خلق بند محکم استدر ره این از بند آهن کی کم استمولوی، مثنوی، دفتر چهارم، بیت ۱۴۰۸Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #4, Line #1408عقل قربان کن به پیش مصطفیحسبی الله گو که الله‌ام کفی قرآن کریم، سورهٔ زمر (۳۹)، آیات ۳۶ و ۳۸Quran, Az-Zumar(#39), Lines #36 and 38«… أَلَيْسَ اللَّهُ بِكَافٍ عَبْدَهُ ۖ …»«آيا خدا براى نگهدارى بنده‌اش كافى نيست؟»«… قُلْ حَسْبِيَ اللَّهُ ۖ…»«بگو: خدا براى من بس است.»مولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ۳۰۳۶Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #2, Line #3036چون که بر سر مر تو را ده ریش هستمرهمت بر خویش باید کار بستعیب کردن ریش را داروی اوستچون شکسته گشت جای ارحموستحدیث«اِرْحَمُوا تُرحَمُوا»«رحم کنید، تا بر شما رحم شود.»گر همان عیبت نبود ایمن مباشبوک آن عیب از تو گردد نیز فاشمولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۳۸۳۸Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #6, Line #3838غیر مردن هیچ فرهنگی دگردر نگیرد با خدای ای حیله‌گریک عنایت به ز صد گون اجتهادجهد را خوف است از صد گون فسادو آن عنایت هست موقوف مماتتجربه کردند این ره را ثقاتبلک مرگش بی‌عنایت نیز نیستبی‌عنایت هان و هان جایی مایستمولوى، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۵۴۹Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #5, Line #549چون ز مرده زنده بیرون می‌کشدهر که مرده گشت او دارد رشدچون ز زنده مرده بیرون می‌کندنفس زنده سوی مرگی می‌تندمرده شو تا مخرج‌الحی الصمدزنده‌یی زین مرده بیرون آوردقرآن کریم، سورهٔ انعام (۶)، آیهٔ ۹۵Quran, Al-Anaam(#6), Line #95«إِنَّ اللَّهَ فَالِقُ الْحَبِّ وَالنَّوَىٰ ۖ يُخْرِجُ الْحَيَّ مِنَ الْمَيِّتِ وَمُخْرِجُ الْمَيِّتِ مِنَ الْحَيِّ ۚ ذَٰلِكُمُ اللَّهُ ۖ فَأَنَّىٰ تُؤْفَكُونَ»«خداست كه دانه و هسته را مى‌شكافد، و زنده را از مرده بيرون مى‌آورد و مرده را از زنده بيرون مى‌آورد. اين است خداى يكتا. پس، چگونه از حق منحرفتان مى‌كنند؟»مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۲۹۱۹Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) # 2919, Divan e Shamsاز برای شرح آتش‌های غمیا زبانی یا دلی برجاستیمولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۴۴۶Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) # 446, Divan e Shamsرو محو یار شو به خرابات نیستیهر جا دو مست باشد ناچار عربده‌ستمولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۲۹۹۶Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #3, Line #2996ساخت موسی قدس در باب صغیرتا فرود آرند سر قوم زحیرز آنکه جباران بدند و سرفرازدوزخ آن باب صغیر است و نیازمولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۲۹۱۹Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) # 2919, Divan e Shamsیا شعاعی زان رخ مهتاب اودر شب تاریک غم با ماستیمولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۱۱۹۷Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #5, Line #1197ای دهنده قوت و تمکین و ثباتخلق را زین بی‌ثباتی ده نجاتاندر آن کاری که ثابت بودنی‌ستقایمی ده نفس را که منثنی‌ستمولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۷۱Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) # 71, Divan e Shamsاگر نه عشق شمس‌الدین بدی در روز و شب ما رافراغت‌ها کجا بودی ز دام و از سبب ما رابت شهوت برآوردی دمار از ما ز تاب خوداگر از تابش عشقش نبودی تاب و تب ما رامولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۲۹۱۹Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) # 2919, Divan e Shamsیا کسی دیگر برای همدمیهم از آن رو بی‌سر و بی‌پاستیمولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۵۹۹Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) # 599, Divan e Shamsمن بنده آن عاشق کاو نر بود و صادقکز چستی و شب‌خیزی از مه کلهی یابدمولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۲۹۱۹Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) # 2919, Divan e Shamsگر اثر بودی از آن مه بر زمینناله‌ها از آسمان برخاستیمولوی، مثنوی، دفتر چهارم، بیت ۱۴۵۶Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #4, Line #1456هین قم اللیل که شمعی ای همامشمع اندر شب بود اندر قیامبهوش باش ای بزرگ‌مرد شب هنگام برخیز زیرا که شمع در تاریکی شب ایستاده و فروزان استقرآن کریم، سورهٔ مُزَّمِّل (۷۳)، آیهٔ ۲Quran, Al-Muzzammil(#73), Line #2«قُمِ اللَّيْلَ إِلَّا قَلِيلًا.»«شب را زنده بدار، مگر اندكى را.»مولوی، مثنوی، دفتر اوّل، بیت ۱۴۷۸Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #1, Line #1478زور جان کوه‌کن شق حجرزور جان جان در انشق القمرمولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۲۹۱۹Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) # 2919, Divan e Shamsورنه دست غیرتستی بر دهانراست و چپ بی‌ این دهان غوغاستیمولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ۳۶۹۲Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #2, Line #3692پس شما خاموش باشید انصتواتا زبان‌تان من شوم در گفت و گوقرآن کریم، سوره اعراف (۷)، آیه ۲۰۴Quran, Al-Araaf(#7), Line #204«وَإِذَا قُرِئَ الْقُرْآنُ فَاسْتَمِعُوا لَهُ وَأَنْصِتُوا لَعَلَّكُمْ تُرْحَمُونَ.»«چون قرآن خوانده شود به آن گوش فرا دهيد و خاموش باشيد، شايد مشمول رحمت خدا شويد.»مولوی، مثنوی، دفتر اوّل، بیت ۶۱۵Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #1, Line #615تو ز قرآن بازخوان تفسیر بیتگفت ایزد ما رمیت اذ رمیتگر بپرانیم تیر آن نی ز ماستما کمان و تیراندازش خداستقرآن کریم، سوره انفال (۸)، آیه ۱۷Quran, Al-Anfaal(#8), Line #17«… وَمَا رَمَيْتَ إِذْ رَمَيْتَ وَلَٰكِنَّ اللَّهَ رَمَىٰ ۚ… .»«… و آنگاه كه تير مى‌انداختى، تو تير نمى‌انداختى، خدا بود كه تير مى‌انداخت… .»مولوی، مثنوی، دفتر اوّل، بیت ۱۲۰۸Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #1, Line #1208غیر نطق و غیر ایماء و سجلصد هزاران ترجمان خیزد ز دل‌‌مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۲۹۱۹Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) # 2919, Divan e Shamsگر از آن در پرتوی بر دل زدییا به دریا یا خود او دریاستیمولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۳۳۹۶Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #3, Line #3396پس ریاضت را به جان شو مشتریچون سپردی تن به خدمت جان بریور ریاضت آیدت بی‌اختیارسر بنه شکرانه ده ای کامیارچون حقت داد آن ریاضت شکر کنتو نکردی او کشیدت زامر کنمولوی، مثنوی، دفتر چهارم، بیت ۲۵۱۹Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #4, Line #2519یا بود کز عکس آن جوهای خمرمست گردم بو برم از ذوق امرمولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۲۲۶۹Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #3, Line #2269دل نباشد غیر آن دریای نوردل نظرگاه خدا و آنگاه کورنی، دل اندر صد هزاران خاص و عامدر یکی باشد کدامست آن کدامریزه دل را بهل دل را بجوتا شود آن ریزه چون کوهی ازومولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۲۶۲۶Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #6, Line #2626قبله را چون کرد دست حق عیانپس تحری بعد ازین مردود دانهین بگردان از تحری رو و سرکه پدید آمد معاد و مستقریک زمان زین قبله گر ذاهل شویسخره هر قبله باطل شویچون شوی تمییزده را ناسپاسبجهد از تو خطرت قبله‌شناسگر ازین انبار خواهی بر و برنیم‌ساعت هم ز همدردان مبرکه در آن دم که ببری زین معینمبتلی گردی تو با بئس القرین   قرآن کریم، سورهٔ زخرف (۴۳)، آیهٔ ۳۸Quran, Az-Zukhruf(#43), Line #38«حَتَّىٰ إِذَا جَاءَنَا قَالَ يَا لَيْتَ بَيْنِي وَبَيْنَكَ بُعْدَ الْمَشْرِقَيْنِ فَبِئْسَ الْقَرِينُ»«تا آنگاه كه نزد ما آيد، مى‌گويد: اى كاش دورى من و تو دورى مشرق و مغرب بود. و تو چه همراه بدى بودى.»مولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ۲۱۶۶Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #2, Line #2166یک بدست از جمع رفتن یک زمانمکر شیطان باشد این نیکو بدانمولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۲۳۴۸Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #3, Line #2348هر که خوابی دید از روز الستمست باشد در ره طاعات مستمی‌کشد چون اشتر مست این جوالبی فتور و بی گمان و بی‌ملالمولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۲۹۱۹Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) # 2919, Divan e Shamsورنه غیرت خاک زد در چشم دلچشمه چشمه سوی دریاهاستیحافظ، دیوان غزلیات، غزل شمارهٔ ۱۵۲Poem(Qazal)# 152, Divan e Hafezمدعی خواست که آید به تماشاگه رازدست غیب آمد و بر سینه نامحرم زدمولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۳۲۱۴Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #6, Line #3214طالب است و غالب است آن کردگارتا ز هستی‌ها بر آرد او دمارمولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ۳۷۸۲Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #2, Line #3782آن سلیمان پیش جمله حاضرستلیک غیرت چشم‌بند و ساحرستتا ز جهل و خوابناکی و فضولاو به پیش ما و ما از وی ملولمولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۳۶۴۷Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #6, Line #3647غیرتش بر عاشقی و صادقی‌ست‌غیرتش بر دیو و بر استور نیستمولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۶۸۸Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #6, Line #688غیرت عقل است بر خوبی روحپر ز تشبیهات و تمثیل این نصوحبا چنین پنهانیی کین روح راستعقل بر وی این‌چنین رشکین چراستمولوی، مثنوی، دفتر اوّل، بیت ۱۷۱۳Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #1, Line #1713غیرت آن باشد که او غیر همه‌ستآن که افزون از بیان و دمدمه‌ست‌‌مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۲۹۱۹Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) # 2919, Divan e Shamsنیست پروای دو عالم عشق راورنه ز الا هر دو عالم لاستیمولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۲۷۲۶Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #5, Line #2726هر چه جز عشقست شد ماکول عشقدو جهان یک دانه پیش نول عشقمولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۴۳Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) # 43, Divan e Shamsحسن غریب تو مرا کرد غریب دو جهانفردی تو چون نکند از همگان فرد مرامولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۲۹۱۹Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) # 2919, Divan e Shamsعشق را خود خاک باشی آرزوستورنه عاشق بر سر جوزاستیمولوی، مثنوی، دفتر اوّل، بیت ۳۹۳Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #1, Line #393خفته از احوال دنیا روز و شبچون قلم در پنجه تقلیب ربمولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۲۹۱۹Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) # 2919, Divan e Shamsتا چو برف این هر دو عالم در گدازز آتش عشق جحیم آساستیمولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۴۶۷۸Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #3, Line #4678چون به من زنده شود این مرده‌تنجان من باشد که رو آرد به منمن کنم او را ازین جان محتشمجان که من بخشم ببیند بخششمجان نامحرم نبیند روی دوستجز همان جان کاصل او از کوی اوستمولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۳۴۹۷Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #3, Line #3497که تانی هست از رحمان یقینهست تعجیلت ز شیطان لعینحدیث«اَلتَّأَنّی مِنَ اللهِ وَالْعَجَلَةُ مِنَ الشَّيْطٰانِ»«درنگ از خداوند و شتاب از شیطان است.»مولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۳۵۰۰Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #3, Line #3500با تانی گشت موجود از خداتا به شش ‌روز این زمین و چرخ‌هاور نه قادر بود کو کن‌فیکونصد زمین و چرخ آوردی برونآدمی را اندک اندک آن همامتا چهل سالش کند مرد تمامگرچه قادر بود کاندر یک نفساز عدم پران کند پنجاه کسمولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۱۸Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) # 18, Divan e Shamsگفتم که ز آتشهای دل بر روی مفرشهای دلمی‌غلت در سودای دل تا بحر یفعل ما یشاقرآن کریم، سورهٔ ابراهیم (۱۴)، آیهٔ ۲۷Quran, Ibrahim(#14), Line #27«…وَيَفْعَلُ اللَّهُ مَا يَشَاءُ»«… و هر چه خواهد همان مى‌كند.»مولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۳۵۰۶Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #3, Line #3506این تانی از پی تعلیم توستکه طلب آهسته باید بی‌سکستجویکی کوچک که دایم می‌رودنه نجس گردد نه گنده می‌شودمولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۸۴۰Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #3, Line #840جهد فرعونی چو بی‌توفیق بودهرچه او می‌دوخت آن تفتیق بودمولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۲۵۶Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #5, Line #256سعیکم شتی تناقض اندریدروز می‌دوزید شب بر می‌دریدتلاش‌های شما پراکنده و گونه گون است و شما در دام تناقض گرفتار آمده‌ایدچنانکه مثلا روز می دوزید و شب همان را پاره می کنیدقرآن کریم، سورهٔ لیل (۹۲)، آیهٔ ۴Quran, Al-Lail(#92), Line #4«إِنَّ سَعْيَكُمْ لَشَتَّىٰ»    «كه: همانا كوششهاى شما پراکنده و گونه‌گون است.»مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۲۹۱۹Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) # 2919, Divan e Shamsاژدهای عشق خوردی جمله راگر عصا در پنجه موساستیمولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۶۲۳Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #6, Line #623بنگر این کشتی خلقان غرق عشقاژدهایی گشت گویی حلق عشقاژدهایی ناپدید دلرباعقل همچون کوه را او کهرباعقل هر عطار کاگه شد از اوطبله‌ها را ریخت اندر آب جورو کزین جو برنیایی تا ابدلم یکن حقا له کفوا احدقرآن کریم، سورهٔ اخلاص (۱۱۲)، آیهٔ ۴Quran, Al-Ikhlas(#112), Line #4«وَلَمْ يَكُنْ لَهُ كُفُوًا أَحَدٌ»«و نه هيچ كس همتاى اوست.»

1s
Aug 04
Ganje Hozour audio Program #926

برنامه شماره ۹۲۶ گنج حضوراجرا: پرویز شهبازی۱۴۰۱ تاریخ اجرا: ۲۶ ژوئیه ۲۰۲۲ -  ۵ مردادبرای دستیابی به فایل پادکست برنامه ۹۲۶ بر روی این لینک کلیک کنید.برای دستیابی به فایل صوتی برنامه ۹۲۶ با فرمت mp3 بر روی این لینک کلیک کنید.PDF متن نوشته شده برنامه با فرمتتمام اشعار این برنامه با فرمت PDF نسخه ریز مناسب پرینت تمام اشعار این برنامه با فرمت PDF نسخه درشت  خوانش تمام ابیات این برنامه - فایل صوتیخوانش تمام ابیات این برنامه - فایل تصویریفلوچارت مطرح شده در برنامه ۹۲۶ (نسخه‌ی مناسب پرینت رنگی)فلوچارت مطرح شده در برنامه ۹۲۶ (نسخه‌ی مناسب پرینت سیاه و سفید)برای دستیابی به اطلاعات مربوط به جبران مالی‌ بر روی این لینک کلیک کنید.مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۲۱۲Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) # 212, Divan e Shamsاسیرِ شیشه کن آن جنّیانِ(۱) دانا رابریز خونِ دل آن خونیانِ صَهبا(۲) راربوده‌اند کلاهِ هزار خسرو راقبایِ لعل ببخشیده چهرهٔ ما رابه گاهِ جلوه چو طاووس عقلها بردهگشاده چون دلِ عشّاق پرِّ رعنا راز عکسشان فلکِ سبز رنگ لعل شودقیاس کن که چگونه کنند دلها را؟درآورند به رقص و طرب به یک جرعههزار پیرِ ضعیفِ بمانده برجا راچه جایِ پیر که آبِ حیاتِ خلّاق‌اندکه جان دهند به یک غمزه جمله اشیا راشکرفروشِ چنین چُست هیچ کس دیده‌ست؟سخن‌شناس کند طوطیِ شِکَرخا رازهی لطیف و ظریف و زهی کریم و شریفچنین رفیق بباید طریقِ بالا(۳) راصلا زدند همه عاشقانِ طالب راروان شوید به میدان پیِ تماشا رااگر خزینهٔ قارون به ما فرو ریزندز مغزِ ما نتوانند بُرد سودا رابیار ساقیِ باقی که جانِ جانهاییبریز بر سرِ سودا شرابِ حَمرا(۴) رادلی که پند نگیرد ز هیچ دلداریبَرو گمار دمی آن شرابِ گیرا(۵) رازهی شراب که عشقش به دستِ خود پخته‌ستزهی گهر که نبوده‌ست هیچ دریا راز دستِ زُهره(۶) به مرّیخ(۷) اگر رسد جامشرها کند به یکی جرعه خشم و صفرا راتو مانده‌ای و شراب و همه فنا گشتیمز خویشتن چه نهان می‌کنی تو سیما را؟ولیک غیرتِ لالاست(۸) حاضر و ناظرهزار عاشق کُشتی برایِ لالا رابه نفی لا لا گوید به هر دمی لالابزن تو گردنِ لا را، بیار الّا رابده به لالا جامی، از آنکه می‌دانیکه علم و عقل رباید هزار دانا راو یا به غمزهٔ شوخت(۹) به سویِ او بنگرکه غمزهٔ تو حیاتی‌ست ثانی اَحیا رابه آب ده تو غبارِ غم و کدورت رابه خواب درکن آن جنگ را و غوغا راخدای عشق فرستاد تا دَرو پیچیمکه نیست لایقِ پیچش(۱۰) مَلَک تعالی رابماند نیم غزل در دهان و ناگفتهولی دریغ که گم کرده‌ام سر و پا رابرآ، بتاب بر افلاک شمسِ تبریزیبه مغزِ نغز بیارای برجِ جوزا(۱۱) را(۱) جنّیان: جمعِ جنّی، و جنّی به معنی منسوب به جنّ، دیو زده و پری است.(۲) صَهبا: میِ سرخ(۳) طریقِ بالا: راه و منازل سلوک به سویِ حق تعالی(۴) حَمرا: سرخ(۵) گیرا: مؤثّر، گیرندهٔ هوش و توانایی(۶) زهره یا ناهید: نزد احکامیان زهره سعد اصغر و مشتری سعد اکبر است.(۷) مریخ یا بهرام: منحوس و دال بر جنگ و خصومت و خونریزی و ظلم است.(۸) لالا: لـله، مرّبی کودک(۹) شوخ: زیبا(۱۰) پیچيدن: در آغوش کشیدن، آویختن(۱۱) برجِ جوزا: ستارهٔ دو پیکر-----------مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۲۱۲Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) # 212, Divan e Shamsاسیرِ شیشه کن آن جنیّانِ دانا رابریز خونِ دل آن خونیانِ صَهبا رامولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۲۸۴۲Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) # 2842, Divan e Shamsچه چگونه بُد عدم را؟ چه نشان نهی قِدَم(۱۲) را؟نگر اوّلین قَدَم را که تو بس نکو نهادی(۱۲) قِدَم: دیرینگی، قدیم (مقابل حدوث)-----------مولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۳۰۲۴Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #5, Line #3024این‌که فردا این کنم یا آن کنماین دلیلِ اختیارست ای صَنَم(۱۳)(۱۳) صَنَم: بت، دلبر و معشوق-----------مولوی، مثنوی، دفتر اول، بیت ۶۱۶Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #1, Line #616گر بپرّانیم تیر، آن نی ز ماستما کمان و تیراندازش خداستاین نه جبر، این معنیِ جَبّاری(۱۴) استذکرِ جَبّاری، برایِ زاری استزاریِ ما شد دلیلِ اِضطرارخجلتِ ما شد، دلیلِ اختیارگر نبودی اختیار، این شرم چیست؟وین دریغ و خجلت و آزرم چیست؟(۱۴) جَبّاری: مقام جباریّت خداوند-----------مولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۶۴۸Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #5, Line #648پس هنر، آمد هلاکت خام را   کز پیِ دانه، نبیند دام رااختیار آن را نکو باشد که اومالکِ خود باشد اندر اِتَّقُوا(۱۵)چون نباشد حفظ و تقوی، زینهار(۱۶)دور کن آلت، بینداز اختیار(۱۵) اِتَّقُوا: بترسید، تقوا پیشه کنید.(۱۶) زینهار: بر حذر باش، کلمه تنبیه-----------مولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۴۱۰۵Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #5, Line #4105همچو مستی، کو جنایت‌ها کندگوید او: مَعذور بودم من ز خَودگویدش لیکن سبب ای زشتکاراز تو بُد در رفتنِ آن اختیاربیخودی نآمد به خود، توش خواندیاختیارت خود نشد، توش راندیگر رسیدی مستی‌ای بی‌جهدِ توحفظ کردی ساقیِ جان، عهدِ تومولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۲۲۵۷Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #3, Line #2257همچنین هر شهوتی اندر جهانخواه مال و، خواه جاه و، خواه نانهر یکی زینها تو را مستی کندچون نیابی آن، خُمارت می‌زنداین خُمارِ غم، دلیلِ آن شده ستکه بدان مفقود، مستی‌ّات بُده‌ستجز به اندازهٔ ضرورت، زین مگیرتا نگردد غالب و، بر تو امیرسر کشیدی تو که من صاحبدلمحاجت غیری ندارم، واصِلممولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۴۶۷۸Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #3, Line #4678چون به من زنده شود این مُرده‌تنجانِ من باشد که رُو آرَد به منمن کنم او را ازین جان محتشمجان که من بخشم، ببیند بخششمجانِ نامحرم نبیند رویِ دوستجز همآن جان کاَصلِ او از کویِ اوستدر دَمَم، قصّاب‌ْوار این دوست راتا هِلَد آن مغزِ نغزش، پوست رامولوی، مثنوی، دفتر اوّل، بیت ۱۷۲Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #1, Line #172شاد باش و فارِغ(۱۷) و ایمن(۱۸) که منآن کنم با تو که باران، با چمنمن غمِ تو می‌خورم تو غم مَخَوربر تو من مشفق‌ترم از صد پدرهان و هان این راز را با کس مگوگرچه از تو، شَه کند بس جستجوگورخانهٔ رازِ تو چون دل شودآن مرادت زودتر حاصل شود(۱۷) فارِغ: راحت و آسوده(۱۸) ایمن: رستگار، محفوظ و در امان، سالم-----------مولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۲۴۷۲Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #5, Line #2472تا که پُشکی مُشک گردد ای مُریدسال‌ها باید در آن روضه چریدمولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۱۳۴۴Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) # 1344, Divan e Shamsدَمِ او جان دَهَدَت رو ز نَفَخْتُ بپذیرکارِ او کُنْ فَیکون‌ است، نه موقوفِ عللمولوی، مثنوی، دفتر اوّل، بیت ۱۲۵۸Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #1, Line #1258گر قضا پوشد سیه، همچون شَبَتهم قضا دستت بگیرد عاقبتگر قضا صد بار، قصدِ جان کندهم قضا جانت دهد، درمان کنداین قضا صد بار اگر راهت زندبر فرازِ چرخ، خرگاهت(۱۹) زند(۱۹) خرگاه: خیمهٔ بزرگ-----------مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۳۰۵۶Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) # 3056, Divan e Shamsقضا که تیرِ حوادث به تو همی‌انداختتو را کُند به عنایت از آن سپس سِپَری‏مولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ۱۶۲۶Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #2, Line #1626کارِ من بی‌علّت است و مُستقیمهست تقدیرم نه علّت، ای سَقیم(۲۰)عادتِ خود را بگردانم به وقتاین غبار از پیش، بنشانم به وقت(۲۰) سَقیم: بیمار-----------مولوی، مثنوی، دفتر اول، بیت ۳۲۰۱Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #1, Line #3201آینهٔ هستی چه باشد؟ نیستینیستی بر، گر تو ابله نیستیمولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ۶۹۰Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #2, Line #690کارگاهِ صُنع حق چون نیستی استپس برونِ کارگه بی‏قیمتی استمولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۱۳۶۰Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #3, Line #1360عاشق صُنع توام در شُکر و صبر(۲۱)عاشقِ مصنوع، کی باشم چو گبر(۲۲)؟عاشق صُنعِ(۲۳) خدا با فَر بُوَدعاشقِ مصنوعِ(۲۴) او کافر بُوَد(۲۱) شُکر و صبر: در اینجا کنایه از نعمت و بلاست.(۲۲) گَبر: کافر(۲۳) صُنع: آفرینش(۲۴) مصنوع: آفریده، مخلوق-----------مولوی، مثنوی، دفتر اوّل، بیت ۲۶۷۰Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #1, Line #2670حکمِ حق گُسترد بهر ما بِساطکه بگویید از طریقِ اِنبساطمولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۴۰۵۸Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #3, Line #4058نامِ پنهان گشتنِ دیو از نفوسواندر آن سوراخ رفتن، شد خُنُوس(۲۵)(۲۵) خُنُوس: آشکار شدن و سپس بسیار پنهان گشتن-----------مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۱۴۴۴Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) # 1444, Divan e Shamsچون خواب مرا بیند، بگریزد و ننشینداز من برود، آید در شخص دگر خوابممولوی، مثنوی، دفتر اوّل، بیت ۳۲۸۳Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #1, Line #3283فلسفی، مر دیو را مُنکِر شوددر همان دَم سُخرهٔ(۲۶) دیوی بودگر ندیدی دیو را، خود را ببینبی جنون نَبْوَد کبودی در جَبین(۲۷)هر‌که را در دل شک و پیچانی(۲۸) استدر جهان، او فلسفی پنهانی استمی‌نماید اعتقاد و گاه‌گاهآن رَگِ فَلْسَف(۲۹) کُند رویش سیاهاَلْحَذَر(۳۰) ای مؤمنان، کآن در شماستدر شما بس عالَمِ بی‌مُنتهاست(۲۶) سُخره‌: ذلیل و مقهور و زیردست(۲۷) جَبین: پیشانی(۲۸) پیچانی: اعتراض، شک و تردید(۲۹) فَلسَف: فَلسفی(۳۰) اَلْحَذَر: حذر کنید-----------مولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۱۲۱۱Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #5, Line #1211شرعْ بهرِ دفعِ شرّ رایی زنددیو را در شیشه‌ٔ حجّت کندمولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۲۱۲Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) # 212, Divan e Shamsربوده‌اند کلاهِ هزار خسرو راقبایِ لعل ببخشیده چهرهٔ ما رافردوسی، شاهنامه، جنگِ بزرگ کیخسرو با افراسیابFerdowsi Poem(Shahname), The Big Battle of Keikhosrow With Afrasiabز من بگسلد فَرِّهِ ایزدیگر آیم به کژّی و نابخردیمولوی، مثنوی، دفتر چهارم، بیت ۷۲۶Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #4, Line #726مُلک برهم زن تو اَدْهَمْ‌وار زودتا بیابی همچو او مُلکِ خُلود(۳۱)(۳۱) خُلود: جاودانه-----------مولوی، مثنوی، دفتر چهارم، بیت ۷۶۴Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #4, Line #764مُلکِ جسمت را چو بلقیس ای غَبی(۳۲)ترک کن بهرِ سلیمانِ نَبیقرآن کریم، سوره نمل (۲۷)، آیهٔ ۴۴ Quran, An-Naml(#27), Line #44«إِنِّي ظَلَمْتُ نَفْسِي وَأَسْلَمْتُ مَعَ سُلَيْمَانَ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ.»«من بر خويشتن ستم كرده‌ام و اينك با سليمان در برابرِ پروردگارِ جهانيان تسليم شدم.»(۳۲) غَبی: کودن، سبک‌مغز-----------مولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۲۶۲۶Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #6, Line #2626قبله را چون کرد دستِ حق عَیانپس، تَحَرّی بعد ازین مَردود دانهین بگردان از تَحَرّی(۳۳) رو و سَرکه پدید آمد مَعاد و مُستَقَرّ(۳۴)یک زمان زین قبله گر ذاهِل(۳۵) شویسُخرهٔ(۳۶) هر قبلهٔ باطل شویچون شوی تمییزدِه(۳۷) را ناسپاسبِجهَد از تو خَطرَتِ(۳۸) قبله‌شناسگر ازین انبار خواهی بِرّ(۳۹) و بُرّ(۴۰)نیم‌ساعت هم ز همدردان مبُرکه در آن دم که بِبُرّی زین مُعین(۴۱)مبتلی گردی تو با بِئسَ الْقَرین(۴۲)   (۳۳) تَحَرّی: جستجو(۳۴) مُستَقَرّ: محل استقرار، جای گرفته، ساکن، قائم(۳۵) ذاهِل: فراموش کننده، غافل(۳۶) سُخره: ذلیل، مورد مسخره، کار بی مزد(۳۷) تمییزدِه: کسی که دهنده قوّه شناخت و معرفت است(۳۸) خَطْرَت: قوه تمییز، آنچه که بر دل گذرد، اندیشه(۳۹) بِرّ: نیکی(۴۰) بُرّ: گندم(۴۱) مُعین: یار، یاری کننده (۴۲) بِئسَ الْقَرین: همنشین بد-----------مولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۲۹۷۴Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #6, Line #2974بود عَبْدُالْغَوْث هم‌جنسِ پریچون پری، نُه سال در پنهان‌پَریمولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۲۹۸۰Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #6, Line #2980بُرد هم‌جنسیِّ پَرْیانَش چنانکه رُباید روح را زخمِ سِنانمولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۲۷۲۳Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #6, Line #2723گفت: سیماهُم وَجُوهٌ کردگارکه بُوَد غَمّازِ(۴۳) باران، سبزه‌زارحق تعالی فرمود که باطن اشخاص از ظاهر رخسارشان نمایان است، به همین جهت وجود چمنزار حاکی از اینست که بارانی نازل شده است.قرآن کریم، سورهٔ فتح (۴۸)، آیهٔ ۲۹ Quran, Al-Fath(#48), Line #29«…سِيمَاهُمْ فِي وُجُوهِهِمْ مِنْ أَثَرِ السُّجُودِ ۚ…»«…نشانشان اثر سجده‌اى است كه بر چهره آنهاست…»(۴۳) غَمّاز: بسیار سخن‌چین، در اینجا به معنی آشکارکننده.-----------مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۲۱۲Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) # 212, Divan e Shamsدرآورند به رقص و طرب به یک جرعههزار پیرِ ضعیفِ بمانده برجا رامولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۴۶۷۸Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #3, Line #4678   چون به من زنده شود این مُرده‌تنجانِ من باشد که رُو آرَد به منمن کنم او را ازین جان محتشمجان که من بخشم، ببیند بخششمجانِ نامحرم نبیند رویِ دوستجز همآن جان کاَصلِ او از کویِ اوستمولوی، مثنوی، دفتر چهارم، بیت ۲۷۶۷Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #4, Line #2767چون بدو زنده شدی، آن خود وی استوحدتِ محض است آن، شرکت کِی است؟مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۲۱۲Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) # 212, Divan e Shamsزهی لطیف و ظریف و زهی کریم و شریفچنین رفیق بباید طریقِ بالا رامولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۱۲۱۹Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) # 1219, Divan e Shamsهر که بُوَد عاشقِ خود پنج نشان دارد بَدسخت دل و سُست قدم، کاهِل(۴۴) و بی‌کار و تُرُش(۴۴) کاهِل: تنبل، سُست-----------مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۲۱۲Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) # 212, Divan e Shamsصلا زدند همه عاشقانِ طالب راروان شوید به میدان پیِ تماشا رامولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۳۲۱۴Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #6, Line #3214طالب است و غالب است آن کردگارتا ز هستی‌ها بر آرَد او دَمارمولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۲۱۲Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) # 212, Divan e Shamsاگر خزینهٔ قارون به ما فرو ریزندز مغزِ ما نتوانند بُرد سودا رامولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۴۹۲Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) # 492, Divan e Shamsاگرچه سرد وجودیت گَرم درپیچیدبه ره کُنَش به بهانه، بهانه را چه شده‌ستحافظ، دیوان غزلیات، غزل شمارهٔ ۵Poem(Qazal)# 5, Divan e Hafezهنگام تنگ‌دستی در عیش کوش و مستیکاین کیمیای هستی قارون کُنَد گدا رامولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۲۱۲Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) # 212, Divan e Shamsبیار ساقیِ باقی که جانِ جانهاییبریز بر سرِ سودا شرابِ حَمرا رامولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۲۳۳Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) # 233, Divan e Shamsکجاست ساقیِ جان؟ تا به‌هم زَنَد ما رابروبد از دلِ ما فکرِ دیّ(۴۵) و فردا را(۴۵) دی: دیروز-----------مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۲۱Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) # 21, Divan e Shamsلبّیک(۴۶) لبّیک ای کَرَم، سودایِ(۴۷) تُست اندر سَرَمز آبِ تو چرخی می‌زنم مانند چرخِ آسیا(۴۶) لبّیک: قبول می‌کنم، امرِ تو را اطاعت می‌کنم.(۴۷) سودا: خیال، هوی و هوس-----------مولوی، مثنوی، دفتر اوّل، بیت ۳۲۷۴Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #1, Line #3274جانِ جان، چو واکَشد پا را زِ جانجان چنان گردد که بی‌جان تن، بدانمولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۲۱۲Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) # 212, Divan e Shamsدلی که پند نگیرد ز هیچ دلداریبَرو گمار دمی آن شرابِ گیرا رامولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۲۲۸۱Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) # 2281, Divan e Shamsاندیشه جز زیبا مکن، کاو تار و پودِ صورت استز اندیشه‌ٔ احسن تَنَد، هر صورتی اَحسن شده مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۲۱۲Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) # 212, Divan e Shamsز دستِ زُهره به مرّیخ اگر رسد جامشرها کند به یکی جرعه خشم و صفرا رامولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ۱۵۴۹Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #2, Line #1549عقل کو مَغلوبِ نفس، او نفس شدمُشتری(۴۸)، مات زُحَل(۴۹) شد، نَحس شدهم درین نَحسی بگردان این نظردر کسی که کرد نَحست در نگرآن نظر که بنگرد این جَرّ و مَد(۵۰)او ز نَحسی سوی سَعدی(۵۱) نَقْب(۵۲) زدزآن همی‏گردانَدَت حالی به حالضِد به ضد پیداکنان در انتقال(۴۸) مُشتری:‌ بزرگترین سیّاره منظومه شمسی که بین مریخ و زُحل قرار دارد. سعد اکبر، سعد آسمان(۴۹) زُحَل: کیوان، نَحس اکبر(۵۰) جَرّ و مَد: کنایه از حالات خوشی و ناخوشی است که بر آدمی دست می دهد.(۵۱) سَعد: خجسته، مبارک، مقابل نَحس(۵۲) نَقْب:‌ سوراخ و راه باریک در زیر زمین-----------مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۲۱۲Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) # 212, Divan e Shamsتو مانده‌ای و شراب و همه فنا گشتیمز خویشتن چه نهان می‌کنی تو سیما را؟مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۲۶۶۶Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) # 2666, Divan e Shamsحریفت حاضر است آنجا که هستیولیکن گر بگوید، شرم داریمولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۱۳۵Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) # 135, Divan e Shamsساقیا گردان کن آخر آن شرابِ صاف رامحو کن هست و عدم را بردران این لاف رامولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۱۰۲۳Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #6, Line #1023استخوان و باد روپوش است و بسدر دو عالم غیرِ یزدان نیست کس مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۲۱۲Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) # 212, Divan e Shamsولیک غیرتِ لالاست حاضر و ناظرهزار عاشق کُشتی برایِ لالا رامولوی، مثنوی، دفتر چهارم، بیت ۱۸۹۹Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #4, Line #1899این ترازو بهرِ این بنهاد حقتا رود انصاف ما را در سَبَق(۵۳)از ترازو کم کُنی، من کم کنمتا تو با من روشنی، من روشنم(۵۳) سَبَق: نیروی ازلی، فضای یکتایی، فضای همه امکانات، درس یک روزه، مسابقه.-----------مولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ۱۲۰۹Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #2, Line #1209سجده آمد کندنِ خشتِ لَزِب(۵۴)موجبِ قربی که وَاسْجُدْ وَاقْتَرِبْ   کندن این سنگ های چسبنده همانند سجده آوردن است و سجود، موجب قرب بنده به حق می شود.(۵۴) لَزِب: چسبنده-----------مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۲۱۲Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) # 212, Divan e Shamsبه نفی لا لا گوید به هر دمی لالابزن تو گردنِ لا را، بیار الّا رامولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۴۵۱۴Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #3, Line #4514قرب، نه بالا، نه پستی رفتن استقربِ حق از حبسِ هستی رستن استمولوی، مثنوی، دفتر اول، بیت ۳۲۰۱Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #1, Line #3201آینهٔ هستی چه باشد؟ نیستینیستی بَر، گر تو ابله نیستیمولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ۶۹۰Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #2, Line #690کارگاهِ صُنع حق چون نیستی استپس برونِ کارگه بی‏قیمتی استمولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۱۴۶۸Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #6, Line #1468جمله استادان پیِ اظهارِ کارنیستی جویند و جایِ اِنکسار(۵۵)  لاجَرَم استادِ استادان صَمَد(۵۶)کارگاهش نیستیّ و لا بُوَدهر کجا این نیستی افزون‌تر استکارِ حق و کارگاهش آن سَر است(۵۵) اِنکسار: شکسته‌شدن، شکستگی؛ مَجازاً خضوع و فروتنی(۵۶) صَمَد: بی‌نیاز و پاینده، از صفاتِ خداوند-----------مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۳۳Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) # 33, Divan e Shamsمی ده گزافه ساقیا تا کم شود خوف و رجاگردن بزن اندیشه را ما از کجا او از کجا؟مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۲۱۲Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) # 212, Divan e Shamsبده به لالا جامی، از آنکه می‌دانیکه علم و عقل رباید هزار دانا رامولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ۳۱۴۵Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #2, Line #3145صبر کردن، جانِ تسبیحاتِ توستصبر کن، کآنست تسبیحِ دُرستهیچ تسبیحی ندارد آن دَرَج(۵۷)صبر کن، اَلْصَّبْرُ مِفتاحُ الْفَرَج(۵۸)صبر چون پولِ(۵۹) صِراط آن سو، بهشتهست با هر خوب، یک لالایِ(۶۰) زشتتا ز لالا می‌گُریزی، وصل نیستزانکه لالا را ز شاهد، فَصل(۶۱) نیست(۵۷) دَرَج: درجه(۵۸) اَلْصَّبْرُ مِفتاحُ الْفَرَج: صبر کلید رستگاری است.(۵۹) پول: پل(۶۰) لالا: لـله، غلام و بنده، مربی مرد(۶۱) فَصل: جدا کردن-----------مولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۲۰۹۵Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #6, Line #2095چون اَنَاالْحَق گفت شیخ و پیش بُردپس گلوی جمله کوران را فشردچون اَنای بنده لا شد، از وجودپس چه مانَد؟ تو بیندیش ای جَحود(۶۲)گر تو را چشمی است بگشا، درنگربعدِ لا آخِر چه می‌مانَد دگر؟(۶۲) جَحود: بسیار انکار کننده-----------مولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۵۸۸Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #5, Line #588عشق، آن شعله‌ست کو چون بر فروختهرچه جز معشوقِ باقی، جمله سوخت تیغِ لا در قتلِ غیرِ حق برانددرنگر زآن پس که بعدِ لا چه ماند؟ماند الّا الله، باقی جمله رفتشاد باش ای عشقِ شرکت‌سوز زفت(۶۳)(۶۳) زَفت: درشت، فربه، نیرومند-----------مولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ۱۵۰۲Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #2, Line #1502خویش را تسلیم کن بر دامِ مُزدوانگه از خود بی زِ خود چیزی بدُزدمی دهند اَفیون(۶۴) به مردِ زخم‌مند(۶۵)تا که پیکان از تنش بیرون کنند(۶۴) افیون: تریاک(۶۵) زخم‌مند: کسی که تنش زخمی و مجروح شده.-----------مولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۱۲۴۱Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #5, Line #1241تا نخوانی لا و الّاالله رادرنیابی مَنهَجِ(۶۶) این راه را(۶۶) مَنهَج: راهِ آشکار و روشن-----------مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۲۹۴۸Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) # 2948, Divan e Shamsای لولیانِ(۶۷) لالا، با لا پَریده بالاوارسته زین هَیولا، فارغ ز چون و چندی(۶۷) لولیان: جمعِ لولی به معنی سرمست، با نشاط-----------مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۲۱۲Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) # 212, Divan e Shamsبه آب دِه تو غبارِ غم و کدورت رابه خواب درکن آن جنگ را و غوغا رامولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۱۹۰۵Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) # 1905, Divan e Shamsنَفَخْتُ فیهِ مِنْ رُوحی(۶۸) رسیده‌ستغمِ بیش و غمِ کم را رها کن(۶۸) نَفَخْتُ فیهِ مِنْ رُوحی: از روح خود در او دميدم. اشاره به آفرينش آدم است.-----------مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۲۱۲Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) # 212, Divan e Shamsبماند نیمِ غزل در دهان و ناگفتهولی دریغ که گم کرده‌ام سر و پا رامولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۳۷۵۵Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #6, Line #3755پس حقیقت، حق بُوَد معبودِ کُلکز پی ذوق است سَیْرانِ سُبُل(۶۹)لیک بعضی رو سوی دُم کرده‌اندگرچه سَر اصل است، سر گم کرده‌اندلیک آن سَر، پیشِ این ضالانِ گممی‌دهد دادِ سَری از راهِ دُم آن ز سَر می‌یابد آن داد، این ز دُمقومِ دیگر پا و سَر کردند گمچونکه گم شد جمله، جمله یافتند از کم ‌آمد، سوی کُل بشتافتند(۶۹) سَیْرانِ سُبُل: پیمودنِ راه‌ها-----------مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۴۴۶Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) # 446, Divan e Shamsچندان بنوش مِی که بمانی ز گفت و گوآخر نه عاشقی و نه این عشق میکده‌ست؟مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۲۱۲Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) # 212, Divan e Shamsبرآ، بتاب بر افلاک شمسِ تبریزیبه مغزِ نغز بیارای برجِ جوزا راحافظ، دیوان غزلیات، غزل شمارهٔ ۳۲۹Poem(Qazal)# 329, Divan e Hafezجوزا سَحَر نهادْ حمایل(۷۰) برابرمیعنی غلامِ شاهم و سوگند می‌خورمساقی بیا که از مددِ بختِ کارسازکامی که خواستم ز خدا شد مُیَسَّرَمجامی بده که باز به شادیِّ رویِ شاهپیرانه سر، هوایِ جوانیست در سرم(۷۰) حمایل: دَوالِ‌ شمشیر؛ کمربندی چرمین که در قدیم شمشیر را به آن می‌بستند.-----------مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۳۰۵۶Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) # 3056, Divan e Shamsقضا که تیرِ حوادث به تو همی‌انداختتو را کُند به عنایت از آن سپس سِپَری‏حافظ، دیوان غزلیات، غزل شمارهٔ ۳۲۹Poem(Qazal)# 329, Divan e Hafezراهم مزن به وصفِ زلالِ خِضَر که مناز جامِ شاه جُرعه‌کَشِ حوضِ کوثرمشاها اگر به عرش رسانم سَریرِ(۷۱) فضلمملوکِ(۷۲) این جِنابم(۷۳) و مسکین این دَرَممن جرعه‌نوشِ بزمِ تو بودم هزار سالکی تَرکِ آبخَورْد کُنَد طبعِ خوگَرَم؟گر بَرکَنَم دل از تو و بَردارم از تو مِهرآن مِهر بَر کِه افکنم؟ آن دل کجا بَرَم؟(۷۱) سَریر: تختِ پادشاهی(۷۲) مملوک: بنده، غلام، بَرده(۷۳) جناب‌: درگاه-----------حافظ، دیوان غزلیات، غزل شمارهٔ ۳۴۸Poem(Qazal)# 348, Divan e Hafezخورده‌ام تیرِ فلک، باده بده تا سرمستعُقده(۷۴) در بندِ کَمرتَرکشِ(۷۵) جوزا فکنم(۷۴) عُقده: گِرِه(۷۵) کمرتَرکش: حَمایل، تیردانی که بر روی کمر می‌بستند.------------------------مجموع لغات:(۱) جنّیان: جمعِ جنّی، و جنّی به معنی منسوب به جنّ، دیو زده و پری است.(۲) صَهبا: میِ سرخ(۳) طریقِ بالا: راه و منازل سلوک به سویِ حق تعالی(۴) حَمرا: سرخ(۵) گیرا: مؤثّر، گیرندهٔ هوش و توانایی(۶) زهره یا ناهید: نزد احکامیان زهره سعد اصغر و مشتری سعد اکبر است.(۷) مریخ یا بهرام: منحوس و دال بر جنگ و خصومت و خونریزی و ظلم است.(۸) لالا: لـله، مرّبی کودک(۹) شوخ: زیبا(۱۰) پیچيدن: در آغوش کشیدن، آویختن(۱۱) برجِ جوزا: ستارهٔ دو پیکر(۱۲) قِدَم: دیرینگی، قدیم (مقابل حدوث)(۱۳) صَنَم: بت، دلبر و معشوق(۱۴) جَبّاری: مقام جباریّت خداوند(۱۵) اِتَّقُوا: بترسید، تقوا پیشه کنید.(۱۶) زینهار: بر حذر باش، کلمه تنبیه(۱۷) فارِغ: راحت و آسوده(۱۸) ایمن: رستگار، محفوظ و در امان، سالم(۱۹) خرگاه: خیمهٔ بزرگ(۲۰) سَقیم: بیمار(۲۱) شُکر و صبر: در اینجا کنایه از نعمت و بلاست.(۲۲) گَبر: کافر(۲۳) صُنع: آفرینش(۲۴) مصنوع: آفریده، مخلوق(۲۵) خُنُوس: آشکار شدن و سپس بسیار پنهان گشتن(۲۶) سُخره‌: ذلیل و مقهور و زیردست(۲۷) جَبین: پیشانی(۲۸) پیچانی: اعتراض، شک و تردید(۲۹) فَلسَف: فَلسفی(۳۰) اَلْحَذَر: حذر کنید(۳۱) خُلود: جاودانه(۳۲) غَبی: کودن، سبک‌مغز(۳۳) تَحَرّی: جستجو(۳۴) مُستَقَرّ: محل استقرار، جای گرفته، ساکن، قائم(۳۵) ذاهِل: فراموش کننده، غافل(۳۶) سُخره: ذلیل، مورد مسخره، کار بی مزد(۳۷) تمییزدِه: کسی که دهنده قوّه شناخت و معرفت است(۳۸) خَطْرَت: قوه تمییز، آنچه که بر دل گذرد، اندیشه(۳۹) بِرّ: نیکی(۴۰) بُرّ: گندم(۴۱) مُعین: یار، یاری کننده (۴۲) بِئسَ الْقَرین: همنشین بد(۴۳) غَمّاز: بسیار سخن‌چین، در اینجا به معنی آشکارکننده.(۴۴) کاهِل: تنبل، سُست(۴۵) دی: دیروز(۴۶) لبّیک: قبول می‌کنم، امرِ تو را اطاعت می‌کنم.(۴۷) سودا: خیال، هوی و هوس(۴۸) مُشتری:‌ بزرگترین سیّاره منظومه شمسی که بین مریخ و زُحل قرار دارد. سعد اکبر، سعد آسمان(۴۹) زُحَل: کیوان، نَحس اکبر(۵۰) جَرّ و مَد: کنایه از حالات خوشی و ناخوشی است که بر آدمی دست می دهد.(۵۱) سَعد: خجسته، مبارک، مقابل نَحس(۵۲) نَقْب:‌ سوراخ و راه باریک در زیر زمین(۵۳) سَبَق: نیروی ازلی، فضای یکتایی، فضای همه امکانات، درس یک روزه، مسابقه.(۵۴) لَزِب: چسبنده(۵۵) اِنکسار: شکسته‌شدن، شکستگی؛ مَجازاً خضوع و فروتنی(۵۶) صَمَد: بی‌نیاز و پاینده، از صفاتِ خداوند(۵۷) دَرَج: درجه(۵۸) اَلْصَّبْرُ مِفتاحُ الْفَرَج: صبر کلید رستگاری است.(۵۹) پول: پل(۶۰) لالا: لـله، غلام و بنده، مربی مرد(۶۱) فَصل: جدا کردن(۶۲) جَحود: بسیار انکار کننده(۶۳) زَفت: درشت، فربه، نیرومند(۶۴) افیون: تریاک(۶۵) زخم‌مند: کسی که تنش زخمی و مجروح شده.(۶۶) مَنهَج: راهِ آشکار و روشن(۶۷) لولیان: جمعِ لولی به معنی سرمست، با نشاط(۶۸) نَفَخْتُ فیهِ مِنْ رُوحی: از روح خود در او دميدم. اشاره به آفرينش آدم است.(۶۹) سَیْرانِ سُبُل: پیمودنِ راه‌ها(۷۰) حمایل: دَوالِ‌ شمشیر؛ کمربندی چرمین که در قدیم شمشیر را به آن می‌بستند.(۷۱) سَریر: تختِ پادشاهی(۷۲) مملوک: بنده، غلام، بَرده(۷۳) جناب‌: درگاه(۷۴) عُقده: گِرِه(۷۵) کمرتَرکش: حَمایل، تیردانی که بر روی کمر می‌بستند.

1s
Jul 28
Ganje Hozour audio Program #925

برنامه شماره ۹۲۵ گنج حضوراجرا: پرویز شهبازی۱۴۰۱ تاریخ اجرا: ۱۹ ژوئیه ۲۰۲۲ -  ۲۹ تیربرای دستیابی به فایل پادکست برنامه ۹۲۵ بر روی این لینک کلیک کنید.برای دستیابی به فایل صوتی برنامه ۹۲۵ با فرمت mp3 بر روی این لینک کلیک کنید.PDF متن نوشته شده برنامه با فرمتتمام اشعار این برنامه با فرمت PDF نسخه ریز مناسب پرینت تمام اشعار این برنامه با فرمت PDF نسخه درشت  خوانش تمام ابیات این برنامه - فایل صوتیخوانش تمام ابیات این برنامه - فایل تصویریفلوچارت مطرح شده در برنامه ۹۲۵ (نسخه‌ی مناسب پرینت رنگی)فلوچارت مطرح شده در برنامه ۹۲۵ (نسخه‌ی مناسب پرینت سیاه و سفید)برای دستیابی به اطلاعات مربوط به جبران مالی‌ بر روی این لینک کلیک کنید.مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۱۹۲۲Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) # 1922, Divan e Shamsما شادتریم یا تو، ای جان؟ما صاف‌تریم یا دلِ کان؟در عشقِ خودیم جمله بی‌دلدر رویِ خودیم مست و حیرانما مست‌تریم یا پیاله؟ما پاکتریم یا دل و جان؟در ما نگرید و در رخِ عشقما خواجه، عجبتریم یا آن؟ایمان عشق است و کفر ماییمدر کفر نگه کن و در ایمانایمان با کفر شد هم‌آوازاز یک پرده زنند الحان(۱)دانا چو نداند این سخن راپس کی رسد این سخن به نادان؟(۱) الحان: جمع لحن به معنی آواز------------مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۱۹۲۲Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) # 1922, Divan e Shamsما شادتریم یا تو، ای جان؟ما صاف‌تریم یا دلِ کان؟مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۲۸۴۲Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) # 2842, Divan e Shamsچه چگونه بُد عدم را؟ چه نشان نهی قِدَم(۲) را؟نگر اوّلین قَدَم را که تو بس نکو نهادی(۲) قِدَم: دیرینگی، قدیم (مقابل حدوث)------------مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۲۸۴۰Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) # 2840, Divan e Shamsتو چو بازِ پای بسته، تَنِ تو چو کُنده بَرپاتو به چنگِ خویش باید که گره ز پا گشاییچه خوش است زَرِّ خالص، چو به آتش اندر آیدچو کُند درونِ آتش هنر و گُهَرنماییمَگُریز، ای برادر، تو ز شعله‌هایِ آذرز برایِ امتحان را چه شود اگر دَرآیی؟به خدا تو را نَسوزد، رُخِ تو چو زَر فُروزَدکه خلیل زاده‌ای تو، ز قدیم آشناییمولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۳۰۱۳Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) # 3013, Divan e Shamsیار در آخر زمان کرد طَرَب سازییباطنِ او جِدِّ جِد، ظاهرِ او بازییجملهٔ عشّاق را یار بدین عِلم کُشتتا نکُند هان و هان، جهلِ تو طنّازییمولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۷۱Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) # 71, Divan e Shamsاگر نه عشقِ شمس‌الدین بُدی در روز و شب ما رافراغت‌ها کجا بودی ز دام و از سبب ما را؟!بت شهوت برآوردی، دَمار از ما ز تابِ خوداگر از تابش عشقش، نبودی تاب و تب، ما رامولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۵۶۰Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) # 560, Divan e Shamsعاشقِ دلبرِ مرا شرم و حیا چرا بُوَد؟چونکه جمال این بُوَد، رسمِ وفا چرا بُوَد؟لذّتِ بی‌کرانه‌ای است، عشق شده‌ست نامِ اوقاعده خود شکایت است، ور نه جفا چرا بُوَد؟مولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۲۲۵۹Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #3, Line #2259این خُمارِ غم، دلیلِ آن شده‌ستکه بدان مفقود، مستی‌ّات بُده‌ستمولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۴۹۶Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #6, Line #496چون نباشد قوّتی، پرهیز بِهْدر فرارِ لا یُطاق(۳) آسان بِجِهْ(۳) لا یُطاق: غیر قابل تحمّل، سخت------------مولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۶۴۹Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #5, Line #649اختیار آن را نکو باشد که اومالکِ خود باشد اندر اِتَّقُوا(۴)چون نباشد حفظ و تقوی، زینهار(۵)دور کن آلت، بینداز اختیار(۴) اِتَّقُوا: تقوا پیشه کنید، پرهیز‌ کنید.(۵) زینهار: برحذر باش؛ کلمهٔ تنبیه------------مولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۳۱۹۶Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #5, Line #3196تا کنی مر غیر را حَبْر(۶) و سَنی(۷)خویش را بدخُو و خالی می‌کنی(۶) حَبر: دانشمند، دانا(۷) سَنی: رفیع، بلند مرتبه------------مولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ۱۵۱Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #2, Line #151مردهٔ خود را رها کرده‌ست اومردهٔ بیگانه را جوید رَفومولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ۴۷۹Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #2, Line #479دیده آ، بر دیگران، نوحه‌گریمدّتی بنشین و، بر خود می‌گِریمولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۲۸۸۰Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #3, Line #2880چون رهیدی، شُکرِ آن باشد که هیچسویِ آن دانه نداری پیچ پیچ(۸)(۸) پیچ پیچ: خَم در خَم و سخت پیچیده------------مولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۱۵۳۲Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #6, Line #1532بعد ازین حرفیست پیچاپیچ و دوربا سُلیمان باش و دیوان را مشورمولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۱۷۲۳Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) # 1723, Divan e Shams هزار ابر عنایت بر آسمان رضاستاگر ببارم، از آن ابر بر سَرَت بارم مولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۳۰۷۳Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #3, Line #3073 قفلِ زَفتَست و، گشاینده خدادست در تسلیم زن واندر رضامولوی، مثنوی، دفتر چهارم، بیت ۱۰۶Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #4, Line #106 ور نمی‌تانی رضا دِه ای عَیارگر خدا رنجت دهد بی‌اختیار که بلایِ دوست تطهیرِ شماستعلمِ او بالایِ تدبیرِ شماستمولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۴۴۶۶Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #3, Line #4466عاشقان از بی‌مرادی‌هایِ خویشبا‌خبر گشتند از مولایِ خویشبی‌مرادی شد قَلاووزِ(۹) بهشتحُفَّتِ‌الْجَنَّة شنو ای خوشْ‌سرشت(۹) قَلاووز: پیش‌آهنگ، پیشروِ لشکر------------حدیث نبوی«حُفَّتِ‌الْجَنَّةُ بِالْمَكَارِهِ وَحُفَّتِ‌النَّارُ بِالشَّهَوَاتِ.»«بهشت در چیزهای ناخوشایند پوشیده شده و دوزخ در شهوات.»مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۲۶۷۵Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) # 2675, Divan e Shamsبیاموز از پَیَمبر کیمیاییکه هرچِت(۱۰) حق دهد، می‌دِه رضاییهمان لحظه دَرِ جنَّت گُشایدچو تو راضی شوی در ابتلایی(۱۱)(۱۰) هرچِت: هر چه تو را(۱۱) ابتلا: امتحان کردن، آزمودن------------مولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۳۳۳Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #6, Line #333گفت پیغمبر که جنّت از الهگر همی‌خواهی، ز کَس چیزی مخواهچون نخواهی، من کفیلم مر تو راجَنَّتُ الَمْأوىٰ(۱۲) و دیدارِ خدا(۱۲) جَنَّتُ الَمْأوىٰ: يکی از بهشت‌های هشتگانه------------مولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ۶۰۰Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #2, Line #600صبر از ایمان بیابد سرکُلَه(۱۳)حَیْثَ لاصَبْرَ فَلٰا ایمانَ لَهگفت پیغمبر: خداش ایمان ندادهر که را صبری نباشد در نهاد(۱۳) سرکُله: تاجِ سر، کلاه------------حدیث«مَن لا صَبْرَ لَهُ، لا ايمانَ لَهُ.»«هرکه را صبر نباشد، وی را ایمان نباشد.»مولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ۳۱۴۵Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #2, Line #3145صبر کردن، جانِ تسبیحاتِ توستصبر کن، کآنست تسبیحِ دُرُستهیچ تسبیحی ندارد آن دَرَج(۱۴)صبر کن، اَلْصَّبْرُ مِفتاحُ الْفَرَج(۱۵)(۱۴) دَرَج: درجه(۱۵) اَلْصَّبْرُ مِفتاحُ الْفَرَج: صبر کلید رستگاری است.------------مولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۱۸۵۲Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #3, Line #1852گفت لقمان: صبر هم نیکو دمی‌ستکه پناه و دافعِ هرجا غَمی‌ستصبر را با حق قرین کرد ای فلانآخِرِ وَالْعَصْر را آگَه بخوانقرآن كريم، سورهٔ العصر (۱۰۳)، آيات ۱ تا ۳ Quran, Al-Asr(#103), Line #1-3«وَالْعَصْرِ»«سوگند به عصر.» «إِنَّ الْإِنْسَانَ لَفِي خُسْرٍ»«كه آدمى در زیانکاری است.» «إِلَّا الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ وَتَوَاصَوْا بِالْحَقِّ وَتَوَاصَوْا بِالصَّبْرِ. »«مگر آنها كه ايمان آوردند و كارهاى نیک كردند و يكديگر را به حق و صبر سفارش كردند.» مولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۱۸۵۴Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #3, Line #1854صد هزاران کیمیا، حق آفریدکیمیایی همچو صبر، آدم ندیدمولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۲۱Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) # 21, Divan e Shamsهرگز نداند آسیا مقصود گردش‌های خودکاستون قوت ماست او یا کسب و کار نانبا(۱۶)آبیش گردان می‌کند، او نیز چرخی می‌زندحق آب را بسته کند، او هم نمی‌جنبد ز جا(۱۶) نانبا: نانوا------------مولوی، مثنوی، دفتر چهارم، بیت ۱۴۲۹Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #4, Line #1429اندرین ره ترک کن طاق و طُرُنب(۱۷)تا قلاووزت(۱۸) نجنبد، تو مَجُنبهر که او بی سر بجنبد، دُم بُوَدجُنبشش چون جُنبش کژدم بُوَد(۱۷) طاق و طُرُنب: شکوه و جلال ظاهری(۱۸) قَلاوُوز: پیشاهنگ، راهنما------------مولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ۱۲۷۶Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #2, Line #1276یوسف حُسنیّ و، این عالَم چو چاهوین رَسَن صبرست بر امر الهیوسفا، آمد رَسَن، در زَن دو دَستاز رَسَن غافل مشو، بیگه شده‌ستحمد لله، کین رَسَن آویختندفضل و رحمت را بهم آمیختندمولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۲۳۵۷Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #5, Line #2357شکر گویم دوست را در خیر و شرزآنکه هست اندر قضا از بَد بَتَرچونکه قسّام(۱۹) اوست، کفر آمد گِلهصبر باید، صبر مِفْتاحُ‌الصِّلَه(۲۰ و ۲۱)غیر حق جمله عدواند، اوست دوستبا عدو از دوست شَکْوَت(۲۲) کی نکوست؟تا دهد دوغم، نخواهم اَنگبینزآنکه هر نعمت غمی دارد قرین(۱۹) قسّام: قسمت‌کننده.(۲۰) مِفْتاحُ‌الصِّله: کلید بخشایش‌ها(۲۱) صِلِه: پاداش، انعام، جایزه(۲۲) شَکْوَت: شکایت کردن، گله کردن------------مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۲۵۰۲Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) # 2502, Divan e Shamsگَرت نَبْوَد شبی نوبت، مَبَر گندم ازین طاحون(۲۳)که بسیار آسیا بینی که نَبْوَد جویِ او جاری(۲۳) طاحون: آسیا------------مولوی،مثنوی دفتر پنجم، بیت ۳۲۰۵Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #5, Line #3205چند هنگامه نهی بر راهِ عام؟گام خَستی(۲۴)، بر نیامد هیچ کام(۲۴) خَستن: آزردن، زخمی ‌کردن------------مولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۲۱۳Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #3, Line #213زین کمین بی صبر و حَزْمی، کس نَجَستحَزْم را خود، صبر آمد پا و دست(۲۵)(۲۵) پا و دست: کنایه از وسیله و ابزار------------مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۲۱Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) # 21, Divan e Shamsاین دو ره آمد در رَوِش، یا صبر یا شُکرِ نِعَمبی شمعِ رویِ تو نَتان دیدن مرین دو راه رامولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۲۸۹۵Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #3, Line #2895شکرِ نعمت، خوشتر از نعمت بُوَدشُکرْ‌باره(۲۶) کی سوی نعمت رود؟شُکرْ، جانِ نعمت و، نعمت چو پوستزآنکه شُکر آرَد تو را تا کویِ دوست(۲۶) شُکرباره: کسی که بسیار شکر می‌کند و عاشقِ شُکر است.------------مولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۳۳۹۶Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #3, Line #3396پس ریاضت را به جان شو مُشتریچون سپردی تن به خدمت، جان بَریور ریاضت آیدت بی‌اختیارسر بنه، شکرانه دِه، ای کامیارچون حقت داد آن ریاضت، شکر کنتو نکردی، او کشیدت زامر ِکُنمولوی، مثنوی، دفتر چهارم، بیت ۲۵۱۹Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #4, Line #2519یا بُوَد کز عکسِ آن جُوهای خَمرمست گردم، بو بَرَم از ذوقِ اَمرمولوی، مثنوی، دفتر اول، بیت ۴۳۹Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #1, Line #439هر کسی کو از حسد بینی کَنَدخویش را بی‌گوش و بی‌بینی کُندبینی آن باشد که او، بویی بَرَدبوی، او را جانبِ کویی بردهر که بویش نیست، بی‌بینی بُوَدبوی، آن بویی است کآن دینی بُوَدچونکه بویی بُرد و شُکرِ آن نکردکفرِ نعمت آمد و بینی‌اش خَوردشُکر کن مر شاکران را بنده باشپیشِ ایشان مُرده شو، پاینده باشچون وزیر، از ره‌زنی مایه مسازخلق را تو بر میاور از نمازناصح دین گشته آن کافر‌ وزیرکرده او از مَکر در لوزینه(۲۷)، سیر(۲۷) لوزینه: نوعی باقلواست که با مغز گردو می‌پزند. و تعبیرِ «سیر در لوزینه کردن» کنایه از باطل را به حق درآمیختن و زشتی را جامهٔ زیبا پوشاندن است.------------مولوی، مثنوی، دفتر اوّل، بیت ۱۰۶۸Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #1, Line #1068هرکه مانْد از کاهلی بی‌‌شُکر و صبراو همین داند که گیرد پایِ جبرهر‌که جبر آورْد، خود رنجور کردتا همان رنجوری‌اش، در گور کردمولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۲۱۴۲Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) # 2142, Divan e Shamsصبر همی‌گفت که من مژده‌دِه وصلم از اوشُکر همی‌گفت که من صاحب انبارم از اومولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۱۴۷۷Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #6, Line #1477اصل، خود جذب است لیک ای خواجه‌تاشکار کن، موقوفِ آن جذبه مباشزانک تَرکِ کار چون نازی بُوَدناز کی در خوردِ جانبازی بُوَد؟نه قبول اندیش، نه رَد ای غلامامر را و نهی را می‌بین مُداممرغِ جذبه ناگهان پَرَّد ز عُش(۲۸)چون بدیدی صبح، شمع آنگه بکُشچشمها چون شد گذاره(۲۹)، نورِ اوستمغزها می‌بیند او در عینِ پوستبیند اندر ذَرّه خورشیدِ بقابیند اندر قطره، کُلِّ بحر را(۲۸) عُش: آشیانهٔ پرندگان(۲۹) گذاره: آنچه از حدّ در گذرد، گذرنده.------------مولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۳۲۱۴Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #6, Line #3214طالب است و غالب است آن کردگارتا ز هستی‌ها بر آرَد او دَمارمولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۱۹۲۲Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) # 1922, Divan e Shamsدر عشقِ خودیم جمله بی‌دلدر رویِ خودیم مست و حیرانمولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ۱۵۴۹Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #2, Line #1549عقل کاو مغلوبِ نفس، او نفس شدمشتری، ماتِ زُحَل شد، نحس شد هم درین نَحْسی بگردان این نظردر کسی که کرد نحست در نگرآن نظر که بنگرد این جَرّ و مَداو ز نحسی سویِ سعدی نَقْب زدمولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۱۹۲۲Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) # 1922, Divan e Shamsدر ما نگرید و در رخِ عشقما خواجه، عجبتریم یا آن؟مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۲۸۶۵Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) # 2865, Divan e Shamsاز رخِ عشق بجو چیزِ دگر، جز صورتکار آن است که با عشق تو هم‌ درد شَویمولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۲۰۳۸Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #3, Line #2038خلق ‌گویان: ای عجب این بانگ چیست؟چونکه صحرا از درخت و بَر تُهی‌ستگیج گشتیم از دَمِ سوداییانکه به نزدیکِ شما باغ است و خوانچشم می‌مالیم، اینجا باغ نیستیا بیابانی‌ست، یا مشکل رهی‌ستای عجب چندین دراز این گفت و گوچون بود بیهوده؟ ور خود هست، کو؟من همی‌گویم چو ایشان ای عَجَباین چنین مُهری چرا زد صُنعِ رَب؟زین تنازع‌ها محمّد در عجبدر تعجّب نیز مانده بُولهبزین عجب تا آن عجب فرقی‌ست ژرفتا چه خواهد کرد سلطانِ شِگَرف؟مولوی، مثنوی،‌ دفتر پنجم،‌ بیت ۴۹۶ Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #5, Line #496چونکه مکرت شد فنایِ مکرِ ربّبرگشایی یک کمینی بُوالْعَجَبکه کمینهٔ آن کمین باشد بقاتا ابد اندر عُروج و ارتقا مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۱۹۲۲Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) # 1922, Divan e Shamsایمان عشق است و کفر ماییمدر کفر نگه کن و در ایمانمولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۳۴۸۸Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #3, Line #3488مرغ خاکی، مرغ آبی هم‌تن‌اندلیک ضدّانند، آب و روغن‌اندهر یکی مر اصلِ خود را بنده‌انداحتیاطی کن، به هم ماننده‌اندمولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۴۹۹Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) # 499, Divan e Shamsعشق را بوحَنیفه درس نکردشافِعی را دَرو رِوایَت نیستمولوی، مثنوی، دفتر اول، بیت ۲۸۸۰Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #1, Line #2880هرچه گوید مرد عاشق، بویِ عشقاز دهانَش می‌جهد در کویِ عشقگر بگوید فقه، فقر آید همهبویِ فقر آید از آن خوش دَمْدَمهور بگوید کُفر، دارد بویِ دینور به شک گوید، شکش گردد یقینمولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۳۷۰۷Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #6, Line #3707زین قدح‌هایِ صُوَر، کم‌باش مستتا نگردی بُت‌تراش و بتْ پَرستاز قدح‌های صُوَر بگذر، مه‌ایست(۳۰)باده در جام است،‌ لیک از جام نیست(۳۰) مه‌ایست: مَایست، توقّف مکن------------مولوی، مثنوی،‌ دفتر ششم، بیت ۲۱۴۶Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #6, Line #2146از همه اوهام و تصویرات، دورنورِ نورِ نورِ نورِ نورِ نورمولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۱۹۲۲Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) # 1922, Divan e Shamsایمان با کفر شد هم‌آوازاز یک پرده زنند الحانمولوى، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۸۲۲Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #6, Line #822جمله عالَم زین غلط کردند راهکز عدم ترسند و، آن آمد پناهمولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۱۹۲۲Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) # 1922, Divan e Shamsدانا چو نداند این سخن راپس کی رسد این سخن به نادان؟مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۱۴۸۷Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) # 1487, Divan e Shamsچون چنگم، از زمزمهٔ خود خبرم نیستاسرار همی ‌گویم و اسرار ندانممانندِ ترازو و گزم(۳۱) من که به بازاربازار همی‌ سازم و بازار ندانمدر اِصْبَعِ(۳۲) عشقم چو قلم بی خود و مُضطَرطومار نویسم من و طومار ندانم(۳۱) گز: واحد طول، زرع(۳۲) اِصْبَع: انگشت------------مولوی، مثنوی، دفتر اوّل، بیت ۲۷Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #1, Line #27با لبِ دمساز خود گر جُفتمی همچو نی من گفتنی‌ها گفتمی‌‌مولوی، مثنوی، دفتر اوّل، بیت ۱۵۲۹Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #1, Line #1529«در سِرِّ آن که مَنْ اَرادَ اَنْ یَجْلِسَ مَعَ اللهِ فَلْیَجْلِسْ مَعَ اَهْلِ التَصَوُّفِ»«هرکه خواهد با خدا نشیند، باید که با اهل تصوّف نشیند.»آن رسول از خود بشد زین یک دو جامنی رسالت یاد ماندش نه پیاموالِه(۳۳) اندر قدرتِ اَلله شدآن رسول اینجا رسید و شاه شدسیل، چون آمد به دریا، بحر گشتدانه چون آمد به مَزْرع، كِشت گشتچون تعلّق یافت نان با جانورنانِ مُرده زنده گشت و باخبرموم و هیزم، چون فِدایِ نار شدذاتِ ظُلْمانیِ او انوار شدسنگِ سُرْمه(۳۴)، چونکه شد در دیدگانگشت بینایی، شد آنجا دیدبانای خُنُک آن مرد کز خود رَسته شددر وجودِ زندهٔ پاینده شدوایِ آن زنده که با مُرده نشستمُرده گشت و زندگی از وی بجَستچونکه در قرآنِ حق بگریختیبا روانِ انبیا آمیختیهست قرآن، حال‌هایِ انبیاماهیانِ بحرِ پاکِ کبریاور بخوانیّ و، نِه‌ای قرآن‌ْپذیرانبیا و اولیا را دیده گیرور پذیرایی، چو بر خوانی قَصَصمرغِ جانت تنگ آید در قَفَسمرغ، کو اندر قفس زندانی استمی‌نجوید رَستن، از نادانی استروح‌هایی کز قفس‌ها رَسته‌اندانبیایِ رهبرِ شایسته‌انداز برون، آوازشان آید ز دینکه رَهِ رَستن، تو را اینست، اینما به دین رَسْتیم زین تنگینْ‌قفسجُز که این رَه نیست چارهٔ این قفسخویش را رنجور سازی، زار زارتا تو را بیرون کنند از اِشتهار(۳۵)که اشتهارِ خلق، بندِ مُحْکَم استدر ره، این از بندِ آهن کی کم است؟(۳۳) والِه: حيران، سرگشته.(۳۴) سُرْمه: گردی است که از سنگ برّاقِ اَثْمَه تهیه کنند و آنرا به چشم کشند و چشم، نیروی بینایی‌اش افزایش یابد.(۳۵) اِشْتِهار: شهرت و آوازه------------مولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۵۷۷Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #6, Line #577جز که تسلیم و رضا کو چاره‌ای؟در کفِ شیرِ نرِ خون‌خواره‌ایمولوی، مثنوی، دفتر اوّل، بیت ۳۲۴۰Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #1, Line #3240کرده حق، ناموس را صد من حَدید(۳۶)ای بسی بسته به بندِ ناپدید(۳۶) حَدید: آهن------------مولوی، مثنوی، دفتر اوّل، بیت ۳۲۴۶Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #1, Line #3246ای بسا کفّار را سودایِ دینبندِ او ناموس و کِبر و آن و اینبندِ پنهان، لیک از آهن بَتَربندِ آهن را بِدَرّانَد تبربندِ آهن را توان کردن جدابند غیبی را نداند کس دوامولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۲۹۵۶Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) # 2956, Divan e Shamsدل را تمام بَرکَن ای جان، ز نیک نامیتا یک به یک بدانی اسرار را تمامیای عاشقِ الهی ناموسِ خلق خواهی؟ناموس و پادشاهی در عشق هست خامیعاشق چو قند باید، بی‌چون و چند بایدجانی بلند باید، کان حضرتی است سامی(۳۷)(۳۷) سامی: بلندمرتبه------------مولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۸۲۵Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #6, Line #825هم تو تانی کرد یا نِعمَ‌المُعین(۳۸)دیدهٔ معدوم‌بین(۳۹) را هست‌بیندیده‌یی کو از عدم آمد پدیدذاتِ هستی را همه معدوم دید(۳۸) نِعمَ المُعین: یاوَر نیکو(۳۹) مَعدوم: نیست‌شده، نیست‌ و‌ نابود------------مولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ۲۱۶۶Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #2, Line #2166یک بَدَست(۴۰) از جمع رفتن یک زمانمکرِ شیطان باشد، این نیکو بدان(۴۰) بَدَست: وَجب------------مولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۲۶۳۰Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #6, Line #2630گر ازین انبار خواهی بِرّ(۴۱) و بُرّ(۴۲)نیم‌ساعت هم ز همدردان مبُرکه در آن دَم که بِبُرّی زین مُعین(۴۳)مبتلی گردی تو با بِئسَ الْقَرین(۴۴)(۴۱) بِرّ: نیکی(۴۲) بُرّ: گندم(۴۳) مُعین: یار، یاری کننده (۴۴) بِئسَ الْقَرین: همنشین بد------------مولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۴۱۶Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #5, Line #416بس طناب اندر گلو و تاجِ دار(۴۵)بر وی انبوهی که: «اینک تاجدار»(۴۵) تاجِ دار: سرِ دار، بالایِ دار، لایقِ دار------------مولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۳۳۸Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #3, Line #338چون فدایِ بی‌وفایان می‌شویاز گُمانِ بد، بدان سو می‌روی؟من ز سهو و، بی‌وفایی‌ها بَریسویِ من آیی، گُمانِ بَد بَری؟این گمانِ بد بَر آنجا بَر، که تومی‌شوی در پیشِ همچون خود، دو تُو(۴۶)بس گرفتی یار و، همراهانِ زَفْت(۴۷)گر تو را پُرسم که کُو؟ گویی که: رفتیارِ نیکت رفت بر چرخِ بَرینیار فِسقت(۴۸) رفت در قعرِ زمینتو بماندی در میانه آنچنانبی‌مدد، چون آتشی از کارواندامنِ او گیر، ای یارِ دلیرکو مُنزّه باشد از بالا و زیرنی چو عیسیٰ سویِ گردون بَر شودنی چو قارون در زمین اندر رودبا تو باشد در مکان و، بی‌مکانچون بمانی از سَرا و، از دکان(۴۶) دو تُو: دوتا(۴۷) زَفْت: در اینجا به ظاهر مهمّ و بزرگ.(۴۸) فِسق: ناپاکی، آلودگی، فساد------------مولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۴۵۱۴Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #3, Line #4514قرب، نه بالا، نه پستی رفتن استقربِ حق از حبسِ هستی رستن استمولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۲۱۵۵Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) # 2155, Divan e Shamsسایه و نور بایَدَت، هر دو بهم، ز من شِنوسَر بِنِه و دراز شو پیشِ درختِ اِتَّقُوا(۴۹)(۴۹) اِتَّقُوا: پرهیز کنید، بترسید، تقوا پیشه کنید.------------مولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۳۴۷Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #3, Line #347او برآرد از کدورت‌ها صفامر جفاهایِ تو را گیرد وفاچون جفا آری، فرستد گوشمالتا ز نقصان وا روی سویِ کمالچون تو ورْدی ترک کردی در روشبر تو قَبضی آید از رنج و تبشقرآن کریم، سورهٔ فرقان (۲۵)، آیهٔ ۷۰ Quran, Al-Furqaan(#25), Line #70«إِلَّا مَنْ تَابَ وَآمَنَ وَعَمِلَ عَمَلًا صَالِحًا فَأُولَٰئِكَ يُبَدِّلُ اللَّهُ سَيِّئَاتِهِمْ حَسَنَاتٍ ۗ وَكَانَ اللَّهُ غَفُورًا رَحِيمًا»«مگر آن كسان كه توبه كنند و ايمان آورند و كارهاى شايسته كنند. خدا گناهانشان را به نيكی‌ها بدل مى‌كند و خدا آمرزنده و مهربان است.»مولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۳۱۵۲Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #5, Line #3152بل جفا را، هم جفا جَفَّ الْقَلَموآن وفا را هم وفا جَفَّ الْقَلَمحدیث«جَفَّ الْقَلَمُ بِما اَنْتَ لاقٍ.»«خشک شد قلم به آنچه سزاوار بودی.»حدیث«جَفَّ الْقَلَمُ بِما هُوَ کائنٌ.»«خشک شد قلم به آنچه بودنی است.»مولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۳۵۰Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #3, Line #350آن ادب کردن بُوَد، یعنی: مَکُنهیچ تحویلی از آن عهدِ کُهُنپیش از آن کین قبض، زنجیری شوداین که دل‌گیریست، پاگیری شودرنج معقولت شود محسوس و فاشتا نگیری این اشارت را به لاشمولوی، مثنوی، دفتر چهارم، بیت ۱۸۶۱Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #4, Line #1861ز آن جِرایِ(۵۰) خاص هر که آگاه شداو سزای قرب و اِجری‌گاه(۵۱) شدز آن جِرای روح چون نُقصان(۵۲) شودجانش از نُقصان آن لرزان شودپس بداند که خطایی رفته استکه سَمَن‌زارِ(۵۳) رضا آشفته است(۵۰) جِرا: نفقه، مواجب، مستمری(۵۱) اِجری‌گاه: در اینجا پیشگاه الهی(۵۲) نُقصان: کمی، کاستی، زیان(۵۳) سَمَن‌زار: باغ یاسمن و جای انبوه از درخت یاسمن، آنجا که سَمَن رویَد.------------مولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۳۵۳Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #3, Line #353در مَعاصی(۵۴) قبض ها دلگیر شدقبض ها بعد از اَجل زنجیر شدنُعْطِ مَنْ اَعْرَض هُنا عَنْ ذِکْرِناعیشَةً ضَنْکاً وَ نَجْزی بِالْعَمی«هرکس در این دنیا از یادِ ما رُخ برتابد، ما نیز در عوض، زندگانیِ تنگی به او می‌دهیم و کوری را جزای او می‌سازیم.»  قرآن کریم، سوره طهٔ (۲۰)، آیهٔ ۱۲۴ Quran, Ta-Ha(#20), Line #124«وَمَنْ أَعْرَضَ عَنْ ذِكْرِي فَإِنَّ لَهُ مَعِيشَةً ضَنْكًا وَنَحْشُرُهُ يَوْمَ الْقِيَامَةِ أَعْمَىٰ.»«و هر كس كه از ياد من اعراض كند، زندگيش تنگ شود و در روزِ قيامت نابينا محشورش سازيم.»دزد چون مالِ کَسان را می‌بَرَدقبض و دلتنگی دلش را می‌خَلَد(۵۵)او همی‌گوید: عجب این قبض چیست؟قبضِ آن مظلوم کز شرّت گریستچون بدین قبض، التفاتی کم کُندبادِ اصرار، آتشش را دَم کُند(۵۶)(۵۴) مَعاصی: جمعِ معصیت، به معنی گناه‌ها(۵۵) خَلیدن: آزرده کردن، مجروح شدن(۵۶) دَم کردن: دمیدن، آتش بر اثر دمیدن شعله ورتر می شود.------------مولوی، مثنوی، دفتر اوّل، بیت ۸۰Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #1, Line #80مایده(۵۷) از آسمان در می‌رسیدبی‌صُداع(۵۸) و بی‌فروخت و بی‌خرید(۵۹)در میانِ قومِ موسی چند کَسبی‌ادب گفتند: کو سیر و عدس؟!منقطع شد نان و خوان از آسمانماند رنجِ زرع و بیل و داسمان(۵۷) مایده: طعام، سفرهٔ پر از نعمت(۵۸) صُداع: دردسر، زحمت و مشقّت(۵۹) فروخت و خرید: فروختن و خریدن------------مولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۳۵۸Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #3, Line #358قبضِ دل، قبضِ عَوان(۶۰) شد لاجَرمگشت محسوس آن معانی، زد عَلَم(۶۱)غصّه‌ها زندان شده‌ست و چارْمیخ(۶۲)غصّه بیخ است و بِرویَد شاخْ بیخبیخ پنهان بود، هم شد آشکارقبض و بسطِ اندرون، بیخی شمارچونکه بیخ بَد بُوَد، زودش بزنتا نَرویَد زشت‌ْخاری در چمنقبض دیدی، چارهٔ آن قبض کنزآنکه سَرها جمله می‌رویَد ز بُن(۶۳)بسط دیدی، بسطِ خود را آب دِهچون برآید میوه، با اصحاب دِه(۶۰) عَوان: پاسبان و مأمور اجرای حکم(۶۱) زد عَلَم: نشانه زد، در اینجا: جلوه کرد، آشکار شد.(۶۲) چارمیخ: چهارمیخ(۶۳) بُن: ریشه، بنیاد، بیخ------------------------مجموع لغات:(۱) الحان: جمع لحن به معنی آواز(۲) قِدَم: دیرینگی، قدیم (مقابل حدوث)(۳) لا یُطاق: غیر قابل تحمّل، سخت(۴) اِتَّقُوا: تقوا پیشه کنید، پرهیز‌ کنید.(۵) زینهار: برحذر باش؛ کلمهٔ تنبیه(۶) حَبر: دانشمند، دانا(۷) سَنی: رفیع، بلند مرتبه(۸) پیچ پیچ: خَم در خَم و سخت پیچیده(۹) قَلاووز: پیش‌آهنگ، پیشروِ لشکر(۱۰) هرچِت: هر چه تو را(۱۱) ابتلا: امتحان کردن، آزمودن(۱۲) جَنَّتُ الَمْأوىٰ: يکی از بهشت‌های هشتگانه(۱۳) سرکُله: تاجِ سر، کلاه(۱۴) دَرَج: درجه(۱۵) اَلْصَّبْرُ مِفتاحُ الْفَرَج: صبر کلید رستگاری است.(۱۶) نانبا: نانوا(۱۷) طاق و طُرُنب: شکوه و جلال ظاهری(۱۸) قَلاوُوز: پیشاهنگ، راهنما(۱۹) قسّام: قسمت‌کننده.(۲۰) مِفْتاحُ‌الصِّله: کلید بخشایش‌ها(۲۱) صِلِه: پاداش، انعام، جایزه(۲۲) شَکْوَت: شکایت کردن، گله کردن(۲۳) طاحون: آسی(۲۴) خَستن: آزردن، زخمی ‌کردن(۲۵) پا و دست: کنایه از وسیله و ابزار(۲۶) شُکرباره: کسی که بسیار شکر می‌کند و عاشقِ شُکر است.(۲۷) لوزینه: نوعی باقلواست که با مغز گردو می‌پزند. و تعبیرِ «سیر در لوزینه کردن» کنایه از باطل را به حق درآمیختن و زشتی را جامهٔ زیبا پوشاندن است.(۲۸) عُش: آشیانهٔ پرندگان(۲۹) گذاره: آنچه از حدّ در گذرد، گذرنده.(۳۰) مه‌ایست: مَایست، توقّف مکن(۳۱) گز: واحد طول، زرع(۳۲) اِصْبَع: انگشت(۳۳) والِه: حيران، سرگشته.(۳۴) سُرْمه: گردی است که از سنگ برّاقِ اَثْمَه تهیه کنند و آنرا به چشم کشند و چشم، نیروی بینایی‌اش افزایش یابد.(۳۵) اِشْتِهار: شهرت و آوازه(۳۶) حَدید: آهن(۳۷) سامی: بلندمرتبه(۳۸) نِعمَ المُعین: یاوَر نیکو(۳۹) مَعدوم: نیست‌شده، نیست‌ و‌ نابود(۴۰) بَدَست: وَجب(۴۱) بِرّ: نیکی(۴۲) بُرّ: گندم(۴۳) مُعین: یار، یاری کننده (۴۴) بِئسَ الْقَرین: همنشین بد(۴۵) تاجِ دار: سرِ دار، بالایِ دار، لایقِ دار(۴۶) دو تُو: دوتا(۴۷) زَفْت: در اینجا به ظاهر مهمّ و بزرگ.(۴۸) فِسق: ناپاکی، آلودگی، فساد(۴۹) اِتَّقُوا: پرهیز کنید، بترسید، تقوا پیشه کنید.(۵۰) جِرا: نفقه، مواجب، مستمری(۵۱) اِجری‌گاه: در اینجا پیشگاه الهی(۵۲) نُقصان: کمی، کاستی، زیان(۵۳) سَمَن‌زار: باغ یاسمن و جای انبوه از درخت یاسمن، آنجا که سَمَن رویَد.(۵۴) مَعاصی: جمعِ معصیت، به معنی گناه‌ها(۵۵) خَلیدن: آزرده کردن، مجروح شدن(۵۶) دَم کردن: دمیدن، آتش بر اثر دمیدن شعله ورتر می شود.(۵۷) مایده: طعام، سفرهٔ پر از نعمت(۵۸) صُداع: دردسر، زحمت و مشقّت(۵۹) فروخت و خرید: فروختن و خریدن(۶۰) عَوان: پاسبان و مأمور اجرای حکم(۶۱) زد عَلَم: نشانه زد، در اینجا: جلوه کرد، آشکار شد.(۶۲) چارمیخ: چهارمیخ(۶۳) بُن: ریشه، بنیاد، بیخ

1s
Jul 21
Ganje Hozour audio Program #924

برنامه شماره ۹۲۴ گنج حضوراجرا: پرویز شهبازی۱۴۰۱ تاریخ اجرا: ۵ ژوئیه ۲۰۲۲ -  ۱۵ تیربرای دستیابی به فایل پادکست برنامه ۹۲۴ بر روی این لینک کلیک کنید.برای دستیابی به فایل صوتی برنامه ۹۲۴ با فرمت mp3 بر روی این لینک کلیک کنید.PDF متن نوشته شده برنامه با فرمتتمام اشعار این برنامه با فرمت PDF نسخه ریز مناسب پرینت تمام اشعار این برنامه با فرمت PDF نسخه درشت  خوانش تمام ابیات این برنامه - فایل صوتیخوانش تمام ابیات این برنامه - فایل تصویریفلوچارت مطرح شده در برنامه ۹۲۴ (نسخه‌ی مناسب پرینت رنگی)فلوچارت مطرح شده در برنامه ۹۲۴ (نسخه‌ی مناسب پرینت سیاه و سفید)برای دستیابی به اطلاعات مربوط به جبران مالی‌ بر روی این لینک کلیک کنید.مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۱۷۳۷Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) # 1737, Divan e Shamsبیار باده که اندر خمارِ خمّارم(۱)خدا گرفت مرا، زان چنین گرفتارمبیار جامِ شرابی که رشکِ خورشید استبه جانِ عشق که از غیرِ عشق بیزارمبیار آنکه اگر جان بخوانمش حیف استبدان سبب که ز جان دردهایِ سر دارمبیار آنکه نگنجد درین دهان نامشکه می‌شکافد ازو شقّه‌هایِ(۲) گفتارمبیار آنکه چو او نیست، گولم و نادانچو با ویم مَلِکِ گُربُزان(۳) و طرّارمبیار آنکه دمی کز سرم شود خالیسیاه و تیره شوم، گوییا ز کفّارم(۴)بیار آنکه رهاند ازین بیار و میاربیار زود و مگو دفع(۵) کز کجا آرمبیار و بازرهان سقفِ آسمان‌ها راشبِ دراز ز دود و فغان بسیارمبیار آنکه پسِ مرگِ من هم از خاکمبه شکر و گفت درآرد مثالِ نجّارم(۶)بیار می که امینِ مِی‌اَم مثالِ قدحکه هرچه در شکمم رفت، پاک بسپارمنجار گفت پسِ مرگ کاشکی قوممگشاده دیده بُدندی ز ذوقِ اسرارمبه استخوان و به خونم نظر نکردندیبه روح شاهِ عزیزم، اگر به تن خوارمچه نردبان که تراشیده‌ام منِ نجّاربه بامِ هفتم گردون رسید رفتارممسیح وار شدم من، خَرَم بماند به زیرنه در غمِ خَرَم و نی به گوشِ خروارمبلیس وار ز آدم مبین تو آب و گلیببین که در پسِ گِل صد هزار گلزارمطلوع کرد ازین لحم شمسِ تبریزیکه آفتابم و سر زین وَحَل(۷) برون آرمغلط مشو، چو وَحَل دررویم دیگر بارکه برقرارم و زین روی پوش در عارمبه هر صبوح درآیم به کوریِ کورانبرایِ کور، طلوع و غروب نگذارم(۱) خمّار: می‌فروش، پیر کامل(۲) شقّه: پاره، تکّه(۳) گُربُز: افراد حیله‌گر و مکّار، دزد(۴) کُفر: ظلمت و سیاهی(۵) دفع: واپس زدن، بهانه آوردن(۶) نجّار: مراد حبیب نجّار است که در انطاکیه می‌زیست، چون پیامبرانی را که خداوند به مردم آن شهر مبعوث کرده بود و مردم انکارشان می‌کردند، مورد تأیید قرار داد، مردم هلاکش کردند. چون به بهشت رفت، می‌گفت: کاش مردم می‌دانستند که خداوند چه نعمت‌هایی به من عطا کرد و ایمان می‌آوردند. (سورهٔ یس (۳۶)، آیهٔ ۱۳ و بعد)(۷) وَحَل: گِل------------مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۱۷۳۷Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) # 1737, Divan e Shamsبیار باده که اندر خمارِ خمّارمخدا گرفت مرا، زان چنین گرفتارمبیار جامِ شرابی که رشکِ خورشید استبه جانِ عشق که از غیرِ عشق بیزارممولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۱۶۸۷Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #3, Line #1687گفت: می‌دانم سبب این نیش رامی‌شناسم من گناهِ خویش رامن شکستم حرمتِ اَیمانِ(۸) اوپس یمینم(۹) بُرد دادِستانِ اومن شکستم عهد و، دانستم بَدستتا رسید آن شومیِ جُرأت به دست(۸) اَیْمانِ: جمع یمین، سوگند(۹) یَمین: دست راست------------مولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۱۶۹۲Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #3, Line #1692وآن که او دانست، او فرمان‌رواستبا خدا سامانِ پیچیدن کجاست؟مولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۲۲۵۹Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #3, Line #2259این خُمارِ غم، دلیلِ آن شده‌‌ستکه بِدان مفقود، مستیّ‌ات بُده‌‌ستمولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۳۱۸۲Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #5, Line #3182فعلِ توست این غُصّه‌هایِ دَم‌به‌دَماین بُوَد معنیِّ قَدْ جَفَّ‌الْقَلَممولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۳۲۱۴Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #6, Line #3214طالب است و غالب است آن کردگارتا ز هستی‌ها بر آرَد او دَمارمولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۳۰۵۶Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) # 3056, Divan e Shamsقضا که تیرِ حوادث به تو همی‌انداختتو را کُند به عنایت از آن سپس سِپَری‏مولوی، مثنوی، دفتر اول، بیت ۱۱۱۳Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #1, Line #1113هرچه صورت می‌‌وسیلت سازدشزان وسیلت بحر، دُور اندازدشمولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ۶۹۰Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #2, Line #690کارگاهِ صُنع(۱۰) حق چون نیستی استپس برونِ کارگه بی‏قیمتی است(۱۰) صُنع: آفریدگاری------------مولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۴۰۵۳Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #3, Line #4053نفس و شیطان، هر دو یک تن بوده‌انددر دو صورت خویش را بنموده‌اندچون فرشته و عقل، که ایشان یک بُدندبهر حکمت‌هاش دو صورت شدندمولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۱۰۶۷Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #5, Line #1067که درونِ سینه شرحت داده‌ایمشرح اَندر سینه‌ات بِنهاده‌ایممولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۴۴۶۶Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #3, Line #4466عاشقان از بی‌مرادی‌هایِ خویشبا‌خبر گشتند از مولایِ خویشمولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ٣٠٧٣Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #3, Line #3073قفلِ زَفتَست و، گشاینده خدادست در تسلیم زن و اندر رضامولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۳۰۱۳Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) # 3013, Divan e Shamsیار در آخر زمان کرد طَرَب سازییباطنِ او جِدِّ جِد، ظاهرِ او بازییجملهٔ عشّاق را یار بدین عِلم کُشتتا نکُند هان و هان، جهلِ تو طنّازییمولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۷۱Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) # 71, Divan e Shamsاگر نه عشقِ شمس‌الدین بُدی در روز و شب ما رافراغت‌ها کجا بودی ز دام و از سبب ما را؟!بت شهوت برآوردی، دَمار از ما ز تابِ خوداگر از تابش عشقش، نبودی تاب و تب، ما رامولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۵۶۰Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) # 560, Divan e Shamsعاشقِ دلبرِ مرا شرم و حیا چرا بُوَد؟چونکه جمال این بُوَد، رسمِ وفا چرا بُوَد؟لذّتِ بی‌کرانه‌ای است، عشق شده‌ست نامِ اوقاعده خود شکایت است، ور نه جفا چرا بُوَد؟مولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۳۱۹۶Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #5, Line #3196تا کنی مر غیر را حَبْر(۱۱) و سَنی(۱۲)خویش را بدخُو و خالی می‌کنی(۱۱) حَبر: دانشمند، دانا(۱۲) سَنی: رفیع، بلند مرتبه------------مولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ۱۵۱Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #2, Line #151مردهٔ خود را رها کرده‌ست اومردهٔ بیگانه را جوید رَفومولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ۴۷۹Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #2, Line #479دیده آ، بر دیگران، نوحه‌گریمدّتی بنشین و، بر خود می‌گِریمولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۳۳۸Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #3, Line #338چون فدایِ بی‌وفایان می‌شویاز گُمانِ بَد، بدان سو می‌روی؟مولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۸۴۰Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #3, Line #840جهد فرعونی، چو بی‌توفیق بودهرچه او می‌دوخت، آن تفتیق(۱۳) بود(۱۳) تَفتیق: شکافتن------------مولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۲۵۱۵Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #3, Line #2515چشم بر اسباب از چه دوختیم؟گر ز خوش‌چشمان، کَرَشم(۱۴) آموختیمهست بر اسباب، اسبابی دگردر سبب منگر، در آن افگن نظرانبیا در قطعِ اسباب آمدندمعجزاتِ خویش بر کیوان زدند(۱۵)(۱۴) کَرَشم: مخفّف کرشمه، ناز و غمزه و اشاره به چشم و ابرو، تجّلیِ جلالیِ حضرت حق تعالی(۱۵) بر کیوان زدند: به عالی‌ترین مرتبه آسمان رساندند.------------مولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۲۵۲۰Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #3, Line #2520جمله قرآن هست در قطعِ سببعِزِّ درویش و، هلاکِ بولهبمولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۲۳۱۳Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #6, Line #2313چشم‌ بندِ خلق، جز اسباب نیست   هر که لرزد بر سبب، ز اصحاب نیستمولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ۱۶۲۶ Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #2, Line #1626کارِ من بی علّت است و مُستقیمهست تقدیرم نه علّت، ای سَقیم(۱۶)عادتِ خود را بگردانم به وقتاین غبار از پیش، بنشانم به وقت(۱۶) سَقیم: بیمار------------مولوی، مثنوی، دفتر اول، بیت ۱۳۸۱Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #1, Line #1381حق، قدم بر وی نَهَد از لامکانآنگه او ساکن شود از کُنْ فَكانمولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۴۶۷۸Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #3, Line #4678   چون به من زنده شود این مُرده‌تنجانِ من باشد که رُو آرَد به منمن کنم او را ازین جان محتشمجان که من بخشم، ببیند بخششمجانِ نامحرم نبیند رویِ دوستجز همآن جان کاَصلِ او از کویِ اوستمولوی، مثنوی، دفتر چهارم، بیت ۵۷۴Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #4, Line #574من نمی‌گویم مرا هدیه دهیدبلکه گفتم لایقِ هدیه شویدمولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۲۳۶۳Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #3, Line #2363کورم از غیرِ خدا، بینا بدومقتضایِ(۱۷) عشق این باشد بگو(۱۷) مقتضا: لازمه، اقتضا شده------------مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۳۶۸Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) # 368, Divan e Shamsاز هر جهتی تو را بَلا دادتا بازکِشد به بی‌جَهاتَت(۱۸)(۱۸) بی‌جَهات: موجودی که برتر از جا و جهت است، عالَم الهی------------مولوی، مثنوی، دفتر اوّل، بیت ۲۶۷۰Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #1, Line #2670حکمِ حق گُسترد بهرِ ما بِساط(۱۹)که: بگویید از طریقِ اِنبساط (۱۹) بِساط: هر چیز گستردنی مانند فرش و سفره------------مولوی، مثنوی، دفتر اول، بیت ۳۲۴۶Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #1, Line #3246ای بسا کفّار را سودایِ دینبندِ او ناموس و کِبر و آن و اینبندِ پنهان، لیک از آهن بَتَربندِ آهن را بِدَرّانَد تبربندِ آهن را توان کردن جدابند غیبی را نداند کس دوامولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۱۳۶۶Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #5, Line #1366ای بسا سرمستِ نار و نارجُوخویشتن را نورِ مطلق داند اوجز مگر بندهٔ خدا، یا جذبِ حقبا رهش آرَد، بگردانَد ورقتا بداند کآن خیالِ نارِیه(۲۰)در طریقت نیست اِلّا عارِیه(۲۱)(۲۰) نارِیه: آتشین(۲۱) عارِیه: قرضی------------مولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۲۱۴۶Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #6, Line #2146از همه اوهام و تصویرات، دورنورِ نورِ نورِ نورِ نورِ نورمولوی، مثنوی، دفتر چهارم، بیت ۳۰۷۲Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #4, Line #3072اُذْکُروا الله کار هر اوباش نیستاِرْجِعی بر پای هر قَلّاش(۲۲) نیستلیک تو آیِس مشو، هم پیل باشور نه پیلی، در پی تبدیل باش(۲۲) قَلاش: بیکاره، ولگرد، مُفلس------------مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۲۰۰۲Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) # 2002, Divan e Shamsتو سبب‌سازی و داناییِ آن سلطان بینآنچه ممکن نَبُوَد در کفِ او امکان بینمولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۳۱۵۷Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #3, Line #3157گفت: زین پس من تو را بینم همهننگرم سویِ سبب و آن دَمدَمه(۲۳)گویدش: رُدُّوا لَعادُوا(۲۴)، کارِ توستای تو اندر توبه و میثاق، سُستلیک من آن ننگرم، رحمت کنمرحمتم پُرّست، بر رحمت تنمننگرم عهدِ بَدت، بِدْهم عطااز کَرَم، این دَم چو می‌خوانی مرا(۲۳) دَمدَمه: شهرت، آوازه، مکر و فریب(۲۴) رُدُّوا لَعادُوا: اگر آنان به این جهان برگردانده شوند، دوبار به آنچه که از آن نهی شده‌اند، باز گردند.------------مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۱۰۸Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) # 108, Divan e Shamsبه برجِ دل رسیدی بیست(۲۵) اینجاچو آن مَه را بدیدی بیست اینجابسی این رختِ خود را هر نواحیز نادانی کشیدی بیست اینجابشد عمری و از خوبیِّ آن مهبه هر نوعی شنیدی بیست اینجا(۲۵) بیست: بایست، توقّف کن------------مولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۸۵۶Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #5, Line #856هیچ سودی نیست، کودک نیستمتا به زرّ و سیم حَیران بیستمتا نیآری سجده، نَرْهی ای زبونگر بپیمایی تو مسجد را به کونمولوی، مثنوی،‌ دفتر ششم، بیت ۱۴۶۰Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #6, Line #1460چون غبارِ نقش دیدی، باد بینکف چو دیدی، قُلْزُمِ ایجاد بین هین ببین کز تو نظر آید به کارباقیت شَحمیّ(۲۶) و لَحمی(۲۷) پود و تار شَحمِ تو در شمع‌ها نفزود تابلَحمِ تو مَخمور را نامد کبابدر گداز این جمله تن را در بَصَردر نظر رو، در نظر رو، در نظر یک نظر دو گز همی‌بیند ز راهیک نظر دو کون دید و روی شاه در میانِ این دو فرقی بی‌شمارسُرمه جو، وَاللهُ اَعلَم بِالسِّرار میان این دو چشم، تفاوت بسیار است. جویای سُرمه باش. یعنی خواهان معرفت و هدایت الهی باش. و خداوند به اسرار نهان داناتر است.(۲۶) شَحْم: پیه(۲۷) لَحْم: گوشت------------مولوی، مثنوی، دفتر اول، بیت ۵۷۷Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #1, Line #577گفت و گویِ ظاهر آمد چون غبارمدّتی خاموش خُو کُن هوش‌دارمولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۱۰۸Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) # 108, Divan e Shamsببین آن حُسن را کز دیدنِ اوبَدید و نابَدیدی بیست اینجابه سینهٔ تو که آن پستانِ شیرستکه از شیرش چشیدی بیست اینجامولوی، مثنوی، دفتر اول، بیت ۳۴۲۶Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #1, Line #3426بشنو اَلفاظِ حکیمِ پَرده‌ایسر همآنجا نِهْ که باده خَورده‌ایمست از میخانه‌ای چون ضال(۲۸) شدتَسْخُر و بازیچهٔ اطفال شدمی‌فُتد این سو آن سو هر رهیدر گِل و، می‌خنددش هر اَبلهی(۲۸) ضالّ: گمراه، در اینجا کسی که راه منزلش را گم کرده باشد.------------مولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۵۶۰Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #6, Line #560کز تناقضهایِ دل، پُشتم شکستبر سرم جانا بیا می‌مال دستمولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ۳۳۶۴Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #2, Line #3364« دعوی کردنِ آن شخص که: خدای تعالی مرا نمی‌گیرد به گناه و جواب گفتنِ شعیب، او را.»آن یکی می‌گفت در عهدِ شُعَیبکه خدا از من بسی دیده‌ست عیبچند دید از من گناه و جُرم‌هاوز کَرَم یزدان نمی‌گیرد مراحق تعالیٰ گفت در گوشِ شُعَیبدر جوابِ او فَصیح از راهِ غیبکه بگفتی چند کردم من گناهوز کَرَم نگرفت در جرمم اِلهعکس می‌گویی و مقلوب، ای سَفیه(۲۹)ای رها کرده ره و، بگرفته تیه(۳۰)چند چندت گیرم و، تو بی‌خَبَردر سَلاسِل(۳۱) مانده‌ای پا تا به سرزنگِ تُو بر تُوت ای دیگِ سیاهکرد سیمای درونت را تباهبر دلت زنگار بر زنگارهاجمع شد، تا کور شد ز اسرارهاگر زند آن دود بر دیگِ نُویآن اثر بنماید ار باشد جُویزآنکه هر چیزی به ضِد پیدا شودبر سپیدی آن سیَه رسوا شودچون سیه شد دیگ، پس تاثیرِ دودبعد از این بر وی که بیند زود زود؟مردِ آهنگر که او زنگی(۳۲) بُوَددود را با رُوش هم‌رنگی بُوَدمردِ رومی کو کند آهنگریرویش اَبلَق(۳۳) گردد از دودآوریپس بداند زود تاثیرِ گناهتا بنالد زود گوید: ای اِلهچون کند اِصرار و بد پیشه کندخاک اندر چشمِ اندیشه کندتوبه نندیشد دگر، شیرین شودبر دلش آن جُرم، تا بی‌دین شودآن پشیمانی و یارب رفت ازوشِست(۳۴) بر آیینه زنگِ پنج تُو(۳۵)آهنش را زنگ‌ها خوردن گرفتگوهرش را زنگ، کم کردن گرفتچون نویسی کاغذِ اِسپید برآن نبشته خوانده آید در نظرچون نویسی بر سرِ بنْوشته خطفهم ناید، خواندنش، گردد غلطکان سیاهی بر سیاهی اوفتادهر دو خط شد کور و، معنیّی ندادور سوم‌باره نویسی بَر سَرشپس سیه کردی چو جانِ کافرشپس چه چاره جز پناهِ چاره‌گر؟ناامیدی مسّ و، اِکسیرش(۳۶) نظرناامیدی‌ها به پیشِ او نهیدتا ز دردِ بی‌دوا بیرون جهیدچون شُعَیب این نکته‌ها با وی بگفتزآن دَمِ جان در دلِ او گُل شکفتجانِ او بشنید وَحیِ آسمانگفت: اگر بگْرفت ما را، کو نشان؟گفت: یا رَب دفعِ من می‌گوید(۳۷) اوآن گرفتن را نشان می‌جُوید اوگفت: سَتّارم(۳۸)، نگویم رازهاشجز یکی رمز از برای اِبتِلاش(۳۹)یک نشانِ آنکه می‌گیرم وراآنکه طاعت دارد از صوم(۴۰) و دعاوز نماز و از زَکات و غیرِ آنلیک یک ذَرّه ندارد ذوقِ جانمی‌کند طاعات و افعالِ سَنی(۴۱)لیک یک ذره ندارد چاشنیطاعتش نَغزست و، معنی نَغز(۴۲) نیجَوزها(۴۳) بسیار و، در وی مغز نیذوق باید، تا دهد طاعات، بَر(۴۴)مغز باید، تا دهد دانه، شَجَر(۴۵)دانهٔ بی‌مغز کی گردد نهال؟صورتِ بی‌جان نباشد جُز خیال(۲۹) سَفیه: نادان(۳۰) تیه: بیابان(۳۱) سَلاسِل: زنجیرها، جمع سلسله(۳۲) زنگی: سیاه پوست(۳۳) اَبلَق: هر چیز دورنگ، سیاه و سپید(۳۴) شِست: مخفف نشست(۳۵) پنج تُو: پنج لا، بی‌نهایت(۳۶) اِکسیر: کیمیا(۳۷) دفع ‌گفتن: جواب رد دادن(۳۸) سَتار: بسیار پوشاننده(۳۹) اِبتِلا: سختی، آزمایش، امتحان(۴۰) صوم: روزه(۴۱) سَنی: بلند، رفیع(۴۲) نَغز: خوب، نیکو، لطیف(۴۳) جَوز: گردو(۴۴) بَر: بار درخت، میوه(۴۵) شَجَر: درخت------------مولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ۱۰۵۷Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #2, Line #1057گر برویَد، ور بریزد صد گیاهعاقبت بر رویَد آن کِشتهٔ الهکِشتِ نو کارید بر کِشتِ نخستاین دوم فانی است و آن اوّل دُرُستکِشتِ اول کامل و بُگزیده استتخمِ ثانی فاسد و پوسیده استمولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۱۷۳۷Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) # 1737, Divan e Shamsبیار باده که اندر خمارِ خمّارمخدا گرفت مرا، زان چنین گرفتارممولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۲۹۶۵Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) # 2965, Divan e Shamsگفتم: چو چرخِ گردان، والَله که بی‌قرارمگفت: ار چه بی‌قراری، نی بی‌قرارِ ماییمولوی،‌ مثنوی، دفتر ششم، بیت ۸۳۴ Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #6, Line #834از ملولی کاله(۴۶) می‌خواهد ز تونیست آن کس مشتری و کاله‌جوکاله را صد بار دید و باز دادجامه کی پیمود(۴۷) او؟ پیمود باد(۴۸)(۴۶) کاله: کالا، متاع(۴۷) جامه پیمودن: در اینجا به معنی لباس خریدن(۴۸) باد پیمودن: تعبیری است از بیهوده کاری------------مولوی، مثنوی، دفتر چهارم، بیت ۳۴۵۷Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #4, Line #3457یا تو پنداری که تو نان می‌خوریزَهرِ مار و کاهشِ جان می‌خوریمولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۱۴۷۵Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #6, Line #1475این قدر گفتیم، باقی فکر کنفکر اگر جامد بُوَد، رَوْ ذکر کنذکر آرد فکر را در اِهتزاز(۴۹) ذکر را خورشیدِ این افسرده ساز (۴۹) اِهتزاز: جنبیدن و تکان خوردنِ چیزی در جای خود------------مولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۳۰۷۶Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #3, Line #3076چون فراموش خودی، یادت کنندبنده گشتی، آنگه آزادت کنندمولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۱۷۳۷Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) # 1737, Divan e Shamsبیار جامِ شرابی که رشکِ خورشید استبه جانِ عشق که از غیرِ عشق بیزارممولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۱۴۵۸Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) # 1458, Divan e Shamsجانِ من و جان تو، گویی که یکی بوده‌ستسوگند بدین یک جان، کز غیرِ تو بیزارممولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۱۷۳۷Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) # 1737, Divan e Shamsبیار آنکه چو او نیست، گولم و نادانچو با ویم مَلِکِ گُربُزان و طرّارممولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۵۶۳Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) # 563, Divan e Shamsدلا نزدِ کسی بنشین که او از دل خبر داردبه زیرِ آن درختی رو که او گُل‌های تر داردمولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۶۴۹Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #5, Line #649اختیار آن را نکو باشد که اومالکِ خود باشد اندر اِتَّقُوا(۵۰)چون نباشد حفظ و تقوی، زینهار(۵۱)دور کن آلت، بینداز اختیار(۵۰) اِتَّقُوا: تقوا پیشه کنید، پرهیز‌ کنید.(۵۱) زینهار: برحذر باش؛ کلمهٔ تنبیه------------مولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ۱۹۵۸Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #2, Line #1958هر ندایی که تو را بالا کشیدآن ندا می‌دان که از بالا رسیدهر ندایی که تو را حرص آوردبانگِ گرگی دان که او مَردُم دَرَدمولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۱۷۳۷Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) # 1737, Divan e Shamsبیار آنکه دمی کز سرم شود خالیسیاه و تیره شوم، گوییا ز کفّارممولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۶۸۲Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) # 682, Divan e Shamsیکی لحظه از او دوری نبایدکز آن دوری خرابی‌ها فزایدمولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۱۷۳۷Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) # 1737, Divan e Shamsبیار آنکه رهاند ازین بیار و میاربیار زود و مگو دفع کز کجا آرممولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۳۶۲Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #5, Line #362رَوْح(۵۲) خواهی، جُبّه(۵۳) بشکاف ای پسرتا از آن صَفْوَت(۵۴) برآری زود سر(۵۲) رَوح: آسودگی، آسایش(۵۳) جُبّه: جامۀ گشاد و بلند که روی جامه‌های دیگر بر تن کنند، خِرقه(۵۴) صَفوَت: پاکیزگی و خلوص------------مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۱۷۳۷Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) # 1737, Divan e Shamsبیار و بازرهان سقفِ آسمان‌ها راشبِ دراز ز دود و فغان بسیارممولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۴۴۶۱Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #6, Line #4461در خزان و باد خوف حق گریز(۵۵)آن شقایق‌های پارین(۵۶) را بریزاین شقایق منعِ نو اشکوفه‌هاستکه درختِ دل برایِ آن نماست(۵۷) (۵۵) گریز: فرار کن(۵۶) پارین: پارسال، پارینه(۵۷) نَما: رشد و نموّ------------مولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۱۴۷۳Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #6, Line #1473سایل آن باشد که مالِ او گداختقانع آن باشد که جسمِ خویش باختپس ز درد اکنون شکایت بر مَدارکوست سویِ نیست اسبی راهواراین قدر گفتیم، باقی فکر کنفکر اگر جامد بُوَد، رَوْ ذکر کنذکر آرد فکر را در اِهتزاز(۵۸)ذکر را خورشیدِ این افسرده سازاصل، خود جذب است لیک ای خواجه‌تاشکار کن، موقوفِ آن جذبه مباشزانک تَرکِ کار چون نازی بُوَدناز کی در خوردِ جانبازی بُوَد؟نه قبول اندیش، نه رَد ای غلامامر را و نهی را می‌بین مُداممرغِ جذبه ناگهان پَرَّد ز عُش(۵۹)چون بدیدی صبح، شمع آنگه بکُشچشمها چون شد گذاره(۶۰)، نورِ اوستمغزها می‌بیند او در عینِ پوستبیند اندر ذَرّه خورشیدِ بقابیند اندر قطره، کُلِّ بحر را(۵۸) اِهتزاز: جنبیدن و تکان خوردنِ چیزی در جای خود(۵۹) عُش: آشیانهٔ پرندگان(۶۰) گذاره: آنچه از حدّ در گذرد، گذرنده.------------مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۱۷۳۷Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) # 1737, Divan e Shamsبیار آنکه پسِ مرگِ من هم از خاکمبه شکر و گفت درآرد مثالِ نجّارممولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۷۶۲Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) # 762, Divan e Shamsبخور آن را که رسیدت، مَهِل(۶۱) از بهرِ ذخیرهکه تو بر جویِ روانی، چو بخوردی دگر آید(۶۱) هلیدن: گذاشتن، ترک کردن------------مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۵۳۷Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) # 537, Divan e Shamsای دل از این سرمست شو، هر جا روی، سرمست روتو دیگران را مست کن، تا او تو را دیگر دهدمولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۳۶۳Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #3, Line #363بسط دیدی، بسطِ خود را آب دِهچون برآید میوه، با اصحاب دِهمولوی، مثنوی، دفتر اول، بیت ۱۷۹۵Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #1, Line #1795دِه زکاتِ روی خوب، ای خوب‌روشرحِ جانِ شرحه شرحه، بازگومولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۱۷۳۷Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) # 1737, Divan e Shamsبیار می که امینِ مِی‌اَم مثالِ قدحکه هرچه در شکمم رفت، پاک بسپارممولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۶۳۷Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #6, Line #637رَوْ سرافیلی شو اندر امتیازدر دَمَندهٔ روح و مست و مست‌سازمولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۱۷۳۷Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) # 1737, Divan e Shamsنجار گفت پسِ مرگ کاشکی قوممگشاده دیده بُدندی ز ذوقِ اسرارممولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۲۰۱۲Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #3, Line #2012ختم کرده قهرِ حق بر دیده‌هاکه نبیند ماه را، بیند سُها(۶۲)ذرّه‌یی را بیند و خورشید نَی لیک از لطف و کرم نومید نَیکاروان ها بی‌نوا وین میوه‌هاپخته می‌ریزد، چه سِحرست ای خدا؟سیبِ پوسیده همی‌چیدند خلقدرهم افتاده به یغما خشک‌حلقگفته هر برگ و شکوفهٔ آن غُصوندَم به دَم یالَیْتَ قَوْمی یَعْلَمُونهر برگ و شکوفهٔ آن شاخه ها از روی تأسّف، دم به دم می گفت:ای کاش قومِ من می دانستند. (۶۲) سُها: ستاره‌ای کم‌نور در دُبِّ اصغر------------مولوی،‌ مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۴۱۲۰ Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #5, Line #4120نعرهٔ لا ضَیْر بشنید آسمانچرخ، گویی شد پیِ آن صَولَجان(۶۳) ضربتِ فرعون ما را نیست ضَیرلطفِ حق غالب بُوَد بر قهرِ غیرگر بدانی سِرِّ ما را ای مُضِلّمی‌رهانیمان ز رنج ای کورْدلهین بیا زین سو ببین کین اَرغَنونمی‌زند یا لَیتَ قَومی یَعلَمُون(۶۳) صَولَجان: معَّرب چوگان------------ مولوی، مثنوی، دفتر چهارم،‌ بیت ۲۵۱۹Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #4, Line #2519یا بُوَد کز عکسِ آن جُوهای خَمرمست گردم، بو بَرَم از ذوقِ اَمرمولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۱۷۳۷Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) # 1737, Divan e Shamsبه استخوان و به خونم نظر نکردندیبه روح شاهِ عزیزم، اگر به تن خوارممولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۱۷۳۷Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) # 1737, Divan e Shamsچه نردبان که تراشیده‌ام منِ نجّاربه بامِ هفتم گردون رسید رفتارممولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۱۹۴۸Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) # 1948, Divan e Shamsنردبان حاصل کنید از ذِی المَعارِجْ(۶۴)، بر رویدتَعْرُجُ الرُّوحُ اِلَیْهِ وَ المَلایِک اَجْمَعُونفرشتگان و جبرئیل، همه به جانب او فرا می‌روند. (سوره معارج (۷۰) ، آيه ۴)کی تراشد نردبان چرخ نجار خیال؟ساخت معراجش(۶۵) یَدِ کُلٌّ اِلَیْنَا راجِعُونهمه به نزد ما باز میگردند. (سوره انبیا (۲۱)، آيه ۹۳)(۶۴) ذِی المَعارِجْ: صاحب مراتب بالا، خدای تعالیٰ(۶۵) معراج: عروج، بالا رفتن------------مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۱۷۳۷Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) # 1737, Divan e Shamsمسیح وار شدم من، خَرَم بماند به زیرنه در غمِ خَرَم و نی به گوشِ خروارممولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۱۳۳۲Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) # 1332, Divan e Shams یارِ منی، زود فرو جه ز خرخر بفروش و بِرَهان بی‌درنگمولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۱۷۳۷Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) # 1737, Divan e Shamsبلیس وار ز آدم مبین تو آب و گلیببین که در پسِ گِل صد هزار گلزارممولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۴۰۵۳Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #3, Line #4053نفس و شیطان، هر دو یک تن بوده‌انددر دو صورت خویش را بنموده‌اندچون فرشته و عقل، که ایشان یک بُدندبهر حکمت‌هاش دو صورت شدندمولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۱۷۳۷Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) # 1737, Divan e Shamsطلوع کرد ازین لحم شمسِ تبریزیکه آفتابم و سر زین وَحَل برون آرممولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۴۵۷۹Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #6, Line #4579ما رَمَیْتَ اِذْ رَمَیْتی، فتنه‌ایصد هزاران خرمن اندر حَفْنه‌ای(۶۶)قرآن كريم، سورهٔ انفال (۸)، آيهٔ ۱۷  Quran, Al-Anfaal(#8), Line #17«مَا رَمَيْتَ إِذْ رَمَيْتَ وَلَٰكِنَّ اللَّهَ رَمَىٰ.»«ای پیامبر، تو تیر نپراندی آنگاه که تیر پراندی بلکه این خدا بود که تیر (به سوی مشرکان) پراند.»آفتابی در یکی ذرّه نهانناگهان آن ذرّه بگشاید دهانذرّه ذرّه گردد افلاک و زمینپیشِ آن خورشید، چون جَست از کَمین(۶۷)این چنین جانی چه درخوردِ تن است؟هین بشو ای تن از این جان هر دو دستای تنِ گشته وِثاقِ(۶۸) جان، بس استچند تانَد بحر در مَشکی نشست؟(۶۶) حَفْنه: مشتی از گندم و جو و نظیرِ آن(۶۷) کَمین: نهانگاه، کَمینگاه(۶۸) وِثاق: اتاق------------مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۱۷۳۷Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) # 1737, Divan e Shamsغلط مشو، چو وَحَل دررویم دیگر بارکه برقرارم و زین روی پوش در عارممولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۵۱۹Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #3, Line #519هر که در رُستا(۶۹) بُوَد روزیّ و شامتا به ماهی عقلِ او نَبْوَد تمام(۶۹) رُستا: روستامولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۱۷۳۷Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) # 1737, Divan e Shamsبه هر صبوح درآیم به کوریِ کورانبرایِ کور، طلوع و غروب نگذارم------------------------مجموع لغات:(۱) خمّار: می‌فروش، پیر کامل(۲) شقّه: پاره، تکّه(۳) گُربُز: افراد حیله‌گر و مکّار، دزد(۴) کُفر: ظلمت و سیاهی(۵) دفع: واپس زدن، بهانه آوردن(۶) نجّار: مراد حبیب نجّار است که در انطاکیه می‌زیست، چون پیامبرانی را که خداوند به مردم آن شهر مبعوث کرده بود و مردم انکارشان می‌کردند، مورد تأیید قرار داد، مردم هلاکش کردند. چون به بهشت رفت، می‌گفت: کاش مردم می‌دانستند که خداوند چه نعمت‌هایی به من عطا کرد و ایمان می‌آوردند. (سورهٔ یس (۳۶)، آیهٔ ۱۳ و بعد)(۷) وَحَل: گِل(۸) اَیْمانِ: جمع یمین، سوگند(۹) یَمین: دست راست(۱۰) صُنع: آفریدگاری(۱۱) حَبر: دانشمند، دانا(۱۲) سَنی: رفیع، بلند مرتبه(۱۳) تَفتیق: شکافتن(۱۴) کَرَشم: مخفّف کرشمه، ناز و غمزه و اشاره به چشم و ابرو، تجّلیِ جلالیِ حضرت حق تعالی(۱۵) بر کیوان زدند: به عالی‌ترین مرتبه آسمان رساندند.(۱۶) سَقیم: بیمار(۱۷) مقتضا: لازمه، اقتضا شده(۱۸) بی‌جَهات: موجودی که برتر از جا و جهت است، عالَم الهی(۱۹) بِساط: هر چیز گستردنی مانند فرش و سفره(۲۰) نارِیه: آتشین(۲۱) عارِیه: قرضی(۲۲) قَلاش: بیکاره، ولگرد، مُفلس(۲۳) دَمدَمه: شهرت، آوازه، مکر و فریب(۲۴) رُدُّوا لَعادُوا: اگر آنان به این جهان برگردانده شوند، دوبار به آنچه که از آن نهی شده‌اند، باز گردند.(۲۵) بیست: بایست، توقّف کن(۲۶) شَحْم: پیه(۲۷) لَحْم: گوشت(۲۸) ضالّ: گمراه، در اینجا کسی که راه منزلش را گم کرده باشد.(۲۹) سَفیه: نادان(۳۰) تیه: بیابان(۳۱) سَلاسِل: زنجیرها، جمع سلسله(۳۲) زنگی: سیاه پوست(۳۳) اَبلَق: هر چیز دورنگ، سیاه و سپید(۳۴) شِست: مخفف نشست(۳۵) پنج تُو: پنج لا، بی‌نهایت(۳۶) اِکسیر: کیمیا(۳۷) دفع ‌گفتن: جواب رد دادن(۳۸) سَتار: بسیار پوشاننده(۳۹) اِبتِلا: سختی، آزمایش، امتحان(۴۰) صوم: روزه(۴۱) سَنی: بلند، رفیع(۴۲) نَغز: خوب، نیکو، لطیف(۴۳) جَوز: گردو(۴۴) بَر: بار درخت، میوه(۴۵) شَجَر: درخت(۴۶) کاله: کالا، متاع(۴۷) جامه پیمودن: در اینجا به معنی لباس خریدن(۴۸) باد پیمودن: تعبیری است از بیهوده کاری(۴۹) اِهتزاز: جنبیدن و تکان خوردنِ چیزی در جای خود(۵۰) اِتَّقُوا: تقوا پیشه کنید، پرهیز‌ کنید.(۵۱) زینهار: برحذر باش؛ کلمهٔ تنبیه(۵۲) رَوح: آسودگی، آسایش(۵۳) جُبّه: جامۀ گشاد و بلند که روی جامه‌های دیگر بر تن کنند، خِرقه(۵۴) صَفوَت: پاکیزگی و خلوص(۵۵) گریز: فرار کن(۵۶) پارین: پارسال، پارینه(۵۷) نَما: رشد و نموّ(۵۸) اِهتزاز: جنبیدن و تکان خوردنِ چیزی در جای خود(۵۹) عُش: آشیانهٔ پرندگان(۶۰) گذاره: آنچه از حدّ در گذرد، گذرنده.(۶۱) هلیدن: گذاشتن، ترک کردن(۶۲) سُها: ستاره‌ای کم‌نور در دُبِّ اصغر(۶۳) صَولَجان: معَّرب چوگان(۶۴) ذِی المَعارِجْ: صاحب مراتب بالا، خدای تعالیٰ(۶۵) معراج: عروج، بالا رفتن(۶۶) حَفْنه: مشتی از گندم و جو و نظیرِ آن(۶۷) کَمین: نهانگاه، کَمینگاه(۶۸) وِثاق: اتاق(۶۹) رُستا: روستا

1s
Jul 07
Ganje Hozour audio Program #923

برنامه شماره ۹۲۳ گنج حضوراجرا: پرویز شهبازی۱۴۰۱ تاریخ اجرا: ۲۸ ژوئن ۲۰۲۲ -  ۸ تیر

1s
Jun 30
Ganje Hozour audio Program #922

برنامه شماره ۹۲۲ گنج حضوراجرا: پرویز شهبازی۱۴۰۱ تاریخ اجرا: ۲۱ ژوئن ۲۰۲۲ - ۱ تیربرای دستیابی به فایل پادکست برنامه ۹۲۲ بر روی این لینک کلیک کنید.PDF متن نوشته شده برنامه با فرمتتمام اشعار این برنامه با فرمت PDF نسخه ریز مناسب پرینت تمام اشعار این برنامه با فرمت PDF نسخه درشت  خوانش تمام ابیات این برنامه - فایل صوتیخوانش تمام ابیات این برنامه - فایل تصویریفلوچارت مطرح شده در برنامه ۹۲۲ (نسخه‌ی مناسب پرینت رنگی)فلوچارت مطرح شده در برنامه ۹۲۲ (نسخه‌ی مناسب پرینت سیاه و سفید)برای دستیابی به اطلاعات مربوط به جبران مالی‌ بر روی این لینک کلیک کنید.مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۴۳Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) # 43, Divan e Shamsکاهل و ناداشت(۱) بُدَم کار درآورد مرا(۲)طوطیِ اندیشهٔ او همچو شِکَر خَورد مراتابشِ خورشیدِ ازل، پرورشِ جان و جهانبر صفتِ گل به شِکَر(۳) پخت و بپرورد مراگفتم: ای چرخِ فلک، مردِ جفایِ تو نِیَمگفت: زبون یافت مگر ای سره(۴) این مرد مرا*ای شهِ شطرنجِ فلک، مات مرا، بُرد تو راای مَلِک آن تخت تو را، تختهٔ این نرد مراتشنه و مستسقیِ(۵) تو، گشته‌ام ای بحر چنانکبحرِ محیط(۶) ار بخورم باشد در خَورد مراحُسنِ غریبِ تو مرا، کرد غریبِ دو جهانفردیِ تو چون نکند از همگان فرد مرا؟رفتم هنگامِ خزان، سویِ رَزان، دست‌گزاننوحه‌گرِ هجرِ تو شد هر ورقِ زرد مرافتنهٔ(۷) عشّاق کند آن رخِ چون روز تو راشهرهٔ آفاق کند این دلِ شب‌گرد(۸) مراراست چو شقّهٔ(۹) عَلَمت رقص‌ کنانم ز هوابالِ مرا بازگشا خوش خوش و مَنْوَرد(۱۰) مراصبح دمِ سرد زند، از پیِ خورشید زنداز پی خورشیدِ تُوَست این نَفَسِ سرد مراجزو ز جزوی چو بُرید از تنِ تو، درد کندجزوِ من از کل ببُرد، چون نَبوَد درد مرا؟بندهٔ آنم که مرا، بی‌گنه آزرده کندچون صفتی دارد از آن مه که بیازرد مراهر کَسَکی(۱۱) را هوسی قسمِ قضا و قدر استعشقِ وی آورد قضا هدیه ره‌آورد(۱۲) مرااسبِ سخن بیش مران، در رهِ جان گَرد مکن(۱۳)گر چه که خود سرمهٔ جان آمد آن گَرد مرا* قرآن کریم، سوره بلد (۹۰)، آیات ۱۰ تا ۱۳Quran, Soothe Al-Balad(#90), Line #10-13«وَهَدَيْنَاهُ النَّجْدَيْنِ. فَلَا اقْتَحَمَ الْعَقَبَةَ. وَمَا أَدْرَاكَ مَا الْعَقَبَةُ.  فَكُّ رَقَبَةٍ.» «و دو راه پيش پايش ننهاديم؟ و او در آن گذرگاه سخت قدم ننهاد. و تو چه دانى كه گذرگاه سخت چيست؟ آزاد كردن بنده است.»(۱) ناداشت: بی ‌همه‌ چیز، آنکه هیچ صفت خوب ندارد، بی‌شرم، بی‌اعتقاد(۲) کار درآوردن: به کار گماشتن، صاحب کار و بار کردن.(۳) گل به شِکَر: گلشکر، گلقند(۴) سره: پاک، نیک(۵) مستسقی: سخت تشنه(۶) بحرِ محیط: دریای بزرگ، اقیانوس(۷) فتنه: مفتون، عاشق، آشوب(۸) شب‌گرد: عسس، گَزمه، شب بیدار(۹) شقّه: پارچه‌ای که بر علم بندند.(۱۰) نَوَردیدن: پیچیدن، طی کردن(۱۱) هر کَسَک: آدم حقیر(۱۲) ره آورد: سوغات(۱۳) گَرد کردن: خاک بلند کردن، ایجاد زحمت------------مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۴۳Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) # 43, Divan e Shamsکاهل و ناداشت بُدَم کار درآورد مراطوطیِ اندیشهٔ او همچو شِکَر خَورد مرامولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۴۶۰۸Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #3, Line #4608کارْ آن کارست ای مُشتاقِ مَستکَاندر آن کار، ار رَسَد مرگت، خوش استشد نشانِ صدقِ ایمان ای جوانآنکه آید خوش تو را مرگ اندر آنگَر نَشُد ایمانِ تو ای جان چنیننیست کامل، رو بِجو اِکمالِ دینهر که اندر کارِ تو شد مرگ‌ْدوستبر دلِ تو، بی‌کراهت دوست، اوستمولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ۳۲۰۷Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #2, Line #3207 فکر، آن باشد که بگشاید رَهیراه، آن باشد که پیش آید شَهیشاه آن باشد که از خود شَه بُوَدنه به مخزن‌ها و لشکر شَه شودمولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۳۱۸۷Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #5, Line #3187ترک کن این جبر را که بس تهی‌ستتا بدانی سِرِّ سِرِّ جبر چیستترک کن این جبرِ جمعِ مَنبَلان(۱۴)تا خبر یابی از آن جبرِ چو جانترکِ معشوقی کن و، کن عاشقیای گمان برده که خوب و فایقی(۱۵)(۱۴) مَنبَل: تنبل، کاهل، بیکار(۱۵) فایق: چیره، مسلط، برتر------------مولوی، مثنوی، دفتر اوّل، بیت ۱۰۶۸Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #1, Line #1068هر که مانْد از کاهلی(۱۶) بی‌شُکر و صبراو همین داند که گیرد پایِ جَبرهر که جبر آورد، خود رنجور(۱۷) کردتا همان رنجوری‌اش، در گور کرد(۱۶) کاهلی: تنبلی(۱۷) رنجور: بیمار------------مولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۱۴۶۳Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #5, Line #1463مشتری ماست الله‌اشتریاز غم هر مشتری هین برتر آ مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۷۲۸Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) # 728, Divan e Shamsدشمنِ خویشیم و یارِ آنکه ما را می‌کُشدغرقِ دریاییم و ما را موجِ دریا می‌کُشدزان چنین خندان و خوش ما جانِ شیرین می‌دهیمکان ملک ما را به شهد و قند و حلوا می‌کُشدمولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۳۳۸Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #3, Line #338چون فدایِ بی‌وفایان می‌شویاز گُمانِ بَد، بدان سو می‌روی؟مولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۸۴۰Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #3, Line #840جهد فرعونی، چو بی‌توفیق بودهرچه او می‌دوخت، آن تفتیق(۱۸) بود(۱۸) تَفتیق: شکافتن------------مولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۲۶۷۴Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #3, Line #2674قوم گفته: شُکرِ ما را بُرد غولما شدیم از شُکر وز نعمت مَلول  مولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ۲۷۷Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #2, Line #277ای برادر تو همآن اندیشه‌ییمابقی تو استخوان و ریشه‌یی  مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۴۳Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) # 43, Divan e Shamsتابشِ خورشیدِ ازل، پرورشِ جان و جهانبر صفتِ گل به شِکَر پخت و بپرورد مرامولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۱۳Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) # 13, Divan e Shamsاکنون که گشتی گُلشِکَر، قوتِ دلی، نورِ نظراز گِل برآ بر دل گذر، آن از کجا؟ این از کجا؟مولوی، مثنوی، دفتر اوّل، بیت ۲۳۷۶Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #1, Line #2376صد هزاران جانِ تلخی ‌کِش نگرهمچو گُل، آغشته اندر گُلْشِکر(۱۹)(۱۹) گُلْشِکر: شیرینی مرّکب از گلِ سرخ و مواد قندی------------فردوسی، شاهنامه، آغاز کتاب، گفتار اندر آفرینش مردمFerdowsi, Shahname, Beginning of Book, Speech in the Creation of People تو را از دو گیتی برآورده‌اندبه چندین میانجی بپرورده‌اندنخستینِ فِطرَت پَسینِ شمارتویی خویشتن را به بازی مدار   حافظ، دیوان غزلیات، غزل شمارهٔ ۲۸۶Poem(Qazal)#286, Divan e Hafezگفت آسان گیر بر خود کارها کز روی طبعسخت می‌گردد جهان بر مردمانِ سختکوشمولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ۱۹۱۱Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #2, Line #1911مصطفی فرمود: گر گویم به راستشرحِ آن دشمن که در جانِ شماستزَهره‌های پُرْدلان هم بردَرَدنه رَوَد ره، نه غمِ کاری خَورَدمولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ۱۹۱۵Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #2, Line #1915اندرو نه حیله مانَد، نه روشپس کنم ناگفته‌تان من پرورش  مولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۱۹۶۱Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #3, Line #1961بی‌نهایت حضرت است این بارگاهصدر را بگذار، صدرِ توست راهمولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۴۳Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) # 43, Divan e Shamsگفتم: ای چرخِ فلک، مردِ جفایِ تو نِیَمگفت: زبون یافت مگر ای سره این مرد مرامولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۲۱۰۲Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) # 2102, Divan e Shams شَشَه(۲۰) می‌گیر و روزِ عاشوراتو نتانی به کربلا بودن(۲۰) شَشَه: شش روز اول بعد از عید فطر------------مولوی، مثنوی، دفتر اوّل، بیت ۱۳۸۸Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #1, Line #1388قوّت از حق خواهم و توفیق و لافتا به سوزن بر کَنَم این کوهِ قافمولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۲۰۰۲Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) # 2002, Divan e Shamsتو سبب‌سازی و داناییِ آن سلطان بینآنچه ممکن نَبُوَد در کفِ او امکان بینمولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۵۹۲Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) # 592, Divan e Shamsمترسان دل، مترسان دل، ز سختیهایِ این منزلکه آبِ چشمهٔ حیوان بُتا هرگز نَمیراندمولوی، مثنوی، دفتر چهارم، بیت ۲۲۳۸Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #4, Line #2238رفت آن ماهی، رهِ دریا گرفتراهِ دُور و پهنهٔ پهنا گرفترنج‌ها بسیار دید و عاقبترفت آخِر سویِ امن و عافیتمولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۵۳۷Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) # 537, Divan e Shamsمی‌گرد گردِ شهرِ خوش، با شاهدان در کشمکشمی‌خوان تو لااُقْسِمْ نهان، تا حَبَّذا هذا البَلَدقرآن كريم، سورهٔ بلد (۹۰)، آیات ۱ و ۲Quran, Al-Balad(#90), Line #1-2 «لا أُقْسِمُ بِهَٰذَا الْبَلَدِ. وَأَنْتَ حِلٌّ بِهَٰذَا الْبَلَدِ.»«قسم به اين شهر. و تو در این شهر سکنا گرفته‌ای.»در اینجا منظور از شهر، فضای یکتایی است. انسانها در شهرِ یکتایی سُکنا گزیده‌اند.مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۱۲۰۴Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) # 1204, Divan e Shamsعشق گزین عشق و دَرو کوکبه می‌ران و مترسای دلِ تو آیتِ حق، مُصْحَفْ کژ خوان و مترسمولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۹۸۰Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #3, Line #980لنگ و لوک(۲۱) و خَفته(۲۲) ‌شکل و بی‌ادبسویِ او می‌غیژ(۲۳) و، او را می‌طلب(۲۱) لوک: آن که به زانو و دست راه رود از شدت ضعف و سستی، عاجزی و زبونی(۲۲) خفته: خوابیده، خمیده(۲۳) غیژیدن: خزیدن، چهار دست و پا مانند کودکان راه رفتن، به روی زانو نشسته راه رفتن------------مولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۳۴۹۴Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #3, Line #3494 آن یکی یاری پیمبر را بگفتکه مَنَم در بیع‌ها(۲۴) با غَبْن(۲۵) جفتمکرِ هر کس کو فروشد، یا خَرَدهمچو سِحرست و، ز راهم می‌بَرَدگفت: در بیعی که ترسی از غِرار(۲۶)شرط کن سه روز خود را اختیارکه تأنّی(۲۷) هست از رحمان یقینهست تعجیلت ز شیطانِ لعینحدیث«التأنّي مِنَ الله والعجلة مِنَ الشيطان»«درنگ از خداوند و شتاب از شیطان است.»(۲۴) بیع: معامله(۲۵) غَبن: زیان در خرید‌ و ‌فروش(۲۶) غِرار: فریب خوردن(۲۷) تأنّی: درنگ کردن؛ به آهستگی و آرامی کاری را کردن------------  مولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۳۵۰۰Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #3, Line #3500 با تأنّی گشت موجود از خداتا به شش‌روز این زمین و چرخ‌هاور نه قادر بود کو کُن‌فَیَکُونصد زمین و چرخ آوردی بُرونآدمی را اندک اندک آن هُمامتا چهل سالش کند مردِ تمامگرچه قادر بود کاندر یک نَفَساز عدم پَرّان کُند پنجاه کسعیسی قادر بود کو از یک دعابی‌توقّف برجهانَد مُرده راخالقِ عیسی بنتواند که اوبی‌توقّف مردم آرد تُو به تُو؟این تأنّی از پیِ تعلیم توستکه طلب آهسته باید بی‌سُکُست(۲۸)جُویَکی کوچک که دایم می‌رودنه نجس گردد نه گَنده می‌شود(۲۸) بی‌سُکُست: بی‌وقفه، ناگسسته------------مولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۴۳۳Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #5, Line #433جَوْق‌ جَوْق(۲۹) و، صفْ‌ صفْ از حرص و شتابمُحْتَرِز(۳۰) زآتش، گُریزان سویِ آب لاجَرَم، ز آتش برآوردند سَراِعْتِباراَلِْاعتبار(۳۱) ای بی‌خبر بانگ می‌زد آتش ای گیجانِ گول(۳۲)من نی‌اَم آتش، منم چشمه‌ی قبول(۲۹) جَوْق جَوْق: دسته دسته(۳۰) مُحتَرِز: دورى كننده، پرهیز کننده(۳۱) اِعْتِباراَلِْاعتبار: عبرت بگیر، عبرت بگیر(۳۲) گول: ابله، نادان------------مولوی، مثنوی، دفتر اول، بیت ۳۲۵۹Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #1, Line #3259من غلامِ آنکه اندر هر رِباط(۳۳)خویش را واصِل نداند بر سِماط(۳۴)بس رِباطی که بباید ترک کردتا به مَسکَن دررسد یک روز مرد(۳۳) رِباط: خانه، سرا، منزل، کاروان‌سرا(۳۴) سِماط: بساط، سفره، خوان، فضای یکتایی، فضای بی‌نهایتِ گشوده شده------------مولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۲۵۷۰Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #5, Line #2570 مَکرِ شیطان ست تَعجیل و شتابلطفِ رحمان ست صبر و احْتِساب(۳۵)(۳۵) احْتِساب: حساب کردن، در اینجا به معنی حسابگری------------مولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ۳۷۴Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #2, Line #374گر نخواهم داد، خود ننمایَمَشچونْش کردم بسته دل، بگشایمشمولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۳۰۷۶Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #3, Line #3076چون فراموش خودی، یادت کنندبنده گشتی، آنگه آزادت کنندمولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۴۳Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) # 43, Divan e Shamsای شهِ شطرنجِ فلک، مات مرا، بُرد تو راای مَلِک آن تخت تو را، تختهٔ این نرد مرامولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۳۵۱۳Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #5, Line #3513زیرِ بالش ها و زیرِ شش نمدخفت پنهان، تا ز زخمِ شَه رَهدگفت شَه: هی هی چه کردی؟ چیست این؟گفت: شَه شَه، شَه شَه ای شاهِ گُزینکی توان حق گفت جز زیرِ لحافبا تو ای خشم‌آورِ آتش‌سِجاف(۳۶)ای تو مات و من ز زخمِ شاه ماتمی‌زنم شَه شَه به زیرِ رخت هات(۳۶) آتش‌سِجاف: کنایه از آدم خشمگین------------مولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۴۰۵۹Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #5, Line #4059 هر که را فتح و ظَفَر(۳۷) پیغام دادپیشِ او یک شد مُراد و بی‌مُرادهر که پایَندانِ(۳۸) وی شد وصلِ یاراو چه ترسد از شکست و کارزار؟چون یقین گشتش که خواهد کرد ماتفوتِ اسپ و پیل هستش تُرَّهات(۳۹)(۳۷) ظَفَر: پیروزی، کامروایی(۳۸) پایَندان: ضامن، کفیل(۳۹) تُرَّهات: سخنان یاوه و بی ارزش، جمع تُرَّهه. در اینجا به معنی بی ارزش و بی اهمیت------------مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۳۹Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) # 39, Divan e Shamsدستگه و پیشه تو را دانش و اندیشه تو راشیر تو را بیشه تو را آهوی تاتار مرا  مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۲۱۱۱Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) # 2111, Divan e Shamsپهلویِ شه آمده‌ای، مات شوماتِ منی، ماتِ منی، ماتِ منمولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۷۳۴Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) # 734, Divan e Shamsدر نجاتش مات هست و هست در ماتش نجاتزان نظر ماتیم ای شه آن نظر بر مات بادمولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۴۶۷Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #5, Line #467لَعبِ معکوس(۴۰) است و فَرزین‌بندِ سختحیله کم کن کارِ اقبال است و بخت(۴۰) لَعبِ معکوس: بازی وارونه------------مولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۴۹۵Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #5, Line #495مکرِ حق را بین و مکرِ خود بِهِل(۴۱)ای ز مکرش مکرِ مکّاران خَجِل(۴۱) بِهِل: رها کن------------مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۹۴۵Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) # 945, Divan e Shamsندایِ فَاعْتَبِروا(۴۲) بشنوید اُولُوالْابْصار(۴۳)نه کودکیت، سرِ آستین چه می‌خایید(۴۴)؟خود اعتبار چه باشد به جز ز جو جَستن؟هلا، ز جو بجهید آن طرف، چو بُرناییدقرآن كريم، سورهٔ حشر (۵۹)، آيهٔ ۲Quran, Soothe Al-Hashr(#59), Line #2«… فَاعْتَبِرُوا يَا أُولِي الْأَبْصَارِ»«… پس اى اهل بصيرت، عبرت بگيريد.»(۴۲) فَاعْتَبِروا: عبرت بگیرید(۴۳) اُولُوالْابْصار: صاحبانِ بصیرت، مردمان روشن‌بین(۴۴) خاییدن: جویدن، چیزی را با دندان نرم کردن------------مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۹۶۸Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) # 968, Divan e Shamsنیست شطرنج تا تو فکر کنیبا توکل بریز مُهره چو نرد!مولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۱۴۶۸Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #6, Line #1468جمله استادان پیِ اظهارِ کارنیستی جویند و جایِ اِنکسار(۴۵)  لاجَرَم استادِ استادان صَمَد(۴۶)کارگاهش نیستیّ و لا بُوَدهر کجا این نیستی افزون‌تر استکارِ حق و کارگاهش آن سَر است(۴۵) اِنکسار: شکسته‌شدن، شکستگی؛ مَجازاً خضوع و فروتنی(۴۶) صَمَد: بی‌نیاز و پاینده، از صفاتِ خداوند------------مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۴۸۱Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) # 481, Divan e Shamsچه فَرُّخست رُخی کاو شَهیت را ماتَستچه خوش‌لِقا بُوَد آنکَس، که بی‌لِقایِ تو نیستمولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۱۰۸۵Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) # 1085, Divan e Shamsخُنُک آن قماربازی که بباخت آنچه بودشبنماند هیچش الّا هوسِ قمار دیگرمولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۳۸۸۵Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #3, Line #3885هیچ مُستسقی بنگریزد ز آبگر دو صد بارش کند مات و خرابمولوی، مثنوی، دفتر اوّل، بیت ۶۰۰Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #1, Line #600ما چو شطرنجیم اندر بُرد و ماتبرد و ماتِ ما ز توست ای خوش‌صفات‌‌مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۴۳Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) # 43, Divan e Shamsتشنه و مستسقیِ تو، گشته‌ام ای بحر چنانکبحرِ محیط ار بخورم باشد در خَورد مرامولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۳۸۸۴Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #3, Line #3884 گفت: من مُستَسقِیَم آبم کَشَدگرچه می‌دانم که هم آبم کُشدمولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۴۳Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) # 43, Divan e Shamsحُسنِ غریبِ تو مرا، کرد غریبِ دو جهانفردیِ تو چون نکند از همگان فرد مرا؟مولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۴۴۳Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #6, Line #443چون به آخر، فرد خواهم ماندنخُو نباید کرد با هر مرد و زنمولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۴۳Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) # 43, Divan e Shamsرفتم هنگامِ خزان، سویِ رَزان، دست‌گزاننوحه‌گرِ هجرِ تو شد هر ورقِ زرد مرامولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ۲۲۶۴Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #2, Line #2264آن بهاران مُضمَرست(۴۷) اندر خزاندر بهارست آن خزان، مگْریز از آن(۴۷) مُضمر: پنهان------------مولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۱۳۶۶Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #5, Line #1366ای بسا سرمستِ نار و نارجُوخویشتن را نورِ مطلق داند اوجز مگر بندهٔ خدا، یا جذبِ حقبا رهش آرَد، بگردانَد ورقتا بداند کآن خیالِ نارِیه(۴۸)در طریقت نیست اِلّا عارِیه(۴۹)(۴۸) نارِیه: آتشین(۴۹) عاریه: غرضی------------مولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۱۴۴Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #5, Line #144 تَن چو با برگ است روز و شب از آنشاخِ جان در برگ‌ریزست و خزانمولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۲۵۲۴Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) # 2524, Divan e Shamsدر احسان سابِق است آن شه، به وعده صادق است آن شهاگر نه خالق است آن شه، تو را از خلق نربودیمولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۳۲۵۰Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #5, Line #3250حیرت آن مرغ است، خاموشت کندبرنهد سَرْدیگ(۵۰) و پر جوشت کند(۵۰) برنهد سَردیگ: سرِ دیگ را می‌گذارد------------مولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۱۹۶۱Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #3, Line #1961بی‌نهایت حضرت است این بارگاهصدر را بگذار، صدرِ توست راهمولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۴۳Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) # 43, Divan e Shamsفتنهٔ عشّاق کند آن رخِ چون روز تو راشهرهٔ آفاق کند این دلِ شب‌گرد مرا مولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۲۷۲۱Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #3, Line #2721روزِ روشن، هر که او جویَد چراغعین جُستن، کوریَش دارد بَلاغ(۵۱)ور نمی‌بینی، گمانی بُرده‌ایکه صباح‌ست و، تو اندر پرده‌ایکوری خود را مکن زین گفت، فاشخامُش و، در انتظارِ فضل باشدر میانِ روز گفتن: روز کو؟خویش رسوا کردنست ای روزجوصبر و خاموشی جَذوبِ(۵۲) رحمت استوین نشان جُستن نشانِ علّت استأنصِتُوا بپذیر، تا بر جانِ توآید از جانان جزای أنصِتُوا(۵۱) بَلاغ: دلالت(۵۲) جَذوب: بسیار جذب کننده------------مولوی، مثنوی، دفتر چهارم، بیت ۲۲۳۳Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #4, Line #2233مَحْرمِ آن آه، کمیاب است بسشب رَوْ و، پنهان‌رَوی کُن(۵۳) چون عَسَس(۵۴)(۵۳) پنهان‌رَوی کردن: اعتقاد خود را پنهان کردن(۵۴) عَسَس: داروغه، شبگرد، کسی که شب‌ها در محلّه‌ها می‌گردد و از منازل و اماکن مراقبت می‌کند.------------مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۴۳Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) # 43, Divan e Shamsراست چو شقّهٔ عَلَمت رقص‌ کنانم ز هوابالِ مرا بازگشا خوش خوش و مَنْوَرد مرامولوی، مثنوی، دفتر اوّل، بیت ۶۰۳Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #1, Line #603ما همه شیران، ولی شیرِ عَلَم(۵۵)حمله‌شان از باد باشد دَم ‌به دَمحمله‌شان پیدا و، ناپیداست بادآنکه ناپیداست، از ما کم مباد(۵۵) عَلَم: پرچم------------مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۴۳Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) # 43, Divan e Shamsصبح دمِ سرد زند، از پیِ خورشید زنداز پی خورشیدِ تُوَست این نَفَسِ سرد مرامولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۵۱۰Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #3, Line #510غم یکی گنجی است و رنج تو چو کانلیک کی درگیرد این در کودکان؟   مولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ۲۲۶۲Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #2, Line #2262ای برادر موضعِ تاریک و سردصبر کردن بر غم و سُستی و دردچشمهٔ حیوان و جام مستی استکآن بلندی ها همه در پستی استمولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۴۳Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) # 43, Divan e Shamsجزو ز جزوی چو بُرید از تنِ تو، درد کندجزوِ من از کل ببُرد، چون نَبوَد درد مرا؟مولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۱۹۳۶Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #3, Line #1936جزو از کل قطع شد، بیکار شدعضو از تن قطع شد، مُردار شدتا نپیوندد به کل بارِ دِگَرمُرده باشد، نبودش از جان خبرمولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۲۸۹۴Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #6, Line #2894بُعدِ تو مرگیست با درد و نَکال(۵۶)خاصه بُعدی که بُوَد بَعْدَالْوِصال(۵۶) نَکال: عقوبت، کیفر------------مولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۱۱۴۵Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #3, Line #1145عقلِ جُزوی، گاه چیره، گَه نگونعقلِ کلّی، ایمن از رَیْبُ الَْمنون(۵۷)(۵۷) رَیْبُ الَْمنون: حوادثِ ناگوار------------مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۴۳Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) # 43, Divan e Shamsبندهٔ آنم که مرا، بی‌گنه آزرده کندچون صفتی دارد از آن مه که بیازرد مرامولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۴۴۶۷Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #3, Line #4467بی‌مرادی شد قَلاووزِ(۵۸) بهشتحُفَّتِ‌الْجَنَّة شنو ای خوشْ‌سرشتحدیث نبوی«حُفَّتِ‌الْجَنَّةُ بِالْمَكَارِهِ وَحُفَّتِ‌النَّارُ بِالشَّهَوَاتِ.»«بهشت در چیزهای ناخوشایند پوشیده شده و دوزخ در شهوات.»(۵۸) قَلاووز: پیش‌آهنگ، پیشروِ لشکر------------مولوی، مثنوی، دفتر چهارم، بیت ۱۴۲۹Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #4, Line #1429اندرین ره ترک کن طاق و طُرُنب(۵۹)تا قلاووزت(۶۰) نجنبد تو مَجُنبهر که او بی سر بجنبد دُم بُوَدجُنبشش چون جُنبش کژدم بُوَدکَژرو و شبکور و زشت و زهرناکپیشهٔ او خَستَنِ(۶۱) اَجسامِ پاک(۵۹) طاق و طُرُنب: شکوه و جلال ظاهری(۶۰) قَلاوُوز: پیشاهنگ، راهنما(۶۱) خَستَن: آزردن، زخمی کردن، در اینجا مراد نیش زدن است.------------مولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ۱۳۰۴Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #2, Line #1304تیر، پرّان بین و، ناپیدا کمانجان‌ها پیدا و، پنهان، جان جان‏تیر را مَشْکَن که این تیرِ شَهی استنیست پَرتاوی، ز شَصتِ آگهی استما رَمَیْتَ اِذْ رَمَیْتَ گُفت حقکارِ حق بر کارها دارد سَبَقخشمِ خود بشکن، تو مشکن تیر راچشمِ خشمت خون شمارد شیر رابوسه دِه بر تیر و، پیشِ شاه بَرتیرِ خونْ‌آلود از خونِ تو تَرآنچه پیدا عاجز و بسته و زبونوآنچه ناپیدا، چنان تند و حَرون(۶۲)(۶۲) حَرون: توسن، سرکش، چموش------------مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۴۳Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) # 43, Divan e Shamsهر کَسَکی را هوسی قسمِ قضا و قدر استعشقِ وی آورد قضا هدیه ره‌آورد مرامولوی، مثنوی، دفتر اوّل، بیت ۱۲۵۸Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #1, Line #1258گر قضا پوشد سیه، همچون شَبَتهم قضا دستت بگیرد عاقبتگر قضا صد بار، قصدِ جان کندهم قضا جانت دهد، درمان کنداین قضا صد بار اگر راهت زندبر فرازِ چرخ، خَرگاهت(۶۳) زند(۶۳) خَرگاه: خیمهٔ بزرگ------------مولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۹۱۸Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #5, Line #918گر قَضا انداخت ما را در عذابکَی رود آن خو و طبعِ مُستَطاب؟گر گدا گشتم، گِدارُو کَی شوم؟ور لباسم کهنه گردد، من نُواَممولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۴۳Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) # 43, Divan e Shamsاسبِ سخن بیش مران، در رهِ جان گَرد مکنگر چه که خود سرمهٔ جان آمد آن گَرد مرامولوی، مثنوی، دفتر اوّل، بیت ۵۷۷Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #1, Line #577گفت و گویِ ظاهر آمد چون غبارمدّتی خاموش خُو کُن، هوش‌دارمولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۱۳۲Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) # 132, Divan e Shamsشمس تبریزی تویی خورشید، اندر ابرِ حرفچون برآمد آفتابت، محو شد گفتارهامولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۲۶۴۳Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #6, Line #2643هادیِ راه است یار اندر قُدوم(۶۴)مصطفیٰ زین گفت: اَصحابی نُجُوم(۶۵)نَجم، اندر ریگ و دریا رهنماستچشم، اندر نَجم نِه، کو مُقتَداست(۶۶)چشم را با روی او می‌دار جفتگَرد مَنگیزان(۶۷) ز راهِ بحث و گفتزآنکه گردد نَجم پنهان، زآن غبارچشم بهتر از زبانِ با عِثار(۶۸)(۶۴) قُدوم: وارد شدن، در آمدن به جایی، امامت و پیشوایی در امر ارشاد و سلوک(۶۵) نَجم: ستاره(۶۶) مُقتَدا: پیشوا، رهبر(۶۷) گَرد مَنگیزان: گرد و خاک برپا مکن(۶۸) عِثار: لغزش------------------------مجموع لغات:(۱) ناداشت: بی ‌همه‌ چیز، آنکه هیچ صفت خوب ندارد، بی‌شرم، بی‌اعتقاد(۲) کار درآوردن: به کار گماشتن، صاحب کار و بار کردن.(۳) گل به شِکَر: گلشکر، گلقند(۴) سره: پاک، نیک(۵) مستسقی: سخت تشنه(۶) بحرِ محیط: دریای بزرگ، اقیانوس(۷) فتنه: مفتون، عاشق، آشوب(۸) شب‌گرد: عسس، گَزمه، شب بیدار(۹) شقّه: پارچه‌ای که بر علم بندند.(۱۰) نَوَردیدن: پیچیدن، طی کردن(۱۱) هر کَسَک: آدم حقیر(۱۲) ره آورد: سوغات(۱۳) گَرد کردن: خاک بلند کردن، ایجاد زحمت(۱۴) مَنبَل: تنبل، کاهل، بیکار(۱۵) فایق: چیره، مسلط، برتر(۱۶) کاهلی: تنبلی(۱۷) رنجور: بیمار(۱۸) تَفتیق: شکافتن(۱۹) گُلْشِکر: شیرینی مرّکب از گلِ سرخ و مواد قندی(۲۰) شَشَه: شش روز اول بعد از عید فطر(۲۱) لوک: آن که به زانو و دست راه رود از شدت ضعف و سستی، عاجزی و زبونی(۲۲) خفته: خوابیده، خمیده(۲۳) غیژیدن: خزیدن، چهار دست و پا مانند کودکان راه رفتن، به روی زانو نشسته راه رفتن(۲۴) بیع: معامله(۲۵) غَبن: زیان در خرید‌ و ‌فروش(۲۶) غِرار: فریب خوردن(۲۷) تأنّی: درنگ کردن؛ به آهستگی و آرامی کاری را کردن(۲۸) بی‌سُکُست: بی‌وقفه، ناگسسته(۲۹) جَوْق جَوْق: دسته دسته(۳۰) مُحتَرِز: دورى كننده، پرهیز کننده(۳۱) اِعْتِباراَلِْاعتبار: عبرت بگیر، عبرت بگیر(۳۲) گول: ابله، نادان(۳۳) رِباط: خانه، سرا، منزل، کاروان‌سرا(۳۴) سِماط: بساط، سفره، خوان، فضای یکتایی، فضای بی‌نهایتِ گشوده شده(۳۵) احْتِساب: حساب کردن، در اینجا به معنی حسابگری(۳۶) آتش‌سِجاف: کنایه از آدم خشمگین(۳۷) ظَفَر: پیروزی، کامروایی(۳۸) پایَندان: ضامن، کفیل(۳۹) تُرَّهات: سخنان یاوه و بی ارزش، جمع تُرَّهه. در اینجا به معنی بی ارزش و بی اهمیت(۴۰) لَعبِ معکوس: بازی وارونه(۴۱) بِهِل: رها کن(۴۲) فَاعْتَبِروا: عبرت بگیرید(۴۳) اُولُوالْابْصار: صاحبانِ بصیرت، مردمان روشن‌بین(۴۴) خاییدن: جویدن، چیزی را با دندان نرم کردن(۴۵) اِنکسار: شکسته‌شدن، شکستگی؛ مَجازاً خضوع و فروتنی(۴۶) صَمَد: بی‌نیاز و پاینده، از صفاتِ خداوند(۴۷) مُضمر: پنهان(۴۸) نارِیه: آتشین(۴۹) عاریه: غرضی(۵۰) برنهد سَردیگ: سرِ دیگ را می‌گذارد(۵۱) بَلاغ: دلالت(۵۲) جَذوب: بسیار جذب کننده(۵۳) پنهان‌رَوی کردن: اعتقاد خود را پنهان کردن(۵۴) عَسَس: داروغه، شبگرد، کسی که شب‌ها در محلّه‌ها می‌گردد و از منازل و اماکن مراقبت می‌کند.(۵۵) عَلَم: پرچم(۵۶) نَکال: عقوبت، کیفر(۵۷) رَیْبُ الَْمنون: حوادثِ ناگوار(۵۸) قَلاووز: پیش‌آهنگ، پیشروِ لشکر(۵۹) طاق و طُرُنب: شکوه و جلال ظاهری(۶۰) قَلاوُوز: پیشاهنگ، راهنما(۶۱) خَستَن: آزردن، زخمی کردن، در اینجا مراد نیش زدن است.(۶۲) حَرون: توسن، سرکش، چموش(۶۳) خَرگاه: خیمهٔ بزرگ(۶۴) قُدوم: وارد شدن، در آمدن به جایی، امامت و پیشوایی در امر ارشاد و سلوک(۶۵) نَجم: ستاره(۶۶) مُقتَدا: پیشوا، رهبر(۶۷) گَرد مَنگیزان: گرد و خاک برپا مکن(۶۸) عِثار: لغزش

1s
Jun 23
Ganje Hozour audio Program #921

برنامه شماره ۹۲۱ گنج حضوراجرا: پرویز شهبازی۱۴۰۱ تاریخ اجرا: ۱۴ ژوئن ۲۰۲۲ - ۲۵ خرداد.برای دستیابی به فایل پادکست برنامه ۹۲۱ بر روی این لینک کلیک کنیدPDF متن نوشته شده برنامه با فرمت  - نسخه ریز مناسب پرینت PDF تمام اشعار این برنامه با فرمت- نسخه درشت PDF تمام اشعار این برنامه با فرمت    خوانش تمام ابیات این برنامه - فایل صوتیخوانش تمام ابیات این برنامه - فایل تصویریبرای دستیابی به اطلاعات مربوط به جبران مالی‌ بر روی این لینک کلیک کنید.مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۲۸۴۲Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) # 2842, Divan e Shamsبتِ من ز در درآمد، به مبارکی و شادیبه مرادِ دل رسیدم، به جهانِ بی‌مرادیتو بپرس چون درآمد؟ که برون نرفت هرگزکه درآمد و برون شد، صفتی بُوَد جمادیغلطم، مگو که: چون شد؟ ز چگونگی برون شدتو چگونه‌ای، ولیکن تو ز بی‌چگونه زادیچه چگونه بُد عدم را؟ چه نشان نهی قِدَم(۱) را؟نگر اوّلین قَدَم را که تو بس نکو نهادیهمه بی‌خودی پسندم، همه تن چو گُل بخندمبه طرب میان ببندم، که چنین دَری گشادی(۱) قِدَم: دیرینگی، قدیم (مقابل حدوث)------------مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۲۸۴۲Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) # 2842, Divan e Shamsبتِ من ز در درآمد، به مبارکی و شادیبه مرادِ دل رسیدم، به جهانِ بی‌مرادیمولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ۴۷Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #2, Line #47حِسِّ خُفّاشت، سویِ مغرب دَوانحِسِّ دُرْپاشت(۲)، سویِ مشرق روان(۲) دُرْپاش: نثار کنندهٔ مروارید، پاشندهٔ مروارید، کنایه از حِسِّ روحانیِ انسان.-----------مولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۴۶۷۸ Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #3, Line #4678  چون به من زنده شود این مُرده‌تنجانِ من باشد که رُو آرَد به منمن کنم او را ازین جان محتشمجان که من بخشم، ببیند بخششمجانِ نامحرم نبیند رویِ دوستجز همآن جان کاَصلِ او از کویِ اوستمولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۱۳۶۶Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #5, Line #1366ای بسا سرمستِ نار و نارجُوخویشتن را نورِ مطلق داند اوجز مگر بندهٔ خدا، یا جذبِ حقبا رهش آرَد، بگردانَد ورقتا بداند کآن خیالِ نارِیه(۳)در طریقت نیست اِلّا عارِیه(۳) نارِیه: آتشین------------مولوی، مثنوی، دفتر اول، بیت ۳۲۴۶Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #1, Line #3246ای بسا کفّار را سودایِ دینبندِ او ناموس و کِبر و آن و اینبندِ پنهان، لیک از آهن بَتَربندِ آهن را بِدَرّانَد تبربندِ آهن را توان کردن جدابند غیبی را نداند کس دوامولوی، مثنوی، دفتر اول، بیت ۳۲۱۴Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #1, Line #3214عِلتی بتّر ز پندار کمالنیست اندر جان تو ای ذُو دَلال(۴)از دل و از دیده‌ات بس خون رودتا ز تو این مُعجِبی(۵) بیرون رودعلت ابلیس انَاخیری بده‌ستوین مرض در نفسِ هر مخلوق هست(۴) ذُو دَلال: صاحب ناز و کرشمه(۵) مُعجِبی: خودبینی------------مولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۳۳۸Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #3, Line #338چون فدای بی‌وفایان می‌شویاز گمانِ بَد، بدان سو می‌روی؟مولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۱۴۵۳Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #6, Line #1453قبله کردم من همه عمر از حَوَلآن خیالاتی که گُم شد در اَجَلمولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۱۶۸۷Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #3, Line #1687گفت: می‌دانم سبب این نیش رامی‌شناسم من گناهِ خویش رامن شکستم حرمتِ اَیمانِ(۶) اوپس یمینم(۷) بُرد دادِستانِ اومن شکستم عهد و، دانستم بَدستتا رسید آن شومیِ جُرأت به دست(۶) اَیْمانِ: جمع یمین، سوگند(۷) یَمین: دست راست------------مولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ۳۷۸۷Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #2, Line #3787آنکه بیند او مُسَبِّب را عیانکی نهد دل بر سبب‌هایِ جهان؟مولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۳۱۵۶Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #3, Line #3156ربّ می‌گوید: برو سویِ سببچون ز صُنعم(۸) یاد کردی؟ ای عجبگفت: زین پس من تو را بینم همهننگرم سویِ سبب و آن دَمدَمه(۹)گویدش: رُدُّوا لَعادُوا(۱۰)، کارِ توستای تو اندر توبه و میثاق، سُستحضرتِ پروردگار که به سست ایمانی چنین بنده‌ای واقف است می فرماید: هرگاه تو را به عالمِ اسباب باز گردانم، دوباره مفتون همان اسباب و علل ظاهری می شوی و مرا از یاد می‌بری. کارِ تو همین است ای بندهٔ توبه شکن و سست عهد.لیک من آن ننگرم، رحمت کنمرحمتم پُرّست، بر رحمت تنم(۸) صُنع: آفرینش، آفریدن، عمل، کار، نیکی کردن، احسان(۹) دَمدَمه: شهرت، آوازه، مکر و فریب(۱۰) رُدُّوا لَعادُوا: اگر آنان به این جهان برگردانده شوند، دوباره به آنچه که از آن نهی شده‌اند، بازگردند.------------مولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۴۱۷۸Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #3, Line #4178ای نخود می‌جوش اندر ابتلاتا نه هستیّ و، نه خود مانَد تو رامولوی، مثنوی، دفتر اول، بیت ۱۳۸۸Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #1, Line #1388قوّت از حق خواهم و توفیق و لافتا به سوزن بر کَنَم این کوهِ قافسهل شیری دان که صف‌ها بشکندشیر آن است آن که خود را بشکندمولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۱۷۶۸Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #6, Line #1768لا شَک(۱۱)، این تَرکِ هوا تلخی دِه استلیک از تلخیِّ بُعدِ حق بِه استگر جِهاد و صَوم(۱۲) سخت است و خشنلیک این بهتر ز بُعدِ مُمتَحِن(۱۳)رنج کی مانَد دَمی که ذُوالـْمِنَن(۱۴)گویدت: چونی؟ تو ای رنجورِ منور نگوید، کِت نه آن فهم و فن استلیک آن ذوقِ تو پرسش کردن استآن مَلیحان(۱۵) که طبیبانِ دل‌اندسوی رنجوران به پرسش مایل‌اند(۱۱) لا شَک: بدون شک، بی تردید(۱۲) صَوم: روزه، روزه گرفتن(۱۳) مُمتَحِن: امتحان‌ کننده(۱۴) ذُوالـْمِنَن: صاحب منت‌ها، صاحب عطاها، از صفات خداوند(۱۵) مَلیح: نمکین، زیبا------------مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۳۱۲۰Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) # 3120, Divan e Shamsاگر بر دلِ ما، دو صد قفل باشدکلیدی فرستی و در را گُشاییدَرآ در دلِ ما، که روشن چراغیدَرآ در دو دیده، که خوش توتیاییاگر لشکرِ غم سیاهی درآردتو خورشیدِ رزمی و صاحب لَوایی(۱۶ و ۱۷)(۱۶) لَوا: پرچم(۱۷) صاحب لَوا: امیر، فرمانروا------------مولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۳۰۷۳Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #3, Line #3073قفل زفتست(۱۸) و گشاینده خدادست در تسلیم زن واندر رضاذرّه ذرّه گر شود مفتاح‌هااین گشایش نیست جز از کبریا(۱۸) زَفت: ستبر، بزرگ------------مولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ۲۵۸۸Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #2, Line #2588هر کجا بینی برهنه و بی‌نوادان که او بگریخته است از اوستاتا چنان گردد که می‌خواهد دلشآن دلِ کورِ بدِ بی‌حاصلشگر چنین گشتی که اُستا خواستیخویش را و خویش را آراستیهر که از اُستا گریزد در جهاناو ز دولت می‌گریزد، این بدانمولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۵۶۹Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #5, Line #569می‌فزاید در وسایط(۱۹) فلسفی(۲۰)از دلایل، باز برعکسش صَفی(۲۱)این گریزد از دلیل و از حجاباز پی مَدْلُول(۲۲) سر بُرده به جیبگر دُخان(۲۳) او را دلیلِ آتش استبی دُخان ما را در آن آتش خوش است خاصه آن آتش که از قرب و وَلا(۲۴)از دُخان نزدیک‌تر آمد به ماقرآن کریم، سورهٔ ق (۵۰)، آيهٔ ۱۶Quran, Soothe Qaaf(#50), Line #16«وَنَحْنُ أَقْرَبُ إِلَيْهِ مِنْ حَبْلِ الْوَرِيدِ.»«و ما از رگ گردن او، به او نزدیک تریم.»(۱۹) وسایط: جمع واسطه(۲۰) فلسفی: منسوب به فلسفه، فیلسوف، من ذهنی(۲۱) صَفی: مراد از صفی همان صافی است، خالص، انسان زنده به حضور(۲۲) مَدْلُول: دلالت کرده شده، رهنمون شده(۲۳) دُخان: دود(۲۴) وَلا: دوستی و محبت------------مولوی، مثنوی، دفتر اول، بیت ۳۲۷۲Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #1, Line #3272پرتوِ روح است نطق و چشم و گوشپرتو آتش بُوَد در آب، جوشآن‌چنان که پرتوِ جان، بر تن استپرتوِ اَبدال، بر جانِ من استجانِ جان، چو واکَشد پا را زِ جانجان چنان گردد که بی‌جان تن، بدانسَر از آن رُو می‌نَهَم من بر زمینتا گواهِ من بُوَد در یَوْمِ دین(۲۵)یَوْمِ دین که زُلْزِلَت زِلْزا‌لَ‌هااین زمین باشد گُواهِ حال‌هاکو تُحَدِّث جَهْرَةً اَخْبارَهادر سخن آید زمین و خارهاقرآن كريم، سورهٔ زلزال (۹۹)، آيات ۱ تا ۵Quran, Sooreh Az-Zalzala(#99), Line #1-5«إِذَا زُلْزِلَتِ الْأَرْضُ زِلْزَالَهَا. وَأَخْرَجَتِ الْأَرْضُ أَثْقَالَهَا. وَقَالَ الْإِنْسَانُ مَا لَهَا. يَوْمَئِذٍ تُحَدِّثُ أَخْبَارَهَا. بِأَنَّ رَبَّكَ أَوْحَىٰ لَهَا.»«هنگامی که زمین را با [شدیدترین] لرزشش بلرزانند، و زمین بارهای گرانش را بیرون اندازد، و انسان بگوید: «زمین را چه شده‌است؟» آن روز است که زمین خبرهای خود را می‌گوید؛ زیرا که پروردگارت به او وحی کرده‌است.»(۲۵) یَوْمِ دین: روزِ قیامت------------مولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ۳۱۷۴Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #2, Line #3174چون مبارک نیست بر تو این علومخویشتن گُولی(۲۶) کُن و، بگذر ز شومچون مَلایک گُو که: لٰا عِلْمَ لَناٰیا الٰهی، غَیْرَ ماٰ عَلَّمْتَناٰمانند فرشتگان بگو: خداوندا، ما را دانشی نیست جز آنچه خود به ما آموختی.قرآن کریم، سوره بقره (۲)، آیه ۳۲Quran, Sooreh Al-Baqarah(#2), Line #32«قَالُوا سُبْحَانَكَ لَا عِلْمَ لَنَا إِلَّا مَا عَلَّمْتَنَا ۖ إِنَّكَ أَنْتَ الْعَلِيمُ الْحَكِيمُ.»«گفتند: منّزهى تو. ما را جز آنچه خود به ما آموخته‌اى دانشى نيست. تويى داناى حكيم.»(۲۶) گُول: ابله، نادان، احمق------------مولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۴۴۶۶Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #3, Line #4466عاشقان از بی‌مرادی‌هایِ خویشبا‌خبر گشتند از مولایِ خویشبی‌مرادی شد قَلاووزِ(۲۷) بهشتحُفَّتِ‌الْجَنَّة شنو ای خوشْ‌سرشتحدیث نبوی«حُفَّتِ‌ الْجَنَّةُ بِالْمَكَارِهِ وَحُفَّتِ‌ النَّارُ بِالشَّهَوَاتِ.»«بهشت در چیزهایی ناخوشایند پوشیده شده و دوزخ در شهوات.»(۲۷) قَلاووز: پیش‌آهنگ، پیشروِ لشکر------------مولوی، مثنوی، دفتر اول، بیت ۶۳۵Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #1, Line #635در هر آن کاری که میل استَت بدانقدرت خود را همی بینی عِیاندر هر آن کاری که میلت نیست و خواستاندر آن جبری شدی، کین از خداستمولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۲۹۳۵Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) # 2935, Divan e Shamsبستی تو هستِ ما را، بر نیستیِّ مطلقبستی مرادِ ما را بر شرطِ بی‌مرادیمولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۳۱۸۷Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #5, Line #3187ترک کن این جبر را که بس تهی‌ستتا بدانی سِرِّ سِرِّ جبر چیستترک کن این جبرِ جمعِ مَنبَلان(۲۸)تا خبر یابی از آن جبرِ چو جانترکِ معشوقی کن و، کن عاشقیای گمان برده که خوب و فایقی(۲۹)(۲۸) مَنبَل: تنبل، کاهل، بیکار(۲۹) فایق: چیره، مسلط، برتر------------مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۲۸۴۲Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) # 2842, Divan e Shamsغلطم، مگو که: چون شد؟ ز چگونگی برون شدتو چگونه‌ای، ولیکن تو ز بی‌چگونه زادیمولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۶۳۸Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) # 638, Divan e Shamsچنان گشت و چنین گشت، چنان راست نیایدمدانید که چونید، مدانید که چندیدمولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ۱۶۲۶Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #2, Line #1626 کارِ من بی علّت است و مُستقیمهست تقدیرم نه علّت، ای سَقیم(۳۰)(۳۰) سَقیم: بیمار------------مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۲۸۴۲Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) # 2842, Divan e Shamsچه چگونه بُد عدم را؟ چه نشان نهی قِدَم را؟نگر اوّلین قَدَم را که تو بس نکو نهادیمولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۲۴۳۶Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) # 2436, Divan e Shamsمن از عدم زادم تو را، بر تخت بنهادم تو راآیینه‌یی دادم تو را، باشد که با ما خو کنیمولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۴۳۵Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) # 435, Divan e Shamsاین عدم خود چه مبارک جایستکه مددهایِ وجود از عدمستمولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۹۵۰Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) # 950, Divan e Shamsبه هر کجا عدم آید، وجود کَم گرددزهی عدم که چو آمد، ازو وجود افزودمولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۱۰۱۹Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #5, Line #1019یُخرِجُ الحَیَّ مِنَ المَْیِّتْ بدانکه عدم آمد امید عابدانحق تعالی زنده را از مُرده بیرون کشد. بدان که عدم مایهٔ امیدواریِ پرستشگران است.قرآن کریم، سوره روم (۳۰)، آیه ۱۹Quran, Sooreh Ar-Room(#30), Line #19«يُخْرِجُ الْحَيَّ مِنَ الْمَيِّتِ وَيُخْرِجُ الْمَيِّتَ مِنَ الْحَيِّ وَيُحْيِي الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِهَا ۚ وَكَذَٰلِكَ تُخْرَجُونَ.»«زنده را از مرده بيرون آرد و مرده را از زنده. و زمين را پس از مُردنش زنده مى‌سازد و شما نيز اين چنين از گورها بيرون شويد.»مولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۸۰۲Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #5, Line #802 تا لبِ بحر، این نشانِ پایهاستپس نشانِ پا درونِ بحر لاستمولوی، مثنوی، دفتر اوّل، بیت ۲۶۷۰Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #1, Line #2670حکمِ حق گسترد بهرِ ما بساط(۳۱)که بگویید از طریقِ انبساط(۳۱) بِساط: هر چیزِ‌ گستردنی مانندِ فرش و سفره------------مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۲۸۴۲Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) # 2842, Divan e Shamsهمه بی‌خودی پسندم، همه تن چو گُل بخندمبه طرب میان ببندم، که چنین دَری گشادیمولوی، مثنوی، دفتر چهارم، بیت ۳۲۱۸Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #4, Line #3218جهد کن، در بی‌خودی خود را بیابزودتر، واللهُ اَعلَم بِالصَّواب«در راه خدا چنان بکوش که به مرتبهٔ بی‌خویشی رسی، و در مرتبهٔ بی‌خویشی، منِ حقیقی خود را هر چه سریعتر بیابی. و خدا به راستی و درستی داناتر است.»مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۴۱Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) # 41, Divan e Shamsشمع جهان! دوش نَبُد نورِ تو در حلقهٔ ماراست بگو! شمعِ رُخَت دوش کجا بود کجا؟سویِ دلِ ما بنگر، کز هوسِ دیدنِ تونیست شد و سیر نشد از طلب و طالَ بقا(۳۲)دوش کجا بود مهت؟ خیمه و خیل و سپهت؟دولت آنجا، که درو حسنِ تو بگشاد قبادوش به هر جا که بُدی، دانم کامروز ز غمگشته بُوَد همچو دلم مسجدِ لا حولَ و لا(۳۲) طالَ بقا: عمرش دراز باد------------مولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۴۰۸۸Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #3, Line #4088گفت: ای یاران از آن دیوان نیَمکه ز لٰاحَوْلی(۳۳) ضعیف آید پیَم(۳۴)(۳۳) لٰاحَوْل: منظور لاحَوْلَ و لا قُوَّة اِلّا بِالله به معنی نیست نیرویی به جز نیروی خدا.(۳۴) پی: بنیان، شالوده، پایه------------مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۴۱Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) # 41, Divan e Shamsدوش همی‌گشتم من تا به سحر ناله‌کنانبَدْرُکَ بِالصُّبْحِ بَدٰا هَیَّجَ نَومی ‌وَ نَفیماه چهارده شبهٔ تو سحرگاه طالع شد، خوابم را پریشان کرد و از بین برد.سایهٔ نوری تو و ما جمله جهان سایهٔ تونور که دیده‌ست که او باشد از سایه جدا؟گاه بُوَد پهلویِ او، گاه شود محو دروپهلویِ او هست خدا، محو درو هست لقاسایه زده دستِ طلب، سخت در آن نورِ عجبتا چو بکاهد بکشد نورِ خدایش به خداشرحِ جدایی و درآمیختگی سایه و نورلا یَتَناهی و لَئِنْ جِئْتَ بِضِعْفٍ مَدَداًبه پایان نمی‌رسد، اگرچه تو هم مرا یاری مضاعف بکنی.مولوی، مثنوی، دفتر چهارم، بیت ۷۶۰Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #4, Line #760اتّصالی بی‌تَکَیُّف(۳۵)، بی‌قیاسهست رَبُّ‌النّاس را با جانِ ناس‌(۳۵) تَکَیُّف: کیفیّت‌پذیری، کیفیّت داشتن------------مولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۱۹۶۱Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #3, Line #1961بی‌نهایت حضرت است این بارگاهصدر را بگذار، صدرِ توست راهقرآن كريم، سورهٔ كهف (١٨)، آيهٔ ١٠٩Quran, Sooreh Al-Kahf(#18), Line #109«قُلْ لَوْ كَانَ الْبَحْرُ مِدَادًا لِكَلِمَاتِ رَبِّي لَنَفِدَ الْبَحْرُ قَبْلَ أَنْ تَنْفَدَ كَلِمَاتُ رَبِّي وَلَوْ جِئْنَا بِمِثْلِهِ مَدَدًا.»«بگو: اگر دريا براى نوشتن كلمات پروردگار من مركب شود، دريا به پايان مى‌رسد و كلمات پروردگار من به پايان نمى‌رسد، هر چند درياى ديگرى به مدد آن بياوريم.»مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۴۱Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) # 41, Divan e Shamsنور مسبّب بُوَد و هر چه سبب سایهٔ اوبی‌سببی قَدْ جَعَل‌اللهُ لِکُلٍ سَبَباًخداوند، بی سببی را، سبب همه چیز قرار داده است.آینهٔ همدگر افتاد مسبّب و سببهر که نه چون آینه گشتست، ندید آینه را------------------------مجموع لغات:(۱) قِدَم: دیرینگی، قدیم (مقابل حدوث)(۲) دُرْپاش: نثار کنندهٔ مروارید، پاشندهٔ مروارید، کنایه از حِسِّ روحانیِ انسان.(۳) نارِیه: آتشین(۴) ذُو دَلال: صاحب ناز و کرشمه(۵) مُعجِبی: خودبینی(۶) اَیْمانِ: جمع یمین، سوگند(۷) یَمین: دست راست(۸) صُنع: آفرینش، آفریدن، عمل، کار، نیکی کردن، احسان(۹) دَمدَمه: شهرت، آوازه، مکر و فریب(۱۰) رُدُّوا لَعادُوا: اگر آنان به این جهان برگردانده شوند، دوباره به آنچه که از آن نهی شده‌اند، بازگردند.(۱۱) لا شَک: بدون شک، بی تردید(۱۲) صَوم: روزه، روزه گرفتن(۱۳) مُمتَحِن: امتحان‌ کننده(۱۴) ذُوالـْمِنَن: صاحب منت‌ها، صاحب عطاها، از صفات خداوند(۱۵) مَلیح: نمکین، زیبا(۱۶) لَوا: پرچم(۱۷) صاحب لَوا: امیر، فرمانروا(۱۸) زَفت: ستبر، بزرگ(۱۹) وسایط: جمع واسطه(۲۰) فلسفی: منسوب به فلسفه، فیلسوف، من ذهنی(۲۱) صَفی: مراد از صفی همان صافی است، خالص، انسان زنده به حضور(۲۲) مَدْلُول: دلالت کرده شده، رهنمون شده(۲۳) دُخان: دود(۲۴) وَلا: دوستی و محبت(۲۵) یَوْمِ دین: روزِ قیامت(۲۶) گُول: ابله، نادان، احمق(۲۷) قَلاووز: پیش‌آهنگ، پیشروِ لشکر(۲۸) مَنبَل: تنبل، کاهل، بیکار(۲۹) فایق: چیره، مسلط، برتر(۳۰) سَقیم: بیمار(۳۱) بِساط: هر چیزِ‌ گستردنی مانندِ فرش و سفره(۳۲) طالَ بقا: عمرش دراز باد(۳۳) لٰاحَوْل: منظور لاحَوْلَ و لا قُوَّة اِلّا بِالله به معنی نیست نیرویی به جز نیروی خدا.(۳۴) پی: بنیان، شالوده، پایه‌(۳۵) تَکَیُّف: کیفیّت‌پذیری، کیفیّت داشتن-----------------------

1s
Jun 16
Ganje Hozour audio Program #920

برنامه شماره ۹۲۰ گنج حضوراجرا: پرویز شهبازی۱۴۰۱ تاریخ اجرا: ۷ ژوئن ۲۰۲۲ - ۱۸ خرداد

1s
Jun 09
Ganje Hozour audio Program #919

برنامه شماره ۹۱۹ گنج حضوراجرا: پرویز شهبازی۱۴۰۱ تاریخ اجرا: ۳۱ می ۲۰۲۲ - ۱۱ خرداد.برای دستیابی به فایل پادکست برنامه ۹۱۹ بر روی این لینک کلیک کنیدPDF متن نوشته شده برنامه با فرمت  - نسخه ریز مناسب پرینت PDF تمام اشعار این برنامه با فرمت- نسخه درشت PDF تمام اشعار این برنامه با فرمت    خوانش تمام ابیات این برنامه - فایل صوتیخوانش تمام ابیات این برنامه - فایل تصویریبرای دستیابی به اطلاعات مربوط به جبران مالی‌ بر روی این لینک کلیک کنید.مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۴۷۲Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) # 472, Divan e Shamsکالبدِ ما ز خواب کاهل و مشغول خاستآنکه به رقص آوَرَد کاهل ما را کجاست؟آنکه به رقص آوَرَد پردهٔ دل بردَرَداین همه بویِش کند، دیدنِ او خود جداستجنبشِ خلقان ز عشق، جنبشِ عشق از ازلرقصِ هوا از فلک، رقصِ درخت از هواستدل چو شد از عشق گرم، رفت ز دل ترس و شرمشد نفَسَش آتشین، عشق یکی اژدهاستساقیِ جان در قدح دوش اگر دُرد ریختدُردیِ ساقیِّ ما جمله صفا در صفاستبادهٔ عشق ای غلام نیست حلال و حرامپر کن و پیش آر جام، بنگر نوبت که راستای دلِ پاکِ تمام، بر تو هزاران سلامجملهٔ خوبان غلام، جملهٔ خوبی تو راستسجده کنم پیشِ یار، گوید دل: هوش داردادنِ جان در سجود، جانِ همه سجده‌هاستمولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۴۷۲Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) # 472, Divan e Shamsکالبدِ ما ز خواب کاهل و مشغول خاستآنکه به رقص آوَرَد کاهل ما را کجاست؟مولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۱۶۰۳Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #3, Line #1603من بُدم غافل به شغلِ قال و قیلبود در باطن چنین رنجی ثقیلچون به جِد مشغول باشد آدمیاو ز دیدِ رنجِ خود باشد عَمیمولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۱۶۴۴Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #3, Line #1644هر زمان دل را دگر رایی بُوَدآن نَه از وی، لیک از جایی بُوَدپس چرا ایمن شوی بر رایِ دلعهد بندی تا شوی آخِر خَجِل؟این هم از تأثیرِ حکم است و قَدَرچاه می‌بینیّ و، نتوانی حَذَرمولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۱۶۸۷Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #3, Line #1687گفت: می‌دانم سبب این نیش رامی‌شناسم من گناهِ خویش رامن شکستم حرمتِ اَیمانِ(۱) اوپس یمینم(۲) بُرد دادِستانِ اومن شکستم عهد و، دانستم بَدستتا رسید آن شومیِ جُرأت به دست(۱) اَیْمانِ: جمع یمین، سوگند(۲) یَمین: دست راست------------مولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۱۶۹۲Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #3, Line #1692وآن که او دانست، او فرمان‌رواستبا خدا سامانِ پیچیدن کجاست؟مولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۲۵۱۵Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #3, Line #2515چشم بر اسباب از چه دوختیم؟گر ز خوش‌چشمان، کَرَشم(۳) آموختیمهست بر اسباب، اسبابی دگردر سبب منگر، در آن افگن نظرانبیا در قطعِ اسباب آمدندمعجزاتِ خویش بر کیوان زدند(۴)(۳) کَرَشم: مخفّف کرشمه، ناز و غمزه و اشاره به چشم و ابرو، تجّلیِ جلالیِ حضرت حق تعالی(۴) بر کیوان زدند: به عالی‌ترین مرتبه آسمان رساندند.------------مولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۲۵۲۰Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #3, Line #2520جمله قرآن هست در قطعِ سببعِزِّ درویش و، هلاکِ بولهبمولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۲۳۱۳Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #6, Line #2313چشم‌ بندِ خلق، جز اسباب نیست   هر که لرزد بر سبب، ز اصحاب نیستمولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ۱۶۲۶ Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #2, Line #1626کارِ من بی علّت است و مُستقیمهست تقدیرم نه علّت، ای سَقیم(۵)عادتِ خود را بگردانم به وقتاین غبار از پیش، بنشانم به وقت(۵) سَقیم: بیمار------------مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۱۳۴۴Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) # 1344, Divan e Shamsدَمِ او جان دَهَدَت رو ز نَفَخْتُ(۶) بپذیرکارِ او کُنْ فَیکون‌ است، نه موقوفِ علل(۶) نَفَخْتُ: دمیدم------------مولوی، مثنوی، دفتر اول، بیت ۱۳۸۱Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #1, Line #1381حق، قدم بر وی نَهَد از لامکانآنگه او ساکن شود از کُنْ فَكانمولوی، مثنوی، دفتر اوّل، بیت ۲۶۷۰Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #1, Line #2670حکمِ حق گُسترد بهرِ ما بِساط(۷)که: بگویید از طریقِ اِنبساط (۷) بِساط: هر چیز گستردنی مانند فرش و سفره------------مولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۱۷۱۷Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #3, Line #1717من تو را بی‌این کرامت‌ها ز پیشخود تسلّی دادَمی از ذاتِ خویشاین کرامت بهرِ ایشان دادمتوین چراغ از بهرِ آن بنهادمتتو از آن بگذشته‌یی کز مرگِ تنترسی، وَز تفریقِ اجزایِ بدنمولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۱۷۲۳Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #3, Line #1723او همی ‌پنداشت کایشان در همآنوهم و تخویفند و وسواس و گُمانکه بُوَدشان لرزه و تخویف(۸) و ترساز توهّم‌ها و تهدیداتِ نَفْس(۹)او نمی‌دانست کایشان رَسته‌اندبر دریچهٔ نورِ دل بنشسته‌اند(۸) تخویف: ترساندن(۹) تهدیداتِ نَفْس: منظور وسوسه‌های روانی و یا تهدیدهایی است که از ناحیهٔ فرعون نسبت به شکنجه و قتل آنان صورت گرفت.------------مولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۱۷۴۱Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #3, Line #1741پا و زانواَش نلرزد هر دَمیرو تُرُش کی دارد او از هر غمی؟خیز فرعونا که ما آن نیستیمکه به هر بانگیّ و، غولی بیستیممولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۱۷۴۵Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #3, Line #1745خوشتر از تجرید(۱۰) از تَن وز مِزاجنیست ای فرعونِ بی‌الهامِ گیج(۱۰) تجرید: مجّرد شدن و رهیدن از بدن مادّی------------مولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۱۷۵۳Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #3, Line #1753هر قدم را از سرِ بینش نهماز عِثار و، اوفتادن وارَهممولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۸۳۴Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #3, Line #834گفت حق که بندگانِ جفتِ عَونبر زمین آهسته می‌رانند و هَون(۱۱) حق تعالی فرموده است: بندگانی که مشمول یاری و عنایت حق قرار گرفته‌اند، در روی زمین به آهستگی و  فروتنی، (تسلیم و فضا گشایی)، گام برمی‌دارند.(۱۱) هَون: نرمی و آسانی------------مولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۲۱۳Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #3, Line #213زین کمین، بی صبر و حَزمی کَس نَجَستحَزم را خود، صبر آمد پا و دست(۱۲)(۱۲) پا و دست: کنایه از وسیله و ابزار------------مولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۲۱۶Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #3, Line #216هر طرف غولی همی ‌خوانَد تو راکِای برادر راه خواهی؟ هین بیاره نمایم، همرهت باشم رفیقمن قلاووزم(۱۳) در این راهِ دقیقنی قلاوزست و، نی رَه دانَد اویوسفا کم رو سویِ آن گرگ‌ْ‌خو(۱۳) قلاووز: راهنما، پیشرو------------مولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۵۳۰Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #6, Line #530گفت: مُفتیِّ(۱۴) ضرورت هم توییبی‌ضرورت گر خوری، مُجرم شویور ضرورت هست، هم پرهیز بِهْور خوری، باری ضَمانِ(۱۵) آن بده(۱۴) مُفتی: فتوا دهنده(۱۵) ضَمان: تعهد کردن، به عهده گرفتن------------مولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۲۱۹Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #3, Line #219حَزم، آن باشد که نفریبد تو راچرب و نوش و دام‌هایِ این سرامولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۲۳۰ Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #3, Line #230حَزم آن باشد که چون دعوت کنندتو نگوئی: مست و خواهانِ من‌انددعوتِ ایشان، صفیرِ مُرغ دانکه کند صیّاد در مَکْمَن نهانمولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۴۷۵ Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #6, Line #475حازِمی(۱۶) باید که ره تا دِه بَرَدحَزم نبود طمعْ طاعون آورد(۱۶) حازم: محتاط و زیرک، با تدبیر------------مولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۴۷۷ Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #6, Line #477کَس نداند مکرِ او اِلّا خدادر خدا بگْریز و وارَه زآن دَغامولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۳۱۹۶Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #5, Line #3196 تا کنی مر غیر را حَبر(۱۷) و سَنی(۱۸)خویش را بدخو و خالی می‌کنی(۱۷) حَبر: دانشمند، دانا(۱۸) سَنی: رفیع، بلند مرتبه------------مولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ۱۵۱Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #2, Line #151مردهٔ خود را رها کرده‌ست اومردهٔ بیگانه را جویَد رَفومولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ۴۷۹Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #2, Line #479دیده آ، بر دیگران، نوحه‌گریمدّتی بنشین و، بر خود می‌گِریمولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۱۸۶۵Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #3, Line #1865آمد از حضرت ندا کِای مردِکار(۱۹)ای به هر رنجی به ما امّیدوارحُسنِ ظَنّ است و، امیدی خوش تو راکه تو را گوید به هر دَم برتر آهر زمان که قصدِ خواندن باشدتیا ز مُصحف‌ها قِرائت بایدتمن در آن دَم وادَهَم چشمِ تو راتا فرو خوانی، مُعَظَّم جوهرا(۱۹) مردِکار: آن که کارها را به نحو احسن انجام دهد، ماهر، استاد، حاذق، لایق، مرد کار الهی.------------مولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۱۸۷۵Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #3, Line #1875لا نُسَلِّم(۲۰) و اعتراض، از ما برفتچون عوض می‌آید از مفقود، زَفْتچونکه بی‌آتش مرا گرمی رسدراضیَم گر آتشش ما را کُشدبی‌چراغی چون دهد او روشنیگر چراغت شد، چه افغان می‌کنی؟(۲۰) لا نُسَلِّم: تسليم نمی‌شويم------------مولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۱۹۱۰Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #3, Line #1910بهرِ یزدان می‌زید نه بهرِ گنجبهرِ یزدان می‌مُرَد نه از خوف و رنجهست ایمانش برایِ خواستِ اونه برایِ جَنّت و اَشجار و جُوترکِ کفرش هم برایِ حق بُوَدنه ز بیم آنکه در آتش رودمولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۱۹۱۶Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #3, Line #1916پس چرا لابه کُند او یا دعاکه بگردان ای خداوند این قضا؟مرگِ او و، مرگِ فرزندانِ اوبهرِ حق، پیشش چو حلوا در گلونزعِ(۲۱) فرزندان، بَرِ آن باوفاچون قَطایف(۲۲) پیشِ شیخِ بی‌نواپس چرا گوید دعا؟ الّا مگر(۲۳)در دعا بیند رضایِ دادگر(۲۱) نزع: جان کندن، در اصل به معنی کندن است.(۲۲) قَطایف: نام حلوایی لطیف و خوش‌طعم(۲۳) مگر: مگر در این بیت معنی تحقیق می‌دهد نه حرف استثناء------------مولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۱۹۳۶Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #3, Line #1936جزو از کل قطع شد، بیکار شدعضو از تن قطع شد، مُردار شدتا نپیوندد به کل بارِ دِگَرمُرده باشد، نبودش از جان خبرور بجنبد، نیست آن را خود سَنَدعضوِ نو بُبْریده هم جنبش کندمولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۱۱۴۵Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #3, Line #1145عقلِ جُزوی، گاه چیره، گَه نگونعقلِ کلّی، ایمن از رَیْبُ الَْمنون(۲۴)(۲۴) رَیْبُ الَْمنون: حوادثِ ناگوار------------مولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۱۹۴۵Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #3, Line #1945با چنین تقویٰ و اَوْراد(۲۵) و قیامطالبِ خاصانِ حق بودی مُدامدر سفر مُعْظَم مُرادش آن بُدیکه دَمی بر بندهٔ خاصی زدیاین همی‌گفتی، چو می‌رفتی به راهکُن قرینِ خاصگانم ای اله(۲۵) اَوْراد: ذکرها، جمعِ وِرد------------مولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۱۹۵۱Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #3, Line #1951مِهر من داری چه می‌جویی دگر؟چون خدا با توست، چون جویی بشر؟مولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۱۹۵۵Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #3, Line #1955حرص اندر عشقِ تو فخر است و جاهحرص اندر غیرِ تو ننگ و تباهمولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۱۹۶۰Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #3, Line #1960همچو مُسْتَسقی کز آبش سیر نیستبر هر آنچه یافتی بِالله مَایستبی‌نهایت حضرت است این بارگاهصدر را بگذار، صدرِ توست راهمولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۱۹۷۱Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #3, Line #1971می‌روم، یعنی نمی‌ارزد بدآن؟عشقِ جانان کم مَدان از عشقِ نانمولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۱۹۷۶Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #3, Line #1976تو مَبین این پای‌ها را بر زمینزآنکه بر دل می‌رود عاشق، یقینمولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۲۰۴۰Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #3, Line #2040چشم می‌مالیم، اینجا باغ نیستیا بیابانی‌ست، یا مشکل رهی‌ستای عجب چندین دراز این گفت و گوچون بود بیهوده؟ ور خود هست، کو؟من همی‌گویم چو ایشان ای عَجَباین چنین مُهری چرا زد صُنعِ رَب؟زین تنازع‌ها محمّد در عجبدر تعجّب نیز مانده بُولهبزین عجب تا آن عجب فرقی‌ست ژرفتا چه خواهد کرد سلطانِ شِگَرف؟مولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۲۰۵۳Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #3, Line #2053آمد الهامِ خدا، کای با فُروزمی عجب داری ز کارِ ما هنوز؟مولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۲۰۸۱Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #3, Line #2081حافظان را گر نبینی ای عَیار(۲۶)اختیارت را ببین بی‌اختیار(۲۶) عَیار: مخفّفِ عَیّار به معنی جوانمرد------------مولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۶۴۹Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #5, Line #649اختیار آن را نکو باشد که اومالکِ خود باشد اندر اِتَّقُوا(۲۷)چون نباشد حفظ و تقوی، زینهار(۲۸)دور کن آلت، بینداز اختیار(۲۷) اِتَّقُوا: تقوا پیشه کنید، پرهیز‌ کنید.(۲۸) زینهار: برحذر باش؛ کلمهٔ تنبیه------------مولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۲۰۹۳Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #3, Line #2093جز به آبِ چشم نتوان شستن آنچون نجاساتِ بواطن(۲۹) شد عیان(۲۹) بواطن: جمع باطن------------مولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۲۲۵۷Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #3, Line #2257همچنین هر شهوتی اندر جهانخواه مال و، خواه جاه و، خواه نانهر یکی زینها تو را مستی کندچون نیابی آن، خُمارت می‌زنداین خُمارِ غم، دلیل آن شده‌ستکه بدان مفقود، مستی‌ّات بُده‌ستمولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۲۲۶۳Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #3, Line #2263دل، تو این آلوده را پنداشتیلاجَرَم دل ز اهلِ دل برداشتیمولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۲۲۶۹Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #3, Line #2269دل نباشد غیر آن دریایِ نوردل نظرگاهِ خدا، وآنگاه کور؟مولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۲۲۷۴Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #3, Line #2274هر که را دامن درست است و مُعَدّ(۳۰)آن نثارِ دل بدآن کس می‌رسد(۳۰) مُعَدّ: آماده شده------------مولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۲۲۸۰Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #3, Line #2280پیر، عقل آمد، نه آن مویِ سپیدمو نمی‌گنجد در این بخت و امیدمولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۲۲۹۵Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #3, Line #2295سال‌ها در حسرتِ ایشان بماندعمرها در شوقِ ایشان، اشک راندمولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۲۲۸۷Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #3, Line #2287او فضولی بوده است از اِنقباض(۳۱)کرد بر مختارِ مطلق، اِعتراض(۳۱) انقباض: دلتنگی و قبض------------مولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۲۳۰۲Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #3, Line #2302هین بجو، که رکنِ دولت، جُستن استهر گشادی، در دل اندر بستن استاز همهٔ کارِ جهان، پرداختهکو و کو می‌گو به جان، چون فاختهنیک بنگر اندرین ای مُحْتَجِبکه دعا را، بست حق در اَسْتَجِبْقرآن کریم، سورهٔ غافر (۴۰)، آیهٔ ۶۰Quran, Sooreh Al-Ghaafir(#40), Line #60«وَقَالَ رَبُّكُمُ ادْعُونِي أَسْتَجِبْ لَكُمْ ۚ إِنَّ الَّذِينَ يَسْتَكْبِرُونَ عَنْ عِبَادَتِي سَيَدْخُلُونَ جَهَنَّمَ دَاخِرِينَ»«پروردگارتان گفت: بخوانيد مرا تا شما را پاسخ گويم. آنهايى كه از پرستش من سركشى مى‌كنند زودا كه در عين خوارى به جهنم درآيند.»هر که را دل پاک شد از اِعْتلال(۳۲)آن دعااش می‌رود تا ذوالجلال(۳۲) اِعْتلال: بيماری، علّت، عارضه------------مولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۲۳۲۶Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #3, Line #2326مَکسبِ کوران بُوَد لابه و، دعاجز لبِ نانی نیابند از عطامولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۲۳۳۲Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #3, Line #2332در دلِ من آن دعا انداختیصد امید اندر دلم افراختیمولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۲۳۳۵Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #3, Line #2335اعتمادش بود بر خوابِ درستدر چَهْ و زندان جز آن را می‌نَجُستمولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۲۳۴۰Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #3, Line #2340قایلِ این بانگ نآید در نظرلیک دل بشناخت قایل را ز اثرقوّتیّ و، راحتیّ و، مُسْنَدیدر میان جان فتادش ز آن ندا چاه شد بر وی بدآن بانگِ جلیلگُلشن و بزمی چو آتش بر خلیلمولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۲۳۴۸Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #3, Line #2348هر که خوابی دید از روزِ اَلَسْتمست باشد در رَهِ طاعات، مستمی‌کشد چون اشترِ مست این جوالبی فُتور و، بی گُمان و، بی‌ملالمولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۲۳۵۳Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #3, Line #2353در اَلَسْت آن‌کو چنین خوابی ندیداندرین دنیا نشد بنده و مُریدمولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۲۳۵۵Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #3, Line #2355پای، پیش و، پای، پس در راهِ دینمی‌نهد با صد تردّد بی‌یقینوامْدارِ شرحِ اینم، نَک گروور شتابستت، ز اَلَمْ نَشْرَح شنوقرآن كريم، سورهٔ انشراح (۹۴)، آیات ۱ تا ۳Quran, Sooreh Ash-Sharh(#94), Line #1-3«أَلَمْ نَشْرَحْ لَكَ صَدْرَكَ. وَوَضَعْنَا عَنْكَ وِزْرَكَ. الَّذِي أَنْقَضَ ظَهْرَكَ.»«آيا سينه‌ات را برايت نگشوديم؟ و بار گرانت را از پشتت برنداشتيم؟ بارى كه بر پشت تو سنگينى مى‌كرد؟»مولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۲۳۶۰Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #3, Line #2360کور از خلقان طمع دارد ز جهلمن ز تو، کز توست هر دشوار، سهلآن یکی کورم ز کوران بشمریداو نیاز و جان و اخلاصم ندیدکوری عشق‌ست این کوریِّ منحُبِّ یُعْمی و یُصِمّ است ای حَسَنای حَسَن بدان که عشق، موجب کوری و کری عاشق می‌شود.کورم از غیرِ خدا، بینا بدومقتضایِ عشق این باشد بگوتو که بینایی، ز کورانم مداردایرم برگردِ لطفت ای مدارمولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۲۳۶۷Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #3, Line #2367می‌نداند خلق، اَسرارِ مراژاژ می‌دانند گفتارِ مرامولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۲۴۰۴Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #3, Line #2404دوزخ‌ست آن خانه کآن بی روزن استاصلِ دین، ای بنده رَوْزَن کردن استمولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۳۰۱۳Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) # 3013, Divan e Shamsیار در آخر زمان کرد طَرَب سازییباطنِ او جِدِّ جِد، ظاهرِ او بازییجملهٔ عشّاق را یار بدین عِلم کُشتتا نکُند هان و هان، جهلِ تو طنّازییمولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۴۴۶۶Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #3, Line #4466عاشقان از بی‌مرادی‌هایِ خویشبا‌خبر گشتند از مولایِ خویشبی‌مرادی شد قَلاووزِ(۳۳) بهشتحُفَّتِ‌الْجَنَّة شنو ای خوشْ‌سرشتحدیث نبوی«حُفَّتِ‌الْجَنَّةُ بِالْمَكَارِهِ وَحُفَّتِ‌النَّارُ بِالشَّهَوَاتِ.»«بهشت در چیزهای ناخوشایند پوشیده شده و دوزخ در شهوات.»   (۳۳) قَلاووز: پیش‌آهنگ، پیشروِ لشکر------------مولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۱۶۳۹Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #3, Line #1639هر زمان دل را دگر میلی دهمهر نَفَس بر دل دگر داغی نَهَمکُلُّ اَصْباحٍ لَنا شَأْنٌ جدیدکُلُّ شَیءٍ عَنْ مُرادی لا یَحیددر هر بامداد (هر لحظه) کاری تازه داریم، و هیچ کاری از حیطه مشیت من خارج نمی شود.مولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۵۸۸Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #6, Line #588 خوابناکی کو ز یَقْظَت(۳۴) می‌جهد  دایهٔ وسواس عِشوه‌ش می‌دهد(۳۴) یَقْظَت: بیداری------------مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۲۶۶۶Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) # 2666, Divan e Shamsبه هر شیوه که گردد شاخ رقصاننباشد غایب از بادِ بهاریمولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۳۸۳۹Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #6, Line #3839یک عنایت بِهْ ز صد گون اجتهادجهد را خوف است از صد گون فَسادمولوی، مثنوی، دفتر اوّل، بیت ۱۱۱۳Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #1, Line #1113هرچه صورت می‌‌وسیلت سازدشزان وسیلت بحر، دُور اندازدش مولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۳۱۸۷Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #5, Line #3187ترک کن این جبر را که بس تهی‌ستتا بدانی سِرِّ سِرِّ جبر چیستترک کن این جبرِ جمعِ مَنبَلان(۳۵)تا خبر یابی از آن جبرِ چو جان(۳۵) مَنبَل: تنبل، کاهل، بیکار------------مولوی، مثنوی، دفتر چهارم، بیت ۲۶۸۲Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #4, Line #2682مر تو را مشغولیی بخشد درون که نپردازی از آن سویِ بُرونمولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۴۷۲Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) # 472, Divan e Shamsآنکه به رقص آوَرَد پردهٔ دل بردَرَداین همه بویِش کند، دیدنِ او خود جداستمولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۴۶۷۸Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #3, Line #4678چون به من زنده شود این مُرده‌تنجانِ من باشد که رُو آرَد به منمن کنم او را ازین جان محتشمجان که من بخشم، ببیند بخششمجانِ نامحرم نبیند رویِ دوستجز همآن جان کاَصلِ او از کویِ اوستمولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۴۷۲Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) # 472, Divan e Shamsدل چو شد از عشق گرم، رفت ز دل ترس و شرمشد نفَسَش آتشین، عشق یکی اژدهاستمولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۶۲۳Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #6, Line #623بنگر این کَشتیِّ خَلقان غرقِ عشقاژدهایی گشت گویی حلقِ عشقاژدهایی ناپدیدِ دلرُباعقل همچون کوه را او کهرُباعقلِ هر عطّار کآگه شد از اوطبله‌ها(۳۶) را ریخت اندر آبِ جورَو کزین جو برنیایی تا ابدلَمْ یَکُن حَقّاً لَهُ کُفْواً اَحَدقرآن کریم، سورهٔ اخلاص (۱۱۲)، آیهٔ ۴Quran, Sooreh Al-Ikhlas(#112), Line #4«وَلَمْ يَكُنْ لَهُ كُفُوًا أَحَدٌ» «و نه هيچ كس همتاى اوست.»(۳۶) طبله: صندوقچه------------مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۷۱Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) # 71, Divan e Shamsاگر نه عشقِ شمس‌الدین بُدی در روز و شب ما رافراغت‌ها کجا بودی ز دام و از سبب ما را؟!بت شهوت برآوردی، دَمار از ما ز تابِ خوداگر از تابش عشقش، نبودی تاب و تب، ما رامولوی، مثنوی، دفتر اوّل، بیت ۳۲۱۴Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #1, Line #3214علّتی بتّر ز پندارِ کمالنیست اندر جانِ تو ای ذُودَلال(۳۷)از دل و از دیده‌ات بس خون رودتا ز تو این مُعْجِبی(۳۸) بیرون رودعلّت ابلیس اَنَا‌خیری بده‌ستوین مرض، در نفسِ هر مخلوق هست(۳۷) ذُودَلال: صاحب ناز و کرشمه(۳۸) مُعْجِبی: خودبینی------------مولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۶۱۲Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #6, Line #612عشق و ناموس(۳۹)، ای برادر راست نیستبر درِ ناموس ای عاشق مَایستوقتِ آن آمد که من عریان شومنقش بگذارم، سراسر جان شومای عدوِّ شرم و اندیشه بیآکه دریدم پردهٔ شرم و حیاحدیث«اَلْحَیاءُ یَمْنَعُ الْایمان.»«شرم، بازدارندهٔ ایمان است.»(۳۹) ناموس: در اینجا به معنی آبروی تصنُّعی من ذهنی است.-----------مولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ۲۳۳۱Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #2, Line #2331ایمنی بگذار و، جایِ خوف باشبگذر از ناموس و رسوا باش و فاشمولوی، مثنوی، دفتر اوّل، بیت ۱۲۶۱Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #1, Line #1261از کرم دان این که می‌‌ترساندتتا به مُلک ایمنی بنشاندت‌‌مولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۱۵۳۷Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #5, Line #1537چارهٔ آن دل عطای مُبدِلی(۴۰) ‌استدادِ او را قابلیّت شرط نیستبلکه شرطِ قابلیّت دادِ(۴۱) اوست داد، لُبّ و قابلیّت هست پوست(۴۰) مُبدِل: بَدَل کننده، تغییر دهنده.(۴۱) داد: عطا، بخشش------------مولوی، دیوان شمس، غزل شماره ۵۶۰Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) # 560, Divan e Shamsعاشقِ دلبرِ مرا شرم و حیا چرا بُوَد؟چونکه جمال این بُوَد، رسمِ وفا چرا بُوَد؟لذّتِ بی‌کرانه‌ای است، عشق شده‌ست نامِ اوقاعده خود شکایت است، ور نه جفا چرا بُوَد؟مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۴۷۲Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) # 472, Divan e Shamsساقیِ جان در قدح دوش اگر دُرد ریختدُردیِ ساقیِّ ما جمله صفا در صفاستمولوی، مثنوی، دفتر چهارم، بیت ۲۰۷۲Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #4, Line #2072پیش بینا، شد خموشی نفع توبهر این آمد خطاب اَنْصِتوامولوی، مثنوی،‌ دفتر پنجم،‌ بیت ۱۲۳۲Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #5, Line #1232 نه تو اَعطَیناکَ کَوثَر خوانده‌ای؟پس چرا خشکی و تشنه مانده‌ای؟یا مگر فرعونی و کوثر چو نیلبر تو خون گشته‌ست و ناخوش، ای عَلیلمولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۴۷۲Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) # 472, Divan e Shamsبادهٔ عشق ای غلام نیست حلال و حرامپر کن و پیش آر جام، بنگر نوبت که راستحافظ، دیوان غزلیات، غزل شمارهٔ ۲۷۶Poem (Qazal) # 276, Divan e Hafezساقیا، در گردشِ ساغر تعلّل تا به چند؟دور چون با عاشقان اُفتد تَسَلسُل بایدشمولوی، مثنوی،‌ دفتر ششم،‌ بیت ۸۴۲ Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #6, Line #842مشتری شو تا بجنبد دستِ منلعل زاید معدنِ آبَسْتِ(۴۲) منمشتری گرچه که سُست و بارِد(۴۳) است دعوتِ دين کن، که دعوت وارد استباز پَرّان کن حَمامِ(۴۴) روح گیردر رهِ دعوت طریقِ نوح گیرخدمتی می‌کن برایِ کردگاربا قبول و ردِّ خلقانت چه کار؟(۴۲) آبَسْت: آبستن(۴۳) بارد: سرد(۴۴) حَمام: كبوتر------------مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۴۷۲Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) # 472, Divan e Shamsای دلِ پاکِ تمام، بر تو هزاران سلامجملهٔ خوبان غلام، جملهٔ خوبی تو راستمولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۵۱۷Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #3, Line #517دِه مرو، دِه مرد را احمق کندعقل را بی نور و بی رونق کندقولِ پیغمبر شنو ای مُجتبیگورِ عقل آمد وطن در روستاهر که در رُستا(۴۵) بُوَد روزیّ و شامتا به ماهی عقلِ او نَبْوَد تمام(۴۵) رُستا: مخفّف روستا------------حدیث«لا تَسكُنِ الْكُفورَ فَاِنَّ ساكنَ الْكُفورِ كَساكِنِ الْقُبورِ.»«در روستا منزل مَگُزین که ساکن در روستا همچون ساکن در قبر است.»مولوی، مثنوی، دفتر اوّل، بیت ۴۳۴Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #1, Line #434طَهِّرا بَیْتی(۴۶) بیان پاکی ‌استگنج نور است، ار طلسمش خاکی است خانه دل را باید از پلیدی ها پاک کرد، کالبد عنصری، گنجینه انوار الهی است، گرچه طلسم آن، جسم خاکی است.قرآن کریم، سوره بقره (۲)، آیه ۱۲۵Quran, Sooreh Al-Baqarah(#2), Line #125«… وَعَهِدْنَا إِلَىٰ إِبْرَاهِيمَ وَإِسْمَاعِيلَ أَنْ طَهِّرَا بَيْتِيَ لِلطَّائِفِينَ وَالْعَاكِفِينَ وَالرُّكَّعِ السُّجُودِ.»«… و ما به ابراهیم و اسماعیل امر کردیم که خانه ام را پاک کنید برای طواف کنندگان و مجاوران و رکوع کنندگان و سجده کنندگان.»(۴۶) طَهِّرا بَیْتی: خانه‌ام را پاک کنید.------------------------مجموع لغات:(۱) اَیْمانِ: جمع یمین، سوگند(۲) یَمین: دست راست(۳) کَرَشم: مخفّف کرشمه، ناز و غمزه و اشاره به چشم و ابرو، تجّلیِ جلالیِ حضرت حق تعالی(۴) بر کیوان زدند: به عالی‌ترین مرتبه آسمان رساندند.(۵) سَقیم: بیمار(۶) نَفَخْتُ: دمیدم(۷) بِساط: هر چیز گستردنی مانند فرش و سفره(۸) تخویف: ترساندن(۹) تهدیداتِ نَفْس: منظور وسوسه‌های روانی و یا تهدیدهایی است که از ناحیهٔ فرعون نسبت به شکنجه و قتل آنان صورت گرفت.(۱۰) تجرید: مجّرد شدن و رهیدن از بدن مادّی(۱۱) هَون: نرمی و آسانی(۱۲) پا و دست: کنایه از وسیله و ابزار(۱۳) قلاووز: راهنما، پیشرو(۱۴) مُفتی: فتوا دهنده(۱۵) ضَمان: تعهد کردن، به عهده گرفتن(۱۶) حازم: محتاط و زیرک، با تدبیر(۱۷) حَبر: دانشمند، دانا(۱۸) سَنی: رفیع، بلند مرتبه(۱۹) مردِکار: آن که کارها را به نحو احسن انجام دهد، ماهر، استاد، حاذق، لایق، مرد کار الهی.(۲۰) لا نُسَلِّم: تسليم نمی‌شويم(۲۱) نزع: جان کندن، در اصل به معنی کندن است.(۲۲) قَطایف: نام حلوایی لطیف و خوش‌طعم(۲۳) مگر: مگر در این بیت معنی تحقیق می‌دهد نه حرف استثناء(۲۴) رَیْبُ الَْمنون: حوادثِ ناگوار(۲۵) اَوْراد: ذکرها، جمعِ وِرد(۲۶) عَیار: مخفّفِ عَیّار به معنی جوانمرد(۲۷) اِتَّقُوا: تقوا پیشه کنید، پرهیز‌ کنید.(۲۸) زینهار: برحذر باش؛ کلمهٔ تنبیه(۲۹) بواطن: جمع باطن(۳۰) مُعَدّ: آماده شده(۳۱) انقباض: دلتنگی و قبض(۳۲) اِعْتلال: بيماری، علّت، عارضه(۳۳) قَلاووز: پیش‌آهنگ، پیشروِ لشکر(۳۴) یَقْظَت: بیداری(۳۵) مَنبَل: تنبل، کاهل، بیکار(۳۶) طبله: صندوقچه(۳۷) ذُودَلال: صاحب ناز و کرشمه(۳۸) مُعْجِبی: خودبینی(۳۹) ناموس: در اینجا به معنی آبروی تصنُّعی من ذهنی است.(۴۰) مُبدِل: بَدَل کننده، تغییر دهنده.(۴۱) داد: عطا، بخشش(۴۲) آبَسْت: آبستن(۴۳) بارد: سرد(۴۴) حَمام: كبوتر(۴۵) رُستا: مخفّف روستا(۴۶) طَهِّرا بَیْتی: خانه‌ام را پاک کنید.

1s
Jun 02
Ganje Hozour audio Program #918

برنامه شماره ۹۱۸ گنج حضوراجرا: پرویز شهبازی۱۴۰۱ تاریخ اجرا: ۲۴ می ۲۰۲۲ - ۴ خرداد.برای دستیابی به فایل پادکست برنامه ۹۱۸ بر روی این لینک کلیک کنیدPDF متن نوشته شده برنامه با فرمت  - نسخه ریز مناسب پرینت PDF تمام اشعار این برنامه با فرمت- نسخه درشت PDF تمام اشعار این برنامه با فرمت    خوانش تمام ابیات این برنامه - فایل صوتیخوانش تمام ابیات این برنامه - فایل تصویریبرای دستیابی به اطلاعات مربوط به جبران مالی‌ بر روی این لینک کلیک کنید.مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۱۳۳۲Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) # 1332, Divan e Shamsتوبه سفر گیرد با پایِ لنگصبر فرو افتد در چاهِ تنگجز من و ساقی بنمانَد کسیچون کند آن چنگ ترنگاترنگ(۱)عقل چو این دید، برون جَست و رفتبا دلِ دیوانه که کرده‌ست جنگ؟صدرِ خرابات کسی را بُوَدکو رهد از صدر و ز نام و ز ننگهر که ز اندیشه دلارام ساختکشتی برساخت ز پشتِ نهنگوانکه در اندیشهٔ یک جو زر استاو خرِ پالان بُوَد و پالهنگ(۲)یارِ منی، زود فرو جه ز خرخر بفروش و بِرَهان بی‌درنگکونِ خری، دنبِ خری گیر و رورو که کلیدی نَبُود در مدنگ(۳)راز مگو پیشِ خران، ای مسیحباده ستان از کفِ ساقیِّ شنگ(۱) ترنگاترنگ: آواز چلّه کمان و تارهای ساز(۲) پالهنگ: افسار، کمند(۳) مَدنگ: قفل، چوب پس در------------مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۱۳۳۲Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) # 1332, Divan e Shamsتوبه سفر گیرد با پایِ لنگصبر فرو افتد در چاهِ تنگمولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۳۳۶Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) # 336, Divan e Shamsبده یک جام، ای پیرِ خرابات(۴)مگو فردا، که فی التَّأخیرِ آفات(۵)(۴) پیرِ خرابات: راهنمای مسیر معنوی(۵) فی التَّأخیرِ آفات: در تأخیر زیانهاست (مَثَل)------------مولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۵۵۰Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #5, Line #550چون ز زنده مُرده بیرون می‌کُنَدنفسِ زنده سوی مرگی می‌تَنَدمولوی، مثنوی، دفتر اوّل، بیت ۳۷۹۴Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #1, Line #3794 کَهْ(۶) نیَم، کوهم ز حِلم(۷) و صبر و دادکوه را کی در رُباید تُندباد؟آنکه از بادی رَوَد از جا خَسی استزآنکه بادِ ناموافق، خود بسی است‌‌بادِ خشم و بادِ شهوت، بادِ آزبُرد او را که نبود اهلِ نمازکوهم و هستیِّ من، بُنیادِ اوستور شوم چون کاه، بادم بادِ اوست(۶) کَهْ: مخفّفِ كاه(۷) حِلم: فضاگشایی------------ مولوی، مثنوی، دفتر اول، بیت ۲۲Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #1, Line #22هر که را جامه ز عشقی چاک شداو ز حرص و جمله عیبی پاک شدمولوی، مثنوی، دفتر سوم بیت ۱۱۴۵Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #3, Line #1145عقلِ جُزوی، گاه چیره، گَه نگونعقلِ کلّی، ایمن از رَیْبُ الَْمنون(۸)(۸) رَیْبُ الَْمنون: حوادث ناگوار------------مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۳۰۵۶Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) # 3056, Divan e Shamsقضا که تیر حوادث به تو همی‌انداختتو را کُند به عنایت از آن سپس سِپَریمولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۴۷۵۱Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #3, Line #4751عشق، از اوّل چرا خونی بُوَد؟تا گریزد آنکه بیرونی بُوَدمولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۴۴۶۶Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #3, Line #4466عاشقان از بی‌مرادی‌هایِ خویشبا‌خبر گشتند از مولایِ خویشمولوی، مثنوی، دفتر اوّل، بیت ۲۶۷۰Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #1, Line #2670حکمِ حق گسترد بهرِ ما بِساط(۹)که: بگویید از طریقِ انبساط(۹) بِساط: هر چیزِ‌ گستردنی مانندِ فرش و سفره------------مولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۱۰۶۷Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #5, Line #1067که درونِ سینه شرحت داده‌ایمشرح اَندر سینه‌ات بِنهاده‌ایممولوی، مثنوی، دفتر دوّم، بیت ۳۲۰۷Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #2, Line #3207فکر، آن باشد که بگشاید رَهیراه، آن باشد که پیش آید شَهیشاه آن باشد که از خود شَه بُوَدنه به مخزن ها و لشکر شَه شودمولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۶۴۹Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #5, Line #649اختیار آن را نکو باشد که اومالکِ خود باشد اندر اِتَّقُوا(۱۰)چون نباشد حفظ و تقوی، زینهار(۱۱)دور کن آلت، بینداز اختیار(۱۰) اِتَّقُوا: تقوا پیشه کنید، پرهیز‌ کنید.(۱۱) زینهار: برحذر باش؛ کلمهٔ تنبیه------------مولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۴۱۰۵Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #5, Line #4105همچو مستی، کو جنایت‌ها کندگوید او: مَعذور بودم من ز خَودگویدش لیکن سبب ای زشتکاراز تو بُد در رفتنِ آن اختیاربیخودی نآمد به خود، توش خواندیاختیارت خود نشد، توش راندیمولوی، مثنوی، دفتر چهارم، بیت ۲۰۷۲Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #4, Line #2072پیش بینا، شد خموشی نفع توبهر این آمد خطاب اَنْصِتوا(۱۲)(۱۲) اَنْصِتوا: خاموش باشید------------مولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۴۴۶۷Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #3, Line #4467بی‌مرادی شد قَلاووزِ(۱۳) بهشتحُفَّتِ‌الْجَنَّة شنو ای خوشْ‌سرشت(۱۳) قَلاووز: پیش‌آهنگ، پیشروِ لشکر------------ حدیث نبوی«حُفَّتِ‌الْجَنَّةُ بِالْمَكَارِهِ وَحُفَّتِ‌النَّارُ بِالشَّهَوَاتِ.»«بهشت در چیزهای ناخوشایند پوشیده شده و دوزخ در شهوات.»مولوی، مثنوی، دفتر اوّل، بیت ۱۰۶۸Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #1, Line #1068هر که مانْد از کاهلی(۱۴) بی‌شُکر و صبراو همین داند که گیرد پایِ جَبرهر که جبر آورد، خود رنجور(۱۵) کردتا همان رنجوری‌اش، در گور کرد(۱۴) کاهلی: تنبلی(۱۵) رنجور: بیمار------------مولوی، مثنوی، دفتر اوّل، بیت ۱۴۶۳Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #1, Line #1463لفظِ جبرم، عشق را بی‌صبر کردوآنکه عاشق نیست، حبسِ جبر کرداین، مَعِیَّت(۱۶) با حق است و جبر نیستاین تجلّیِ(۱۷) مَه است، این ابر نیست(۱۶) مَعِیَّت: همراه بودن، همراهی. خدا با شماست هر کجا که باشید.(۱۷) تجلّی: تابش، روشنی------------قرآن کریم، سوره حدید (۵۷)، آیه ۴Quran, Sooreh Al-Hadid(#57), Line #4«… وَهُوَ مَعَكُمْ أَيْنَ مَا كُنْتُمْ…»«… و هر جا كه باشيد همراه شماست…»مولوی، مثنوی، دفتر اوّل، بیت ۱۲۵۸Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #1, Line #1258گر قضا پوشد سیه، همچون شَبَتهم قضا دستت بگیرد عاقبتگر قضا صد بار، قصدِ جان کندهم قضا جانت دهد، درمان کنداین قضا صد بار اگر راهت زندبر فرازِ چرخ، خرگاهت(۱۸) زند(۱۸) خرگاه: خیمهٔ بزرگ------------مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۱۳۴۴Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) # 1344, Divan e Shamsدَمِ او جان دَهَدَت روز نَفَخْتُ بپذیرکارِ او کُنْ فَیکون‌ است، نه موقوفِ عللمولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ۱۴۲۱Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #2, Line #1421می‌رود از سینه‌ها در سینه‌هااز رهِ پنهان، صلاح و کینه‌هامولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۲۶۳۶Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #5, Line #2636از قَرین(۱۹) بی‌قول و گفت‌وگوی اوخو بدزدد دل نهان از خوی او(۱۹) قَرین: همنشین------------مولوی، مثنوی، دفتر اول، بیت ۱۱۱۳Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #1, Line #1113هرچه صورت می‌ وسیلت سازدشزان وسیلت، بحر دُور اندازدشمولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ۱۶۲۶Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #1, Line #1626کارِ من بی‌علّت است و مُستقیمهست تقدیرم نه علّت، ای سَقیم(۲۰)عادتِ خود را بگردانم به وقتاین غبار از پیش، بنشانم به وقت(۲۰) سَقیم: بیمار------------مولوی، مثنوی، دفتر اول، بیت ۳۲۰۱Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #1, Line #3201آینهٔ هستی چه باشد؟ نیستینیستی بر، گر تو ابله نیستیمولوی، مثنوی، دفتر اول، بیت ۳۲۰۴Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #1, Line #3204نیستی و نقص، هرجایی که خاستآینهٔ خوبیِّ جملهٔ پیشه‌هاستمولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ۶۹۰Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #2, Line #690کارگاهِ صُنع حق چون نیستی استپس برونِ کارگه بی‏قیمتی استمولوی، مثنوی، دفتر چهارم، ‌بیت ۳۰۷۲Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #4, Line #3072اُذْکُروا الله کارِ هر اوباش نیستاِرْجِعی بر پای هر قَلّاش(۲۱) نیستلیک تو آیِس مشو، هم پیل باشور نه پیلی، در پی تبدیل باش(۲۱) قَلاّش: بی‌کاره، ولگرد، مُفلس------------مولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ۳۳۸۶Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #2, Line #3386پس چه چاره جز پناهِ چاره‌گر؟ناامیدی مسّ و، اِکسیرش(۲۲) نظرناامیدی‌ها به پیشِ او نهیدتا ز دردِ بی‏دَوا بیرون جهید(۲۲) اِکسیر: کیمیا------------مولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۷۷۰Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #5, Line #770عمرِ بی توبه، همه جان کندن استمرگِ حاضر، غایب از حق بودن استمولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۷۲۹Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #5, Line #729هر خیالی را خیالی می‌خورَدفکر آن، فکرِ دگر را می‌چَرَد مولوی، مثنوی، دفتر پنجم، ‌بیت ۲۲۷۶Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #5, Line #2276 چون تهی گشت و، وجودِ او نماند بازِ جانش را خدا در پیش خواندچون شکست آن کشتیِ او بی‌مُراددر کنارِ رحمتِ دریا فتادجان به حق پیوست چون بیهوش شدموجِ رحمت آن زمان در جوش شدچونکه جانش وارهید از ننگِ تنرفت شادان پیشِ اصلِ خویشتنمولوی، مثنوی، دفتر پنجم، ‌بیت ۲۳۰۷Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #5, Line #2307باز، رحمت پوستین دوزیم(۲۳) کردتوبهٔ شیرین چو جان روزیم کردهر چه کردم، جمله ناکرده گرفتطاعتِ ناکرده آورده گرفتهمچو سرو و سوسنم آزاد کردهمچو بخت و دولتم دلشاد کردنامِ من در نامهٔ پاکان نوشتدوزخی بودم ببخشیدم بهشتآه کردم، چون رَسَن(۲۴) شد آهِ منگشت آویزان رَسَن در چاهِ منآن رَسَن بگرفتم و بیرون شدمشاد و زَفْت(۲۵) و فَربِه و گُلگُون شدمدر بُنِ چاهی همی‌بودم زَبوندر همه عالَم نمی‌گنجم کنونآفرین‌ها بر تو بادا ای خداناگهان کردی مرا از غم جداگر سَرِ هر موی من یابد زبانشُکرهای تو نیاید در بیان(۲۳) پوستین دوزی: وصله زدن بر پوستین، در اینجا به معنی اغماض و چشم پوشی از گناه(۲۴) رَسَن: ریسمان، طناب(۲۵) زَفْت: بزرگ، ستبر------------مولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۳۱۵۳Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #3, Line #3153تو ز طفلی چون سبب‌ها دیده‌يیدر سبب، از جهل بر چفسیده‌‌يی(۲۶)با سبب‌ها از مُسبِّب غافلیسویِ این روپوش‌ها زان مایلیچون سبب‌ها رفت، بَر سَر می‌زنیربَّنا و ربَّناها می‌کُنیربّ می‌گوید: برو سویِ سببچون ز صُنعم(۲۷) یاد کردی؟ ای عجبگفت: زین پس من تو را بینم همهننگرم سویِ سبب و آن دَمدَمه(۲۸)گویدش: رُدُّوا لَعادُوا(۲۹)، کارِ توستای تو اندر توبه و میثاق، سُستلیک من آن ننگرم، رحمت کنمرحمتم پُرّست، بر رحمت تنمننگرم عهدِ بَدت، بِدْهم عطااز کَرَم، این دَم چو می‌خوانی مرا(۲۶) چفسیده‌‌يی: چسبیده‌ای(۲۷) صُنع: آفرینش، آفریدن، عمل، کار، نیکی کردن، احسان(۲۸) دَمدَمه: شهرت، آوازه، مکر و فریب(۲۹) رُدُّوا لَعادُوا: اگر آنان به این جهان برگردانده شوند، دوبار به آنچه که از آن نهی شده اند، باز گردند.------------مولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۱۴۴۲Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #3, Line #1442کاین طلب‌کاری، مُبارک جُنبشی‌ستاین طلب در راهِ حق، مانع‌کُشی‌ستاین طلب، مفتاحِ مطلوباتِ توستاین سپاه و نصرتِ رایاتِ(۳۰) توستاین طلب همچون خروسی در صِیاح(۳۱)می‌زند نعره که: می‌آید صَباحگرچه آلت نیستت تو می‌طلبنیست آلت حاجت، اندر راهِ رَبهر که را بینی طلب‌کار ای پسریارِ او شو، پیشِ او انداز سَرکز جِوارِ(۳۲) طالبان، طالب شویوز ظِلالِ(۳۳) غالبان، غالب شویگر یکی موری سلیمانی بجُستمنگر اندر جُستنِ او سُست‌ سُستهرچه داری تو، ز مال و پیشه‌اینه طلب بود اوّل و اندیشه‌ای؟(۳۰) رایات: جمع رایَة، پرچم(۳۱) صیاح: بانگ کردن، آواز دادن(۳۲) جِوار: همسایگی(۳۳) ظِلال: سایه------------مولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۲۱۳Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #3, Line #213زین کمین، بی صبر و حَزمی کَس نَجَستحَزم را خود، صبر آمد پا و دستحَزم کن از خورد، کین زَهرین‌گیاستحَزم کردن زور و نورِ انبیاستکاه باشد کو به هر بادی جَهَدکوه کی مر باد را وزنی نَهد؟مولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۲۶۳۶Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #5, Line #2636از قَرین(۳۴) بی‌قول و گفت‌وگوی اوخو بدزدد دل نهان از خوی او(۳۴) قَرین: همنشین------------مولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۲۱۶Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #3, Line #216هر طرف غولی همی ‌خوانَد تو راکِای برادر راه خواهی؟ هین بیاره نمایم، همرهت باشم رفیقمن قلاووزم در این راهِ دقیقنی قلاوزست و، نی رَه دانَد اویوسفا کم رو سویِ آن گرگ‌خومولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ۱۴۲۱Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #2, Line #1421می‌رود از سینه‌ها در سینه‌هااز رهِ پنهان، صلاح و کینه‌هامولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۲۱۹Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #3, Line #219حَزم، آن باشد که نفریبد تو راچرب و نوش و دام‌هایِ این سرامولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ١٧٣۴Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #5, Line #1734کین طلب در تو گروگانِ خداستزآنکه هر طالب به مطلوبی سزاستمولوی، دیوان شمس، رباعی شمارهٔ ۵۳۱Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Robaaiaat) # 531, Divan e Shamsامروز خوش است هر که او جان داردرو بر کفِ پایِ میرِ خوبان داردچون بلبلِ مست داغِ هجران داردمسکن شب و روز در گلستان داردمولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۳۹۳Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) # 393, Divan e Shamsجمع باشید ای حریفان، زانکه وقتِ خواب نیستهر حریفی کاو بِخُسبَد، وَاللَه از اصحاب نیسترویِ بُستان را نبینَد، راهِ بُستان گُم کُنَدهر که او گَردان و نالان شیوهٔ دولاب(۳۵) نیستای بِجُسته کامِ دل اندر جهانِ آب و گِلمی‌دَوانی سویِ آن جو، کَاندر آن جو آب نیستقرآن کریم، سورهٔ نور (۲۴)، آیهٔ ۳۹Quran, Sooreh Al-Noor(#24), Line #39«وَالَّذِينَ كَفَرُوا أَعْمَالُهُمْ كَسَرَابٍ بِقِيعَةٍ يَحْسَبُهُ الظَّمْآنُ مَاءً حَتَّىٰ إِذَا جَاءَهُ لَمْ يَجِدْهُ شَيْئًا… .»«اعمال كافران چون سرابى است در بيابانى. تشنه، آبش پندارد و چون بدان نزديک شود هيچ نيابد… .»(۳۵) دولاب: چرخِ چاه، چرخی که با آن جهت آبیاری کردن زراعت از چاه آب کِشَند.------------مولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۱۳۰۸Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #6, Line #1308بر زند از جانِ کامل معجزاتبر ضمیرِ جان طالب چون حیاتمولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۵۶۰Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) # 560, Divan e Shamsلذّتِ بی‌کرانه‌ای است، عشق شده‌ست نامِ اوقاعده خود شکایت است، ور نه جفا چرا بُوَد؟مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۳۹۳Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) # 393, Divan e Shamsز آسمانِ دل بَرآ، ماها و شب را روز کُنتا نگوید شب‌رُوی کِامشب شبِ مهتاب نیستبی خبر بادا دلِ من از مکان و کانِ اوگر دلم لرزان ز عشقش چون دلِ سیماب(۳۶) نیست(۳۶) سیماب: جیوه------------مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۱۳۳۲Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) # 1332, Divan e Shamsعقل چو این دید، برون جَست و رفتبا دلِ دیوانه که کرده‌ست جنگ؟مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۲۳۵۷Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) # 2357, Divan e Shamsتا عشق کنارِ خویش بگشاداندیشه گریخت بر کنارهچون صبر بدید آن هَزیمت(۳۷)او نیز بجَست یکسوارهشد صبر و خرد بماند سودامی‌گرید و می‌کند حَراره(۳۸)(۳۷) هَزیمت: فرار(۳۸) حَراره: سرود و تصنیف خواندن، گرمی و علاقه نشان دادن------------مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۱۳۳۲Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) # 1332, Divan e Shamsیارِ منی، زود فرو جه ز خرخر بفروش و بِرَهان بی‌درنگمولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۱۸۱Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #5, Line #181یک زمان کار است بگزار(۳۹) و بتازکارِ کوته را مکن بر خود درازخواه در صد سال، خواهی یک زماناین امانت واگُزار و وارهان(۳۹) گزاردن: انجام دادن، ادا کردن------------مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۱۳۳۲Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) # 1332, Divan e Shamsکونِ خری، دنبِ خری گیر و رورو که کلیدی نَبُود در مدنگمولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۹۶Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) # 96, Divan e Shamsآن لب که بُوَد کونِ خری(۴۰) بوسه گه اوکی یابد آن لب، شِکرِ بوس مسیحا؟(۴۰) کونِ خر: کنایه از احمق و ابله، سخنان و هیجاناتِ من ذهنی------------مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۱۳۳۲Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) # 1332, Divan e Shamsراز مگو پیشِ خران، ای مسیحباده ستان از کفِ ساقیِّ شنگمولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۳۱۹۶Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #5, Line #3196تا کنی مر غیر را حَبر(۴۱) و سَنی(۴۲)خویش را بدخو و خالی می‌کنی(۴۱) حَبر: دانشمند، دانا (۴۲) سَنی: رفیع، بلند مرتبه------------مولوی، دیوان شمس، ترجیعات ۲۵Rumi (Molana Jalaleddin) Poem(Tarjiaat)# 25, Divan e Shamsاین ره چنین دراز به یکدم میسّرستاین روضه دور نیست، چو رهبر تو را رضاستمولوی، مثنوی، دفتر پنجم بیت ۱۸۱Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #5, Line #181یک زمان کار است بگزار(۴۳) و بتازکارِ کوته را مکن بر خود درازخواه در صد سال، خواهی یک زماناین امانت واگُزار و وارهان(۴۳) گزاردن: انجام دادن، ادا کردن------------مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۱۷۲۳Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) # 1723, Divan e Shamsهزار ابر عنایت بر آسمان رضاستاگر ببارم، از آن ابر بر سَرَت بارممولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۲۲۳۶Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) # 2236, Divan e Shamsای جان، اگر رضایِ تو غم خوردنِ دل استصد دل به غم سپارم بهرِ رضایِ تومولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۳۱۵۶Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) # 3156, Divan e Shamsچون رضایِ دلِ تو در غمِ ماستیک چه باشد؟ هزار بایستیمولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۵۷۷Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #6, Line #577جز که تسلیم و رضا کو چاره‌ای؟در کفِ شیرِ نرِ خون‌خواره‌ایمولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۱۷۸۸Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #5, Line #1788همچو قومِ موسی اندر حَرِّ(۴۴) تیهمانده‌یی بر جای، چل سال ای سَفیه(۴۵)می‌روی هر روز تا شب هَرْوَلهخویش می‌بینی در اوّل مرحله(۴۴) حَرّ: گرما، حرارت(۴۵) سَفیه: نادان، بی‌خرد------------مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۲۶۷۵Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) # 2675, Divan e Shamsبیاموز از پیَمبَر کیمیاییکه هر چِت حق دَهَد، می‌دِه رضاییهمان لحظه درِ جَنّت گُشایدچو تو راضی شَوی دَر اِبتِلایی(۴۶)(۴۶) اِبتلا: آزمایش، امتحان، بلا------------مولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۳۰۷۳Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #3, Line #3073 قفلِ زَفتَست(۴۷) و، گشاینده خدادست در تسلیم زن و اندر رضا(۴۷) زَفت: ستبر، بزرگ------------مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۸۴۱Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) # 841, Divan e Shamsباز آفتابِ دولت بر آسمان برآمد(۴۸)باز آرزویِ جانها از راهِ جان درآمدباز از رضایِ رضوان درهایِ خُلد(۴۹) وا شدهر روح تا به گردن در حوضِ کوثر آمدباز آن شهی درآمد کاو قبلهٔ شهانستباز آن مهی برآمد کز ماه برتر آمد(۴۸) برآمد: طلوع کرد(۴۹) خُلد: جاودانگی------------مولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۱۳۶۴Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #3, Line #1364 باز فرمود او که اندر هر قضامر مسلمان را رضا باید، رضاحدیث«قالَ اللهُ تَعالیٰ مَنْ لَمْ يَرْضَ بِقَضائى وَ لَم يَبْصِرْ عَلىٰ بَلائى فَلْيَلْتَمِسْ رَبّاً سِواىَ.»«خدای متعال فرمود: «هر که به قضای من، رضا ندهد و بر بلای من نشکیبد، باید خدایی جز من بجویَد.»»مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۱۱۲۶Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) # 1126, Divan e Shamsاز تو زدن تیغِ تیز، وز دل و جان صد رضایک سخنم(۵۰) چون قضا، نی اگرم، نی مگر(۵۱)گر بِکَشی ذوالفقار(۵۲)، ثابتم و پایدارنی بگریزم چو باد، نی بِمُرم(۵۳) چون شرر(۵۰) یک سخنم: بر سر گفتهٔ خود می‌ایستم، یک کلام.(۵۱) نی اگرم، نی مگر: سست و مردد نیستم، قاطعم(۵۲) ذوالفقار: مطلقاً شمشیر(۵۳) مُردن: خاموش شدن------------مولوی، مثنوی، دفتر چهارم، بیت ۱۰۶Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #4, Line #106ور نمی‌تانی رضا دِه ای عَیارگر خدا رنجت دهد بی‌اختیارکه بلایِ دوست تطهیرِ شماستعلمِ او بالایِ تدبیرِ شماستمولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۶۵۲Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) # 652, Divan e Shamsدانی که در این کوی رضا بانگِ سگان چیست؟تا هر که مُخَنَّث(۵۴) بُوَد آنش بِرَمانَد(۵۴) مُخَنَّث: ترسو------------مولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۱۹۰۶Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #3, Line #1906چون قضایِ حق، رضایِ بنده شدحکمِ او را بندهٔ خواهنده شدمولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۱۷۳۴Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #5, Line #1734کین طلب در تو گروگانِ خداستزآنکه هر طالب به مطلوبی سزاست مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۲۶۷۵Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) # 2675, Divan e Shamsبیاموز از پیَمبَر کیمیاییکه هر چِت حق دَهَد، می‌دِه رضاییهمان لحظه درِ جَنّت گُشایدچو تو راضی شَوی دَر اِبتِلایی(۵۵)رسولِ غم اگر آید بَرِ توکنارش گیر(۵۶) همچون آشناییجفایی کز بَرِ معشوق آیدنثارش کن به شادی مرحبایی(۵۵) اِبتلا: آزمایش، امتحان، بلا(۵۶) کنارگرفتن: در آغوش گرفتن، بغل کردن------------مولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۳۶۴۴Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #5, Line #3644هست مهمانخانه این تَن ای جوانهر صباحی ضَیفِ(۵۷) نو آید دَوانهین مگو کین مانْد اندر گردنمکه هم اکنون باز پَرَّد در عَدَمهرچه آید از جهانِ غَیب‌وَشدر دلت ضَیف‌ست، او را دار خَوش   (۵۷) ضَیف: مهمان------------------------مجموع لغات:(۱) ترنگاترنگ: آواز چلّه کمان و تارهای ساز(۲) پالهنگ: افسار، کمند(۳) مَدنگ: قفل، چوب پس در(۴) پیرِ خرابات: راهنمای مسیر معنوی(۵) فی التَّأخیرِ آفات: در تأخیر زیانهاست (مَثَل)(۶) کَهْ: مخفّفِ كاه(۷) حِلم: فضاگشایی(۸) رَیْبُ الَْمنون: حوادث ناگوار(۹) بِساط: هر چیزِ‌ گستردنی مانندِ فرش و سفره(۱۰) اِتَّقُوا: تقوا پیشه کنید، پرهیز‌ کنید.(۱۱) زینهار: برحذر باش؛ کلمهٔ تنبیه(۱۲) اَنْصِتوا: خاموش باشید(۱۳) قَلاووز: پیش‌آهنگ، پیشروِ لشکر(۱۴) کاهلی: تنبلی(۱۵) رنجور: بیمار(۱۶) مَعِیَّت: همراه بودن، همراهی. خدا با شماست هر کجا که باشید.(۱۷) تجلّی: تابش، روشنی(۱۸) خرگاه: خیمهٔ بزرگ(۱۹) قَرین: همنشین(۲۰) سَقیم: بیمار(۲۱) قَلاّش: بی‌کاره، ولگرد، مُفلس(۲۲) اِکسیر: کیمیا(۲۳) پوستین دوزی: وصله زدن بر پوستین، در اینجا به معنی اغماض و چشم پوشی از گناه(۲۴) رَسَن: ریسمان، طناب(۲۵) زَفْت: بزرگ، ستبر(۲۶) چفسیده‌‌يی: چسبیده‌ای(۲۷) صُنع: آفرینش، آفریدن، عمل، کار، نیکی کردن، احسان(۲۸) دَمدَمه: شهرت، آوازه، مکر و فریب(۲۹) رُدُّوا لَعادُوا: اگر آنان به این جهان برگردانده شوند، دوبار به آنچه که از آن نهی شده اند، باز گردند.(۳۰) رایات: جمع رایَة، پرچم(۳۱) صیاح: بانگ کردن، آواز دادن(۳۲) جِوار: همسایگی(۳۳) ظِلال: سایه(۳۴) قَرین: همنشین(۳۵) دولاب: چرخِ چاه، چرخی که با آن جهت آبیاری کردن زراعت از چاه آب کِشَند.(۳۶) سیماب: جیوه(۳۷) هَزیمت: فرار(۳۸) حَراره: سرود و تصنیف خواندن، گرمی و علاقه نشان دادن(۳۹) گزاردن: انجام دادن، ادا کردن(۴۰) کونِ خر: کنایه از احمق و ابله، سخنان و هیجاناتِ من ذهنی(۴۱) حَبر: دانشمند، دانا (۴۲) سَنی: رفیع، بلند مرتبه(۴۳) گزاردن: انجام دادن، ادا کردن(۴۴) حَرّ: گرما، حرارت(۴۵) سَفیه: نادان، بی‌خرد(۴۶) اِبتلا: آزمایش، امتحان، بلا(۴۷) زَفت: ستبر، بزرگ(۴۸) برآمد: طلوع کرد(۴۹) خُلد: جاودانگی(۵۰) یک سخنم: بر سر گفتهٔ خود می‌ایستم، یک کلام.(۵۱) نی اگرم، نی مگر: سست و مردد نیستم، قاطعم(۵۲) ذوالفقار: مطلقاً شمشیر(۵۳) مُردن: خاموش شدن(۵۴) مُخَنَّث: ترسو(۵۵) اِبتلا: آزمایش، امتحان، بلا(۵۶) کنارگرفتن: در آغوش گرفتن، بغل کردن(۵۷) ضَیف: مهمان

1s
May 25
Ganje Hozour audio Program #917

برنامه شماره ۹۱۶ گنج حضوراجرا: پرویز شهبازی۱۴۰۱ تاریخ اجرا: ۱۷ می ۲۰۲۲ - ۲۸ اردیبهشت

1s
May 19
Ganje Hozour audio Program #916

برنامه شماره ۹۱۶ گنج حضوراجرا: پرویز شهبازی۱۴۰۱ تاریخ اجرا: ۱۰ می ۲۰۲۲ - ۲۱ اردیبهشت.برای دستیابی به فایل پادکست برنامه ۹۱۶ بر روی این لینک کلیک کنیدPDF متن نوشته شده برنامه با فرمت  - نسخه ریز مناسب پرینت PDF تمام اشعار این برنامه با فرمت- نسخه درشت PDF تمام اشعار این برنامه با فرمت    خوانش تمام ابیات این برنامه - فایل صوتیخوانش تمام ابیات این برنامه - فایل تصویریبرای دستیابی به اطلاعات مربوط به جبران مالی‌ بر روی این لینک کلیک کنید.مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۴۴۶Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) # 446, Divan e Shamsگر چپّ و راست طعنه و تشنیعِ(۱) بیهده‌ستاز عشق برنگردد آن‌ کس که دلشده‌ستمه نور می‌فشاند و سگ بانگ می‌کندمه را چه جرم؟ خاصیتِ سگ چنین بده‌ستکوه است، نیست کَه، که به بادی ز جا رودآن گلّهٔ پشه‌ست که بادیش ره زده‌ستگر قاعده‌ست این که ملامت بُوَد ز عشقکرّیِ گوشِ عشق از آن، نیز قاعده‌ستویرانیِ دو کون درین ره عمارت استترکِ همه فواید در عشق فایده‌ستعیسی ز چرخِ چارم می‌گوید: الصّلادست و دهان بشوی که هنگامِ مایده‌ست(۲)*رو محوِ یار شو، به خراباتِ نیستیهر جا دو مست باشد، ناچار عربده‌ستدر بارگاهِ دیو درآیی که داد، دادداد از خدای خواه که اینجا همه دده‌ستگفتست مصطفی که ز زن مشورت مگیر(۳)این نَفْسِ ما زن است اگر چه که زاهده‌ستچندان بنوش می که بمانی ز گفت و گوآخر نه عاشقی و نه این عشق میکده‌ست؟گر نظم و نثر گویی چون زرِّ جعفری(۴)آن سو که جعفرست(۵) خرافاتِ فاسده‌ست* قرآن کریم، سورهٔ مائده (۵)، آیات ۱۱۴ و ۱۱۵Quran, Sooreh Al-Ma’ida(#5), Line #114-115«قَالَ عِيسَى ابْنُ مَرْيَمَ اللَّهُمَّ رَبَّنَا أَنْزِلْ عَلَيْنَا مَائِدَةً مِنَ السَّمَاءِ تَكُونُ لَنَا عِيدًا لِأَوَّلِنَا وَآخِرِنَا وَآيَةً مِنْكَ ۖ وَارْزُقْنَا وَأَنْتَ خَيْرُ الرَّازِقِينَ»«عيسى بن مريم گفت: بار خدايا، اى پروردگار ما، براى ما مائده‌اى از آسمان بفرست، تا ما را و آنان را كه بعد از ما مى‌آيند عيدى و نشانى از تو باشد، و ما را روزى ده كه تو بهترين روزى‌دهندگان هستى.»«قَالَ اللَّهُ إِنِّي مُنَزِّلُهَا عَلَيْكُمْ ۖ فَمَنْ يَكْفُرْ بَعْدُ مِنْكُمْ فَإِنِّي أُعَذِّبُهُ عَذَابًا لَا أُعَذِّبُهُ أَحَدًا مِنَ الْعَالَمِينَ» «خدا گفت: من آن مائده را براى شما مى‌فرستم؛ ولى هر كه از شما از آن پس كافر شود چنان عذابش مى‌كنم كه هيچ يک از مردم جهان را آن چنان عذاب نكرده باشم.»(۱) تشنیع: بدگویی، زشت گویی(۲) مایده: سفره، اشاره به آیات ۱۱۴ و ۱۱۵ سورهٔ مائده(۳) اشاره به این روایت است: شاوِرُوهُنَّ وَ خالفُوهُنَّ: با زنان مشورت کنید و خلاف آن عمل کنید.(۴) زر جعفری: زر ناب، طلای منسوب به جعفر برمکی.(۵) آن سو که جعفرست: یعنی سوی بی سویی، یا فضای حضور که جعفر طیار در آن است.------------مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۴۴۶Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) # 446, Divan e Shamsگر چپّ و راست طعنه و تشنیعِ بیهده‌ستاز عشق برنگردد آن‌ کس که دلشده‌ستمولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۴۴۶۷Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #3, Line #4467بی‌مرادی شد قَلاووزِ(۶) بهشتحُفَّتِ‌الْجَنَّة شنو ای خوشْ‌سرشت(۶) قَلاووز: پیش‌آهنگ، پیشروِ لشکر------------حدیث نبوی«حُفَّتِ‌الْجَنَّةُ بِالْمَكَارِهِ وَحُفَّتِ‌النَّارُ بِالشَّهَوَاتِ.»«بهشت در چیزهای ناخوشایند پوشیده شده و دوزخ در شهوات.»مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۳۶۸Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) # 368, Divan e Shamsاز هر جهتی تو را بَلا دادتا بازکِشد به بی‌جَهاتَت(۷)(۷) بی‌جَهات: موجودی که برتر از جا و جهت است، عالَم الهی------------مولوی، مثنوی، دفتر اوّل، بیت ۱۳۲۹Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #1, Line #1329پیشِ چشمت داشتی شیشهٔ کبودز آن سبب، عالَم کبودت می‌‌نمودگر نه کوری، این کبودی دان زِ خویشخویش را بد گو، مگو کس را تو بیشمولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ۳۰۳۸Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #2, Line #3038گر همان عیبت نبود، ایمن مباشبوک(۸) آن عیب از تو گردد نیز فاش‏(۸) بوک: ای بسا، باشد که------------مولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۲۲۷۶Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #5, Line #2276 چون تهی گشت و، وجودِ او نماندبازِ جانش را خدا در پیش خواندچون شکست آن کشتیِ او بی‌مُراددر کنارِ رحمتِ دریا فتادمولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۴۶۷۸Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #3, Line #4678چون به من زنده شود این مُرده‌تنجانِ من باشد که رُو آرَد به منمن کنم او را ازین جان محتشمجان که من بخشم، ببیند بخششمجانِ نامحرم نبیند رویِ دوستجز همآن جان کاَصلِ او از کویِ اوستمولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۱۸۱Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #5, Line #181یک زمان کار است بگزار و بتازکارِ کوته را مکن بر خود دراز خواه در صد سال، خواهی یک زماناین امانت واگُزار(۹) و وارهان(۹) گزاردن: انجام دادن، ادا کردن------------مولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۲۱۳Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #3, Line #213زین کمین، بی صبر و حَزمی کَس نَجَستحَزم را خود، صبر آمد پا و دستحَزم کن از خورد، کین زَهرین گیاستحَزم کردن زور و نورِ انبیاستکاه باشد کو به هر بادی جَهَدکوه کی مر باد را وزنی نَهد؟مولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۱۶۴۰Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #3, Line #1640کُلُّ اَصْباحٍ لَنا شَأْنٌ جدیدکُلُّ شَیءٍ عَنْ مُرادی لا یَحیددر هر بامداد کاری تازه داریم، و هیچ کاری از حیطه مشیت من خارج نمی شود.مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۱۲۲۷Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) # 1227, Divan e Shamsهر لحظه و هر ساعت یک شیوه نو آرَدشیرین‌تر و نادرتر زان شیوه پیشینشمولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ۵۹۱Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #2, Line #591هیچ کُنجی بی‏دَد(۱۰) و بی‏دام نیستجز به خلوت‏گاهِ حق، آرام نیست‏(۱۰) دَد: حیوانِ درّنده و وحشی------------مولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ۳۳۸۶Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #2, Line #3386پس چه چاره جز پناهِ چاره‌گر؟ناامیدی مسّ و، اِکسیرش(۱۱) نظرناامیدی‌ها به پیشِ او نهیدتا ز دردِ بی‏دَوا بیرون جهید(۱۱) اِکسیر: کیمیا------------مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۲۱۱۴Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) # 2114, Divan e Shamsخسته(۱۲) و بسته‌ست دل و دستِ مندستِ غمِ یوسفِ کنعانِ من(۱۲) خسته: زخمی------------مولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۴۲۹۸Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #3, Line #4298 گفت مادر: تا جهان بوده‌ست از اینکارافزایان بُدند اندر زمینهین تو کار خویش کن ای ارجمندزود، کایشان ریش خود بر می‌کنند(۱۳)(۱۳) ریش برکَندن: تشویش بی فایده کردن------------مولوی، مثنوی، دفتر اوّل، بیت ۱۸۳۹Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #1, Line #1839در پناهِ لطفِ حق باید گریختکاو هزاران لطف، بر ارواح ریخت‌‌مولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ۲۱۶۶Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #2, Line #2166یک بَدَست(۱۴) از جمع رفتن یک زمانمکرِ شیطان باشد، این نیکو بدان‏(۱۴) یک بَدَست: یک وجب------------مولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ۵۶۳Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #2, Line #563 مر مرا تقلیدشان بر باد دادکه دو صد لعنت بر آن تقلید بادخاصه تقلیدِ چنین بی‏حاصلانخشمِ ابراهیم با بر آفلان‏مولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۲۶۳۶Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #5, Line #2636از قَرین(۱۵) بی‌قول و گفت‌وگوی اوخو بدزدد دل نهان از خوی او(۱۵) قَرین: همنشین------------مولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ۱۳۰۵Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #2, Line #1305تیر را مَشْکَن که آن تیرِ شَهی استنیست پَرتاوی، ز شَصْتِ آگهی استما رَمَیْتَ اِذْ رَمَیْتَ گُفت حقکارِ حق بر کارها دارد سَبَققرآن کریم، سورهٔ انفال (۸)، آیهٔ ۱۷Quran, Sooreh Al-Anfaal(#8), Line #17«مَا رَمَيْتَ إِذْ رَمَيْتَ وَلَٰكِنَّ اللَّهَ رَمَىٰ»«و هنگامی که تیر پرتاب کردی، تو پرتاب نکردی، بلکه خدا پرتاب کرد.»خشمِ خود بشکن، تو مشکن تیر راچشمِ خشمت خون شمارد شیر رابوسه ده بر تیر و، پیشِ شاه بَرتیرِ خون‌آلود از خونِ تو تَرمولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۱۰۱۵Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) # 1015, Divan e Shamsای خورده جام ذوالمِنن(۱۶)، تَشنیعِ(۱۷) بیهوده مَزنزیرا که فازَ مَن‌ْ شَکَرْ(۱۸)، زیرا که خابَ مَنْ کَفَرْ(۱۹)(۱۶) ذوالمنن: صاحب احسانها، صفت باری‌تعالی(۱۷) تَشنیع: بدگویی کردن، رسوا ساختن(۱۸) فازَ مَن شَکَر: هرکه شُکر کرد، پیروز شد. (۱۹) خابَ مَن کَفَر: هرکه کفر ورزید، ناامید شد.------------مولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۴۰۸۸Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #3, Line #4088گفت: ای یاران از آن دیوان نیمکه ز لا حَوْلی(۲۰) ضعیف آید پیم(۲۱)(۲۰) لاحَوْل: منظور لاحَوْلَ و لا قُوَّة اِلّا بِالله به معنی نیست نیرویی به جز نیروی خدا(۲۱) پی: بنیان، شالوده، پایه------------مولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۴۱۲۶Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #3, Line #4126از گمان و از یقین بالاترموز ملامت بر نمی‌گردد سرم(۲۲)(۲۲) بر نمی‌گردد سرم: عقیده‌ام عوض نمی شود.------------مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۴۴۶Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) # 446, Divan e Shamsمه نور می‌فشاند و سگ بانگ می‌کندمه را چه جرم؟ خاصیتِ سگ چنین بده‌ستمولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۱۰Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #6, Line #10نوح نُهصد سال دعوت می‌نموددَم به دَم انکارِ قومش می‌فزودهیچ از گفتن عِنان واپس کشید(۲۳)؟هیچ اندر غارِ خاموشی خزید؟گفت: از بانگ و عَلالایِ(۲۴) سگانهیچ واگردد ز راهی کاروان؟یا شبِ مهتاب از غوغایِ سگسُست گردد بَدْر را در سیر تَگ(۲۵)؟مَه فشانَد نور و سگ عوعو کندهر کسی بر خلقتِ خود می‌تندهر کسی را خدمتی داده قضادر خورِ آن، گوهرش در ابتلاچونکه نگذارد سگ آن نعرهٔ سَقَم(۲۶)من مَهَم، سَیرانِ(۲۷) خود را چون هِلَم(۲۸)؟چونکه سرکه سرکگی(۲۹) افزون کندپس شِکَر را واجب افزونی بودقهر سِرکه، لطف هم‌چون انگبینکین دو باشد رُکن هر اِسکَنجبین(۳۰)انگبین گر پای کم آرد(۳۱) ز خَل(۳۲)آید آن اسکنجبین اندر خَلَل(۳۳)قوم، بر وی سرکه‌ها می‌ریختندنوح را دریا فزون می‌ریخت قند(۲۳) عِنان واپس کشیدن: باز ایستادن، توقف کردن(۲۴) عَلالا: آواز بلند، بانگ، شور و غوغا(۲۵) تَگ: دو، تاخت، تیزی در رفتار(۲۶) سَقَم: بیماری(۲۷) سَیران: سیر و گردش(۲۸) هِلَم: ترک گویم، فرو گذارم، از مصدر هِلیدن(۲۹) سرکگی: ترشی(۳۰) اِسکَنجبین: معرب سرکَنگبین (سرکه + انگبین) که به سکنجبین هم معروف است.(۳۱) پای کم آوردن: کم آمدن(۳۲) خَل: سرکه(۳۳) خَلَل: سستی، شکاف بین دو چیز، اینجا یعنی نقصان و خرابی.------------مولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۲۰۸٢Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #6, Line #2082 هر که بر شمعِ خدا آرَد پُفو(۳۴)شمع کی میرد؟ بسوزد پوزِ اوچون تو خفّاشان، بسی بینند خوابکین جهان مانَد یتیم از آفتابموج‌هایِ تیزِ دریاهایِ روحهست صدچندان که بُد طوفانِ نوحلیک اندر چشمِ کنعان موی رُستنوح و کشتی را بِهِشت و کوه جُستکوه و کَنعان را فرو بُرد آن زماننیم موجی تا به قعرِ اِمْتِهان(۳۵)قرآن كريم، سورهٔ هود (١١)، آيهٔ ۴۳Quran, Sooreh Hud(#11), Line #43«قَالَ سَآوِي إِلَىٰ جَبَلٍ يَعْصِمُنِي مِنَ الْمَاءِ ۚ قَالَ لَا عَاصِمَ الْيَوْمَ مِنْ أَمْرِ اللَّهِ إِلَّا مَنْ رَحِمَ ۚ وَحَالَ بَيْنَهُمَا الْمَوْجُ فَكَانَ مِنَ الْمُغْرَقِينَ»«گفت: من بر سر كوهى كه مرا از آب نگه دارد، جا خواهم گرفت. گفت: امروز هيچ نگهدارنده‌اى از فرمان خدا نيست مگر كسى را كه بر او رحم آورد. ناگهان موج ميان آن دو حايل گشت و او از غرق‌شدگان بود.»مَه فشانَد نور و، سگ وَع‌وَع کندسگ ز نورِ ماه کی مَرْتَع کند(۳۶)؟شبروان و همرهانِ مَه به تگتَرکِ رفتن کی کنند از بانگِ سگ؟جزو، سویِ کُل دوان مانندِ تیرکی کند وقف از پیِ هر گَنده‌پیر؟(۳۴) پُفو: پُف(۳۵) اِمْتِهان: بی‌ارزش کردن، خوار کردن؛ در اینجا یعنی خواری و ذلّت(۳۶) مَرْتَع كردن: چریدن------------مولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ۳۷۵۲Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #2, Line #3752زاغِ ایشان گر به صورت زاغ بودبازْهِمّت آمد و مازاغ بودقرآن کریم، سورهٔ نجم (۵۳)، آیهٔ ۱۷Quran, Sooreh An-Najm(#53), Line #17«مَا زَاغَ الْبَصَرُ وَمَا طَغَىٰ.»«چشم خطا نكرد و از حد درنگذشت.»مولوی، مثنوی، دفتر چهارم، بیت ۱۳۰۹Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #4, Line #1309عقلِ کُلّ را گفت: مازاغَ الْبَصَرعقلِ جزوی می‌کند هر سو نظرمولوی، مثنوی، دفتر اوّل، بیت ۳۶۵۶Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #1, Line #3656 گفت پیغمبر که: اَصْحابی نُجومره‌روان را شمع و، شیطان را رُجوم‌‌حدیث«اَصْحابى كَالنُّجُومِ فَبِاَيِّهِمِ اقْتَدَيْتُمْ اِهّتَدَيْتُم»«اصحابِ من مانندِ اخترانی هستند كه به دنبالِ هركدامشان برويد راهِ راست را خواهید یافت.»مولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۴۰۵۳Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #3, Line #4053نفس و شیطان، هر دو یک تن بوده‌انددر دو صورت خویش را بنموده‌اندچون فرشته و عقل، که ایشان یک بُدندبهر حکمت‌هاش دو صورت شدندمولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۲۹۶۱Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #5, Line #2961ای که خود را شیرِ یزدان خوانده‌ایسالها شد، با سگی در مانده‌ایچون کند این سگ برایِ تو شکار؟چون شکارِ سگ شده‌ستی آشکارمولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۴۴۶Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) # 446, Divan e Shamsکوه است، نیست کَه، که به بادی ز جا رودآن گلّهٔ پشه‌ست که بادیش ره زده‌ستمولوی، مثنوی، دفتر اوّل، بیت ۳۷۲۱Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #1, Line #3721از علی آموز اخلاصِ عملشیرِ حق را دان مُطَهَّر(۳۷) از دَغَل(۳۸)‌‌در غَزا(۳۹)، بر پهلوانی دست یافتزود، شمشیری بر آورد و شتافت‌‌او خَدو(۴۰) انداخت بر رویِ علیافتخارِ هر نبیّ و هر ولی(۳۷) مُطَهَّر: پاک و پاکیزه(۳۸) دَغَل: حیله‌گری و نیرنگ(۳۹) غَزا: جنگ و کارزار(۴۰) خَدو: آبِ دهان، تُف------------مولوی، مثنوی، دفتر اوّل، بیت ۳۷۲۵Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #1, Line #3725در زمان، انداخت شمشیر آن علیکرد او اندر غَزائش کاهلی(۴۱)  گشت حیران آن مبارز زین عملوز نمودن عفو و رحمت بی‌‌محل‌‌گفت: بر من تیغِ تیز افراشتیاز چه افکندی؟ مرا بگذاشتی؟‌‌  آن چه دیدی بهتر از پیکارِ منتا شدی تو سست در اِشکارِ من‌‌؟آن چه دیدی که چنین خشمت نشستتا چنان برقی نمود و باز جَست؟‌‌آن چه دیدی که مرا زآن عکسِ دیددر دل و جان شعله‌ای آمد پدید؟آن چه دیدی برتر از کون و مکانکه بِهْ از جان بود و بخشیدیم جان‌‌؟(۴۱) کاهلی: سستی؛ «در غزا کاهلی کرد.» یعنی به کارزار ادامه نداد و دست از پیکار کشید.------------مولوی، مثنوی، دفتر اوّل، بیت ٣٧٨٧Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #1, Line #3787 گفت: من تیغ از پیِ حق می‌‌زنمبندهٔ حقم، نه مأمورِ تنم‌‌شیرِ حقّم، نیستم شیرِ هوافعلِ من، بر دینِ من، باشد گُواما رَمَیْتَ اِذْ رَمَیْتُم در حِراب(۴۲)من چو تیغم، و آن زننده آفتابقرآن کریم، سورهٔ انفال (۸)، آیهٔ ۱۷Quran, Sooreh Al-Anfaal(#8), Line #17«مَا رَمَيْتَ إِذْ رَمَيْتَ وَلَٰكِنَّ اللَّهَ رَمَىٰ»«و هنگامی که تیر پرتاب کردی، تو پرتاب نکردی، بلکه خدا پرتاب کرد»(۴۲) حِراب: جنگ و محاربه------------مولوی، مثنوی، دفتر اوّل، بیت ۳۷۹۴Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #1, Line #3794 کَهْ(۴۳) نیَم، کوهم ز حِلم(۴۴) و صبر و دادکوه را کی در رُباید تُندباد؟آنکه از بادی رَوَد از جا خَسی استزآنکه بادِ ناموافق، خود بسی است‌‌بادِ خشم و بادِ شهوت، بادِ آزبُرد او را که نبود اهلِ نمازکوهم و هستیِّ من، بُنیادِ اوستور شوم چون کاه، بادم بادِ اوستجز به بادِ او نجنبد میلِ مننیست جز عشقِ اَحَد سَرْخَیلِ(۴۵) من‌‌خشم، بر شاهان، شَه و ما را غلامخشم را هم بسته‌‌ام زیرِ لِگام(۴۶) تیغِ حِلْمم، گردنِ خشمم زده‌ستخشمِ حق، بر من چو رحمت آمده‌ستغرقِ نورم، گر چه سقفم شد خرابروضه گشتم، گر چه هستم بو تراب‌‌چون در آمد در ميان غيرِ خداتیغ را، اندر ميان كردن سزاتا اَحَبَّ لـِلَّه، آید نامِ منتا که ابغض لـِلَّه، آید کامِ من‌‌تا که اسم و حقیقتِ من برای خدا دوست بدارد و برای خدا دشمن بدارد.حدیث«مَنْ اَعْطىٰ لـِلّهِ وَ مَنَعَ لـِلّهِ وَ اَحَبَّ لـِلّهِ وَ اَبْغَضَ لـِلّهِ وَ اَنْكَحَ لـِلّهِ فَقَدِ اسْتَكْمَلَ الْـايمانُ.»«هركه برای خدا ببخشد و برای خدا امساک کند و برای خدا دوست بدارد و برای خدا دشمن دارد و برای خدا ازدواج کند همانا ایمانش کمال یافته است.»(۴۳) کَهْ: مخفّفِ كاه(۴۴) حِلم: فضاگشایی(۴۵) سَرْخَیل: سردسته، سرگروه(۴۶) لِگام: افسار------------مولوی، مثنوی، دفتر چهارم، بیت ۱۸۶۰Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #4, Line #1860شاد آن صوفی که رزقش کم شودآن شَبَه‌ش(۴۷) دُر گردد و او یَم(۴۸) شودزآن جِرایِ(۴۹) خاص هر که آگاه شداو سزای قرب و اِجْری‌گاه(۵۰) شدزآن جِرایِ روح چون نُقصان(۵۱) شودجانَش از نُقصانِ آن لرزان شودپس بداند که خطایی رفته استکه سَمَنْ‌زارِ(۵۲) رضا آشفته است(۴۷) شَبَه: شَبَه یا شَبَق، نوعی سنگ سیاه و برّاق(۴۸) یَم: دریا(۴۹) جِرا: نفقه، مواجب، مستمری(۵۰) اِجری‌گاه: در اینجا پیشگاه الهی(۵۱) نُقصان: کمی، کاستی، زیان(۵۲) سَمَن‌زار: باغِ یاسمن و جای انبوه از درختِ یاسمن، آنجا که سَمَن رویَد.------------مولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۲۱۵Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #3, Line #215کاه باشد کو به هر بادی جَهَدکوه کی مر باد را وزنی نهد؟مولوی، مثنوی، دفتر چهارم، بیت ۱۵۵۸Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #4, Line #1558گُوی شو، می‌گَرد بر پهلویِ صدقغَلْطْ غَلْطان در خَمِ چوگانِ عشقسعدی، مواعظ، غزلیات، غزل شمارهٔ ۲۱Sa’adi Poem (Moezeh, Qazal) # 21 به حوادث مُتفرّق نشوند اهلِ بهشتطفل باشد که به بانگِ جَرَسی(۵۳) برخیزد(۵۳) جَرَس: زنگ------------مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۴۴۶Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) # 446, Divan e Shamsگر قاعده‌ست این که ملامت بُوَد ز عشقکرّیِ گوشِ عشق از آن، نیز قاعده‌ستقرآن کریم، سورهٔ مائده (۵)، آیهٔ ۵۴Quran, Sooreh Al-Ma’ida(#5), Line #54«وَلَا يَخَافُونَ لَوْمَةَ لَائِمٍ ۚ»«و از ملامت هيچ ملامتگرى نمى‌هراسند.»مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۵۶۰Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) # 560, Divan e Shamsلذّتِ بی‌کرانه‌ای است، عشق شده‌ست نامِ اوقاعده خود شکایت است، ور نه جفا چرا بُوَد؟مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۷۶۲Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) # 762, Divan e Shamsز ملامت نگریزم که ملامت ز تو آیدکه ز تلخیِ تو جان را همه طعمِ شِکَر آیدمولوی، مثنوی، دفتر اوّل، بیت ۲۶۷۰Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #1, Line #2670 حکمِ حق گسترد بهرِ ما بِساط(۵۴)که: بگویید از طریقِ انبساط(۵۴) بِساط: هر چیزِ‌ گستردنی مانندِ فرش و سفره------------مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۶۳۷Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) # 637, Divan e Shamsدرین بَحر درین بَحر، همه چیز بگنجد مترسید، مترسید، گریبان مدرانیدمولوی، مثنوی، دفتر اوّل، بیت ۱۶۲۲Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #1, Line #1622چون تو گوشی، او زبان، نی جنسِ توگوش‌ها را حق بفرمود: اَنْصِتُواقرآن کریم، سورهٔ اعراف (۷)، آیهٔ ۲۰۴   Quran, Sooreh Al-A’raaf(#7), Line #204«وَإِذَا قُرِئَ الْقُرْآنُ فَاسْتَمِعُوا لَهُ وَأَنْصِتُوا لَعَلَّكُمْ تُرْحَمُونَ.»«هر گاه قرآن خوانده شود، گوش فرا دهید و خموشی گزینید، باشد که از لطف و رحمت پروردگار برخوردار شوید.» مولوی، مثنوی، دفتر اوّل، بیت ۵۶۶Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #1, Line #566پنبه اندر گوشِ حِسِّ دون کنید(۵۵)بندِ حسّ از چشمِ خود بیرون کنیدپنبهٔ آن گوشِ سِر، گوشِ سَر استتا نگردد این کَر، آن باطن، کَر است‌‌بی‌‌حس و بی‌‌گوش و بی‌‌فکرت(۵۶) شویدتا خِطابِ اِرْجِعی را بشنوید اگر می‌خواهید خطاب (به سوی من برگردید) حق تعالی را بشنوید باید از قید و بند حواسّ ظاهر و گوش ظاهر و عقل جزئی دنیاطلب رها شوید. (۵۵) پنبه در گوش کردن: کنایه از بستنِ گوش و ترکِ شنیدن(۵۶) فکرت: اندیشه------------قرآن كريم، سورهٔ فجر (۸۹)، آيات ۲۷ و ۲۸Quran, Sooreh Al-Fajr(#89), Line #27-28«يَا أَيَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ. ارْجِعِي إِلَىٰ رَبِّكِ رَاضِيَةً مَرْضِيَّةً.»«ای جان آرام گرفته و اطمینان یافته. به سوی پروردگارت در حالی که از او خشنودی و او هم از تو خشنود است، باز گرد.»   مولوی، مثنوی، دفتر اوّل، بیت ۱۵۶۹Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #1, Line #1569نالم و ترسم که او باور کندوز کرم آن جور را کمتر کندمولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۲۸۷۴Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #6, Line #2874پس نبیند جمله را با طِمّ و رِمّ(۵۷)حُبُّکَ الْـاَشْیاءِ یُعْمی و یُصِمّدر نتيجه خوب و بدِ هیچ چیز را نمی تواند ببیند، زیرا علاقه وافر تو به چیزی، تو را کور و کر می کند.(۵۷) طِمّ و رِمّ: جزئیات، زیاد و کم، تر و خشک------------مولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ۲۷۲۴Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #2, Line #2724 حُبُّکَ الْاَشْیاء یُعْمیکَ یُصِمّنَفْسُکَ السَّودا جَنَتْ لا تَخْتَصِمعشقِ تو به اشياء تو را كور و كر می کند. با من ستیزه مکن، زیرا نفسِ سیاهکارِ تو چنین گناهی مرتکب شده است.حدیث «حُبُّکَ الْاَشَّیءَ یُعْمی و یُصِمّ.»«عشق تو به اشياء تو را كور و كر می کند.»    حدیث«احْذَرُوا الدُّنْيَا فَإِنَّهَا أَسْحَرُ مِنْ هَارُوتَ وَمَارُوتَ.»«بپرهیزید از دنیا که همانا دنیا جادوگرتر از هاروت و ماروت است.»مولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۲۳۶۲Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #3, Line #2362 کوری عشق‌ست این کوریِّ منحُبِّ یُعْمی وَ یُصِمّ است ای حَسَنآری اگر من، دچار کوری باشم، آن کوری قطعاً کوری عشق است نه کوری معمولی. ای حَسَن بدان که عشق، موجب کوری و کری عاشق می‌شود.کورم از غیر خدا، بینا بدومقتضایِ(۵۸) عشق این باشد بگو(۵۸) مقتضا: لازمه، اقتضا شده------------مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۴۴۶Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) # 446, Divan e Shamsویرانیِ دو کون درین ره عمارت استترکِ همه فواید در عشق فایده‌ستشیخ بهایی، دیوان اشعار، غزل شمارهٔ ۲۵Sheikh Bahaaei Poem (Qazal) # 25ما ز دوست غیر از دوست، مقصدی نمی‌خواهیمحور و جنت ای زاهد! بر تو باد ارزانیمولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۱۶۶۵Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) # 1665, Divan e Shamsعاشقی بر من، پریشانت کنمکم عمارت کن، که ویرانت کنمگر دو صد خانه کنی زنبوروارچون مگس بی‌خان و بی‌مانت کنممولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ۲۲۶۴Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #2, Line #2264آن بهاران مُضمَرست(۵۹) اندر خزاندر بهارست آن خزان، مگْریز از آنهمرهِ غم باش، با وحشت بسازمی‌طلب در مرگِ خود عُمرِ دراز(۵۹) مُضمَر: پنهان کرده شده، پوشیده------------مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۲۲۸۴Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) # 2284, Divan e Shamsدر ده ویرانه تو گنج نهان است ز هوهین ده ویران تو را نیز به بغداد مدهوالله تیره شب تو، به ز دو صد روز نکوشب مده و روز مجو، عاج به شِمشاد(۶۰) مده(۶۰) شِمشاد: در اینجا در مقابل عاج، سیاهی مورد نظر است.------------مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۳۰۸Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) # 308, Divan e Shamsخاموش و در خراب همی‌جوی گنجِ عشقکاین گنج در بهار برویید از خرابمولوی، مثنوی، دفتر اوّل، بیت ۱۷۴۴Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #1, Line #1744من چه غم دارم که ویرانی بُوَد؟زیرِ ویران، گنجِ سلطانی بُوَدمولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۴۴۶Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) # 446, Divan e Shamsعیسی ز چرخِ چارم می‌گوید: الصّلادست و دهان بشوی که هنگامِ مایده‌ستمولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۳۰۷۴Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) # 3074, Divan e Shamsچو آهویِ ختنی خونِ تو شود همه مُشکاگر دمی بچری تو ز ما به خوش‌پوزیمولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۲۷۷۷Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) # 2777, Divan e Shamsخوش بچَر ای گاوِ عنبربخشِ(۶۱) نَفْسِ مطمئن(۶۲)در چنین ساحل حلال است ار تو خوش‌پوزی(۶۳) کنی(۶۱) گاوِ عنبربخش: عنبرماهی؛ عنبر: ماده‌ای خوشبو(۶۲) نَفْسِ مطمئن: اشاره به آیه ۲۷ سورهٔ فجر(۶۳) خوش پوزی: پاک دهنی------------قرآن کریم، سورهٔ فجر (۸۹)، آیات ۲۷ و ۲۸Quran, Sooreh Al-Fajr(#89), Line #27-28«يَا أَيَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ. ارْجِعِي إِلَىٰ رَبِّكِ رَاضِيَةً مَرْضِيَّةً.»«اى روحِ آرامش يافته. راضی و مَرضی به سوى پروردگارت بازگرد.»مولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ۱۰۸۳Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #2, Line #1083قوتِ اصلیِّ بشر، نورِ خداستقوتِ حیوانی مر او را ناسزاست‏مولوی، مثنوی، دفتر اوّل، بیت ۸۰Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #1, Line #80مایده(۶۴) از آسمان در می‌رسیدبی‌صُداع(۶۵) و بی‌فروخت و بی‌خرید(۶۶)در میانِ قومِ موسی چند کَسبی‌ادب گفتند: کو سیر و عدس؟!منقطع شد نان و خوان(۶۷) از آسمانماند رنجِ زرع و بیل و داسمانباز عیسی چون شفاعت کرد حقخوان فرستاد و غنیمت بر طَبَق(۶۸)باز گستاخان، ادب بگذاشتندچون گدایان زَلّه‌ها(۶۹) برداشتندلابه کرده(۷۰) عیسی ایشان را که ایندائم است و کم نگردد از زمینبدگمانی کردن و حرص‌آوری(۷۱)کفر باشد پیش خوانِ مهتری(۷۲)زان گدارویانِ(۷۳) نادیده(۷۴) ز آزآن در رحمت بر ایشان شد فراز(۷۵)(۶۴) مایده: طعام، سفرهٔ پر از نعمت(۶۵) صُداع: دردسر، زحمت و مشقّت(۶۶) فروخت و خرید: فروختن و خریدن(۶۷) خوان: سفره، مائده(۶۸) طَبَق: هر ظرفِ پهن و گرد که بر آن غذا خورند(۶۹) زَلّه: باقیماندهٔ غذایی است که مهمان با خود بَرَد.(۷۰) لابه کردن: زاری کردن و درخواست نمودن(۷۱) حرص‌آوری: آزمندی کردن، حرص زدن(۷۲) مِهْتر: رييس و سردارِ قوم(۷۳) گدارو: وقیح و سخت‌رو، آنکه در گدایی کردن اصرار می‌کند.(۷۴) نادیده: آزمند و حریص(۷۵) فراز: در اینجا یعنی بسته------------مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۲۰Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) # 20, Divan e Shamsبر خارپشتِ هر بلا خود را مزن تو هم، هلا!ساکن نشین، وین ورد خوان: جاءَ الْقَضا ضاقَ الْفَضاچون قضا آید، فضا تنگ می شود.فرمود ربّ العالمین با صابرانم همنشینای همنشینِ صابران افْرِغْ عَلَیْنا صَبْرَنَاقرآن کریم، سورهٔ بقره (۲)، آیهٔ ۲۵۰Quran, Sooreh Al-Baqarah(#2), Line #250«وَلَمَّا بَرَزُوا لِجَالُوتَ وَجُنُودِهِ قَالُوا رَبَّنَا أَفْرِغْ عَلَيْنَا صَبْرًا وَثَبِّتْ أَقْدَامَنَا وَانْصُرْنَا عَلَى الْقَوْمِ الْكَافِرِينَ» «چون با جالوت و سپاهش رو به رو شدند، گفتند: اى پروردگار ما، بر ما شكيبايى ببار و ما را ثابت‌قدم گردان و بر كافران پيروز ساز.»قرآن کریم، سورهٔ اَنْفال (۸)، آیهٔ ۴۶Quran, Sooreh Al-Anfaal(#8), Line #46«وَاصْبِرُوا إِنَّ اللَّهَ مَعَ الصَّابِرِينَ.»«صبر پيشه گيريد كه خدا همراه صابران است.»مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۶۱۳Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) # 613, Divan e Shamsزین مردمِ کارافزا، زین خانهٔ پرغوغاعیسی نخورَد حلوا، کاین آخُرِ خر آمدمولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۴۴۶Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) # 446, Divan e Shamsرو محوِ یار شو، به خراباتِ نیستیهر جا دو مست باشد، ناچار عربده‌ستمولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۷۰۲Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) # 702, Divan e Shamsپرکندگی(۷۶) از نفاق خیزدپیروزی از اتّفاق خیزدتو ناز کنی و یارِ تو نازچون ناز دو شد، طلاق خیزدور زانکه نیاز پیش آریصد وصلت و صد عِناق(۷۷) خیزد(۷۶) پرکندگی: پراکندگی، پریشانی(۷۷) عناق: دست در گردن هم انداختن، یکدیگر را در آغوش گرفتن------------مولوی، مثنوی، دفتر اوّل، بیت ۲۸۴۱Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #1, Line #2841محو می‌‌باید نه نحو اینجا، بدانگر تو محوی، بی‌‌خطر در آب رانمولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۱۸۱Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #5, Line #181یک زمان کارست بگزار و بتازکارِ کوته را مکن بر خود درازمولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۵۳۰Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #6, Line #530 گفت: مُفتیِّ(۷۸) ضرورت هم توییبی‌ضرورت گر خوری، مُجرِم شویور ضرورت هست، هم پرهیز بِهْور خوری، باری ضَمانِ(۷۹) آن بده(۷۸) مُفتی: فتوا دهنده(۷۹) ضَمان: تعهد کردن، به عهده گرفتن------------مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۴۴۶Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) # 446, Divan e Shamsدر بارگاهِ دیو درآیی که داد، دادداد از خدای خواه که اینجا همه دده‌ستمولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۴۰۵۳Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #3, Line #4053نفس و شیطان، هر دو یک تن بوده‌انددر دو صورت خویش را بنموده‌اندچون فرشته و عقل، که ایشان یک بُدندبهر حکمت‌هاش دو صورت شدندمولوی، مثنوی، دفتر اول، بیت ۳۲۸۴Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #1, Line #3284گر ندیدی دیو را، خود را ببینبی جنون نَبْوَد کبودی در جَبین(۸۰)(۸۰) جَبین: پیشانی------------مولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۴۰۲Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #3, Line #402 زین شکنجه و امتحان، آن مبتلامی‌کند از تو شکایت با خداکای خدا افغان ازین گُرگِ کُهُنگویدش: نَک، وقت آمد، صبر کُندادِ تو وا خواهم از هر بی‌خبرداد، کِه‌دْهَد جز خدایِ دادگر؟مولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۴۱۱Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #3, Line #411صبح نزدیک است، خامُش، کم خروشمن همی‌کوشم پیِ تو، تو مَکوشمولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۴۴۶Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) # 446, Divan e Shamsگفتست مصطفی که ز زن مشورت مگیراین نَفْسِ ما زن است اگر چه که زاهده‌ستمولوی، مثنوی، دفتر چهارم، بیت ۲۲۰۶Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #4, Line #2206آنکه عاقل بود عزمِ راه کردعزمِ راهِ مشکلِ ناخواه(۸۱) کردگفت: با اینها ندارم مشورتکه یقین سُستَم کنند از مَقْدِرت(۸۲)مِهرِ زاد و بوم بر جانْشان تَنَدکاهلی و جهلشان بر من زندمشورت را زنده‌ای باید نکوکه تو را زنده کند، و آن زنده کو؟ای مسافر با مسافر رایْ زنزآنکه پایت لنگ دارد رایِ زن(۸۱) ناخواه: ناخواسته، طلب نکرده، نامطلوب(۸۲) مَقْدِرت: قدرت و توانایی------------مولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ۲۲۶۶Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #2, Line #2266آنچه گوید نفسِ تو کاینجا بَدَستمَشنَوَش چون کارِ او ضد آمده‌ستتو خلافش کُن که از پیغمبراناین چنین آمد وصیّت در جهانمولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ۲۲۷۳Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #2, Line #2273 مَشْورت با نفسِ خود گر می‏کنیهر چه گوید، کُن خلافِ آن دَنی(۸۳)‏گر نماز و روزه می‏فرمایدتنفس، مَکّارست، مکری زایدت‏مَشْورت با نفسِ خویش اندر فِعالهر چه گوید، عکسِ آن باشد کمال‏(۸۳) دَنى: فرومايه------------مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۴۴۶Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) # 446, Divan e Shamsچندان بنوش می که بمانی ز گفت و گوآخر نه عاشقی و نه این عشق میکده‌ست؟مولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۶۳۶Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #6, Line #636گرچه این مستی چو بازِ اَشْهَب استبرتر از وی در زمینِ قدس هسترَوْ سرافیلی شو اندر امتیازدر دَمَندهٔ روح و مست و مست‌ساز------------------------مجموع لغات:(۱) تشنیع: بدگویی، زشت گویی(۲) مایده: سفره، اشاره به آیات ۱۱۴ و ۱۱۵ سورهٔ مائده(۳) اشاره به این روایت است: شاوِرُوهُنَّ وَ خالفُوهُنَّ: با زنان مشورت کنید و خلاف آن عمل کنید.(۴) زر جعفری: زر ناب، طلای منسوب به جعفر برمکی.(۵) آن سو که جعفرست: یعنی سوی بی سویی، یا فضای حضور که جعفر طیار در آن است.(۶) قَلاووز: پیش‌آهنگ، پیشروِ لشکر(۷) بی‌جَهات: موجودی که برتر از جا و جهت است، عالَم الهی(۸) بوک: ای بسا، باشد که(۹) گزاردن: انجام دادن، ادا کردن(۱۰) دَد: حیوانِ درّنده و وحشی(۱۱) اِکسیر: کیمیا(۱۲) خسته: زخمی(۱۳) ریش برکَندن: تشویش بی فایده کردن(۱۴) یک بَدَست: یک وجب(۱۵) قَرین: همنشین(۱۶) ذوالمنن: صاحب احسانها، صفت باری‌تعالی(۱۷) تَشنیع: بدگویی کردن، رسوا ساختن(۱۸) فازَ مَن شَکَر: هرکه شُکر کرد، پیروز شد. (۱۹) خابَ مَن کَفَر: هرکه کفر ورزید، ناامید شد.(۲۰) لاحَوْل: منظور لاحَوْلَ و لا قُوَّة اِلّا بِالله به معنی نیست نیرویی به جز نیروی خدا(۲۱) پی: بنیان، شالوده، پایه(۲۲) بر نمی‌گردد سرم: عقیده‌ام عوض نمی شود.(۲۳) عِنان واپس کشیدن: باز ایستادن، توقف کردن(۲۴) عَلالا: آواز بلند، بانگ، شور و غوغا(۲۵) تَگ: دو، تاخت، تیزی در رفتار(۲۶) سَقَم: بیماری(۲۷) سَیران: سیر و گردش(۲۸) هِلَم: ترک گویم، فرو گذارم، از مصدر هِلیدن(۲۹) سرکگی: ترشی(۳۰) اِسکَنجبین: معرب سرکَنگبین (سرکه + انگبین) که به سکنجبین هم معروف است.(۳۱) پای کم آوردن: کم آمدن(۳۲) خَل: سرکه(۳۳) خَلَل: سستی، شکاف بین دو چیز، اینجا یعنی نقصان و خرابی.(۳۴) پُفو: پُف(۳۵) اِمْتِهان: بی‌ارزش کردن، خوار کردن؛ در اینجا یعنی خواری و ذلّت(۳۶) مَرْتَع كردن: چریدن(۳۷) مُطَهَّر: پاک و پاکیزه(۳۸) دَغَل: حیله‌گری و نیرنگ(۳۹) غَزا: جنگ و کارزار(۴۰) خَدو: آبِ دهان، تُف(۴۱) کاهلی: سستی؛ «در غزا کاهلی کرد.» یعنی به کارزار ادامه نداد و دست از پیکار کشید.(۴۲) حِراب: جنگ و محاربه(۴۳) کَهْ: مخفّفِ كاه(۴۴) حِلم: فضاگشایی(۴۵) سَرْخَیل: سردسته، سرگروه(۴۶) لِگام: افسار(۴۷) شَبَه: شَبَه یا شَبَق، نوعی سنگ سیاه و برّاق(۴۸) یَم: دریا(۴۹) جِرا: نفقه، مواجب، مستمری(۵۰) اِجری‌گاه: در اینجا پیشگاه الهی(۵۱) نُقصان: کمی، کاستی، زیان(۵۲) سَمَن‌زار: باغِ یاسمن و جای انبوه از درختِ یاسمن، آنجا که سَمَن رویَد.(۵۳) جَرَس: زنگ(۵۴) بِساط: هر چیزِ‌ گستردنی مانندِ فرش و سفره(۵۵) پنبه در گوش کردن: کنایه از بستنِ گوش و ترکِ شنیدن(۵۶) فکرت: اندیشه(۵۷) طِمّ و رِمّ: جزئیات، زیاد و کم، تر و خشک(۵۸) مقتضا: لازمه، اقتضا شده(۵۹) مُضمَر: پنهان کرده شده، پوشیده(۶۰) شِمشاد: در اینجا در مقابل عاج، سیاهی مورد نظر است.(۶۱) گاوِ عنبربخش: عنبرماهی؛ عنبر: ماده‌ای خوشبو(۶۲) نَفْسِ مطمئن: اشاره به آیه ۲۷ سورهٔ فجر(۶۳) خوش پوزی: پاک دهنی(۶۴) مایده: طعام، سفرهٔ پر از نعمت(۶۵) صُداع: دردسر، زحمت و مشقّت(۶۶) فروخت و خرید: فروختن و خریدن(۶۷) خوان: سفره، مائده(۶۸) طَبَق: هر ظرفِ پهن و گرد که بر آن غذا خورند(۶۹) زَلّه: باقیماندهٔ غذایی است که مهمان با خود بَرَد.(۷۰) لابه کردن: زاری کردن و درخواست نمودن(۷۱) حرص‌آوری: آزمندی کردن، حرص زدن(۷۲) مِهْتر: رييس و سردارِ قوم(۷۳) گدارو: وقیح و سخت‌رو، آنکه در گدایی کردن اصرار می‌کند.(۷۴) نادیده: آزمند و حریص(۷۵) فراز: در اینجا یعنی بسته(۷۶) پرکندگی: پراکندگی، پریشانی(۷۷) عناق: دست در گردن هم انداختن، یکدیگر را در آغوش گرفتن(۷۸) مُفتی: فتوا دهنده(۷۹) ضَمان: تعهد کردن، به عهده گرفتن(۸۰) جَبین: پیشانی(۸۱) ناخواه: ناخواسته، طلب نکرده، نامطلوب(۸۲) مَقْدِرت: قدرت و توانایی(۸۳) دَنى: فرومايه

1s
May 12
Ganje Hozour audio Program #915

برنامه شماره ۹۱۵ گنج حضوراجرا: پرویز شهبازی۱۴۰۱ تاریخ اجرا: ۳ می ۲۰۲۲ - ۱۴ اردیبهشت.برای دستیابی به فایل پادکست برنامه ۹۱۵ بر روی این لینک کلیک کنیدPDF متن نوشته شده برنامه با فرمت  - نسخه ریز مناسب پرینت PDF تمام اشعار این برنامه با فرمت- نسخه درشت PDF تمام اشعار این برنامه با فرمت    خوانش تمام ابیات این برنامه - فایل صوتیخوانش تمام ابیات این برنامه - فایل تصویریبرای دستیابی به اطلاعات مربوط به جبران مالی‌ بر روی این لینک کلیک کنید.مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۳۰۷۴Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) # 3074, Divan e Shamsمسلّم آمد یارِ مرا دل‌افروزیچه عشق داد مرا فضلِ حق، زهی روزیاگر سرم برود، گو برو، مرا سر اوسترهیدم از کُلَه و از سَر و کُلَه‌دوزیدهان به گوشِ من آورد و گفت در گوشمیکی حدیث بیاموزمت، بیاموزیچو آهویِ ختنی خونِ تو شود همه مُشکاگر دمی بچری تو ز ما به خوش‌پوزی(۱)چو جانِ جان شده‌ای، ننگِ جان و تن چه کشی؟چو کانِ زر شده‌ای، حبّه‌یی چه اندوزی؟به سویِ مجلسِ خوبان بکش حریفان رابه خضر و چشمهٔ حیوان بکن قلاووزی(۲)شراب لعل رسیده‌ست نیست انگوریشِکَر نثار شد و نیست این شِکَر خوزی(۳)هوا و حرص یکی آتشی‌ است تو بازیبپر، گزاف پر و بال را چه می‌سوزیخمش که خلق ندانند بانگ را ز صَداتویی که دانی پیروزه را ز پیروزی(۱) خوش پوزی: پاک دهنی(۲) قلاووزی: رهبری، راهنمایی(۳) خوزی: منسوب به خوزستان------------مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۳۰۷۴Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) # 3074, Divan e Shamsمسلّم آمد یارِ مرا دل‌افروزیچه عشق داد مرا فضلِ حق، زهی روزیمولوی، مثنوی، دفتر اوّل، بیت ۱۷۲Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #1, Line #172شاد باش و فارِغ(۴) و ایمن(۵) که منآن کنم با تو که باران، با چمنمن غمِ تو می‌خورم تو غم مَخَوربر تو من مشفق‌ترم از صد پدرهان و هان این راز را با کس مگوگرچه از تو، شَه کند بس جستجو(۴) فارِغ: راحت و آسوده(۵) ایمن: رستگار، محفوظ و در امان، سالم------------مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۱۳۱۳Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) # 1313, Divan e Shamsچون پدر و مادر عقل است و روحهر دو تویی، چون شَوَم ای دوست عاق(۶)؟خاصه کسی را که جهان را همهترک کند، فرد شود بی‌شِقاق(۷)لاجَرَمش عشق کشد پیش‌کشهمچو محمّد به سحرگه بُراق(۸)(۶) عاق: نافرمان، سرکش با پدر و مادر(۷) شِقاق: چون و چرا، ستیزه(۸) بُراق: نام مرکب حضرت رسول در شب معراج------------مولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۱۳۶۰Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #3, Line #1360عاشقِ صُنعِ(۹) تواَم در شکر و صبر(۱۰)عاشقِ مصنوع کِی باشم چو گَبر(۱۱)؟عاشقِ صُنعِ خدا با فَر بودعاشقِ مصنوعِ او کافر بود(۹) صُنع: آفرینش، آفریدن(۱۰) شُکر و صبر: در اینجا کنایه از نعمت و بلاست.(۱۱) گَبر: کافر------------مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۲۱Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) # 21, Divan e Shamsاین دو ره آمد در روش یا صبر یا شُکرِ نعمبی شمع روی تو نتان(۱۲) دیدن مرین دو راه را(۱۲) نَتان: نتوان------------مولوی، مثنوی، دفتر اوّل، بیت ۱۰۶۸Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #1, Line #1068هر که مانْد از کاهلی(۱۳) بی‌شُکر و صبراو همین داند که گیرد پایِ جَبرهر که جبر آورد، خود رنجور(۱۴) کردتا همان رنجوری اش، در گور کرد(۱۳) کاهلی: تنبلی(۱۴) رنجور: بیمار------------مولوی، مثنوی، دفتر اوّل، بیت ۹۲۱Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #1, Line #921دیده ما چون بسی علّت(۱۵) دروسترو فنا کُن دید خود در دید دوستدید ما را دید او نِعْمَ الْعِوَض(۱۶)یابی اندر دید او کل غَرَض(۱۵) علّت: بیماری(۱۶) نِعْمَ الْعِوَض: بهترین عوض------------مولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۶۴۹Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #5, Line #649اختیار آن را نکو باشد که اومالکِ خود باشد اندر اِتَّقُوا(۱۷)چون نباشد حفظ و تقوی، زینهار(۱۸)دور کن آلت، بینداز اختیار(۱۷) اِتَّقُوا: بترسید، تقوا پیشه کنید.(۱۸) زینهار: بر حذر باش، کلمه تنبیه------------مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۳۰۷۴Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) # 3074, Divan e Shamsدهان به گوشِ من آورد و گفت در گوشمیکی حدیث بیاموزمت، بیاموزیمولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۲۴۰۲Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #3, Line #2402روزنِ جانم گشاده‌ست از صفامی‌رسد بی واسطه نامهٔ خدامولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۱۲۹۸Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #3, Line #1298چیز دیگر ماند، اما گفتنشبا تو، روحُ‌الْقُدْس گوید بی‌مَنَشنی، تو گویی هم به گوشِ خویشتننی من و، نی غیرِ من، ای هم تو من  همچو آن وقتی که خواب اندر رَویتو ز پیشِ خود، به پیشِ خود شویمولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۲۱Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #3, Line #21گوشِ آنکس نوشد(۱۹) اسرارِ جلالکو چو سوسن صد زبان افتاد و لال(۱۹) نوشد: مخفّف نیوشد به معنی بِشنَوَد.------------مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۳۰۷۴Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) # 3074, Divan e Shamsچو آهویِ ختنی خونِ تو شود همه مُشکاگر دمی بچری تو ز ما به خوش‌پوزیمولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۲۷۷۷Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) # 2777, Divan e Shamsخوش بچَر ای گاوِ عنبربخشِ(۲۰) نَفْسِ مطمئن(۲۱)در چنین ساحل حلال است ار تو خوش‌پوزی(۲۲) کنیقرآن کریم، سورهٔ فجر (۸۹)، آیات ۲۷ و ۲۸Quran, Sooreh Al-Fajr(#89), Line #27-28«يَا أَيَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ. ارْجِعِي إِلَىٰ رَبِّكِ رَاضِيَةً مَرْضِيَّةً.»«اى روحِ آرامش يافته. راضی و مَرضی به سوى پروردگارت بازگرد.»(۲۰) گاوِ عنبربخش: عنبرماهی؛ عنبر: ماده‌ای خوشبو(۲۱) نَفْسِ مطمئن: اشاره به آیه ۲۷ سورهٔ فجر(۲۲) خوش‌پوزی: پاک دهنی------------مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۳۶۸Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) # 368, Divan e Shamsاز هر جهتی تو را بلا دادتا بازکَشَد به بی‌جَهاتَت(۲۳)گفتی که خمُش کنم نکردیمی‌خندد عشق بر ثباتت(۲۴)(۲۳) بی‌جَهات: موجودی که برتر از جا و جهت است، عالَم الهی(۲۴) ثُبات: پایداری، پابرجا بودن------------مولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۲۴۷۲Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #5, Line #2472تا که پُشکی مُشک گردد ای مُریدسال‌ها باید در آن روضه چرید مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۳۰۵۶Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) # 3056, Divan e Shams فرشته‌یی کُنَمَت پاک، با دو صد پَر و بالکه در تو هیچ نَمانَد، کدورتِ بَشَریمولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۳۰۷۴Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) # 3074, Divan e Shamsچو جانِ جان شده‌ای، ننگِ جان و تن چه کشی؟چو کانِ زر شده‌ای، حبّه‌یی چه اندوزی؟مولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۱۲۷۲Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #3, Line #1272ما چو کشتی‌ها به هم بر می‌زنیمتیره ‌چشمیم و، در آبِ روشنیمای تو در کشتیِّ تن، رفته به خوابآب را دیدی، نگر در آبِ آبآب را آبی‌ست کو می‌رانَدَشروح را روحی‌ست کو می‌خوانَدَشمولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۳۰۷۴Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) # 3074, Divan e Shamsخمش که خلق ندانند بانگ را ز صَداتویی که دانی پیروزه را ز پیروزیمولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۴۶۶۱Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #6, Line #4661 گفتِ تو، زان سان که عکس دیگریستجمله احوالت، به جز هم عکس نیستخشم و ذوقت هر دو عکس دیگرانشادی قوّاده(۲۵) و خشم عوان(۲۶)آن عوان را، آن ضعیف آخِر چه کرد؟که دهد او را به کینه زجر و درد(۲۵) قَوَّاده: پاانداز، کسی که زنان و مردان برای هم‌آغوشی به هم برساند.(۲۶) عوان: مأمور حکومتی------------مولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ۵۶۶Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #2, Line #566عکس، چندان باید از یارانِ خَوشکه شوی از بحرِ بی‌عکس، آب‌ْکَشعکس، کَاوّل زد، تو آن تقلید دانچون پیاپی شد، شود تحقیق آنتا نشد تحقیق، از یاران مَبُراز صدف مَگْسَل، نگشت آن قطره، دُرّمولوی، مثنوی، دفتر چهارم، بیت ۲۰۶۲Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #4, Line #2062خامُشی بحرست و، گفتن همچو جُوبحر می‌جوید تو را، جُو را مجواز اشارت‌هایِ دریا سر متابختم کن، وَاللهُ اَعْلَمْ بِالصَّوابمولوی، مثنوی، دفتر چهارم، بیت ۲۲۳۵Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #4, Line #2235سینه را پا ساخت، می‌رفت آن حَذور(۲۷)از مقامِ با خطر تا بحرِ نور(۲۷) حَذور: بسیار پرهیز کننده، کسی که سخت بترسد. در اینجا به معنی دوراندیش و محتاط آمده است.------------مولوی، مثنوی، دفتر چهارم، بیت ۲۲۳۸Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #4, Line #2238رفت آن ماهی، رهِ دریا گرفتراهِ دُور و پهنهٔ پهنا گرفتمولوی، مثنوی، دفتر اوّل، بیت ۱۷۵Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #1, Line #175گورخانهٔ رازِ تو چون دل شودآن مرادت زودتر حاصل شودگفت پیغمبر که هر که سِر نهفتزود گردد با مرادِ خویش جفتمولوی، مثنوی، دفتر چهارم، بیت ۲۲۴۴Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #4, Line #2244بر گذشته حسرت آوردن خطاستباز نآید رفته، یادِ آن هَباست(۲۸)(۲۸) هَبا: مخفّف هَباء به معنی گرد و غبار پراکنده. در اینجا به معنی بیهوده است.------------مولوی، مثنوی، دفتر چهارم، بیت ۲۲۴۵Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #4, Line #2245قصهٔ آن مرغِ گرفته که وصیّت کرد که بر گذشته پشیمانی مخور، تدارکِ وقت اندیش و روزگار مَبَر در پشیمانیآن یکی مرغی گرفت از مکر و داممرغ او را گفت: ای خواجهٔ هُمام(۲۹)تو بسی گاوان و میشان(۳۰) خورده‌ایتو بسی اُشتر به قربان کرده‌ایتو نگشتی سیر ز آنها در زَمَن(۳۱)هم نگردی سیر از اجزایِ منهِل(۳۲) مرا، تا که سه پندت بَر دَهَمتا بدانی زیرَکم، یا اَبلهماوّلِ آن پند هم در دست توثانیش بر بامِ کَهْگِل‌بَستِ(۳۳) تووآن سِوُم پندت دهم من بر درختکه ازین سه پند گردی نیکبختآنچه بر دستست اینست آن سخُنکه مُحالی را ز کس باور مکُنبر کَفَش چون گفت اوّل پندِ زَفتگشت آزاد و، بر آن دیوار رفتگفت دیگر: بر گذشته غم مخَورچون ز تو بگذشت، زآن حسرت مَبَربعد از آن گفتش که در جِسمَم کَتیم(۳۴)دَه دِرَمسنگ‌ست(۳۵) یک دُرِّ یتیم(۳۶)دولتِ تو، بختِ فرزندانِ توبود آن گوهر، به حقِّ جانِ توفوت کردی دُر، که روزیّ‌ات نبودکه نباشد مثل آن دُر در وجودآنچنانکه وقتِ زادن حاملهناله دارد، خواجه شد در غُلغلهمرغ گفتش: نی نصیحت کردمتکه مبادا بر گذشتهٔ دی(۳۷) غمت؟چون گذشت و رفت، غم چون می‌خوری؟یا نکردی فهم پندم، یا کریوآن دوم پندت بگفتم کز ضَلال(۳۸)هیچ تو باور مَکُن قولِ مُحالمن نِیَم خود سه دِرَمسنگ ای اسد(۳۹)دَه دِرَمسنگ اندرونم چون بُوَد؟خواجه باز آمد به خود، گفتا که هینباز گو آن پندِ خوبِ سِیّومین(۴۰)(۲۹) هُمام: مهتر، بزرگوار، مردِ بلندهمّت(۳۰) میش: گوسفندِ ماده؛ در اینجا مطلقاً به معنی گوسفند است.(۳۱) زَمَن: زمان، روزگار(۳۲) هِل: رها کن(۳۳) کَهْگِل‌بَست: بسته‌شده با کاهگل، کاهگلی(۳۴) کَتیم: مکتوم، پوشیده شده، پنهان شده(۳۵) دَه دِرَمسنگ: به وزنِ ده دِرَم(۳۶) دُرِّ یتیم: مرواریدِ‌ درشت و تک، مرواریدِ بی‌همتا و کمیاب(۳۷) دی: مخفّفِ دیروز(۳۸) ضَلال: گمراهی، غفلت(۳۹) اسد: در اینجا شیرمرد(۴۰) سِیّومین: سومین------------مولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۱۴۵۳Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #6, Line #1453قبله کردم من همه عمر از حَوَل(۴۱)آن خیالاتی که گُم شد در اجلحسرتِ آن مُردگان از مرگ نیستزآنْسْت کاندر نقش‌ها کردیم ایستما ندیدیم اینکه آن نقش است و کفکف ز دریا جُنبد و یابَد علف(۴۱) حَوَل: لوچی، دوبین شدن، در اینجا مراد دید واقع‌بین نداشتن است.------------مولوی، مثنوی، دفتر چهارم، بیت ۲۲۶۳Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #4, Line #2263گفت: آری خوش عمل کردی بدآنتا بگویم پندِ ثالث رایگانپند گفتن با جَهولِ(۴۲) خوابناکتخم افگندن بُوَد در شوره‌خاکچاکِ حُمْق(۴۳) و جهل نپْذیرد رفوتخمِ حکمت کم دِهَش(۴۴) ای پندگو(۴۲) جَهول: نادان(۴۳) حُمْق: نادانى(۴۴) كم دِهَش: او را نده------------مولوی، مثنوی، دفتر چهارم، بیت ۲۲۶۶Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #4, Line #2266چاره اندیشیدنِ آن ماهیِ نیم‌عاقل و خود را مُرده کردنگفت ماهیِّ دگر وقتِ بلاچونکه ماند از سایهٔ عاقل جداکو سویِ دریا شد و از غم عَتیق(۴۵)فوت شد از من چنان نیکو رفیقلیک زآن نندیشم و بَر خود زنم(۴۶)خویشتن را این زمان مُرده کنمپس برآرَم اِشْکَمِ خود بر زَبَر(۴۷)پشت، زیر و، می‌روم بر آب برمی‌روم بر وی چنانکه خس رَوَدنی به سبّاحی(۴۸) چنانکه کس رودمُرده گردم، خویش بسپارم به آبمرگِ پیش از مرگ، اَمنست از عذاب(۴۵) عَتیق: آزادشده(۴۶) بَر خود زَنَم: سعیِ فوقِ طاقت می‌کنم تا ناملایمات را تحمّل کنم؛ نیکلسون می‌گوید: «بر خود زنم یعنی بی‌مساعدتِ دیگران، خود دست بکار می‌شوم.»(۴۷) زَبَر: رو، مقابلِ زیر(۴۸) سَبّاحی: شناگری------------مولوی، مثنوی، دفتر اوّل، بیت ۲۸۴۱Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #1, Line #2841محو می‌‌باید نه نحو اینجا، بدانگر تو محوی، بی‌‌خطر در آب رانمولوی، دیوان شمس، رباعی شمارهٔ ۹۷۶Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Robaaiaat) # 967, Divan e Shamsاز حادثهٔ جهان زاینده مترسوز هرچه رسد چو نیست پاینده مترساین یکدم عمر را غنیمت می‌داناز رفته میندیش وز آینده مترسمولوی، مثنوی، دفتر چهارم، بیت ۲۲۷۲Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #4, Line #2272مرگ پیش از مرگ اَمنست ای فَتیٰاین چنین فرمود ما را مصطفیگفت: مُوتُوا کُلُّکُمْ مِنْ قَبْلِ اَنْیَأْتِیَ الْمَوْتُ تَمُوتُوا بِالْفِتَن«پیامبر(ص) فرمود: جملگی بمیرید پیش از آنکه مرگ دررسد و در آن حال شما با فتنه‌ها بمیرید. (پیش از مرگ اجباری، مرگ اختیاری را برگزینید.)»  حدیث«مُوتُوا قَبْلَ اَنْ تَمُوُتوا»«بمیرید پیش از آنکه بمیرید.»هم‌چنان مُرد و شکم بالا فگندآب می‌بُردش نشیب و گَه بلندهر یکی زآن قاصدان بس غُصّه بُردکه دریغا ماهیِ بهتر بمُردشاد می‌شد او از آن گفتِ دریغپیش رفت این بازیَم(۴۹)، رَسْتم ز تیغپس گرفتش یک صیادِ ارجمند(۵۰)پس بر او تُف کرد و بر خاکش فگند(۴۹) بازی: حیله و نیرنگ(۵۰) صیادِ ارجمند: صیّادِ ماهر و حاذق------------مولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۱۵۰۳Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #5, Line #1503این دَم اَر یارانْت با تو ضد شوندوز تو برگردند و در خصمی روندهین بگو: نَک روزِ من پیروز شدآنچه فردا خواست شد، امروز شدضدِّ من گشتند اهلِ این سَراتا قیامت عَیْن شد(۵۱) پیشین مراپیش از آنکه روزگارِ خود بَرَمعُمر با ایشان به پایان آورم(۵۱) عَین شد: آشکار شد------------مولوی، مثنوی، دفتر چهارم، بیت ۲۲۷۸Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #4, Line #2278غَلْط غَلْطان رفت پنهان اندر آبمانْد آن احمق همی ‌کرد اضطراباز چپ و از راست می‌جُست آن سَلیم(۵۲)تا به جَهدِ خویش بِرْهانَد گلیمدام افگندند و اندر دام مانداحمقی او را در آن آتش نشاندبر سرِ آتش، به پشت تابه‌ایبا حماقت گشت او همخوابه‌ایاو همی‌جوشید از تَفِّ سَعیر(۵۳)عقل می‌گفتش: اَلَم یَأْتِکْ نَذیر؟او همی‌گفت از شکنجه وز بلاهمچو جانِ کافران قالُوا بلیٰقرآن کریم، سوره مُلک (۶۷)، آیات ۶ تا ۹Quran, Sooreh Al-Mulk(#67), Line #6-9«وَلِلَّذِينَ كَفَرُوا بِرَبِّهِمْ عَذَابُ جَهَنَّمَ ۖ وَبِئْسَ الْمَصِيرُ»«و براى كسانى كه به پروردگارشان كافر شده‌اند عذاب جهنم باشد و جهنم بد سرانجامى است.»«إِذَا أُلْقُوا فِيهَا سَمِعُوا لَهَا شَهِيقًا وَهِيَ تَفُورُ»«چون در جهنم افكنده شوند، به جوش آيد و بانگ زشتش را بشنوند.»«تَكَادُ تَمَيَّزُ مِنَ الْغَيْظِ ۖ كُلَّمَا أُلْقِيَ فِيهَا فَوْجٌ سَأَلَهُمْ خَزَنَتُهَا أَلَمْ يَأْتِكُمْ نَذِيرٌ»«نزديك است كه از خشم پاره‌پاره شود. و چون فوجى را در آن افكنند، خازنانش گويندشان: آيا شما را بيم‌دهنده‌اى نيامد؟» «قَالُوا بَلَىٰ قَدْ جَاءَنَا نَذِيرٌ فَكَذَّبْنَا وَقُلْنَا مَا نَزَّلَ اللَّهُ مِنْ شَيْءٍ إِنْ أَنْتُمْ إِلَّا فِي ضَلَالٍ كَبِيرٍ»«گويند: چرا، بيم‌دهنده آمد ولى تكذيبش كرديم و گفتيم: خدا هيچ چيز نازل نكرده است؛ شما در گمراهى بزرگى هستيد.»باز می‌گفت او که گر این بار منوا رَهَم زین محنتِ گردن‌شکنمن نسازم جز به دریایی وطنآبگیری را نسازم من سَکَن(۵۴)آبِ بی‌حد جویَم و آمن شومتا ابد در امن و صحّت می‌روم(۵۲) سَلیم: در اینجا به معنیِ احمق و کودن است.(۵۳) تَفّ سعیر: حرارتِ سوزان(۵۴) سَكَن: ساكن شدن، آرميدن، جاى گرفتن در خانه------------------------مجموع لغات:(۱) خوش پوزی: پاک دهنی(۲) قلاووزی: رهبری، راهنمایی(۳) خوزی: منسوب به خوزستان(۴) فارِغ: راحت و آسوده(۵) ایمن: رستگار، محفوظ و در امان، سالم(۶) عاق: نافرمان، سرکش با پدر و مادر(۷) شِقاق: چون و چرا، ستیزه(۸) بُراق: نام مرکب حضرت رسول در شب معراج(۹) صُنع: آفرینش، آفریدن(۱۰) شُکر و صبر: در اینجا کنایه از نعمت و بلاست.(۱۱) گَبر: کافر(۱۲) نَتان: نتوان(۱۳) کاهلی: تنبلی(۱۴) رنجور: بیمار(۱۵) علّت: بیماری(۱۶) نِعْمَ الْعِوَض: بهترین عوض(۱۷) اِتَّقُوا: بترسید، تقوا پیشه کنید.(۱۸) زینهار: بر حذر باش، کلمه تنبیه(۱۹) نوشد: مخفّف نیوشد به معنی بِشنَوَد.(۲۰) گاوِ عنبربخش: عنبرماهی؛ عنبر: ماده‌ای خوشبو(۲۱) نَفْسِ مطمئن: اشاره به آیه ۲۷ سورهٔ فجر(۲۲) خوش‌پوزی: پاک دهنی(۲۳) بی‌جَهات: موجودی که برتر از جا و جهت است، عالَم الهی(۲۴) ثُبات: پایداری، پابرجا بودن(۲۵) قَوَّاده: پاانداز، کسی که زنان و مردان برای هم‌آغوشی به هم برساند.(۲۶) عوان: مأمور حکومتی(۲۷) حَذور: بسیار پرهیز کننده، کسی که سخت بترسد. در اینجا به معنی دوراندیش و محتاط آمده است.(۲۸) هَبا: مخفّف هَباء به معنی گرد و غبار پراکنده. در اینجا به معنی بیهوده است.(۲۹) هُمام: مهتر، بزرگوار، مردِ بلندهمّت(۳۰) میش: گوسفندِ ماده؛ در اینجا مطلقاً به معنی گوسفند است.(۳۱) زَمَن: زمان، روزگار(۳۲) هِل: رها کن(۳۳) کَهْگِل‌بَست: بسته‌شده با کاهگل، کاهگلی(۳۴) کَتیم: مکتوم، پوشیده شده، پنهان شده(۳۵) دَه دِرَمسنگ: به وزنِ ده دِرَم(۳۶) دُرِّ یتیم: مرواریدِ‌ درشت و تک، مرواریدِ بی‌همتا و کمیاب(۳۷) دی: مخفّفِ دیروز(۳۸) ضَلال: گمراهی، غفلت(۳۹) اسد: در اینجا شیرمرد(۴۰) سِیّومین: سومین(۴۱) حَوَل: لوچی، دوبین شدن، در اینجا مراد دید واقع‌بین نداشتن است.(۴۲) جَهول: نادان(۴۳) حُمْق: نادانى(۴۴) كم دِهَش: او را نده(۴۵) عَتیق: آزادشده(۴۶) بَر خود زَنَم: سعیِ فوقِ طاقت می‌کنم تا ناملایمات را تحمّل کنم؛ نیکلسون می‌گوید: «بر خود زنم یعنی بی‌مساعدتِ دیگران، خود دست بکار می‌شوم.»(۴۷) زَبَر: رو، مقابلِ زیر(۴۸) سَبّاحی: شناگری(۴۹) بازی: حیله و نیرنگ(۵۰) صیادِ ارجمند: صیّادِ ماهر و حاذق(۵۱) عَین شد: آشکار شد(۵۲) سَلیم: در اینجا به معنیِ احمق و کودن است.(۵۳) تَفّ سعیر: حرارتِ سوزان(۵۴) سَكَن: ساكن شدن، آرميدن، جاى گرفتن در خانه

1s
May 05
Ganje Hozour audio Program #914

برنامه شماره ۹۱۳ گنج حضوراجرا: پرویز شهبازی۱۴۰۱ تاریخ اجرا: ۲۶ آوریل ۲۰۲۱ - ۷ اردیبهشت.برای دستیابی به فایل پادکست برنامه ۹۱۴ بر روی این لینک کلیک کنیدPDF متن نوشته شده برنامه با فرمت  - نسخه ریز مناسب پرینت PDF تمام اشعار این برنامه با فرمت- نسخه درشت PDF تمام اشعار این برنامه با فرمت    خوانش تمام ابیات این برنامه - فایل صوتیخوانش تمام ابیات این برنامه - فایل تصویریبرای دستیابی به اطلاعات مربوط به جبران مالی‌ بر روی این لینک کلیک کنید.مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۱۳۱۳Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) # 1313, Divan e Shamsجان و سرِ تو که بگو بی‌نفاقدر کَرَم و حُسن چرایی تو طاق(۱)؟رویِ چو خورشیدِ تو بخشش کُنَدروزِ وصالی که ندارد فِراقدل ز همه برکَنَم از بهرِ توبهرِ وفایِ تو ببندم نِطاق(۲)گر تو مرا گویی: رو صبر کنباشد تکلیفِ بمالایُطاق(۳)سخت بُوَد هَجر و فِراق، ای حبیبخاصه فِراقی ز پیِ اعتناق(۴)چون پدر و مادر عقل است و روحهر دو تویی، چون شَوَم ای دوست عاق(۵)؟روم چو در مهرِ تو آهی کننددود رَسَد جانبِ شام و عِراقدر تُتُقِ(۶) سینهٔ عشّاقِ توماه‌ رُخان، قند لبان، سیم‌‌ ساقرقص کنان در خُضَرِ(۷) لطفِ تونوش کنان ساغرِ صدق و وِفاق(۸)دست‌زنان جمله و گویان به لاغ(۹)طاق و طُرُنبین(۱۰-۱۱) و طُرُنبین و طاقمژده کسی را که زرش دزد بردمژده کسی را که دهد زن طلاقخاصه کسی را که جهان را همهترک کند، فرد شود بی‌شِقاق(۱۲)لاجَرَمش عشق کشد پیش‌کشهمچو محمّد به سحرگه بُراق(۱۳)بَربَردَش زود بُراقِ دلشفوقِ سماواتِ رفاعِ(۱۴) طِباقجان و سر تو که بگو باقیشکه دهنم بسته شد از اشتیاقهر چه بگفتم کژ و مژ، راست کنچونکه مهندس تویی و من مَشاق(۱۵)(۱) طاق: یکتا، بی‌مانند(۲) نِطاق: کمربند، میان‌بند(۳) بمالایُطاق: آنچه تحّمل نتوان کرد(۴) اعتناق: دست به گردن یکدیگر انداختن(۵) عاق: نافرمان، سرکش با پدر و مادر(۶) تُتُق: پرده، حجاب(۷) خُضَر: سرسبزی، طراوت(۸) وِفاق: اتّحاد، موافقت(۹) به لاغ: به شوخی، در حال شادی و جدی نبودن(۱۰) طُرُنبین: فرّ و شکوه، کرّ و فرّ(۱۱) طاق و طُرُنب یا طاق و طُرُم: اگر بر اساسِ من ذهنی باشد، مراد از آن، سر و صدای ظاهری و جلوه و عظمت ناپایداری است که عام خلق را مفتون می دارد. اگر بر اساسِ هشیاری حضور یا نظر باشد، جلوۀ خداوند در انسان است، که همراه با فرِّ ایزدی، خردِ ایزدی، حسِّ امنیتِ ایزدی، هدایتِ ایزدی، قدرتِ ایزدی و شادی بی‌سبب است.‌(۱۲) شِقاق: چون و چرا، ستیزه(۱۳) بُراق: نام مرکب حضرت رسول در شب معراج(۱۴) رفاع: جمع رفیع، رفاعِ طِباق: طبقات بلند، آسمان‌های بلند(۱۵) مَشاق: مَشّاق، در اینجا کارگر، شاگرد---------------مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۱۳۱۳Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) # 1313, Divan e Shamsجان و سرِ تو که بگو بی‌نفاقدر کَرَم و حُسن چرایی تو طاق؟مولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۸۴۰Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #3, Line #840جهد فرعونی، چو بی‌توفیق بودهرچه او می‌دوخت، آن تفتیق(۱۶) بود(۱۶) تَفتیق: شکافتن---------------مولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۴۰۵۳Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #3, Line #4053نفس و شیطان، هر دو یک تن بوده‌انددر دو صورت خویش را بنموده‌اندچون فرشته و عقل، که ایشان یک بُدندبهر حکمت‌هاش دو صورت شدندمولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۳۶۸Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) # 368, Divan e Shamsاز هر جهتی تو را بلا دادتا بازکَشَد به بی‌جَهاتَت(۱۷)گفتی که خمُش کنم نکردیمی‌خندد عشق بر ثباتت(۱۸)(۱۷) بی‌جَهات: موجودی که برتر از جا و جهت است، عالَم الهی(۱۸) ثُبات: پایداری، پابرجا بودن------------مولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۵۵۰Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #5, Line #550چون ز زنده مُرده بیرون می‌کُنَدنفسِ زنده سوی مرگی می‌تَنَدمولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۱۸۱Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #5, Line #181یک زمان کار است بگزار و بتازکارِ کوته را مکن بر خود دراز خواه در صد سال، خواهی یک زماناین امانت واگُزار(۱۹) و وارهان(۱۹) گزاردن: انجام دادن، ادا کردن------------مولوی، مثنوی، دفتر اول، بیت ۱۰۶۸Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #1, Line #1068هر که ماند از کاهلی بی‌شکر و صبراو همین داند که گیرد پایِ جبرهر که جبر آورد، خود رنجور کردتا همان رنجوری‌اش، در گور کردمولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۲۱۳Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #3, Line #213زین کمین، بی صبر و حَزمی کَس نَجَستحَزم را خود، صبر آمد پا و دستحَزم کن از خورد، کین زَهرین گیاستحَزم کردن زور و نورِ انبیاستکاه باشد کو به هر بادی جَهَدکوه کی مر باد را وزنی نَهد؟هر طرف غولی همی ‌خوانَد تو راکِای برادر راه خواهی؟ هین بیاره نمایم، همرهت باشم رفیقمن قلاووزم(۲۰) در این راهِ دقیقنی قلاوزست و، نی رَه دانَد اویوسفا کم رو سویِ آن گرگ‌ْ خوحَزم، آن باشد که نفریبد تو راچرب و نوش و دام‌هایِ این سراکه نه چربِش دارد و نی نوش، اوسِحر خوانَد، می‌دَمد در گوش، او(۲۰) قلاووز: راهنما، پیشرو------------مولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۴۶۷۲Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #3, Line #4672کرد فضلِ عشق، انسان را فَضول(۲۱)زین فزون‌ْجویی ظَلومست(۲۲) و جَهول(۲۳)قرآن کریم، سورهٔ احزاب (۳۳)، آیه ۷۲Quran, Sooreh Al-Ahzaab(#33), Line #72«إِنَّا عَرَضْنَا الْأَمَانَةَ عَلَى السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَالْجِبَالِ فَأَبَيْنَ أَنْ يَحْمِلْنَهَا وَأَشْفَقْنَ مِنْهَا وَحَمَلَهَا الْإِنْسَانُ ۖ إِنَّهُ كَانَ ظَلُومًا جَهُولًا.»«ما اين امانت را بر آسمانها و زمين و كوه‌ها عرضه داشتيم، از تحمل آن سرباز زدند و از آن ترسيدند. انسان آن امانت بر دوش گرفت، كه او ستمكار و نادان بود.»(۲۱) فَضول: زیاده‌گو، کسی که به افعالِ غیرضروری بپردازد؛ در اینجا یعنی گستاخ و زیاده‌طلب(۲۲) ظَلوم: بسیار ستمکار(۲۳) جَهول: بسیار نادان------------مولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۴۶۷۵Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #3, Line #4675ظالم‌ست او بر خود و بر جانِ خَودظلم بین کز عدل‌ها گو می‌بَرَدجهلِ او مر علم‌ها را اوستادظلمِ او مر عدل‌ها را شد رَشاد(۲۴)(۲۴) رَشاد: هدایت شدن------------مولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۴۶۷۸Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #3, Line #4678چون به من زنده شود این مُرده‌تنجانِ من باشد که رُو آرَد به منمن کنم او را ازین جان محتشمجان که من بخشم، ببیند بخششمجانِ نامحرم نبیند رویِ دوستجز همآن جان کاَصلِ او از کویِ اوستدر دَمَم، قصّاب‌ْوار این دوست راتا هِلَد آن مغزِ نغزش، پوست راگفت: ای جانِ رمیده از بلاوصلِ ما را در گشادیم، اَلصَّلا(۲۵)ای خودِ ما بی‌خودیّ و، مستی‌اتای ز هستِ ما هماره هستی‌اتبا تو بی لب این زمان من نو به نورازهایِ کهنه گویم، می‌شنوز آنکه آن لب‌ها ازین دَم می‌رمدبر لبِ جویِ نهان بر می‌دمدگوشِ بی‌گوشی درین دَم بَرگُشابهرِ رازِ یَفْعَلُ الله ما یَشاقرآن كريم، سوره ابراهيم (۱۴)، آیه ۲۷Quran, Sooreh Ibrahim (#14), Line #27«يُثَبِّتُ اللَّهُ الَّذِينَ آمَنُوا بِالْقَوْلِ الثَّابِتِ فِي الْحَيَاةِ الدُّنْيَا وَفِي الْآخِرَةِ ۖ وَيُضِلُّ اللَّهُ الظَّالِمِينَ ۚ وَيَفْعَلُ اللَّهُ مَا يَشَاءُ»«خدا مؤمنان را به سبب اعتقاد استوارشان در دنيا و آخرت پايدار مى‌دارد. و ظالمان را گمراه مى‌سازد و هر چه خواهد همان مى‌كند.»قرآن كريم، سوره حج (۲۲)، آیه ۱۸Quran, Sooreh Al-Hajj (#22), Line #18«أَلَمْ تَرَ أَنَّ اللَّهَ يَسْجُدُ لَهُ مَنْ فِي السَّمَاوَاتِ وَمَنْ فِي الْأَرْضِ وَالشَّمْسُ وَالْقَمَرُ وَالنُّجُومُ وَالْجِبَالُ وَالشَّجَرُ وَالدَّوَابُّ وَكَثِيرٌ مِنَ النَّاسِ ۖ وَكَثِيرٌ حَقَّ عَلَيْهِ الْعَذَابُ ۗ وَمَنْ يُهِنِ اللَّهُ فَمَا لَهُ مِنْ مُكْرِمٍ ۚ إِنَّ اللَّهَ يَفْعَلُ مَا يَشَاءُ»«آيا نديده‌اى كه هر كس در آسمانها و هر كس كه در زمين است و آفتاب و ماه و ستارگان و كوهها و درختان و جنبندگان و بسيارى از مردم خدا را سجده مى‌كنند؟ و بر بسيارى عذاب محقق شده و هر كه را خدا خوار سازد، هيچ كس گراميش نمى‌دارد. زيرا خدا هر چه بخواهد همان مى‌كند.»چون صَلایِ وصل، بشنیدن گرفتاندک اندک مُرده جُنبیدن گرفتنه کم از خاکست کز عِشوهٔ صَباسبز پوشد، سَر بر آرَد از فناکم ز آبِ نطفه نَبْوَد کز خِطابیوسفان زایند رُخ چون آفتابکم ز بادی نیست، شد از اَمْرِ کُنْدر رَحِم طاوس و مرغِ خوش‌سُخُنقرآن كريم، سوره، بقره (٢)، آيه ١١٧Quran, Sooreh Al-Baqarah (#2), Line #117«بَدِيعُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ ۖ وَإِذَا قَضَىٰ أَمْرًا فَإِنَّمَا يَقُولُ لَهُ كُنْ فَيَكُونُ»«آفريننده آسمانها و زمين است. چون اراده چيزى كند، مى‌گويد: موجود شو. و آن چيز موجود مى‌شود.»کم ز کوهِ سنگ نَبُوَد، کز وِلاد(۲۶)ناقه‌يی(۲۷)، کآن ناقه ناقه زاد، زادزین همه بگذر، نه آن مایهٔ عدمعالَمم زاد و بزایَد دَم به دَم؟بر جَهید و بر طپید و شادِ شادیک دو چرخی زد، سجود اندر فتاد(۲۵) اَلصَّلا: بيا(۲۶) وِلاد: زاييدن(۲۷) ناقه: شترِ مادّه------------مولوی، مثنوی، دفتر اول، بیت ۲۲Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #1, Line #22هر که را جامه ز عشقی چاک شداو ز حرص و جمله عیبی پاک شدمولوی، مثنوی، دفتر اول، بیت ۳۲۵۹Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #1, Line #3259من غلامِ آنکه اندر هر رِباط(۲۸)خویش را واصِل نداند بر سِماط(۲۹)بس رِباطی که بباید ترک کردتا به مَسْکَن در رسد یک روز مرد(۲۸) رِباط: خانه، سرا، منزل، کاروان‌سرا(۲۹) سِماط: بساط، سفره، خوان، فضای یکتایی، فضای بی‌نهایتِ گشوده شده------------مولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ۱۰۵۷Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #2, Line #1057گر بِرویَد، ور بریزد صد گیاهعاقبت بَررویَد آن کِشتهٔ الهکِشتِ نو کارید بر کِشتِ نخستاین دوم فانی است و آن اوّل دُرُستکِشتِ اوّل کامل و بُگزیده استتخمِ ثانی فاسد و پوسیده استمولوی، مثنوی، دفتر اول، بیت ۱۶۲۲Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #1, Line #1622چون تو گوشی، او زبان، نی جنس توگوشها را حق بفرمود: اَنْصِتُوامولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ۳۶۹۲Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #2, Line #3692پس شما خاموش باشید اَنْصِتواتا زبانتان من شوم در گفت و گومولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ۳۴۵۶Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #2, Line #3456اَنْصِتُوا را گوش کن، خاموش باشچون زبانِ حق نگشتی، گوش باشمولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۳۱۵۸Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #3, Line #3158گویدش: رُدُّوا لَعادُوا(۳۰)، کارِ توستای تو اندر توبه و میثاق، سُستحضرت پروردگار که به سست ایمانیِ چنین بنده‌ای واقف است می‌فرماید: هرگاه تو را به عالمِ اسباب بازگردانم، دوباره مفتونِ همان اسباب و عللِ ظاهری می‌شوی و مرا از یاد می بری. کارِ تو همین است ای بندهٔ توبه شکن و سست عهد. قرآن كريم، سورهٔ انعام (۶)، آيهٔ ٢٨Quran, Sooreh Al-An’aam (#6), Line #28« بَلْ بَدَا لَهُمْ مَا كَانُوا يُخْفُونَ مِنْ قَبْلُ ۖ وَلَوْ رُدُّوا لَعَادُوا لِمَا نُهُوا عَنْهُ وَإِنَّهُمْ لَكَاذِبُونَ.»« بلکه آنچه را که زین پیش پوشیده می داشتند بر آنان آشکار شود، و اگر آنان بدین جهان باز آورده شوند، دوباره بدانچه از آن نهی شده‌اند بازگردند. و البته ایشان‌اند دروغ‌زنان.»لیک من آن ننگرم، رحمت کنمرحمتم پُرّست، بر رحمت تنم قرآن كريم، سورهٔ اعراف (۷)، آيهٔ ۱۵۶Quran, Sooreh Al-A’raaf (#7), Line #156« وَرَحْمَتِي وَسِعَتْ كُلَّ شَيْءٍ… ؛»« و رحمتِ من (حق تعالی) همهٔ اشیاء را فرا گرفته است… .»(۳۰) رُدُّوا لَعادُوا: اگر آنان به این جهان برگردانده شوند، دوباره به آنچه که از آن نهی شده اند، بازگردند.------------مولوی، مثنوی، دفتر اول، بیت ۴۲۳Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #1, Line #423سایهٔ یزدان بود بندهٔ خدامردهٔ این عالم و زندهٔ خدادامنِ او گیر زوتر بی‌گمانتا رهی در دامنِ آخِرزمانکَیْفَ مَدَّ الظِّلَّ نقشِ اولیاستکو دلیلِ نورِ خورشیدِ خداستمنظور از آیه کَیْفَ مَدَّ الظِّلَّ ( « چگونه سایه اش را گسترد » ) اینست که ولیّ خدا مظهر کامل خداوند است. و آن سایه، یعنی آن ولیّ خدا دلیل بر نور خداوند است. یعنی او راهنمای مردم به سوی خداوند است. قرآن كريم، سوره فرقان (۲۵)، آيات ۴۵ و ۴۶Quran, Sooreh Al-Furqaan (#25), Line #45-46«أَلَمْ تَرَ إِلَىٰ رَبِّكَ كَيْفَ مَدَّ الظِّلَّ وَلَوْ شَاءَ لَجَعَلَهُ سَاكِنًا ثُمَّ جَعَلْنَا الشَّمْسَ عَلَيْهِ دَلِيلًا. ثُمَّ قَبَضْنَاهُ إِلَيْنَا قَبْضًا يَسِيرًا.»«آیا به [قدرت و حکمت] پروردگارت ننگریستی که چگونه سایه را امتداد داد و گستراند؟ و اگر می‌خواست آن را ساکن و ثابت می‌کرد، آن گاه خورشید را برای [شناختن] آن سایه، راهنما [ی انسان ها] قرار دادیم. سپس آن را [با بلند شدنِ آفتاب] اندک اندک به سوی خود بازمی‌گیریم.»اندرین وادی مرو بی این دلیل(۳۱)لا اُحِبُّ الافِلین گو چون خَلیل(۳۲)قرآن كريم، سوره انعام (۶)، آیه ۷۶Quran, Sooreh Al-An’aam (#6), Line #76« فَلَمَّا جَنَّ عَلَيْهِ اللَّيْلُ رَأَىٰ كَوْكَبًا ۖ قَالَ هَٰذَا رَبِّي ۖ فَلَمَّا أَفَلَ قَالَ لَا أُحِبُّ الْآفِلِين.»« چون شب او را فروگرفت، ستاره‌اى ديد. گفت: اين است پروردگار من. چون فرو شد، گفت: فرو شوندگان را دوست ندارم.»رو ز سایه آفتابی را بیابدامن شه شمس تبریزی بتاب (۳۱) دلیل:‌ راهنما(۳۲) خلیل: دوست؛ خلیل‌الله، لقبِ‌ حضرتِ‌ ابراهیم‌(ع) است. ------------مولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۱۴۲۵Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #3, Line #1425آنکه او موقوفِ حال است، آدمی‌ستگه بحال افزون و، گاهی در کمی‌ستصوفی، ابن‌ُالوقت باشد در مثاللیک صافی، فارغ است از وقت و حالحال‌ها موقوفِ عزم و رایِ اوزنده از نَفْخِ مسیحْ‌آسایِ اوعاشقِ حالی، نه عاشق بر مَنیبر امیدِ حال بر من می‌تَنیآنکه یک دَم کم، دمی کامل بُوَدنیست معبودِ خلیل، آفل بُوَدوآنکه آفل باشد و، گه آن و ایننیست دلبر، لااُحِبُّ‌الْآفِلینمولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۱۴۳۳Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #3, Line #1433هست صوفیِّ صفاجو ابنِ وقتوقت را همچون پدر بگرفته سختهست صافی، غرقِ عشقِ ذوالجلالابنِ کَس نی، فارغ از اوقات و حالغرقهٔ نوری که او لَمْ یُولَدستلَمْ یَلِد لَمْ یُولَد آنِ ایزدستقرآن کریم، سوره اخلاص (۱۱۲)، آیه ۳Quran, Sooreh Al-Ikhlas (#3), Line #112«لَمْ يَلِدْ وَلَمْ يُولَدْ.» «نه زاده است و نه زاده شده»مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۱۳۱۳Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) # 1313, Divan e Shamsجان و سرِ تو که بگو بی‌نفاقدر کَرَم و حُسن چرایی تو طاق؟مولوی، مثنوی، دفتر چهارم، بیت ۱۵۷۲Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #4, Line #1572هست آن عنوان چو اِقرارِ زبانمتنِ نامهٔ سینه را کن امتحان که موافق هست با اقرار تو؟تا منافق‌وار نَبْوَد کارِ تومولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۳۳۳Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #6, Line #333 گفت پیغمبر که جَنَّت از الٰهگر همی‌خواهی، ز کس چیزی مخواهمولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۱۳۱۳Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) # 1313, Divan e Shamsرویِ چو خورشیدِ تو بخشش کُنَدروزِ وصالی که ندارد فِراقمولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۳۶۹۷Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #3, Line #3697 هرچه از وی شاد گردی در جهاناز فراقِ او بیندیش آن زمانزآنچه گشتی شاد، بس کس شاد شدآخر از وی جَست و همچون باد شداز تو هم بجهد، تو دل بر وی مَنهپیش از آن کو بجهد، از وی تو بِجِهمولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۵۴Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) # 54, Divan e Shamsتو دو دیده فروبندی و گویی: روزِ روشن کو؟زَنَد خورشید بر چشمت که اینک من، تو در بُگشامولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۱۳۱۳Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) # 1313, Divan e Shamsدل ز همه برکَنَم از بهرِ توبهرِ وفایِ تو ببندم نِطاقمولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۵۶۰Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) # 560, Divan e Shamsعاشق دلبر مرا شرم و حیا چرا بُوَد؟چونکه جمال این بُوَد، رسمِ وفا چرا بُوَد؟مولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۴۴۱Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #6, Line #441زهد و تقوی را گُزیدم دین و کیشزآنکه می‌دیدم اجل را پیشِ خویش  مرگِ همسایه، مرا واعظ(۳۳) شدهکسب و دکّانِ مرا برهم زدهچون به آخر، فرد خواهم ماندنخُو نباید کرد با هر مرد و زنرُو بخواهم کرد آخِر در لَحَد(۳۴)آن بِهْ آید که کنم خُو با اَحَدچو زَنَخ را بست خواهند ای صنمآن بِهْ آید که زَنَخ(۳۵) کمتر زنمای به زَربَفْت و کمر آموختهآخِرستت جامهٔ نادوختهرُو به خاک آریم کز وی رُسته‌ایمدل چرا در بی‌وفایان بسته‌ایم؟(۳۳) واعِظ: وعظ‌ کننده، پند دهنده، اندرز دهنده(۳۴) لَحَد: گور(۳۵) زَنَخ: چانه------------عطار، دیوان غزلیات، غزل شمارهٔ ۴۱۸Poem (Qazal) # 418, Divan e Attarدر ره او هرچه هست تا دل و جان نفقه کنتو به یکی زنده‌ای از همه بیزار باشمولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ٣٢٠Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #3, Line #320صورتِ نقضِ وفایِ ما مَباشبی‌وفایی را مکن بیهوده فاشمر سگان را چون وفا آمد شعاررَوْ، سگان را ننگ و بدنامی میاربی‌وفایی چون سگان را عار بودبی‌وفایی چون روا داری نمود؟حق تعالی، فخر آورد از وفاگفت: مَنْ اوْفیٰ بِعَهْدٍ غَیْرِنا؟حضرت حق تعالی، نسبت به خویِ وفاداری، فخر و مباهات کرده و فرموده است: «چه کسی به جز ما، در عهد و پیمان وفادارتر است؟» قرآن کریم، سوره توبه (۹)، آیه ۱۱۱Quran, Sooreh At-Tawba (#9), Line #111« وَمَنْ أَوْفَىٰ بِعَهْدِهِ مِنَ اللَّهِ ۚ فَاسْتَبْشِرُوا بِبَيْعِكُمُ الَّذِي بَايَعْتُمْ بِهِ ۚوَذَٰلِكَ هُوَ الْفَوْزُ الْعَظِيمُ.»« و چه كسى بهتر از خدا به عهد خود وفا خواهد كرد؟ بدين خريد و فروخت كه كرده‌ايد شاد باشيد كه كاميابى بزرگى است.»بی‌وفایی دان، وفا با ردِّ حق(۳۶)بر حقوقِ حق ندارد کس سَبَق(۳۶) ردِّ حق: آنكه از نظرِ حق تعالىٰ مردود است.------------مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۱۳۱۳Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) # 1313, Divan e Shamsگر تو مرا گویی: رو صبر کنباشد تکلیفِ بمالایُطاقمولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۴۹۶Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #6, Line #496چون نباشد قوّتی، پرهیز بِهْدر فرارِ لا یُطاق آسان بِجِهْمولوی، مثنوی، دفتر چهارم، بیت ۲۲۳۵Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #4, Line #2235سینه را پا ساخت، می‌رفت آن حَذور(۳۷)از مقامِ با خطر تا بحرِ نور(۳۷) حَذور: بسیار پرهیز کننده، کسی که سخت بترسد. در اینجا به معنی دوراندیش و محتاط آمده است.------------مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۳۰۸Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) # 308, Divan e Shamsگفتی: مکن شتاب که آن هست فعلِ دیودیو او بُوَد که می‌نکند سویِ تو شتابحدیث «التأنّي مِنَ الله والعجلة مِنَ الشيطان»«درنگ از خداوند و شتاب از شیطان است.»مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۳۳۶Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) # 336, Divan e Shamsبده یک جام، ای پیرِ خرابات(۳۸)مگو فردا، که فی التَّأخیرِ آفات(۳۹)(۳۸) پیرِ خرابات: راهنمای مسیر معنوی(۳۹) فی التَّأخیرِ آفات: در تأخیر زیان‌هاست (مَثَل)------------مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۱۳۱۳Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) # 1313, Divan e Shamsسخت بُوَد هَجر و فِراق، ای حبیبخاصه فِراقی ز پیِ اعتناقمولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۲۰۲۰Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) # 2020, Divan e Shamsنیست در عالَم ز هجران تلخ‌ترهرچه خواهی کُن ولیکن آن مکُنمولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ٢٨٩٣Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #6, Line #2893یار شب را روز، مهجوری(۴۰) مده جانِ قربت دیده را دُوری مدهبُعدِ تو مرگیست با درد و نَکال(۴۱)خاصه بُعدی که بُوَد بَعْدَالْوِصال(۴۰) مهجوری:‌ دوری، جدایی(۴۱) نَکال: عقوبت، کیفر------------مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۱۳۱۳Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) # 1313, Divan e Shamsچون پدر و مادر عقل است و روحهر دو تویی، چون شَوَم ای دوست عاق؟مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۳۰۷۲Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) # 3072, Divan e Shamsتو را چو عقل پدر بوده‌ست و تَن مادرجمالِ رویِ پدر درنگر، اگر پسریمولوی، مثنوی، دفتر چهارم، بیت ۱۸۶۲Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #4, Line #1862ز آن جِرای روح چون نُقصان(۴۲) شودجانش از نُقصان آن لرزان شودپس بداند که خطایی رفته استکه سَمَن‌زارِ(۴۳) رضا آشفته است(۴۲) نُقصان: کمی، کاستی، زیان(۴۳) سَمَن‌زار: باغ یاسمن و جای انبوه از درخت یاسمن، آنجا که سَمَن رویَد.------------مولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۱۴۶۸Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #6, Line #1468جمله استادان پیِ اظهارِ کارنیستی جویند و جایِ اِنکسار(۴۴)  لاجَرَم استادِ استادان صَمَد(۴۵)کارگاهش نیستیّ و لا بُوَدهر کجا این نیستی افزون‌تر استکارِ حق و کارگاهش آن سَر است(۴۴) اِنکسار: شکسته‌شدن، شکستگی؛ مَجازاً خضوع و فروتنی(۴۵) صَمَد: بی‌نیاز و پاینده، از صفاتِ خداوند------------مولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ۱۹۳۹Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #2, Line #1939هر کجا دردی، دوا آنجا رَوَدهر کجا پستی است، آب آنجا دَوَدآبِ رحمت بایدت، رو پست شووانگهان خور خَمرِ(۴۶) رحمت مست شو رحمت اندر رحمت آمد تا به سَربر یکی رحمت فِرو مآ(۴۷) ای پسر(۴۶) خَمر: شراب(۴۷) فِرو مآ: قناعت نکن------------مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۱۳۱۳Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) # 1313, Divan e Shamsروم چو در مهرِ تو آهی کننددود رَسَد جانبِ شام و عِراقمولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۱۱۹۷Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) # 1197, Divan e Shamsتو مگو همه به جنگند و ز صلحِ من چه آید؟تو یکی نه‌ای، هزاری، تو چراغِ خود برافروزکه یکی چراغِ روشن ز هزار مرده بهترکه به است یک قدِ خوش ز هزار قامتِ کوزمولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۱۳۱۳Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) # 1313, Divan e Shamsرقص کنان در خُضَرِ لطفِ تونوش کنان ساغرِ صدق و وِفاقمولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ۱۴۲۱Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #2, Line #1421می‏رود از سینه‏ها در سینه‏هااز ره پنهان، صلاح و کینه‏هامولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۲۵۲Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #5, Line #252تزکیه(۴۸) باید گواهان را، بدانتزکیه‌ش صدقی که موقوفی(۴۹) بِدآناین را بدان که گواه های تو بر صحّتِ ایمانت باید پاک و بی غش باشد، و پاکی و خلوص شاهدان ایمانت همانا صدقی است که تو به آن پای بندی.(۴۸) تَزکیه: پاکیزه کردن(۴۹) موقوف: مقیّد، وابسته------------مولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۲۵۵Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #5, Line #255قول و فعلِ بی‌تَناقُض(۵۰) بایَدَتتا قبول اندر زمان بیش آیَدَتسَعیُکُم شَتّی(۵۱)، تناقض اندریدروز می‌دوزید، شب بر می‌دَریدتلاش های شما پراکنده و گونه گون است، و شما در دام تناقض گرفتار آمده‌اید. چنانکه مثلا روز می دوزید و شب همان را پاره می کنید. قرآن کریم، سوره لیل (۹۲)، آیه ۴Quran, Sooreh Al-Lail (#92), Line #4« إِنَّ سَعْيَكُمْ لَشَتَّىٰ »    « كه: همانا كوششهاى شما پراکنده و گونه گون است.»پس گواهی با تناقض کِه شْنَوَد؟ یا مگر حِلمی(۵۲) کُند از لطفِ خَود(۵۰) تَناقُض: با هم ضدّ و نقیض بودن، مخالف بودن چیزی با چیزی(۵۱) شَتّی: پراکنده(۵۲) حِلم: بردباری، شکیبایی------------مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۱۳۱۳Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) # 1313, Divan e Shamsدست‌زنان جمله و گویان به لاغطاق و طُرُنبین و طُرُنبین و طاقمولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ۱۱۰۳Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #2, Line #1103خلق را طاق و طُرُم(۵۳)، عاریّتی استامر را طاق و طُرُم ماهیّتی استاز پیِ طاق و طُرُم، خواری کَشندبر امیدِ عِزّ در خواری خَوشندبر امیدِ عِزِّ دَه‌روزهٔ(۵۴) خَدوک(۵۵)گردنِ خود کرده‌اند از غم، چو دوک(۵۶)چون نمی‌آیند اینجا کی منم؟کاندرین عزّ، آفتابِ روشنم(۵۳) طاق و طُرُم: مراد از آن، سر و صدای ظاهری و جلوه و عظمتِ ناپایداری است که عامِ خلق رامفتون می‌دارد. (۵۴) دَه‌روزه: اشاره دارد به ناپایدار بودنِ خوشی‌های دنیوی(۵۵) خَدوک: آشفته، پریشان، گذران(۵۶) دوک: آلتی که با آن نخ می‌ریسند.------------مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۱۳۱۳Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) # 1313, Divan e Shamsمژده کسی را که زرش دزد بردمژده کسی را که دهد زن طلاقمولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۱۶۸۸Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) # 1688, Divan e Shamsبا من به جنگ شد جان، گفتا: مرا مَرَنجانگفتم: طلاق بِستان، گفتا: بِده، بِدادممولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۱۳۱۳Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) # 1313, Divan e Shamsلاجَرَمش عشق کشد پیش‌کشهمچو محمّد به سحرگه بُراقبَربَردَش زود بُراقِ دلشفوقِ سماواتِ رفاعِ طِباقمولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۸۶۲Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) # 862, Divan e Shamsقومی که بر بُراقِ(۵۷) بصیرت سفر کنندبی ابر و بی‌غبار در آن مَه نظر کننددر دانه‌های شهوتی آتش زنند زودوز دامگاهِ صَعب(۵۸) به یک تَک(۵۹) عَبَر کنند(۶۰)(۵۷) بُراق: اسب تندرو، مرکب هوشیاری، مَرکَبی که پیامبر در شب معراج بر آن سوار شد.(۵۸) صَعب: سخت و دشوار(۵۹) تَک: تاختن، دویدن، حمله(۶۰) عَبَر کردن: عبور کردن و گذشتن------------مولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۴۶۴Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #6, Line #464مَرکَبِ توبه عجایب مَرکَب استبر فلک تازد به یک لحظه ز پستمولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۱۳۱۳Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) # 1313, Divan e Shamsهر چه بگفتم کژ و مژ، راست کنچونکه مهندس تویی و من مَشاقمولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۲۱۰۰Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) # 2100, Divan e Shamsگر نبود این سخن ز من لایقآنچه آن لایقست تلقین کن(۶۱)(۶۱) تلقین کردن: تعلیم کردن و پند دادن------------مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۱۳۳۱Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) # 1331, Divan e Shamsهر که درو نیست ازین عشق رنگنزد خدا نیست به‌جز چوب و سنگعشق برآورد ز هر سنگ آبعشق تراشید ز آیینه زنگکفر به جنگ آمد و ایمان به صلحعشق بزد آتش در صلح و جنگعشق گشاید دهن از بحرِ دلهر دو جهان را بخورَد چون نهنگعشق چو شیرست، نه مکر و نه ریونیست گهی روبه و گاهی پلنگچونکه مدد بر مدد آید ز عشقجان برهد از تنِ تاریک و تنگعشق ز آغاز همه حیرت استعقل درو خیره و جان گشته دنگ(۶۲)در تبریز است دلم، ای صباخدمتِ ما را برسان(۶۳) بی‌درنگ(۶۲) دنگ: حیران، بیهوش، گیج(۶۳) خدمت رساندن: سلام و تعظیم ابلاغ کردن------------مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۱۳۳۱Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) # 1331, Divan e Shamsهر که درو نیست ازین عشق رنگنزد خدا نیست به‌جز چوب و سنگمولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۴۷۳۲Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #6, Line #4732چَنْدَلی(۶۴) را رنگ عودی می‌دهندبر کلوخیمان حسودی می‌دهندپاک آنکه خاک را رنگی دهدهم‌چو کودک‌مان بر آن جنگی دهد(۶۴) چَنْدَل: چوب خوشبو و مرغوب صَنْدَل------------مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۱۳۳۱Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) # 1331, Divan e Shamsکفر به جنگ آمد و ایمان به صلحعشق بزد آتش در صلح و جنگمولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۵۳۸Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) # 538, Divan e Shamsگر آتشِ دل برزند، بر مؤمن و کافر زندصورت همه پرّان شود، گر مرغِ معنی پَر زندمولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۱۳۳۱Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) # 1331, Divan e Shamsعشق گشاید دهن از بحرِ دلهر دو جهان را بخورَد چون نهنگعشق چو شیرست، نه مکر و نه ریونیست گهی روبه و گاهی پلنگچونکه مدد بر مدد آید ز عشقجان برهد از تنِ تاریک و تنگمولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۶۲۳Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #6, Line #623بنگر این کَشتیِّ خَلقان غرقِ عشقاژدهایی گشت گویی حلقِ عشقاژدهایی ناپدیدِ دلرُباعقل همچون کوه را او کهرُباعقلِ هر عطّار کآگه شد از اوطبله‌ها(۶۵) را ریخت اندر آبِ جورَو کزین جو برنیایی تا ابدلَمْ یَکُن حَقّاً لَهُ کُفْواً اَحَدقرآن کریم، سوره اخلاص (۱۱۲)، آیه ۴Quran, Sooreh Al-Ikhlas (#112), Line #4«وَلَمْ يَكُنْ لَهُ كُفُوًا أَحَدٌ»« و نه هيچ كس همتاى اوست.»(۶۵) طبله: صندوقچه------------مولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۲۷۲۶Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #5, Line #2726هر چه جز عشقست، شد مأکولِ(۶۶) عشقدو جهان یک دانه پیشِ نَوْلِ(۶۷) عشقدانه‌یی مر مرغ را هرگز خورَد؟کاهْدان مر اسب را هرگز چَرَد(۶۸)؟بندگی کن تا شوی عاشق لَعَلّ(۶۹)بندگی کَسبی‌ست، آید در عملبنده آزادی طمع دارد ز جَدّ(۷۰)عاشق آزادی نخواهد تا ابدبنده دایم خِلعَت(۷۱) و ادرارجُوست(۷۲)خلعتِ عاشق همه دیدارِ دوستدَرنَگنجد عشق در گفت و شنیدعشق، دریایی‌ست قعرش ناپدیدقطره‌هایِ بَحر را نتْوان شمردهفت دریا پیشِ آن بحر است خُرد(۶۶) مأکول: خورده شده(۶۷) نول: منقار (۶۸) چَرَد: بچَرد، چَرا کند(۶۹) لَعَلّ: شاید(۷۰) جَدّ: نصیب، بخت و اقبال(۷۱) خِلعَت: جامۀ دوخته که از طرفِ شخصِ بزرگ به عنوانِ جایزه یا انعام به کسی داده شود.(۷۲) ادرار: مستمرّی------------مولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ۳۰۳۸Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #2, Line #3038گر همان عیبت نبود، ایمن مباشبوک آن عیب از تو گردد نیز فاشمولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۳۰۵۶Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) # 3056, Divan e Shamsقضا که تیرِ حوادث به تو همی‌انداختتو را کُند به عنایت از آن سپس سِپَری‏مولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۱۶۴۳Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #6, Line #1643لیک حاضر باش در خود، ای فتیٰ(۷۳)تا به خانه او بیابد مر تو راورنه خِلعت(۷۴) را بَرَد او بازپسکه نیابیدم به خانه‌ش هیچ‌کس(۷۳) فتی: جوانمرد، جوان(۷۴) خِلعت: لباس------------مولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۱۷۸۸Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #6, Line #1788همچو قومِ موسی اندر حَرِّ(۷۵) تیه(۷۶)مانده‌یی بر جای، چل سال ای سَفیه(۷۷)(۷۵) حَرّ: گرما، حرارت(۷۶) تیه: بیابانِ شن‌زار و بی‌ آب‌ و علف، صحرای تیه بخشی از صحرای سینا است.(۷۷) سَفیه: نادان، بی‌خرد------------مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۱۳۳۱Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) # 1331, Divan e Shamsعشق ز آغاز همه حیرت استعقل درو خیره و جان گشته دنگدر تبریز است دلم، ای صباخدمتِ ما را برسان بی‌درنگمولوی، مثنوی، دفتر چهارم، بیت ۳۷۴۸Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #4, Line #3748پس تو حَیران باش بی‌لا و بَلیتا ز رحمت پیشت آید مَحمِلی(۷۸)چون ز فهمِ این عجایب کودنیگر بَلی گویی، تکلّف می‌کنیور بگویی: نی، زند نی گردنتقهر بر بندد بدآن نی روزنتپس همین حَیران و والِه باش و بستا درآید نَصرِ حقّ از پیش و پسچونک حَیران گشتی و گیج و فنابا زبانِ حال گفتی اِهْدِناقرآن کریم، سوره حمد (۱)، آیه ۶Quran, Sooreh Al-Fatiha (#1), Line #6« اهْدِنَا الصِّرَاطَ الْمُسْتَقِيمَ.»« ما را به راهِ راست هدايت کن.»(۷۸) مَحمِل: کجاوه که بر شتر بندند، در اینجا مراد مرکوب است.------------مولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۳۲۵۰Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #5, Line #3250حیرت آن مرغ است، خاموشت کندبرنهد سَرْدیگ(۷۹) و پر جوشت کند(۷۹) بر نهد سَرْدیگ: سر دیگ را می گذارد.------------مولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ۳۱۷۴Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #2, Line #3174چون مبارک نیست بر تو این علومخویشتن گُولی(۸۰) کُن و، بگذر ز شومچون ملایک گو که: لا عِلْمَ لَنایا الهی، غَیْرَ ما عَلَّمْتَنامانند فرشتگان بگو: خداوندا، ما را دانشی نیست جز آنچه خود به ما آموختی.قرآن کریم، سوره بقره (۲)، آیه ۳۲Quran, Sooreh Al-Baqarah (#2), Line #32« قَالُوا سُبْحَانَكَ لَا عِلْمَ لَنَا إِلَّا مَا عَلَّمْتَنَا ۖ إِنَّكَ أَنْتَ الْعَلِيمُ الْحَكِيمُ.»« گفتند: منّزهى تو. ما را جز آنچه خود به ما آموخته‌اى دانشى نيست. تويى داناى حكيم.»(۸۰) گُول: ابله، نادان، احمق------------مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۵۹۶Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) # 596, Divan e Shamsهر صبح ز سیرانش، می‌باشم حیرانشتا جان نشود حیران، او روی بننمایدهر چیز که می‌بینی، در بی‌خبری بینیتا باخبری والله او پرده بنگشاید------------------------مجموع لغات:(۱) طاق: یکتا، بی‌مانند(۲) نِطاق: کمربند، میان‌بند(۳) بمالایُطاق: آنچه تحّمل نتوان کرد(۴) اعتناق: دست به گردن یکدیگر انداختن(۵) عاق: نافرمان، سرکش با پدر و مادر(۶) تُتُق: پرده، حجاب(۷) خُضَر: سرسبزی، طراوت(۸) وِفاق: اتّحاد، موافقت(۹) به لاغ: به شوخی، در حال شادی و جدی نبودن(۱۰) طُرُنبین: فرّ و شکوه، کرّ و فرّ(۱۱) طاق و طُرُنب یا طاق و طُرُم: اگر بر اساسِ من ذهنی باشد، مراد از آن، سر و صدای ظاهری و جلوه و عظمت ناپایداری است که عام خلق را مفتون می دارد. اگر بر اساسِ هشیاری حضور یا نظر باشد، جلوۀ خداوند در انسان است، که همراه با فرِّ ایزدی، خردِ ایزدی، حسِّ امنیتِ ایزدی، هدایتِ ایزدی، قدرتِ ایزدی و شادی بی‌سبب است.‌(۱۲) شِقاق: چون و چرا، ستیزه(۱۳) بُراق: نام مرکب حضرت رسول در شب معراج(۱۴) رفاع: جمع رفیع، رفاعِ طِباق: طبقات بلند، آسمان‌های بلند(۱۵) مَشاق: مَشّاق، در اینجا کارگر، شاگرد(۱۶) تَفتیق: شکافتن(۱۷) بی‌جَهات: موجودی که برتر از جا و جهت است، عالَم الهی(۱۸) ثُبات: پایداری، پابرجا بودن(۱۹) گزاردن: انجام دادن، ادا کردن(۲۰) قلاووز: راهنما، پیشرو(۲۱) فَضول: زیاده‌گو، کسی که به افعالِ غیرضروری بپردازد؛ در اینجا یعنی گستاخ و زیاده‌طلب(۲۲) ظَلوم: بسیار ستمکار(۲۳) جَهول: بسیار نادان(۲۴) رَشاد: هدایت شدن(۲۵) اَلصَّلا: بيا(۲۶) وِلاد: زاييدن(۲۷) ناقه: شترِ مادّه(۲۸) رِباط: خانه، سرا، منزل، کاروان‌سرا(۲۹) سِماط: بساط، سفره، خوان، فضای یکتایی، فضای بی‌نهایتِ گشوده شده(۳۰) رُدُّوا لَعادُوا: اگر آنان به این جهان برگردانده شوند، دوباره به آنچه که از آن نهی شده اند، بازگردند.(۳۱) دلیل:‌ راهنما(۳۲) خلیل: دوست؛ خلیل‌الله، لقبِ‌ حضرتِ‌ ابراهیم‌(ع) است.(۳۳) واعِظ: وعظ‌ کننده، پند دهنده، اندرز دهنده(۳۴) لَحَد: گور(۳۵) زَنَخ: چانه(۳۶) ردِّ حق: آنكه از نظرِ حق تعالىٰ مردود است.(۳۷) حَذور: بسیار پرهیز کننده، کسی که سخت بترسد. در اینجا به معنی دوراندیش و محتاط آمده است.(۳۸) پیرِ خرابات: راهنمای مسیر معنوی(۳۹) فی التَّأخیرِ آفات: در تأخیر زیان‌هاست (مَثَل)(۴۰) مهجوری:‌ دوری، جدایی(۴۱) نَکال: عقوبت، کیفر(۴۲) نُقصان: کمی، کاستی، زیان(۴۳) سَمَن‌زار: باغ یاسمن و جای انبوه از درخت یاسمن، آنجا که سَمَن رویَد.(۴۴) اِنکسار: شکسته‌شدن، شکستگی؛ مَجازاً خضوع و فروتنی(۴۵) صَمَد: بی‌نیاز و پاینده، از صفاتِ خداوند(۴۶) خَمر: شراب(۴۷) فِرو مآ: قناعت نکن(۴۸) تَزکیه: پاکیزه کردن(۴۹) موقوف: مقیّد، وابسته(۵۰) تَناقُض: با هم ضدّ و نقیض بودن، مخالف بودن چیزی با چیزی(۵۱) شَتّی: پراکنده(۵۲) حِلم: بردباری، شکیبایی(۵۳) طاق و طُرُم: مراد از آن، سر و صدای ظاهری و جلوه و عظمتِ ناپایداری است که عامِ خلق رامفتون می‌دارد. (۵۴) دَه‌روزه: اشاره دارد به ناپایدار بودنِ خوشی‌های دنیوی(۵۵) خَدوک: آشفته، پریشان، گذران(۵۶) دوک: آلتی که با آن نخ می‌ریسند.(۵۷) بُراق: اسب تندرو، مرکب هوشیاری، مَرکَبی که پیامبر در شب معراج بر آن سوار شد.(۵۸) صَعب: سخت و دشوار(۵۹) تَک: تاختن، دویدن، حمله(۶۰) عَبَر کردن: عبور کردن و گذشتن(۶۱) تلقین کردن: تعلیم کردن و پند دادن(۶۲) دنگ: حیران، بیهوش، گیج(۶۳) خدمت رساندن: سلام و تعظیم ابلاغ کردن(۶۴) چَنْدَل: چوب خوشبو و مرغوب صَنْدَل(۶۵) طبله: صندوقچه(۶۶) مأکول: خورده شده(۶۷) نول: منقار (۶۸) چَرَد: بچَرد، چَرا کند(۶۹) لَعَلّ: شاید(۷۰) جَدّ: نصیب، بخت و اقبال(۷۱) خِلعَت: جامۀ دوخته که از طرفِ شخصِ بزرگ به عنوانِ جایزه یا انعام به کسی داده شود.(۷۲) ادرار: مستمرّی(۷۳) فتی: جوانمرد، جوان(۷۴) خِلعت: لباس(۷۵) حَرّ: گرما، حرارت(۷۶) تیه: بیابانِ شن‌زار و بی‌ آب‌ و علف، صحرای تیه بخشی از صحرای سینا است.(۷۷) سَفیه: نادان، بی‌خرد(۷۸) مَحمِل: کجاوه که بر شتر بندند، در اینجا مراد مرکوب است.(۷۹) بر نهد سَرْدیگ: سر دیگ را می گذارد.(۸۰) گُول: ابله، نادان، احمق

1s
Apr 28
Ganje Hozour audio Program #913

برنامه شماره ۹۱۳ گنج حضوراجرا: پرویز شهبازی۱۴۰۱ تاریخ اجرا: ۱۹ آوریل ۲۰۲۱ - ۳۱ فروردین.برای دستیابی به فایل پادکست برنامه ۹۱۳ بر روی این لینک کلیک کنیدPDF متن نوشته شده برنامه با فرمت  - نسخه ریز مناسب پرینت PDF تمام اشعار این برنامه با فرمت- نسخه درشت PDF تمام اشعار این برنامه با فرمت    خوانش تمام ابیات این برنامه - فایل صوتیخوانش تمام ابیات این برنامه - فایل تصویریبرای دستیابی به اطلاعات مربوط به جبران مالی‌ بر روی این لینک کلیک کنید.مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۲۱۱۰Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) # 2110, Divan e Shamsبانگ برآمد ز خراباتِ منچرخ دوتا شد ز مناجاتِ منعاقبةُ‌الاَمر ظفر دررسیدیار درآمد به مراعاتِ منیا رب یا رب که چه سان می‌کنددلبرِ بی‌کُفو(۱) مکافاتِ منطاعت و ایمان کند آن کیمیاغفلت و انکار و جنایاتِ منقصر دهد از پیِ تقصیرِ منزَلِّه(۲) دهد از پیِ زَلّاتِ(۳) منجوش نهد در دلِ دریا و کوهاز تبشِ روزِ ملاقاتِ منگر نبدی پرده، خیالاتِ خلقسوخته بودی ز خیالاتِ مندر سِپَهِ(۴) جان زَنَدی زلزلهطبل و عَلَم(۵)، نعره و هیهاتِ مندر افقِ چرخ زدی شعله‌هانیم شبان آتشِ میقاتِ(۶) من(۱) کُفْوْ: نظير(۲) زَلِّه: غذایی که از مهمانی با خود برند، مهمانی عروسی.(۳) زلّات: جمعِ زَلَّت، لغزش، خطا(۴) سِپَه: سپاه(۵) عَلَم: پرچم(۶) میقات: وقتِ دیدار---------------مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۲۱۱۰Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) # 2110, Divan e Shamsبانگ برآمد ز خراباتِ منچرخ دوتا شد ز مناجاتِ منمولوی، دیوان شمس، رباعی شمارهٔ ۱۱۸۹Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Robaaiaat) # 1189, Divan e Shamsتا ترکِ دلِ خویش نگیری، ندهموآنچت(۷) گفتم، تا نپذیری ندهمحیلت بگذار، خویشتن مرده بسازجان و سرِ تو که تا نمیری ندهم(۷) وآنچت: و آنچه تو را---------------مولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ۱۲۰۹Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #2, Line #1209سجده آمد کندنِ خشتِ لَزِب(۸)موجبِ قربی که وَاسْجُدْ واقْتَرِبْکندن این سنگ های چسبنده همانند سجده آوردن است و سجود، موجب قرب بنده به حق می شود.(۸) لَزِب: چسبنده---------------مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۳۰۱۳Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) # 3013, Divan e Shamsیار در آخر زمان کرد طَرَب‌سازییباطنِ او جِدِّ جِد، ظاهرِ او بازییمولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۱۴۵۳Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #6, Line #1453قبله کردم من همه عمر از حَوَلآن خیالاتی که گم شد در اَجَلمولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۱۹۴۸Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) # 1948, Divan e Shamsبانگ آید هر زمانی زین رواقِ آبگونآیتِ اِنّا بَنَیْنَاهَا وَ اِنّا مُوسِعُونقرآن کریم، سوره الذاریات (۵۱)، آیه ۴۷Quran, Sooreh Adh-Dhaariyat(#51), Line #47«وَالسَّمَاءَ بَنَيْنَاهَا بِأَيْدٍ وَإِنَّا لَمُوسِعُونَ.»«و آسمان را قدرتمندانه بنا کردیم و ما البته وسعت‌دهنده‌ایم.»«و آسمان را به قدرت و نیرو بنا کردیم و ما [همواره] وسعت‌دهنده‌ایم.» مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۳۰۸Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) # 308, Divan e Shamsخاموش و در خراب همی‌جوی گنجِ عشقکاین گنج در بهار برویید از خرابمولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۳۸۳۸Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #6, Line #3838غیر مُردن هیچ فرهنگی دگردر نگیرد با خدای، ای حیله‌گرمولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۶۵۲Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) # 652, Divan e Shamsتدبیر کند بنده و تقدیر نداندتدبیر به تقدیرِ خداوند نماندبنده چو بیندیشد، پیداست چه بیندحیله بکند، لیک خدایی نتواندمولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۴۹۶Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #5, Line #496چونکه مکرت شد فنای مکرِ رَبّبرگشایی یک کَمینی بُوالعَجَبکه کمینهٔ آن کمین باشد بقاتا ابد اندر عُروج و اِرتِقامولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۲۱۱۰Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) # 2110, Divan e Shamsعاقبةُ‌الاَمر ظفر دررسیدیار درآمد به مراعاتِ منمولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ۲۲۵۴Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #2, Line #2254گفت: بیماری، مرا این بخت دادکآمد این سلطان بَرِ من بامدادمولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۲۱۱۰Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) # 2110, Divan e Shamsقصر دهد از پیِ تقصیرِ منزَلِّه دهد از پیِ زَلّاتِ منمولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۱۴۶۸Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #6, Line #1468جمله استادان پیِ اظهارِ کارنیستی جویند و جایِ اِنکسار(۹)  لاجَرَم استادِ استادان صَمَد(۱۰)کارگاهش نیستیّ و لا بُوَدهر کجا این نیستی افزون‌تر استکارِ حق و کارگاهش آن سَر است(۹) اِنکسار: شکسته‌شدن، شکستگی؛ مَجازاً خضوع و فروتنی(۱۰) صَمَد: بی‌نیاز و پاینده، از صفاتِ خداوند---------------مولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۳۳۴۱Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #5, Line #3341ای خُنُک(۱۱) آن را که ذاتِ خود شناختاندر امنِ سَرمدی(۱۲) قصری بساخت (۱۱)خُنُک: خوشا(۱۲) سَرمَدی: ابدی، ازلی، همیشگی؛ مَجازاً خدایی---------------قرآن کریم، سورۀ اعراف (۷)، آیۀ ۹۵Quran, Sooreh Al-A’raaf(#7), Line #95«ثُمَّ بَدَّلْنَا مَكَانَ السَّيِّئَةِ الْحَسَنَةَ... .»«آنگاه جاى بلا و محنت را به خوشى و خوبى سپرديم… .»قرآن کریم، سورۀ هود (۱۱)، آیۀ ۱۱۴  Quran, Sooreh Hud(#11), Line #114«... إِنَّ الْحَسَنَاتِ يُذْهِبْنَ السَّيِّئَاتِ ۚ ذَٰلِكَ ذِكْرَىٰ لِلذَّاكِرِينَ.»«... زيرا نيكیها، بديها را از ميان مى‌برند. اين اندرزى است براى اندرزپذيران.»قرآن کریم، سورۀ فرقان (۲۵)، آیۀ ۷۰Quran, Sooreh Al-Furqaan(#25), Line #70«إِلَّـا مَنْ تَابَ وَآمَنَ وَعَمِلَ عَمَلًا صَالِحًا فَأُولَٰئِكَ يُبَدِّلُ اللَّهُ سَيِّئَاتِهِمْ حَسَنَاتٍ ۗ وَكَانَ اللَّهُ غَفُورًا رَحِيمًا.»«مگر آن كسان كه توبه كنند و ايمان آورند و كارهاى شايسته كنند. خدا گناهانشان را به نيكی‌ها بدل مى‌كند و خدا آمرزنده و مهربان است.»مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۲۱۱۰Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) # 2110, Divan e Shamsگر نبدی پرده، خیالاتِ خلقسوخته بودی ز خیالاتِ منمولوی، مثنوی، دفتر اوّل، بیت ۱۳۲۹Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #1, Line #1329پیشِ چشمت داشتی شیشهٔ کبودز آن سبب، عالَم کبودت می‌‌نمودمولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۲۱۴۶Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #6, Line #2146از همه اوهام و تصویرات، دورنورِ نورِ نورِ نورِ نورِ نورمولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۲۱۱۰Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) # 2110, Divan e Shamsدر سِپَهِ جان زَنَدی زلزلهطبل و عَلَم، نعره و هیهاتِ منمولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۳۳۳۹Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #5, Line #3339نعرهٔ لاضَیْر(۱۳) بر گردون رسیدهین بِبُر که جان ز جان کندن رهیدساحران با بانگی بلند که به آسمان می رسید گفتند: هیچ ضرری به ما نمی رسد. هان اینک (ای فرعون دست و پای ما را) قطع کن که جان ما از جان کندن نجات یافت.ما بدانستیم ما این تن نه‌ایماز وَرایِ تن، به یزدان می‌زی‌ایم(۱۳) ضَیْر: ضرر، ضرر رساندن---------------قرآن کریم، سوره شعراء (۲۶)، آیه ۵۰Quran, Sooreh Ash-Sh’araa(#26), Line #50« قَالُوا لَا ضَيْرَ ۖ إِنَّا إِلَىٰ رَبِّنَا مُنْقَلِبُونَ.»« گفتند ساحران: هیچ زیانی ما را فرو نگیرد که به سوی پروردگارمان بازگردیم.»مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۲۱۱۱Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) # 2111, Divan e Shamsبانگ برآمد ز خراباتِ منیار درآمد به مراعاتِ منتا که بدیدم مهِ بی‌حدِّ اورفت ز حد ذوقِ مناجاتِ منموسیِ جانم به کُهِ طور رفتآمد هنگامِ ملاقاتِ منطور ندا کرد که آن خسته(۱۴) کیست؟کآمد سرمست به میقاتِ مناین نَفَسِ روشنِ چون برق چیست؟پُر شده تا سقفِ سماواتِ مناین دلِ آن عاشقِ مستانِ(۱۵) ماسترسته ز هجران و ز آفاتِ منآمده با سوز و هزاران نیازبر طمعِ لطف و مکافاتِ منپیشتر آ، پیشتر آ و ببینخلعت و تشریف و مکافاتِ مننفی شدی در طلبِ وصلِ منعمرِ ابد گیر ز اثباتِ مناز خُمِ توحید بخور جامِ میمست شو، این است کراماتِ منپهلویِ شه آمده‌ای، مات شوماتِ منی، ماتِ منی، ماتِ منبس کن ای دل، چو شدی ماتِ شهچند ز هیهای و ز هیهاتِ من؟(۱۴) خسته: زخمی(۱۵) مستان‌: مست---------------مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۲۱۱۱Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) # 2111, Divan e Shamsطور ندا کرد که آن خسته کیست؟کآمد سرمست به میقاتِ منمولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۱۴۶۹Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #6, Line #1469لاجَرَم استادِ استادان صَمَد(۱۶)کارگاهش نیستیّ و لا بُوَدهر کجا این نیستی افزون‌تر استکارِ حق و کارگاهش آن سَر است(۱۶) صَمَد: بی‌نیاز و پاینده، از صفاتِ خداوند---------------مولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ۱۹۳۹Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #2, Line #1939 هر کجا دردی، دوا آنجا رَوَدهر کجا پستی است، آب آنجا دَوَدآبِ رحمت بایدت، رو پست شووانگهان خور خَمرِ(۱۷) رحمت مست شو رحمت اندر رحمت آمد تا به سَربر یکی رحمت فِرو مآ(۱۸) ای پسر(۱۷) خَمر: شراب(۱۸) فِرو مآ: قناعت نکن---------------مولوی، مثنوی، دفتر اول، بیت ۳۲۰۱Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #1, Line #3201آینهٔ هستی چه باشد؟ نیستینیستی بَر، گر تو ابله نیستیمولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۲۱۱۱Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) # 2111, Divan e Shamsآمده با سوز و هزاران نیازبر طمعِ لطف و مکافاتِ منمولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۵۴۴Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #5, Line #544 ناز کردن خوش‌تر آید از شِکَرلیک، کم خایَش، که دارد صد خطرایمنْ‌آبادست آن راهِ نیازتَرکِ نازش گیر و، با آن ره بسازمولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۲۱۱۱Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) # 2111, Divan e Shamsپیشتر آ، پیشتر آ و ببینخلعت و تشریف و مکافاتِ منحافظ، دیوان غزلیات، غزل شمارهٔ ۷۱Poem (Qazal) # 71, Divan e Hafezهر چه هست از قامت ناساز بی‌اندام ماستور نه تشریف تو بر بالای کس کوتاه نیستمولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ۱۹۵۴Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #2, Line #1954گفت: اُدْعُوا الله، بی زاری مباشتا بجوشد شیرهای مِهرهاشقرآن کریم، سوره اسراء (۱۷)، آیه ۱۱۰Quran, Sooreh Al-Israa(#17), Line #110« قُلِ ادْعُوا اللَّهَ أَوِ ادْعُوا الرَّحْمَٰنَ ۖ أَيًّا مَا تَدْعُوا فَلَهُ الْأَسْمَاءُ الْحُسْنَىٰ ۚ وَلَا تَجْهَرْ بِصَلَاتِكَ وَلَا تُخَافِتْ بِهَا وَابْتَغِ بَيْنَ ذَٰلِكَ سَبِيلاً.»« بگو: خدا را بخوانید یا رحمان را بخوانید، هر کدام را بخوانید [ذات یکتای او را خوانده اید] نیکوترینِ نام ها [که این دو نام هم از آنهاست] فقط ویژه اوست. و نماز خود را با صدای بلند و نیز با صدای آهسته مخوان و میان این دو [صدا] راهی میانه بجوی.»مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۲۱۱۱Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) # 2111, Divan e Shamsنفی شدی در طلبِ وصلِ منعمرِ ابد گیر ز اثباتِ منحافظ، دیوان غزلیات، غزل شمارهٔ ۲۴۴Poem (Qazal) # 244, Divan e Hafezنخست موعظهٔ پیر صحبت این حرف استکه از مصاحبِ ناجنس احتراز کنیدمولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۲۱۱۱Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) # 2111, Divan e Shamsپهلویِ شه آمده‌ای، مات شوماتِ منی، ماتِ منی، ماتِ منمولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۷۷۳Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #5, Line #773از خدا غیرِ خدا را خواستنظنِّ افزونی‌ست و کُلّی کاستنمولوی، مثنوی، دفتر چهارم، بیت ۱۴۰۷Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #4, Line #1407زیرکی بفروش و حیرانی بخرزیرکی ظنّ است و حیرانی نظرمولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۲۱۱۴Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) # 2114, Divan e Shamsبانگ برآمد ز دل و جانِ منکآه ز معشوقهٔ پنهانِ منسجده‌گهِ اصلِ من و فرعِ منتاجِ سرِ من، شه و سلطانِ منخسته(۱۹) و بسته‌ست دل و دستِ مندستِ غمِ یوسفِ کنعانِ مندست نمودم که بگو زخمِ کیست؟گفت: ز دستِ من و دستانِ(۲۰) مندل بنمودم که ببین خون شده‌ستدید و بخندید دلستانِ(۲۱) منگفت به خنده که: برو شُکر کنعیدِ مرا، ای شده قربانِ منگفتم: قربانِ کیَم؟ یار گفتآنِ منی، آنِ منی، آنِ منصبح چو خندید دو چشمم گریستدید مَلَک دیدهٔ گریانِ منجوش برآورد و روان کرد آباز شفقت چشمهٔ حیوانِ مننَک(۲۲) اثرِ آبِ حیاتش نگردر بُنِ هر سی و دو دندانِ منآبِ حیات است روانه ز جوش تازه بِدو سِدرهٔ(۲۳) ایمانِ منبندهٔ این آبم و این میرِ آببنده‌تر از من دلِ حیرانِ منبس کن گستاخ مرو، هین خموشپیشِ شهنشاهِ نهان‌دانِ من(۱۹) خسته‌: زخمی(۲۰) دستان: مکر، تدبیر(۲۱) دلْسِتان: معشوق(۲۲) نَک: اینک(۲۳) سِدره: درخت سدرة المنتهی در آسمان هفتم---------------مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۲۱۱۴Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) # 2114, Divan e Shamsسجده‌گهِ اصلِ من و فرعِ منتاجِ سرِ من، شه و سلطانِ منمولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۱۵۵۴Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #5, Line #1554از مُسَبِّب می‌رسد هر خیر و شرنیست اسباب و وسایط ای پدرمولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۲۱۱۴Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) # 2114, Divan e Shamsدست نمودم که بگو زخمِ کیست؟گفت: ز دستِ من و دستانِ منمولوی، مثنوی، دفتر اوّل، بیت ۹۱۸Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #1, Line #918حیله کرد انسان و، حیله‌ا‌‌ش دام بودآنکه جان پنداشت، خون‌آشام بودمولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۲۱۱۴Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) # 2114, Divan e Shamsگفت به خنده که: برو شُکر کنعیدِ مرا، ای شده قربانِ منمولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۴۹۵Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #5, Line #495مکرِ حق را بین و مکرِ خود بِهِلای ز مکرش مکرِ مکّاران خَجِلمولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۲۱۱۴Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) # 2114, Divan e Shamsصبح چو خندید دو چشمم گریستدید مَلَک دیدهٔ گریانِ منمولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۴۰۵۳Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #3, Line #4053نفس و شیطان، هر دو یک تن بوده‌انددر دو صورت خویش را بنموده‌اندچون فرشته و عقل، که ایشان یک بُدندبهر حکمت‌هاش دو صورت شدندمولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۲۱۱۴Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) # 2114, Divan e Shamsآبِ حیات است روانه ز جوش تازه بِدو سِدرهٔ ایمانِ منمولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۱۹۴۸Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) # 1948, Divan e Shamsچون درختِ سدره(۲۴) بیخ آور(۲۵)، شو از لَا رَیْبَ فیهتا نلرزد شاخ و برگت از دَمِ رَیْبُ المَنُون(۲۴) درخت سدره: درختی بهشتی که ریشه‌ای عمیق دارد.(۲۵) بیخ آور: در اینجا فعل امری به معني ریشه بدوان، ریشه درست کن، دارای چندین ریشه، با ریشه بسیار---------------قرآن کریم، سوره بقره (۲)، آیه ۲Quran, Sooreh Al-Baqarah(#2), Line #2«ذَٰلِكَ الْكِتَابُ لَا رَيْبَ فِيهِ هُدًى لِلْمُتَّقِينَ.»«اين است كتابى كه در [حقانيت‌] آن هيچ ترديدى نيست؛ [و] مايه هدايت تقواپيشگان است.»قرآن کریم، سوره طور (۵۲)، آیه ۳۰Quran, Sooreh At-Tur(#52), Line #30«أَمْ يَقُولُونَ شَاعِرٌ نَتَرَبَّصُ بِهِ رَيْبَ الْمَنُونِ»«يا مى‌گويند: شاعرى است و ما براى وى منتظر حوادث روزگاريم.»مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۲۱۱۴Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Qazal) # 2114, Divan e Shamsبس کن گستاخ مرو، هین خموشپیشِ شهنشاهِ نهان‌دانِ منمولوی، مثنوی، دفتر چهارم، بیت ۲۰۷۲Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #4, Line #2072پیش بینا، شد خموشی نفع توبهر این آمد خطاب اَنْصِتوا(۲۶)گر بفرماید: بگو، بر گُوی خَوشلیک اندک گُو، دراز اندر مَکَشور بفرماید که اندر کَش درازهمچنین شَرمین(۲۷) بگو، با امر ساز(۲۸)(۲۶) اَنْصِتوا: خاموش باشید(۲۷) شَرمین: شرمناک، باحیا(۲۸) با اَمر ساز: از دستور اطاعت کن---------------مولوی، مثنوی، دفتر اوّل، بیت ۱۶۲۲Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #1, Line #1622چون تو گوشی، او زبان، نی جنس توگوشها را حق بفرمود: اَنْصِتُواقرآن کریم، سوره اعراف (۷)، آیه ۲۰۴Quran, Sooreh Al-A’raaf(#7), Line #204«وَإِذَا قُرِئَ الْقُرْآنُ فَاسْتَمِعُوا لَهُ وَأَنْصِتُوا لَعَلَّكُمْ تُرْحَمُونَ.»«هر گاه قرآن خوانده شود، گوش فرا دهید و خموشی گزینید، باشد که از لطف و رحمت پروردگار برخوردار شوید.»مولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۱۶۷۸Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #5, Line #1678گوشِ من از غیر گفتِ او کر استاو مرا از جانِ شیرین جان‌تر است مولوی، مثنوی، دفتر چهارم، بیت ۲۱۸۸Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #4, Line #2188علامتِ عاقلِ تمام و نیم‌عاقل، و مرد تمام و نیم‌مرد و علامتِ شقیِ مغرورِ لاشَیعاقل آن باشد که او با مَشعله(۲۹)‌ استاو دلیل و پیشوای قافله ا‌ستپیروِ نورِ خودست آن پیشروتابع خویش است آن بی‌خویش ‌رَوْ(۳۰)مؤمنِ خویش است و ایمان آوریدهم بدآن نوری که جانَش زو چَرید(۳۱)دیگری که نیم‌ عاقل آمد اوعاقلی را دیدهٔ خود داند اودست در وی زد چو کور اندر دلیلتا بدو بینا شد و چُست و جلیلوآن خری کز عقل، جَوْسَنگی(۳۲) نداشتخود نبودش عقل و عاقل را گذاشت(۲۹) مَشعله‌: مشعل(۳۰) بی‌خویش ‌رَوْ: بی‌خویش رونده، کسی که در سلوک، انانّیت و هستیِ خویش را در حق مستهلک کرده و در دستانِ خداوند است.(۳۱) چَریدن: چَرا کردن، در اینجا به معنی پرورش و رشد و کمال یافتن.(۳۲) جَوْسَنگ: به مقدار یک جو، در کمی وزن و خُردی معادل یک جو.---------------مولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۶۴۹Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #5, Line #649اختیار آن را نکو باشد که اومالکِ خود باشد اندر اِتَّقُوا(۳۳)چون نباشد حفظ و تقوی، زینهار(۳۴)دور کن آلت، بینداز اختیار(۳۳) اِتَّقُوا: تقوا پیشه کنید، پرهیز‌ کنید.(۳۴) زینهار: برحذر باش؛ کلمهٔ تنبیه---------------مولوی، مثنوی، دفتر چهارم، بیت ۲۱۹۴Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #4, Line #2194ره نداند، نه کثیر و، نه قلیلننگش آید آمدن خَلفِ دلیلمی‌رود اندر بیابانِ درازگاه لنگان آیس(۳۵) و، گاهی به تازشمع نَه، تا پیشوایِ خود کندنیمْ‌شمعی نَه، که نوری کَد(۳۶) کند(۳۵) آیس: ناامید، مأیوس(۳۶) کَدّ: گدایی، دریوزِگی. در اینجا به معنی اکتساب و اقتباس است.---------------مولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۴۱۲۳Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #6, Line #4123شرط، تسلیم است، نه کارِ درازسود نَبْوَد در ضَلالت(۳۷) تُرک‌تازمن نجویم زین سپس راهِ اثیر(۳۸)پیر جویم، پیر جویم، پیر، پیر(۳۷) ضَلالت: گمراهی(۳۸) اثیر: آسمان، کُرۀ آتش که بالای کُرۀ هواست؛ در اینجا مراد هشیاریِ جسمی است.---------------مولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۴۱۲۰Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #6, Line #4120کار و باری که ندارد پا و سرترک کن، هی پیرْ خَر، ای پیرخَرغیرِ پیر، استاد و سرلشکر مبادپیرِ گردون(۳۹) نی، ولی پیرِ رَشاد(۴۰)(۳۹) پیرِ گردون: شخصی که با گذرِ‌ روزگار پیر و سالمند شده باشد، پیرِ تقویمی(۴۰) رَشاد: هدایت---------------مولوی، مثنوی، دفتر چهارم، ‌بیت ۳۰۷۲Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #4, Line #3072اُذْکُروا الله کارِ هر اوباش نیستاِرْجِعی بر پای هر قَلّاش(۴۱) نیستلیک تو آیِس مشو، هم پیل باشور نه پیلی، در پی تبدیل باشقرآن کریم، سورۀ احزاب (۳۳)، آیۀ ۴۱Quran, Sooreh Al-Ahzaab(#33), Line #41«يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اذْكُرُوا اللَّهَ ذِكْرًا كَثِيرًا.»«اى كسانى كه ايمان آورده‌ايد، خدا را فراوان ياد كنيد.»(۴۱) قَلاّش: بی‌کاره، ولگرد، مُفلس---------------مولوی، مثنوی، دفتر سوم، ‌بیت ۲۷۰Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #3, Line #270آن بُزِ کوهی دَوَد که دام کو؟چون بتازد، دامش افتد در گلومولوی، مثنوی، دفتر اوّل، بیت ۳۲۴۰Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #1, Line #3240کرده حق، ناموس را صد من حَدید(۴۲)ای بسی بسته به بندِ ناپدید(۴۲) حَدید: آهن---------------مولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۱۷۸۸Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #6, Line #1788همچو قومِ موسی اندر حَرِّ(۴۳) تیه(۴۴)مانده‌یی بر جای، چل سال ای سَفیه(۴۵)می‌روی هر روز تا شب هَروَله(۴۶)خویش می‌بینی در اوّل مرحله(۴۳) حَرّ: گرما، حرارت(۴۴) تَیْه: بیابانِ شن‌زار و بی آب و علف؛ صحرای تیه بخشی از صحرای سینا است.(۴۵) سَفیه: نادان، بی‌خرد(۴۶) هَروَله: تند راه رفتن، حالتی بینِ راه رفتن و دویدن---------------   مولوی، مثنوی، دفتر چهارم، بیت ۲۱۹۷Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #4, Line #2197نیست عقلش، تا دمِ زنده زندنیم‌عقلی نَه، که خود مُرده کندمردهٔ آن عاقل آید او تمامتا برآید از نشیبِ خود به بامعقلِ کامل نیست، خود را مُرده کندر پناهِ عاقلی زنده‌ سُخُنزنده نی تا همدمِ عیسی بُوَدمُرده نی تا دَمْگهِ عیسی شودجانِ کورَش گام هر سو می‌نهدعاقبت نَجْهَد، ولی برمی‌جهدمولوی، مثنوی، دفتر چهارم، بیت ۲۲۰۲Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #4, Line #2202قصهٔ آن آبگیر و صیّادان و آن سه ماهی، یکی عاقل و یکی نیم‌عاقل و آن دگر مغرور و ابلهِ مُغَفَّلِ(۴۷) لاشَی و عاقبتِ هر سهقصّهٔ آن آبگیر(۴۸) است ای عَنود(۴۹)که درو سه ماهیِ اِشْگرف(۵۰) بوددر کلیله خوانده باشی، لیک آنقشرِ قصّه باشد و، این مغزِ جانچند صیّادی سویِ آن آبگیربرگذشتند و، بدیدند آن ضمیرپس شتابیدند تا دام آورندماهیان واقف شدند و هوشمندآنکه عاقل بود عزمِ راه کردعزمِ راهِ مشکلِ ناخواه(۵۱) کردگفت: با اینها ندارم مشورتکه یقین سُستَم کنند از مَقْدِرت(۵۲)مِهرِ زاد و بوم بر جانْشان تَنَدکاهلی و جهلشان بر من زندمشورت را زنده‌ای باید نکوکه تو را زنده کند، و آن زنده کو؟ای مسافر با مسافر رایْ زنزآنکه پایت لنگ دارد رایِ زناز دَمِ حُبُّ الْوَطَن بگذر ‌مَایستکه وطن آن سوست، جان این سوی نیستگر وطن خواهی، گذر زآن سویِ شَط(۵۳)این حدیثِ راست را کم خوان غلطحدیث«حُبُّ‌الْوَطَن مِنَ الاْيمانِ.»«وطن‌دوستی از ایمان است.»(۴۷) مُغَفَّل: نادان، کند ذهن(۴۸) آبگیر: بِرکه، استخر(۴۹) عَنود: ستیزه‌گر، معاند(۵۰) اِشْگرف: شِگَرف، خوب، نیکو، بزرگ(۵۱) ناخواه: ناخواسته، طلب نکرده، نامطلوب(۵۲) مَقْدِرت: قدرت و توانایی(۵۳) شَط: رودخانه---------------مولوی، مثنوی، دفتر چهارم، بیت ۲۲۱۳Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #4, Line #2213سِرِّ خواندنِ وضو کننده، اورادِ وضو رادر وضو هر عضو را وِردی جداآمده‌ست اندر خبر، بهرِ دعاچونکه استنشاقِ(۵۴) بینی می‌کنیبویِ جَنَّت خواه از رَبِّ غنیتا تو را آن بو کَشَد سویِ جِنان(۵۵)بویِ گُل باشد دلیلِ گُلْبُنان(۵۶)چونکه اِستنجا(۵۷) کنی، وِرد و سُخُناین بُوَد یا رب تو زینَم پاک کُندستِ من اینجا رسید، این را بِشُستدستم اندر شستنِ جانست سُستای ز تو کَس گشته جانِ ناکسان(۵۸)دستِ فضلِ توست، در جان‌ها رسانحدِّ من این بود، کردم من لئیمزآن سویِ حَد را نَقی(۵۹) کُن ای کریماز حَدَث(۶۰) شُستم خدایا پوست رااز حوادث تو بشُو این دوست را(۵۴) اِسْتِنْشاق: به بینی کشیدن مایع یا چیزی، بو کردن چیزی.(۵۵) جِنان: جمع جَنَّة به معنی بهشت، باغ(۵۶) گُلْبُن: بوتهٔ گُل(۵۷) اِسْتِنْجا: مخفّف استنجاء، به معنی تطهیر خود پس از قضای حاجت است. این مسأله آدابی دارد که در کتب مربوطه آمده است.(۵۸) ناکَس: پست، حقیر، فرومایه(۵۹) نَقیّ: پاکیزه و نظیف(۶۰) حَدَث: مدفوع، سرگین---------------مولوی، مثنوی، دفتر چهارم، بیت ۲۲۲۱Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #4, Line #2221شخصی به وقتِ استنجا می‌گفت اَللّهُمّ اَرِحْنی(۶۱) رايِحِةَ الْجَنَّةِ به جایِ آنکه اَللّهُمَّ اجْعَلْنی مِنَ التّوّابینَ وَاجْعَلْنی مِنَ الْمُتَطَهِّرینَ که وردِ استنجاست و وِردِ استنجا را به وقتِ استنشاق می‌گفت، عزیزی بشنید و این را طاقت نداشت.آن یکی در وقت اِستنجا بگفتکه مرا با بویِ جنّت دار جُفتگفت شخصی: خوب وِرد آورده‌ایلیک سوراخِ دعا گُم کرده‌ایاین دعا چون وِردِ بینی بود، چونوِردِ بینی را تو آوردی به کُون؟رایحهٔ جَنَّت ز بینی یافت حُرّ(۶۲)رایحهٔ جَنَّت کی آید از دُبُر(۶۳)؟ای تواضع بُرده پیشِ ابلهانوی تکبّر بُرده تو پیشِ شهانآن تکبّر بر خَسان خوب است و چُستهین مرو معکوس، عکسش بندِ توستاز پیِ سوراخِ بینی رُست گُلبو وظیفهٔ بینی آمد ای عُتُل(۶۴)بویِ گُل بهرِ مَشام(۶۵) است ای دلیرجای آن بُو نیست این سوراخِ زیرکی ازین جا بویِ خُلد آید تو را؟بو ز مَوْضِع جُو، اگر باید تو راهمچنین حُبُّ الْوَطَن باشد درستتو وطن بشناس، ای خواجه نخستگفت آن ماهیِّ زیرک: ره کُنَمدل ز رأی و مشورتْشان بَر کَنَمنیست وقتِ مشورت، هین راه کُنچون علی تو آه اندر چاه کن(۶۱) اَرِحْنی: مرا از آن رايحه بهره مند کن.(۶۲) حُرّ: آزاد. منظور کسی است که از قید تعلّقات آزاد باشد.(۶۳) دُبُر: سرین، نشیمن.(۶۴) عُتُل: بدخلقِ خشن(۶۵) مَشام: مَشامّ، محلّ قوّهٔ شامّه، بینی---------------مولوی، مثنوی، دفتر اوّل، بیت ۱۷۲Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #1, Line #172شاد باش و فارغِ(۶۶) و ایمن که منآن کنم با تو که باران، با چمنمن غمِ تو می‌خورم تو غم مَخَوربر تو من مشفق‌ترم از صد پدرهان و هان این راز را با کس مگوگرچه از تو، شَه کند بس جستجوگورخانهٔ رازِ تو چون دل شودآن مرادت زودتر حاصل شودگفت پیغمبر که هر که سِر نهفتزود گردد با مرادِ خویش جفت دانه‌ها چون در زمین پنهان شودسِرِّ آن سرسبزی بُستان شودحدیث«اِسْتَعينُوا عَلىٰ اِنْجٰاحِ الْحوائِجِ بِالْكِتْمٰانِ. فَاِنَّ كُلَّ ذى نِعْمَةٍ مَحْسُودٌ.»«نیازهای خود را با پوشاندنِ آن‌ها برآورید که هر صاحب‌نعمتی موردِ حسادت است.»زرّ و نقره گر نبودندی نهانپرورش کی یافتندی زیرِ کان؟وعده‌ها و لطف‌هایِ آن حکیمکرد آن رنجور را ایمن(۶۷) ز بیموعده‌ها باشد حقیقی، دلپذیروعده‌ها باشد مجازی تاسه‌گیر(۶۸) وعدهٔ اهلِ کرم نقدِ روان(۶۹)وعدهٔ نااهل شد رنجِ روانمولوی، مثنوی، دفتر چهارم، بیت ۲۲۳۳Rumi (Molana Jalaleddin) Poem (Mathnavi), Book #4, Line #2233مَحْرمِ آن آه، کمیاب است بسشب رَوْ و، پنهان‌رَوی کُن(۷۰) چون عَسَس(۷۱)سوی دریا عزم کُن زین آبگیربحر جُو و تَرکِ این گِرداب گیرسینه را پا ساخت، می‌رفت آن حَذور(۷۲)از مقامِ با خطر تا بحرِ نورهمچو آهو کز پی او سگ بُوَدمی‌دود تا در تنش یک رگ بُوَدخوابِ خرگوش و سگ اندر پی خطاستخواب، خود در چشمِ ترسنده کجاست؟رفت آن ماهی، رهِ دریا گرفتراهِ دُور و پهنهٔ پهنا گرفترنج‌ها بسیار دید و عاقبترفت آخِر سویِ امن و عافیتخویشتن افگند در دریایِ ژرفکه نیابد حَدِّ آن را هیچ طرفپس چو صَیّادان بیآوردند دامنیم‌ عاقل را از آن شد تلخ‌ْ کامگفت: آه(۷۳)، من فَوْت کردم فُرصه راچون نگشتم همرهِ آن رهنما؟ناگهان رفت او و، لیکن چونکه رفتمی‌ببایستم شدن در پی به تفت(۷۴)بر گذشته حسرت آوردن خطاستباز نآید رفته، یادِ آن هَباست(۷۵)قرآن کریم، سورهٔ فرقان (۲۵)، آیهٔ ۲۷Quran, Sooreh Al-Furqaan(#25), Line #27«وَيَوْمَ يَعَضُّ الظَّالِمُ عَلَىٰ يَدَيْهِ يَقُولُ يَا لَيْتَنِي اتَّخَذْتُ مَعَ الرَّسُولِ سَبِيلًا»«روزى كه كافر دستان خود را به دندان گزد و گويد: اى كاش راهى را كه رسول در پيش گرفته بود، در پيش گرفته بودم.»(۶۶) فارِغ: راحت و آسوده(۶۷) ایمن: رستگار، محفوظ و در امان، سالم(۶۸) تاسه‌گیر: خفقان آور، مَجازاً چیزی که پریشانی و بی‌قراری آورد.(۶۹) نقدِ روان: گنجِ روان، گنجی از مسکوکِ رایج، گنجِ قارون(۷۰) پنهان‌رَوی کردن: اعتقاد خود را پنهان کردن(۷۱) عَسَس: داروغه، شبگرد، کسی که شب‌ها در محلّه‌ها می‌گردد و از منازل و اماکن مراقبت می‌کند.(۷۲) حَذور: بسیار پرهیز کننده، کسی که سخت بترسد. در اینجا به معنی دوراندیش و محتاط آمده است.(۷۳) آه: کلمه‌ایست برای نشان دادن درد و رنج و تأسّف.(۷۴) به تفت: با شتاب(۷۵) هَبا: مخفّف هَباء به معنی گرد و غبار پراکنده. در اینجا به معنی بیهوده است.------------------------مجموع لغات:(۱) کُفْوْ: نظير(۲) زَلِّه: غذایی که از مهمانی با خود برند، مهمانی عروسی.(۳) زلّات: جمعِ زَلَّت، لغزش، خطا(۴) سِپَه: سپاه(۵) عَلَم: پرچم(۶) میقات: وقتِ دیدار(۷) وآنچت: و آنچه تو را(۸) لَزِب: چسبنده(۹) اِنکسار: شکسته‌شدن، شکستگی؛ مَجازاً خضوع و فروتنی(۱۰) صَمَد: بی‌نیاز و پاینده، از صفاتِ خداوند(۱۱)خُنُک: خوشا(۱۲) سَرمَدی: ابدی، ازلی، همیشگی؛ مَجازاً خدایی(۱۳) ضَیْر: ضرر، ضرر رساندن(۱۴) خسته: زخمی(۱۵) مستان‌: مست(۱۶) صَمَد: بی‌نیاز و پاینده، از صفاتِ خداوند(۱۷) خَمر: شراب(۱۸) فِرو مآ: قناعت نکن(۱۹) خسته‌: زخمی(۲۰) دستان: مکر، تدبیر(۲۱) دلْسِتان: معشوق(۲۲) نَک: اینک(۲۳) سِدره: درخت سدرة المنتهی در آسمان هفتم(۲۴) درخت سدره: درختی بهشتی که ریشه‌ای عمیق دارد.(۲۵) بیخ آور: در اینجا فعل امری به معني ریشه بدوان، ریشه درست کن، دارای چندین ریشه، با ریشه بسیار(۲۶) اَنْصِتوا: خاموش باشید(۲۷) شَرمین: شرمناک، باحیا(۲۸) با اَمر ساز: از دستور اطاعت کن(۲۹) مَشعله‌: مشعل(۳۰) بی‌خویش ‌رَوْ: بی‌خویش رونده، کسی که در سلوک، انانّیت و هستیِ خویش را در حق مستهلک کرده و در دستانِ خداوند است.(۳۱) چَریدن: چَرا کردن، در اینجا به معنی پرورش و رشد و کمال یافتن.(۳۲) جَوْسَنگ: به مقدار یک جو، در کمی وزن و خُردی معادل یک جو.(۳۳) اِتَّقُوا: تقوا پیشه کنید، پرهیز‌ کنید.(۳۴) زینهار: برحذر باش؛ کلمهٔ تنبیه(۳۵) آیس: ناامید، مأیوس(۳۶) کَدّ: گدایی، دریوزِگی. در اینجا به معنی اکتساب و اقتباس است.(۳۷) ضَلالت: گمراهی(۳۸) اثیر: آسمان، کُرۀ آتش که بالای کُرۀ هواست؛ در اینجا مراد هشیاریِ جسمی است.(۳۹) پیرِ گردون: شخصی که با گذرِ‌ روزگار پیر و سالمند شده باشد، پیرِ تقویمی(۴۰) رَشاد: هدایت(۴۱) قَلاّش: بی‌کاره، ولگرد، مُفلس(۴۲) حَدید: آهن(۴۳) حَرّ: گرما، حرارت(۴۴) تَیْه: بیابانِ شن‌زار و بی آب و علف؛ صحرای تیه بخشی از صحرای سینا است.(۴۵) سَفیه: نادان، بی‌خرد(۴۶) هَروَله: تند راه رفتن، حالتی بینِ راه رفتن و دویدن(۴۷) مُغَفَّل: نادان، کند ذهن(۴۸) آبگیر: بِرکه، استخر(۴۹) عَنود: ستیزه‌گر، معاند(۵۰) اِشْگرف: شِگَرف، خوب، نیکو، بزرگ(۵۱) ناخواه: ناخواسته، طلب نکرده، نامطلوب(۵۲) مَقْدِرت: قدرت و توانایی(۵۳) شَط: رودخانه(۵۴) اِسْتِنْشاق: به بینی کشیدن مایع یا چیزی، بو کردن چیزی.(۵۵) جِنان: جمع جَنَّة به معنی بهشت، باغ(۵۶) گُلْبُن: بوتهٔ گُل(۵۷) اِسْتِنْجا: مخفّف استنجاء، به معنی تطهیر خود پس از قضای حاجت است. این مسأله آدابی دارد که در کتب مربوطه آمده است.(۵۸) ناکَس: پست، حقیر، فرومایه(۵۹) نَقیّ: پاکیزه و نظیف(۶۰) حَدَث: مدفوع، سرگین(۶۱) اَرِحْنی: مرا از آن رايحه بهره مند کن.(۶۲) حُرّ: آزاد. منظور کسی است که از قید تعلّقات آزاد باشد.(۶۳) دُبُر: سرین، نشیمن.(۶۴) عُتُل: بدخلقِ خشن(۶۵) مَشام: مَشامّ، محلّ قوّهٔ شامّه، بینی(۶۶) فارِغ: راحت و آسوده(۶۷) ایمن: رستگار، محفوظ و در امان، سالم(۶۸) تاسه‌گیر: خفقان آور، مَجازاً چیزی که پریشانی و بی‌قراری آورد.(۶۹) نقدِ روان: گنجِ روان، گنجی از مسکوکِ رایج، گنجِ قارون(۷۰) پنهان‌رَوی کردن: اعتقاد خود را پنهان کردن(۷۱) عَسَس: داروغه، شبگرد، کسی که شب‌ها در محلّه‌ها می‌گردد و از منازل و اماکن مراقبت می‌کند.(۷۲) حَذور: بسیار پرهیز کننده، کسی که سخت بترسد. در اینجا به معنی دوراندیش و محتاط آمده است.(۷۳) آه: کلمه‌ایست برای نشان دادن درد و رنج و تأسّف.(۷۴) به تفت: با شتاب(۷۵) هَبا: مخفّف هَباء به معنی گرد و غبار پراکنده. در اینجا به معنی بیهوده است.

1s
Apr 21
Ganje Hozour audio Program #912

برنامه شماره ۹۱۲ گنج حضوراجرا: پرویز شهبازی۱۴۰۱ تاریخ اجرا: ۱۲ آوریل ۲۰۲۱ - ۲۴ فروردین

1s
Apr 14
Ganje Hozour audio Program #911

برنامه شماره ۹۱۱ گنج حضوراجرا: پرویز شهبازی۱۴۰۱ تاریخ اجرا: ۵ آوریل ۲۰۲۱ - ۱۷ فروردین

1s
Apr 06
Ganje Hozour audio Program #910

برنامه شماره ۹۱۰ گنج حضوراجرا: پرویز شهبازی۱۴۰۱ تاریخ اجرا: ۲۹ مارس ۲۰۲۱ - ۱۰ فروردین.برای دستیابی به فایل پادکست برنامه ۹۱۰ بر روی این لینک کلیک کنیدPDF متن نوشته شده برنامه با فرمت  - نسخه ریز مناسب پرینت PDF تمام اشعار این برنامه با فرمت- نسخه درشت PDF تمام اشعار این برنامه با فرمت    خوانش تمام ابیات این برنامه - فایل صوتیخوانش تمام ابیات این برنامه - فایل تصویریبرای دستیابی به اطلاعات مربوط به جبران مالی‌ بر روی این لینک کلیک کنید.مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۲۷۷۷Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Qazal)# 2777, Divan e Shamsشاد آن صبحی که جان را چاره‌آموزی کنیچاره او یابد که تُش(۱) بیچارگی روزی کنیعشق جامه می‌دراند، عقل بخیه می‌زند(۲)هر دو را زَهره بدّرد چون تو دل‌دوزی کنیخوش بسوزم همچو عود و نیست گردم همچو دودخوشتر از سوزش چه باشد، چون تو دلسوزی کنی؟گه لباسِ قهر درپوشی و راهِ دل زنیگه بگردانی لباس، آیی قلاووزی(۳) کنیخوش بچر ای گاوِ عنبربخشِ(۴) نَفْسِ مطمئن(۵)*در چنین ساحل حلال است ار تو خوش پوزی(۶) کنیطوطی‌ای، که طمعِ اسب و مرکبِ تازی کنیماهی‌ای، که میلِ شَعر و جامهٔ توزی(۷) کنیشیرِ مستی و شکارت آهوانِ شیرمستبا پنیرِ گندهٔ فانی کجا یوزی(۸) کنی؟چند گویم قبله؟ کامشب هر یکی را قبله‌ای است**قبله‌ها گردد یکی، گر تو شب‌افروزی(۹) کنی گر ز لعلِ شمسِ تبریزی بیابی مایه‌ایکمترین پایه فرازِ چرخِ پیروزی کنی* قرآن کریم، سورهٔ فجر (۸۹)، آیات ۲۷ و ۲۸Quran, Sooreh Al-Fajr(#89), Line #27-28« يَا أَيَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ. ارْجِعِي إِلَىٰ رَبِّكِ رَاضِيَةً مَرْضِيَّةً.»« اى روحِ آرامش يافته. راضی و مَرضی به سوى پروردگارت بازگرد.»** قرآن کریم، سورۀ بقره (۲)، آیۀ ۱۴۸  Quran, Sooreh Al-Baqarah(#2), Line #148« وَلِكُلٍّ وِجْهَةٌ هُوَ مُوَلِّيهَا ۖ فَاسْتَبِقُوا الْخَيْرَاتِ ۚ أَيْنَ مَا تَكُونُوا يَأْتِ بِكُمُ اللَّهُ جَمِيعًا ۚ إِنَّ اللَّهَ عَلَىٰ كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ.»« هر كسى را جانبى است كه بدان روى مى‌آورد. پس در نيكى كردن بر يكديگر سبقت گيريد. هر جا كه باشيد خدا شما را حاضر مى‌آورد، كه او بر هر كارى تواناست.»(۱) تُش: تو او را(۲) بخیه زدن: در اینجا ترمیم کردن، جبران کردن(۳) قلاووزی: رهبری(۴) گاوِ عنبربخش: عنبرماهی؛ عنبر: ماده‌ای خوشبو(۵) نَفْسِ مطمئن: اشاره به آیه ۲۷ سورهٔ فجر(۶) خوش پوزی: پاک دهنی(۷) جامهٔ توزی: جامهٔ کتانی نازک که نخست در شهر توز پارچهٔ آن را می‌بافند.(۸) گویند یوزپلنگ به پنیر علاقه‌مند است.(۹) شب‌افروزی: روشن کردن شب----------------مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۲۷۷۷Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Qazal)# 2777, Divan e Shamsشاد آن صبحی که جان را چاره‌آموزی کنیچاره او یابد که تُش بیچارگی روزی کنیمولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۴۴۶۷Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #3, Line #4467 بی‌مرادی شد قلاووزِ بهشتحُفَّتِ الْجَنَّة شنو ای خوش‌سرشتحدیث  « حُفَّتِ الْجَنَّةُ بِالَمْكَارِهِ، وَحُفَّتِ النّارُ بِالشَّهَواتِ.»« بهشت در چیزهایی ناخوشایند پوشیده شده و دوزخ در شهوات.» مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۳۶۸Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Qazal)# 368, Divan e Shamsاز هر جهتی تو را بَلا دادتا بازکشد به بی‌جَهاتَت(۱۰)(۱۰) بی‌جَهات: موجودی که برتر از جا و جهت است، عالَم الهی----------------مولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ۳۳۸۶Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #2, Line #3386 پس چه چاره جز پناهِ چاره‌گر؟ناامیدی مسّ و، اِکسیرش(۱۱) نظر(۱۱) اِکسیر: کیمیا----------------مولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ۱۹۵۰Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #2, Line #1950 ور نمی‌تانی به کعبه‌ی لطف پَرعرضه کن بیچارگی بر چاره‌گرزاری و گریه، قوی سرمایه‌ای استرحمتِ کُلّی، قوی‌تر دایه‌ای استدایه و مادر، بهانه‌جو بُوَدتا که کی آن طفلِ او گریان شودطفلِ حاجاتِ شما را آفریدتا بنالید و شود شیرش پدیدگفت: اُدْعُوا الله، بی زاری مباشتا بجوشد شیرهای مِهرهاشقرآن کریم، سورهٔ اسراء (۱۷)، آیهٔ ۱۱۰Quran, Sooreh Al-Israa(#17), Line #110« قُلِ ادْعُوا اللَّهَ أَوِ ادْعُوا الرَّحْمَٰنَ ۖ أَيًّا مَا تَدْعُوا فَلَهُ الْأَسْمَاءُ الْحُسْنَىٰ ۚ وَلَا تَجْهَرْ بِصَلَاتِكَ وَلَا تُخَافِتْ بِهَا وَابْتَغِ بَيْنَ ذَٰلِكَ سَبِيلاً.»« بگو: خدا را بخوانید یا رحمان را بخوانید، هر کدام را بخوانید [ذات یکتای او را خوانده اید] نیکوترینِ نام‌ها [که این دو نام هم از آنهاست] فقط ویژه اوست. و نماز خود را با صدای بلند و نیز با صدای آهسته مخوان و میان این دو [صدا] راهی میانه بجوی.»هُوی هُویِ باد و شیرافشانِ ابردر غمِ مااَند، یک ساعت تو صبرمولوی، مثنوی، دفتر اوّل، بیت ۲۳۷۴Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #1, Line #2374 صبر کن با فقر و بگذار این مَلال(۱۲)زآنکه در فقرست نورِ ذوالْجَلال(۱۲) مَلال: دلتنگی----------------مولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ۳۰۳۴Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #2, Line #3034 ای خُنُک جانی که عیبِ خویش دیدهر که عیبی گفت، آن بر خود خریدزآنکه نیمِ او ز عیبستان بُده ستوآن دگر نیمش ز غیبستان بُده ستچون که بر سر مر تو را دَه ریش هستمَرهَمَت بر خویش باید کار بستعیب کردن ریش را داروی اوستچون شکسته گشت، جایِ اِرْحَمُوست(۱۳)حدیث « اِرْحَمُوا تُرحَمُوا.» « رحم کنید، تا بر شما رحم شود.»گر همان عیبت نبود، ایمن مباشبوک آن عیب از تو گردد نیز فاشلا تَخافُوا(۱۴) از خدا نشنیده‌ای؟پس چه خود را ایمن و خوش دیده‌ای؟مگر از خدا نشنیده ای که می فرماید: نترسید؟ پس چرا احساس ایمنی می کنی و آسوده خاطری؟قرآن کریم، سورهٔ فصّلت (۴۱)، آیهٔ ۳۰Quran, Sooreh Fussilat(#41), Line #30« إِنَّ الَّذِينَ قَالُوا رَبُّنَا اللَّهُ ثُمَّ اسْتَقَامُوا تَتَنَزَّلُ عَلَيْهِمُ الْمَلَائِكَةُ أَلَّا تَخَافُواوَلَا تَحْزَنُوا وَأَبْشِرُوا بِالْجَنَّةِ الَّتِي كُنْتُمْ تُوعَدُونَ.»« بر آنان كه گفتند: پروردگار ما الله است و پايدارى ورزيدند، فرشتگان فرود مى‌آيند كه مترسيد و غمگين مباشيد، شما را به بهشتى كه به شما وعده داده شده بشارت است.»(۱۳) اِرْحَمُوا: فعل امر به معنی رحم کنید.(۱۴) لا تَخافُوا: نترسید.----------------مولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۴۹۳Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #5, Line #493 دستِ اشکسته برآور در دعاسوی اشکسته پَرَد فضلِ خدا مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۲۷۷۷Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Qazal)# 2777, Divan e Shamsعشق جامه می‌دراند، عقل بخیه می‌زندهر دو را زَهره بدّرد چون تو دل‌دوزی کنیمولوی، مثنوی، دفتر چهارم، بیت ۲۵۵۰Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #4, Line #2550 پاره‌دوزی می‌کنی اندر دکانزیرِ این دُکّانِ تو، مدفون دو کانمولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۲۷۷۷Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Qazal)# 2777, Divan e Shamsگه لباسِ قهر درپوشی و راهِ دل زنیگه بگردانی لباس، آیی قلاووزی کنیمنسوب به مولانادیده‌ای خواهم که باشد شه‌شناستا شناسد شاه را در هر لباسمولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ۳۰۸۷Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #2, Line #3087 ای ز غم مُرده که دست از نان تهی استچون غفور است و رحیم، این ترس چیست؟مولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۳۶۹۷Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #3, Line #3697 هرچه از وی شاد گردی در جهاناز فراقِ او بیندیش آن زمانزآنچه گشتی شاد، بس کَس شاد شدآخر از وی جَست و همچون باد شداز تو هم بجهد، تو دل بر وَی مَنهپیش از آن کو بجهد، از وی تو بِجِهمولوی، مثنوی، دفتر اوّل، بیت ۱۲۵۸Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #1, Line #1258 گر قضا پوشد سیه، همچون شَبَتهم قضا دستت بگیرد عاقبتگر قضا صد بار، قصدِ جان کندهم قضا جانت دهد، درمان کنداین قضا صد بار اگر راهت زندبر فرازِ چرخ، خرگاهت(۱۵) زند(۱۵) خرگاه: خیمهٔ بزرگ----------------مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۳۰۵۶Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Qazal)# 3056, Divan e Shamsقضا که تیرِ حوادث به تو همی‌انداختتو را کُند به عنایت از آن سپس سِپَریمولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۱۶۳۹Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #3, Line #1639 هر زمان دل را دگر میلی دهمهر نَفَس بر دل دگر داغی نَهَمکُلُّ اَصْباحٍ لَنا شَأْنٌ جدیدکُلُّ شَیءٍ عَنْ مُرادی لا یَحیددر هر بامداد (هر لحظه) کاری تازه داریم، و هیچ کاری از حیطهٔ مشیتِ من خارج نمی شود.مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۲۷۷۷Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Qazal)# 2777, Divan e Shamsخوش بچر ای گاوِ عنبربخشِ نَفْسِ مطمئندر چنین ساحل حلال است ار تو خوش پوزی کنیمولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۲۴۸۳Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Qazal)# 2483, Divan e Shamsهمه خَلق در کَشاکَش، تو خراب و مست و دلخَوشهمه را نظاره می‌کن، هله از کنارِ بامیمولوی، مثنوی، دفتر اوّل، بیت ۲۶۷۰Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #1, Line #2670 حکمِ حق گسترد بهرِ ما بساطکه بگویید از طریقِ انبساطمولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۱۶۹۹Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Qazal)# 1699, Divan e Shamsهر جا که این جمال است، داد و ستد حلال استوآن جا که ذوالجلال است، من دَم زدن نتانممولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۲۷۷۷Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Qazal)# 2777, Divan e Shamsطوطی‌ای، که طمعِ اسب و مرکبِ تازی کنیماهی‌ای، که میلِ شَعر و جامهٔ توزی کنیحافظ، دیوان غزلیات، غزل شمارهٔ ۳۸۰Poem(Qazal)# 380, Divan e Hafezدر پسِ آینه طوطی صفتم داشته‌اندآن چه استادِ ازل گفت بگو می‌گویممولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۱۴۸۷Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Qazal)# 1487, Divan e Shamsچون چنگم، از زمزمه خود خبرم نیستاسرار همی ‌گویم و اسرار ندانممانندِ ترازو و گزم(۱۶) من که به بازاربازار همی‌ سازم و بازار ندانمدر اِصْبَعِ(۱۷) عشقم چو قلم بی خود و مُضطَرطومار نویسم من و طومار ندانم(۱۶) گز: واحد طول، زرع(۱۷) اِصْبَع: انگشت----------------مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۲۷۷۷Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Qazal)# 2777, Divan e Shamsشیرِ مستی و شکارت آهوانِ شیرمستبا پنیرِ گندهٔ فانی کجا یوزی کنی؟مولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۳۱۵۳Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #3, Line #3153 تو ز طفلی چون سبب‌ها دیده‌يیدر سبب، از جهل بر چَفسیده‌‌يی(۱۸)با سبب‌ها از مُسبِّب غافلیسویِ این روپوش‌ها زان مایلیچون سبب‌ها رفت، بَر سَر می‌زنیربَّنا و ربَّناها می‌کُنیربّ می‌گوید: برو سویِ سببچون ز صُنعم(۱۹) یاد کردی؟ ای عجبگفت: زین پس من تو را بینم همهننگرم سویِ سبب و آن دَمدَمه(۲۰)گویدش: رُدُّوا لَعادُوا(۲۱)، کارِ توستای تو اندر توبه و میثاق، سُستحضرت پروردگار که به سست ایمانیِ چنین بنده‌ای واقف است می‌فرماید: هرگاه تو را به عالم اسباب بازگردانم، دوباره مفتونِ همان اسباب و عللِ ظاهری می‌شوی و مرا از یاد می بری. کارِ تو همین است ای بندهٔ توبه شکن و سست عهد.لیک من آن ننگرم، رحمت کنمرحمتم پُرّست، بر رحمت تنمننگرم عهدِ بَدت، بِدْهم عطااز کَرَم، این دَم چو می‌خوانی مرا(۱۸) چفسیده‌‌يی: چسبیده‌ای(۱۹) صُنع: آفرینش، آفریدن، عمل، کار، نیکی کردن، احسان(۲۰) دَمدَمه: شهرت، آوازه، مکر و فریب(۲۱) رُدُّوا لَعادُوا: اگر آنان به این جهان برگردانده شوند، دوباره به آنچه که از آن نهی شده اند، باز گردند.----------------مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۲۷۷۷Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Qazal)# 2777, Divan e Shamsچند گویم قبله؟ کامشب هر یکی را قبله‌ای استقبله‌ها گردد یکی، گر تو شب‌افروزی کنیقرآن کریم، سورۀ بقره (۲)، آیۀ ۱۴۸  Quran, Sooreh Al-Baqarah(#2), Line #148« وَلِكُلٍّ وِجْهَةٌ هُوَ مُوَلِّيهَا ۖ فَاسْتَبِقُوا الْخَيْرَاتِ ۚ أَيْنَ مَا تَكُونُوا يَأْتِ بِكُمُ اللَّهُ جَمِيعًا ۚ إِنَّ اللَّهَ عَلَىٰ كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ.»« هر كسى را جانبى است كه بدان روى مى‌آورد. پس در نيكى كردن بر يكديگر سبقت گيريد. هر جا كه باشيد خدا شما را حاضر مى‌آورد، كه او بر هر كارى تواناست.»حافظ، دیوان غزلیات، غزل شمارهٔ ۱۸۴Poem(Qazal)# 184, Divan e Hafezجنگِ هفتاد و دو ملت همه را عذر بِنِهچون ندیدند حقیقت رهِ افسانه زدندمولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ۱۷۶۸Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #2, Line #1768 در درونِ کعبه رسمِ قبله نیستچه غم ار غواص را پاچیله(۲۲) نیست‏(۲۲) پاچیله: کفش و پا افزار----------------مولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۲۶۲۶Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #6, Line #2626 قبله را چون کرد دستِ حق عَیانپس، تَحَرّی(۲۳) بعد ازین مَردود دانهین بگردان از تَحَرّی رو و سَرکه پدید آمد مَعاد و مُستَقَرّ(۲۴)یک زمان زین قبله گر ذاهِل(۲۵) شویسُخره(۲۶) هر قبله باطل شویچون شوی تمییزدِه(۲۷) را ناسپاسبِجهَد از تو خَطرَتِ(۲۸) قبله شناسگر ازین انبار خواهی بِرّ(۲۹) و بُرّ(۳۰)نیم‌ساعت هم ز همدردان مبُرکه در آن دم که بِبُرّی زین مُعین(۳۱)مبتلی گردی تو با بِئسَ الْقَرین(۳۲)  (۲۳) تَحَرّی: جستجو(۲۴) مُستَقَرّ: محل استقرار، جای گرفته، ساکن، قائم(۲۵) ذاهِل: فراموش کننده، غافل(۲۶) سُخره: ذلیل، مورد مسخره، کار بی مزد(۲۷) تمییزدِه: کسی که دهنده قوّه شناخت و معرفت است(۲۸) خَطْرَت: قوه تمییز، آنچه که بر دل گذرد، اندیشه(۲۹) بِرّ: نیکی(۳۰) بُرّ: گندم(۳۱) مُعین: یار، یاری کننده (۳۲) بِئسَ الْقَرین: همنشین بد----------------مولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۳۲۸Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #5, Line #328 قبلهٔ جان را چو پنهان کرده‌اندهر کسی رُو جانبی آورده‌اندهم‌چو قومی که تحرّی(۳۳) می‌کنندبر خیالِ قبله سویی می‌تَنَند(۳۳) تَحَرّی: جستجو----------------مولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۱۴۵۳Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #6, Line #1453 قبله کردم من همه عمر از حَوَلآن خیالاتی که گم شد در اَجَل مولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۳۱۹Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #5, Line #319 هرکسی شد بر خیالی ریشِ گاو(۳۴)گشته در سودایِ گنجی کنجکاو(۳۴) ریش گاو: مسخره، دست آویز----------------مولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۳۲۳Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #5, Line #323 از خیال، آن رهزنِ رَسته شده(۳۵)وز خیال، این مَرهمِ خسته شدهدر پَری‌خوانی یکی دل کرده گُمبر نُجوم، آن دیگری بنهاده سُماین روش‌ها مختلف بیند بُرونزان خیالاتِ مُلَوَّن زاندروناین در آن حَیران شده، کان بر چی است؟هر چَشنده آن دگر را نافی استآن خیالات ار نبد نامُؤتَلِف(۳۶)چون ز بیرون شد روش‌ها مختلف؟قبلهٔ جان را چو پنهان کرده‌اندهر کسی رو جانبی آورده‌اند(۳۵) رَسته شده: نجات یافته، به راه هدایت آمده.(۳۶) نامُؤتَلِف: ناپیوسته و ناهماهنگ----------------مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۲۷۷۷Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Qazal)# 2777, Divan e Shamsگر ز لعلِ شمسِ تبریزی بیابی مایه‌ایکمترین پایه فرازِ چرخِ پیروزی کنیمولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۴۹۲Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #5, Line #492 من غلامِ آن مسِ همّت‌پرستکو به غیرِ کیمیا نارَد شکستدستِ اِشکسته برآور در دعاسوی اِشکسته پَرَد فضلِ خداگر رهایی بایدت زین چاهِ تنگای برادر رو بر آذر(۳۷) بی‌درنگمکرِ حق را بین و مکرِ خود بِهِل(۳۸)ای ز مکرش مکرِ مکّاران خجلچونکه مکرت شد فنای مکرِ رَبّبرگشایی یک کَمینی بُوالعَجَب(۳۹)که کمینهٔ(۴۰) آن کمین باشد بقاتا ابد اندر عُروج و اِرتِقا(۴۱)(۳۷) آذر: آتش(۳۸) بِهِل: رها کن، ترک کن(۳۹) بُوالعَجَب: هر چیز عجیب ‌و غریب(۴۰) کمینه: کمترین(۴۱) اِرتِقا: ترقی، به پایۀ بالاتر رسیدن----------------مولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۴۶۳۴Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #6, Line #4634 « متوفّی شدنِ بزرگین از شه‌زادگان، و آمدنِ برادرِ میانین به جنازهٔ برادر که آن کوچکین صاحبِ ‌فِراش(۴۲)(۴۳) بود از رنجوری، و نواختنِ پادشاه، میانین را تا او هم لَنگِ احسان شد، ماند پیشِ پادشاه، صد هزار غنایمِ غیبی و عینی بدو رسید از دولت و نظر آن شاه، مَعَ تَقریرِ بَعْضِهِ.»کوچکین رنجور بود و، آن وسطبر جنازه آن بزرگ آمد فقطشاه دیدش، گفت قاصد کین کی است؟که از آن بحرست و، این هم ماهی است؟پس مُعّرِف گفت: پورِ آن پدراین برادر زآن برادر خُردترشه نوازیدش که هستی یادگارکرد او را هم بدین پرسش شکاراز نوازِ شاه، آن زارِ حَنید(۴۴)در تنِ خود، غیرِ جان، جانی بدیددر دلِ خود، دید عالی غُلغُلهکه نیابد صوفی آن در صد چِله(۴۵)عرصه و دیوار و کوهِ سنگْ‌بافت(۴۶)پیشِ او چون نارِ خندان می‌شکافتذرّه ذرّه پیش او همچون قِباب(۴۷)دَم به دم می‌کرد صدگون فتحِ بابباب، گه روزن شدی، گاهی شعاعخاک گه گندم شدیّ و، گاه صاع(۴۸)در نظرها چرخ، بس کهنه و قَدید(۴۹)پیش چشمش هر دَمی خَلْقٌ جَدیدقرآن کریم، سورۀ واقعه (۵۶)، آیات ۶۰ تا ۶۳  Quran, Sooreh Al-Waaqia(#56), Line #60-63« نَحْنُ قَدَّرْنَا بَيْنَكُمُ الْمَوْتَ وَمَا نَحْنُ بِمَسْبُوقِينَ. عَلَىٰ أَنْ نُبَدِّلَ أَمْثَالَكُمْ وَنُنْشِئَكُمْ فِي مَا لَا تَعْلَمُونَ. وَلَقَدْ عَلِمْتُمُ النَّشْأَةَ الْأُولَىٰ فَلَوْلَا تَذَكَّرُونَ. أَفَرَأَيْتُمْ مَا تَحْرُثُونَ.»« ما مرگ را بر شما مقدّر ساختيم و ناتوان از آن نيستيم كه‌ به جاى شما قومى همانندِ شما بياوريم و شما را به صورتى كه از آن بى‌خبريد از نو بيافرينيم. شما از آفرينشِ نخست آگاهيد؛ چرا به يادش نياوريد؟ آيا چيزى را كه مى‌كاريد ديده‌ايد؟»  قرآن کریم، سورۀ ق (۵۰)، آیات ۱۵ و ۱۶Quran, Sooreh Qaaf(#50), Line #15-16« أَفَعَيِينَا بِالْخَلْقِ الْأَوَّلِ ۚ بَلْ هُمْ فِي لَبْسٍ مِنْ خَلْقٍ جَدِيدٍ. وَلَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسَانَ وَنَعْلَمُ مَا تُوَسْوِسُ بِهِ نَفْسُهُ ۖ وَنَحْنُ أَقْرَبُ إِلَيْهِ مِنْ حَبْلِ الْوَرِيدِ.»« آيا از آفرينشِ نخستين عاجز شده بوديم؟ نه، آنها از آفرينشِ تازه در شَک‌اند. ما آدمى را آفريده‌ايم و از وسوسه‌هاى نفسِ او آگاه هستيم، زيرا از رگِ گردنش به او نزديک‌تريم.»  قرآن کریم، سورۀ الرحمن (۵۵)، آیۀ ۲۹  Quran, Sooreh Ar-Rahman(#55), Line #29« يَسْأَلُهُ مَنْ فِي السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ ۚ كُلَّ يَوْمٍ هُوَ فِي شَأْنٍ.» « هر كس كه در آسمانها و زمين است سائلِ درگاهِ اوست، و او هر روز در كارى است.»  (۴۲) صاحبِ ‌فِراش: بیمار(۴۳) فِراش: بستر(۴۴) حَنید: دل‌ سوخته، داغدیده(۴۵) چِله: چِلّه(۴۶) کوهِ سنگْ‌بافت: کوهی که تار و پودش از سنگ باشد.(۴۷) قِباب: گنبدها، جمع قُبّه(۴۸) صاع: پیمانه، معادل چهار مُدّ که امروزه تقریبا برابر سه کیلوگرم است.(۴۹) قَدید: گوشتی که در قدیم می‌خشکاندند و در زمستان مصرف می‌کردند. در اینجا مناسب معنی کهنه و فرسوده است.----------------مولوی، مثنوی، دفتر اوّل، بیت ۱۱۴۵Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #1, Line #1145 عُمْر، همچون جوی نو نو می‌‌رسدمُستَمَرّی می‌‌نُماید در جسدمولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ۱۰۵۷Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #2, Line #1057 گر بروید، ور بریزد صد گیاهعاقبت بر روید آن کِشتهٔ الهکِشتِ نو کارید بر کِشتِ نخستاین دوم فانی است و آن اول درستکِشتِ اول کامل و بُگزیده استتخمِ ثانی فاسد و پوسیده استمولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۱۶۴۰Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #3, Line #1640 کُلُّ اَصْباحٍ لَنا شَأْنٌ جدیدکُلُّ شَیءٍ عَنْ مُرادی لا یَحیددر هر بامداد کاری تازه داریم، و هیچ کاری از حیطه مشیت من خارج نمی شود.مولوی، مثنوی، دفتر اوّل، بیت ۱۱۴۲Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #1, Line #1142 پس تو را هر لحظه، مرگ و رَجْعَتی(۵۰) استمصطفی فرمود: دنیا ساعتی است  (۵۰) رَجْعَت: بازگشت، در اینجا بازگشت به حیات----------------مولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۴۶۴۴  Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #6, Line #4644 روحِ زیبا چونکه وارَست از جسداز قضا بی شک چنین چشمش رسدقرآن کریم، سورۀ ق (۵۰)، آیۀ ۲۲  Quran, Sooreh Qaaf(#50), Line #22« لَقَدْ كُنْتَ فِي غَفْلَةٍ مِنْ هَٰذَا فَكَشَفْنَا عَنْكَ غِطَاءَكَ فَبَصَرُكَ الْيَوْمَ حَدِيدٌ.» « تو از اين غافل بودى. ما پرده از برابرت برداشتيم و امروز چشمانت تيزبين شده است.»   مولوی، مثنوی، دفتر اوّل، بیت ۲۰۳۶  Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #1, Line #2036 نآید آن اِلاّ که بر خاصان پدیدباقیان فی لَبْس مِنْ خَلْقٍ جَدید «جهانِ غيب، تنها برای خواصِّ حق، ظاهر و نمایان است، و سایرِ مردم از این خلقِ جدید بی‌خبر و ناکامند.»   قرآن کریم، سورۀ ق (۵۰)، آیۀ ۱۵  Quran, Sooreh Qaaf(#50), Line #15« أَفَعَيِينَا بِالْخَلْقِ الْأَوَّلِ ۚ بَلْ هُمْ فِي لَبْسٍ مِنْ خَلْقٍ جَدِيدٍ.» « آيا از آفرينشِ نخستين عاجز شده بوديم؟ نه، آنها از آفرينش تازه در شک هستند.»  مولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۴۶۴۵  Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #6, Line #4645 صد هزاران غیب، پیشش شد پدیدآنچه چشمِ محرمان بیند، بدیدآنچه او اندر کتب برخوانده بودچشم را در صورتِ آن برگشوداز غبارِ مَرکبِ آن شاهِ نریافت او کُحلِ(۵۱) عُزیزی در بَصَربر چنین گُلزار دامن می‌کشیدجزو جزوش نعره‌زن: هَلْ مِنْ مَزید؟قرآن کریم، سورهٔ ق (۵۰)، آیهٔ ۳۰Quran, Sooreh Qaaf(#50), Line #30« يَوْمَ نَقُولُ لِجَهَنَّمَ هَلِ امْتَلَأْتِ وَتَقُولُ هَلْ مِنْ مَزِيدٍ.»« روزى كه جهنم را مى‌گوييم: آيا پر شده‌اى؟ مى‌گويد: آيا هيچ زيادتى هست؟»گُلشنی کز بَقل(۵۲) روید، یک دَم استگُلشنی کز عقل روید، خُرّم استگُلشنی کز گِل دمد، گردد تباهگُلشنی کز دل دمد، وافَرْحَتاه(۵۳)علم‌هایِ بامزهٔ دانسته‌مانزآن گلستان یک دو سه گلدسته دانزان زبونِ این دو سه گُلدسته‌ایمکه درِ گُلزار بر خود بسته‌ایمآن‌چنان مِفتاح‌ها هر دَم به نانمی‌فُتد، ای جان دریغا از بَنان(۵۴)ور دَمی هم فارغ آرَنْدَت ز نانگِردِ چادر گَردی و عشقِ زنانباز اِستسقات(۵۵) چون شد موج‌ْزنمُلکِ شهری بایدت پُر نان و زنمار بودی، اژدها گشتی مگریک سَرَت بود، این زمانی هفت ‌سَراژدهایِ هَفت‌ سَر، دوزخ بُوَدحرصِ تو دانه‌ست و، دوزخ فَخ(۵۶) بُوَدقرآن کریم، سورهٔ حجر (۱۵)، آیات ۴۳ و ۴۴Quran, Sooreh Al-Hijr(#15), Line #43-44« وَإِنَّ جَهَنَّمَ لَمَوْعِدُهُمْ أَجْمَعِينَ. لَهَا سَبْعَةُ أَبْوَابٍ لِكُلِّ بَابٍ مِنْهُمْ جُزْءٌ مَقْسُومٌ.»« و جهنم ميعادگاهِ همه است. هفت در دارد و براى هر در گروهى از آنان معين شده‌اند.»(۵۱) کُحل: سرمه(۵۲) بَقْل: سبزه و گیاهی که از زمین بروید.(۵۳) وافَرْحَتٰاهُ: کلمه‌ای است که در مقام اظهار شادی گویند؛ خوشا(۵۴) بَنان: سر انگشت(۵۵) اِستسقا: در اینجا کنایه از شهواتِ عنان گسیخته و سیری ‌ناپذیر است.(۵۶) فَخّ: دام----------------مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۲۸۲۰Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Qazal)# 2820, Divan e Shamsتو همه طمْع بر آن نِه، که دَرو نیست امیدتکه ز نومیدیِ اوّل تو بدین سوی رسیدیمولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۴۶۵۸  Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #6, Line #4658 دام را بِدْران، بسوزان دانه راباز کن درهایِ نو، این خانه راچون تو عاشق نیستی، ای نَرگدا(۵۷)هم‌چو کوهی بی‌خبر، داری صَدا(۵۸)کوه را گفتار کی باشد ز خَود؟عکسِ غیرست آن صدا ای مُعْتَمَدگفتِ تو، زآن سان که عکسِ دیگری‌ستجمله احوالت، بجز هم عکس نیستخشم و ذوقت هر دو عکسِ دیگرانشادیِ قَوّاده(۵۹) و خشمِ عَوان(۶۰)آن عَوان را، آن ضعیف آخِر چه کرد؟که دهد او را به کینه زجر و دردتا به کی عکسِ خیالِ لامِعه؟(۶۱)جهد کن تا گرددت این واقعهتا که گفتارت ز حالِ تو بُوَدسیرِ تو با پَرّ و بالِ تو بُوَدصید گیرد تیر، هم با پَرِّ غیرلاجَرَم بی‌بهره است از لَحمِ(۶۲) طَیر(۶۳)باز، صید آرَد، به خود از کوهسارلاجَرَم شاهش خورانَد کبک و سارمنطقی(۶۴) کز وحی نَبْوَد، از هواستهمچو خاکی در هوا و در هَباست(۶۵)گر نماید خواجه را این دَم غلطز اوّلِ وَالنَّجْم برخوان چند خطتا که مٰا یَنْطِق محمّد عَنْ هَویٰاِن هُوَ اِلّا بِوَحْیٍ اِحْتَویٰتا برسی به آیه‌ای که می‌گوید محّمد(ص) از روی هوای نفس و خواهش دل سخن نمی‌گوید. هرچه او گوید چیزی جز وحی الهی نیست.قرآن کریم، سورهٔ نجم (۵۳)، آیات ۳ و ۴Quran, Sooreh An-Najm(#53), Line #3-4« وَمَا يَنْطِقُ عَنِ الْهَوَىٰ. إِنْ هُوَ إِلَّا وَحْيٌ يُوحَىٰ.»« و سخن از روى هوى نمى‌گويد. نيست اين سخن جز آنچه بدو وحى مى‌شود.»احمدا، چون نیستت از وحی، یاس(۶۶)جسمیان را دِه تحرّی(۶۷) و قیاسکز ضرورت هست مُرداری حلالکه تحرّی نیست در کعبهٔ وِصالبی ‌تحرّی و اجتهاداتِ هُدیٰهر که بِدعت(۶۸) پیشه گیرد از هواهمچو عادش بَر بَرَد باد و کَُشَدنه سلیمان است تا تختش کَشَدعاد را باد است حَمّالِ خَذُول(۶۹)هم‌چو بَرّه در کفِ مردی اَکُول(۷۰)همچو فرزندش نهاده بر کنارمی‌بَرَد تا بُکْشَدَش قصّابْ‌وارعاد را آن باد ز استکبار بودیارِ خود پنداشتند، اغیار بودچون بگردانید ناگه پوستین(۷۱)خُردشان بشکست آن بِئْسَ‌الْقرین(۷۲)باد را بشکن، که بس فتنه‌ست بادپیش از آن کِت بشکند او همچو عادقرآن کریم، سورهٔ زخرف (۴۳)، آیهٔ ۳۸Quran, Sooreh Az-Zukhruf(#43), Line #38« حَتَّىٰ إِذَا جَاءَنَا قَالَ يَا لَيْتَ بَيْنِي وَبَيْنَكَ بُعْدَ الْمَشْرِقَيْنِ فَبِئْسَ الْقَرِينُ.»« تا آنگاه كه نزد ما آيد، مى‌گويد: اى كاش دورى من و تو دورى مشرق و مغرب بود. و تو چه همراه بدى بودى.»هود دادی پند کِای پُر کِبرْخَیْل(۷۳)برکَنَد از دستتان این باد، ذَیْل(۷۴)لشکرِ حقّ است باد و، از نفاقچند روزی با شما کرد اِعتناق(۷۵)او به سِر، با خالقِ خود راست استچون اجل آید، برآرد باد، دستباد را اندر دهن بین رهگذرهر نفس آیان(۷۶)، روان در کرّ و فرّحلق و دندان‌ها از او ایمن بُوَدحق چو فرماید، به دندان درفتدکوه گردد ذَرّه‌یی باد و، ثقیل(۷۷)دردِ دندان، دارَدَش زار و علیلاین همان باد است کایمن می‌گذشتبود جانِ کَشت و، گشت او مرگِ کَشتدستِ آن کس که بکردت دست، ‌بوسوقتِ خشم آن دست می‌گردد دَبُوس(۷۸)یا رب و یا رب برآرَد او ز جانکه بِبُر این باد را، ای مُستَعان(۷۹)ای دهان، غافل بُدی زین باد، رَوْاز بُنِ دندان در استغفار شوچشمِ سختش اشک‌ها باران کندمُنکِران را درد، الله‌ خوان کندچون دَمِ مردان نپذْرفتی ز مردوحیِ حق را، هین پذیرا شو ز دردباد گوید: پیکم از شاهِ بشرگه خبر خیر آورم، گه شور و شرزآنکه مأمورم، امیرِ خود نِیَممن چو تو غافل ز شاهِ خود کِیَم؟گر سلیمانْ‌وار بودی حالِ توچون سلیمان، گشتمی حمّالِ توعاریَه‌سْتَم، گشتمی مُلکِ کَفَتکردمی بر رازِ خود من واقفتلیک، چون تو یاغیی، من مُستَعار(۸۰)می‌کنم خدمت تو را روزی سه چارپس چو عادت سرنگونی‌ها دهمز اسپهِ تو یاغیانه بر جَهَمتا به غیب ایمانِ تو محکم شودآن زمان کایمانْت مایهٔ غم شودآن زمان، خود جملگان مؤمن شوندآن زمان، خود سرکشان بر سر دوندآن زمان، زاری کنند و اِفتقار(۸۱)همچو دزد و راهزن در زیرِ دارلیک گر در غیب گردی مُستَوی(۸۲)مالکِ دارَیْن(۸۳) و شِحنهٔ(۸۴) خود توییشِحْنَگیّ(۸۵) و پادشاهیِّ مُقیمنه دو روزه و مُستَعارست(۸۶) و سَقیم(۸۷)رَستی از پیکار و کارِ خود کُنیهم تو شاه و، هم تو طبلِ خود زنی(۸۸)چون گلو، تنگ آوَرَد بر ما جهانخاک خوردی کاشکی حلق و دهاناین دهان خود خاک‌ْخواری آمده‌ستلیک خاکی را که آن رنگین شده‌ستاین کباب و این شراب و این شِکَرخاکِ رنگین است و نقشین(۸۹)، ای پسرچونکه خوردی و شد آنها لَحْم(۹۰) و پوسترنگِ لَحْمش داد و، این هم خاکِ کوستهم ز خاکی بَخیه بر گِل می‌زندجمله را هم باز خاکی می‌کندهندو و قِفچاق(۹۱) و رومی و حَبَشجمله یک رنگ‌اند اندر گور، خَوشتا بدانی کآن همه رنگ و نگارجمله روپوش است و مکر و مُستَعاررنگِ باقی صِبْغَةُالله(۹۲) است و بسغیرِ آن، بربسته(۹۳) دان همچون جَرَس(۹۴)رنگِ صدق و رنگِ تقوی و یقینتا ابد باقی بُوَد بر عابدینقرآن كريم، سورهٔ بقره (۲)، آیهٔ ۱۳۸Quran, Sooreh Al-Baqarah(#2), Line #138« صِبْغَةَ اللَّهِ ۖ وَمَنْ أَحْسَنُ مِنَ اللَّهِ صِبْغَةً ۖ وَنَحْنُ لَهُ عَابِدُونَ.»« اين رنگِ خداست و رنگ چه كسى از رنگِ خدا بهتر است؟ ما پرستندگان او هستيم.»رنگِ شکّ و رنگِ کفران و نفاقتا ابد باقی بود بر جانِ عاق(۹۵)چون سیه‌روییِّ فرعونِ دَغا(۹۶)رنگِ آن باقیّ و، جسمِ او فنابرق و فَرِّ رویِ خوبِ صادقینتن فنا شد، وآن به جا تا یَوْمِ دینزشت آن زشت است و، خوب آن، خوب و بسدایم آن ضَحّاک(۹۷) و این اندر عَبَس(۹۸)خاک را رنگ و فن و سنگی دهدطفل‌ْخویان را بر آن جنگی دهداز خمیری اُشتر و شیری پَزَندکودکان از حرصِ آن کف می‌گزند(۹۹)شیر و اُشتر نان شود اندر دهاندر نگیرد(۱۰۰) این سخن با کودکانکودک اندر جهل و پندار و شکی‌ستشُکرِ باری، قوّتِ او اندکی‌ستطفل را اِستیزه و صد آفت استشُکرِ این که بی‌فن و بی‌قوّت استوای ازین پیرانِ طفلِ نا ادیب(۱۰۱)گشته از قوّت بلایِ هر رقیب(۱۰۲)چون سلاح و جهل جمع آید به همگشت فرعونی جهانْ‌سوز از ستمشکر کن ای مردِ درویش از قُصور(۱۰۳)که ز فرعونی رهیدی وز کُفورشُکر که مظلومی و، ظالم نِه‌ایایمن از فرعونی و هر فتنه‌ایاِشکمِ تی(۱۰۴)، لافِ اَللّٰهی نزدکآتشش را نیست از هیزم مدداِشکمِ خالی بُوَد زندانِ دیوکِش غم نان مانع است از مکر و ریو(۱۰۵)اِشکمِ پُر لوت دان بازارِ دیوتاجرانِ دیو را در وی غریوتاجرانِ ساحرِ لاشَیْ‌فروشعقل‌ها را تیره کرده از خروشخُم، روان کرده ز سِحری چون فَرَسکرده کرباسی(۱۰۶) ز مهتاب و غَلَس(۱۰۷)چون بَریشَم، خاک را برمی‌تنندخاک در چشم مُمَیِّز(۱۰۸) می‌زنندچَنْدَلی(۱۰۹) را رنگِ عودی می‌دهندبر کلوخی‌مان حسودی می‌دهندپاک آنکه خاک را رنگی دهدهمچو کودک‌مان بر آن جنگی دهددامنی پُر خاک، ما چون طفلکاندر نظرْمان خاک همچون زَرِّ کانطفل را با بالِغان نبود مَجالطفل را حق کَی نشانَد با رِجال؟میوه گر کهنه شود، تا هست خامپخته نبود، غوره گویندش به نامگر شود صد ساله آن خامِ تُرُشطفل و غوره‌ست او برِ هر تیزْهُشگر چه باشد مو و ریشِ او سپیدهم در آن طفلیِّ خوف است و امیدکه رسم؟ یا نارسیده مانده‌ام؟ای عجب با من کند کَرْم(۱۱۰) آن کَرَم؟با چنین ناقابلی و دوری‌ایبخشد این غورهٔ مرا انگوری‌ای؟نیستم اومیدوار از هیچ سووآن کَرَم می‌گویدم: لا تَیْأَسُوادایماً خاقانِ ما کردست طُو(۱۱۱)گوشمان را می‌کشد لاتَقْنَطُواقرآن کریم، سورهٔ یوسف (۱۲)، آیهٔ ۸۷Quran, Sooreh Yusuf(#12), Line #87« وَلَا تَيْأَسُوا مِنْ رَوْحِ اللَّهِ ۖ إِنَّهُ لَا يَيْأَسُ مِنْ رَوْحِ اللَّه إِلَّا الْقَوْمُ الْكَافِرُونَ.»« و از رحمتِ خدا مأيوس مشويد، زيرا تنها كافران از رحمت خدا مأيوس مى‌شوند.»(۵۷) نَرْ گدا: گدای سمج(۵۸) صَدا: طنین صوت(۵۹) قَوّاده: پا انداز، کسی که زنان و مردان را برای هم‌‌آغوشی به هم برساند.(۶۰) عَوان: مأموران حکومتی(۶۱) لامِعه: درخشان(۶۲) لَحم: گوشت(۶۳) طَیْر: پرنده(۶۴) منطق: سخن، حرف(۶۵) هَبا: مخفف هَباء به معنی ذرّات پراکندهٔ گرد و غبار در هوا که در شعاع آفتاب از روزن دیده شود. مجازاً به معنی حقیر و ناچیز.(۶۶) یاس: یأس، ناامیدی(۶۷) تحرّی: جستجو(۶۸) بِدعت: رسم و عادتِ بد(۶۹) خَذُول: بسیار خوارکننده(۷۰) اَکُول: پُرخور، بسیار خوار(۷۱) پوستين گردانيدن: کنایه از تغییر وضع و دگرگون کردن حال(۷۲) بِئْسَ‌الْقرین: بد یار و مصاحبی است.(۷۳) خَیْل: گروه، قبیله، قوم(۷۴) ذَیْل: دامن(۷۵) اِعتناق: دست در گردن یکدیگر انداختن، در آغوش کشیدن(۷۶) آیان: آینده(۷۷) ثقیل: سنگین(۷۸) دَبُوس: گرز آهنین و چوبین(۷۹) مُستَعان: آنکه از او یاری خواهند، یاور. از اسماءُالله است.(۸۰) مُستَعار: قرضی(۸۱) اِفتقار: فقر و تنگدستی(۸۲) مُستَوی: مستقر، يكسان، مستقيم(۸۳) دارَیْن: دو خانه(۸۴) شِحنه: داروغهٔ شهر، گَزْمه(۸۵) شِحْنَگی: داروغگی، نگهبانی شهر(۸۶) مُستَعار: عاریتی(۸۷) سَقیم: بیمار، در اینجا به معنی ناقص و مخدوش.(۸۸) طبلِ خود را زدن: کارِ خود را انجام دادن، مزدور کسی نبودن.(۸۹) نَقْشین: منقوش(۹۰) لَحْم: گوشت(۹۱) قِفچاق یا قِبچاق: دشت و ناحیتی بود در شمال دریای خزر تاتارستان که طایفهٔ ترکان منسوب بدان را قِبچاقی یا قِفچاقی گویند.(۹۲) صِبْغَةُ الله: رنگ خدا(۹۳) بربسته: غیر اصیل، مجازی(۹۴) جَرَس: زنگ، زنگوله‌هایی که بر گردن گلّه می‌اندازند.(۹۵) عاق: سرکش و نافرمان(۹۶) دَغا: حیله‌گر، مکّار(۹۷) ضَحّاک: بسيار خنده کننده، خندان(۹۸) عَبَس: ترش‌رویی، عبوسی(۹۹) کف گزیدن: حسرت خوردن، دریغ خوردن(۱۰۰) در گرفتن: اثر نهادن(۱۰۱) نا ادیب: بی ادب(۱۰۲) رقیب: نگهبان، مراقب، حافظ(۱۰۳) قُصور: کوتاهی، اینجا یعنی نداشتن قدرت(۱۰۴) تی: تهی، خالی(۱۰۵) ریو: مکر و حیله(۱۰۶) کرباس: پارچهٔ پنبه‌ای سفید و ارزان قیمت(۱۰۷) غَلَس: تاریکی آخر شب، در اینجا منظور سایهٔ ماه است.(۱۰۸) مُمَیِّز: تمییز دهنده، تشخیص دهنده خوب و بد(۱۰۹) چَنْدَل: چوب خوشبو و مرغوب صَنْدَل(۱۱۰) کَرْم: درخت انگور، تاک(۱۱۱) طُو: مخفف طُوی ترکی به معنی جشن مهمانی--------------------------مجموع لغات: (۱) تُش: تو او را(۲) بخیه زدن: در اینجا ترمیم کردن، جبران کردن(۳) قلاووزی: رهبری(۴) گاوِ عنبربخش: عنبرماهی؛ عنبر: ماده‌ای خوشبو(۵) نَفْسِ مطمئن: اشاره به آیه ۲۷ سورهٔ فجر(۶) خوش پوزی: پاک دهنی(۷) جامهٔ توزی: جامهٔ کتانی نازک که نخست در شهر توز پارچهٔ آن را می‌بافند.(۸) گویند یوزپلنگ به پنیر علاقه‌مند است.(۹) شب‌افروزی: روشن کردن شب(۱۰) بی‌جَهات: موجودی که برتر از جا و جهت است، عالَم الهی(۱۱) اِکسیر: کیمیا(۱۲) مَلال: دلتنگی(۱۳) اِرْحَمُوا: فعل امر به معنی رحم کنید.(۱۴) لا تَخافُوا: نترسید.(۱۵) خرگاه: خیمهٔ بزرگ(۱۶) گز: واحد طول، زرع(۱۷) اِصْبَع: انگشت(۱۸) چفسیده‌‌يی: چسبیده‌ای(۱۹) صُنع: آفرینش، آفریدن، عمل، کار، نیکی کردن، احسان(۲۰) دَمدَمه: شهرت، آوازه، مکر و فریب(۲۱) رُدُّوا لَعادُوا: اگر آنان به این جهان برگردانده شوند، دوباره به آنچه که از آن نهی شده اند، باز گردند.(۲۲) پاچیله: کفش و پا افزار(۲۳) تَحَرّی: جستجو(۲۴) مُستَقَرّ: محل استقرار، جای گرفته، ساکن، قائم(۲۵) ذاهِل: فراموش کننده، غافل(۲۶) سُخره: ذلیل، مورد مسخره، کار بی مزد(۲۷) تمییزدِه: کسی که دهنده قوّه شناخت و معرفت است(۲۸) خَطْرَت: قوه تمییز، آنچه که بر دل گذرد، اندیشه(۲۹) بِرّ: نیکی(۳۰) بُرّ: گندم(۳۱) مُعین: یار، یاری کننده (۳۲) بِئسَ الْقَرین: همنشین بد(۳۳) تَحَرّی: جستجو(۳۴) ریش گاو: مسخره، دست آویز(۳۵) رَسته شده: نجات یافته، به راه هدایت آمده.(۳۶) نامُؤتَلِف: ناپیوسته و ناهماهنگ(۳۷) آذر: آتش(۳۸) بِهِل: رها کن، ترک کن(۳۹) بُوالعَجَب: هر چیز عجیب ‌و غریب(۴۰) کمینه: کمترین(۴۱) اِرتِقا: ترقی، به پایۀ بالاتر رسیدن(۴۲) صاحبِ ‌فِراش: بیمار(۴۳) فِراش: بستر(۴۴) حَنید: دل‌ سوخته، داغدیده(۴۵) چِله: چِلّه(۴۶) کوهِ سنگْ‌بافت: کوهی که تار و پودش از سنگ باشد.(۴۷) قِباب: گنبدها، جمع قُبّه(۴۸) صاع: پیمانه، معادل چهار مُدّ که امروزه تقریبا برابر سه کیلوگرم است.(۴۹) قَدید: گوشتی که در قدیم می‌خشکاندند و در زمستان مصرف می‌کردند. در اینجا مناسب معنی کهنه و فرسوده است.(۵۰) رَجْعَت: بازگشت، در اینجا بازگشت به حیات(۵۱) کُحل: سرمه(۵۲) بَقْل: سبزه و گیاهی که از زمین بروید.(۵۳) وافَرْحَتٰاهُ: کلمه‌ای است که در مقام اظهار شادی گویند؛ خوشا(۵۴) بَنان: سر انگشت(۵۵) اِستسقا: در اینجا کنایه از شهواتِ عنان گسیخته و سیری ‌ناپذیر است.(۵۶) فَخّ: دام(۵۷) نَرْ گدا: گدای سمج(۵۸) صَدا: طنین صوت(۵۹) قَوّاده: پا انداز، کسی که زنان و مردان را برای هم‌‌آغوشی به هم برساند.(۶۰) عَوان: مأموران حکومتی(۶۱) لامِعه: درخشان(۶۲) لَحم: گوشت(۶۳) طَیْر: پرنده(۶۴) منطق: سخن، حرف(۶۵) هَبا: مخفف هَباء به معنی ذرّات پراکندهٔ گرد و غبار در هوا که در شعاع آفتاب از روزن دیده شود. مجازاً به معنی حقیر و ناچیز.(۶۶) یاس: یأس، ناامیدی(۶۷) تحرّی: جستجو(۶۸) بِدعت: رسم و عادتِ بد(۶۹) خَذُول: بسیار خوارکننده(۷۰) اَکُول: پُرخور، بسیار خوار(۷۱) پوستين گردانيدن: کنایه از تغییر وضع و دگرگون کردن حال(۷۲) بِئْسَ‌الْقرین: بد یار و مصاحبی است.(۷۳) خَیْل: گروه، قبیله، قوم(۷۴) ذَیْل: دامن(۷۵) اِعتناق: دست در گردن یکدیگر انداختن، در آغوش کشیدن(۷۶) آیان: آینده(۷۷) ثقیل: سنگین(۷۸) دَبُوس: گرز آهنین و چوبین(۷۹) مُستَعان: آنکه از او یاری خواهند، یاور. از اسماءُالله است.(۸۰) مُستَعار: قرضی(۸۱) اِفتقار: فقر و تنگدستی(۸۲) مُستَوی: مستقر، يكسان، مستقيم(۸۳) دارَیْن: دو خانه(۸۴) شِحنه: داروغهٔ شهر، گَزْمه(۸۵) شِحْنَگی: داروغگی، نگهبانی شهر(۸۶) مُستَعار: عاریتی(۸۷) سَقیم: بیمار، در اینجا به معنی ناقص و مخدوش.(۸۸) طبلِ خود را زدن: کارِ خود را انجام دادن، مزدور کسی نبودن.(۸۹) نَقْشین: منقوش(۹۰) لَحْم: گوشت(۹۱) قِفچاق یا قِبچاق: دشت و ناحیتی بود در شمال دریای خزر تاتارستان که طایفهٔ ترکان منسوب بدان را قِبچاقی یا قِفچاقی گویند.(۹۲) صِبْغَةُ الله: رنگ خدا(۹۳) بربسته: غیر اصیل، مجازی(۹۴) جَرَس: زنگ، زنگوله‌هایی که بر گردن گلّه می‌اندازند.(۹۵) عاق: سرکش و نافرمان(۹۶) دَغا: حیله‌گر، مکّار(۹۷) ضَحّاک: بسيار خنده کننده، خندان(۹۸) عَبَس: ترش‌رویی، عبوسی(۹۹) کف گزیدن: حسرت خوردن، دریغ خوردن(۱۰۰) در گرفتن: اثر نهادن(۱۰۱) نا ادیب: بی ادب(۱۰۲) رقیب: نگهبان، مراقب، حافظ(۱۰۳) قُصور: کوتاهی، اینجا یعنی نداشتن قدرت(۱۰۴) تی: تهی، خالی(۱۰۵) ریو: مکر و حیله(۱۰۶) کرباس: پارچهٔ پنبه‌ای سفید و ارزان قیمت(۱۰۷) غَلَس: تاریکی آخر شب، در اینجا منظور سایهٔ ماه است.(۱۰۸) مُمَیِّز: تمییز دهنده، تشخیص دهنده خوب و بد(۱۰۹) چَنْدَل: چوب خوشبو و مرغوب صَنْدَل(۱۱۰) کَرْم: درخت انگور، تاک(۱۱۱) طُو: مخفف طُوی ترکی به معنی جشن مهمانی-----------------------************************تمام اشعار برنامه بر اساس فرمت سایت گنج نما برای جستجوی آسانمولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۲۷۷۷Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Qazal)# 2777, Divan e Shamsشاد آن صبحی که جان را چاره‌آموزی کنیچاره او یابد که تش بیچارگی روزی کنیعشق جامه می‌دراند عقل بخیه می‌زندهر دو را زهره بدرد چون تو دل‌دوزی کنیخوش بسوزم همچو عود و نیست گردم همچو دودخوشتر از سوزش چه باشد چون تو دلسوزی کنیگه لباس قهر درپوشی و راه دل زنیگه بگردانی لباس آیی قلاووزی کنیخوش بچر ای گاو عنبربخش نفس مطمئن*در چنین ساحل حلال است ار تو خوش پوزی کنیطوطی‌ای که طمع اسب و مرکب تازی کنیماهی‌ای که میل شعر و جامه توزی کنیشیر مستی و شکارت آهوان شیرمستبا پنیر گنده فانی کجا یوزی کنیچند گویم قبله کامشب هر یکی را قبله‌ای است**قبله‌ها گردد یکی گر تو شب‌افروزی کنی گر ز لعل شمس تبریزی بیابی مایه‌ایکمترین پایه فراز چرخ پیروزی کنی* قرآن کریم، سورهٔ فجر (۸۹)، آیات ۲۷ و ۲۸Quran, Sooreh Al-Fajr(#89), Line #27-28« يَا أَيَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ. ارْجِعِي إِلَىٰ رَبِّكِ رَاضِيَةً مَرْضِيَّةً.»« اى روح آرامش يافته. راضی و مرضی به سوى پروردگارت بازگرد.»** قرآن کریم، سورۀ بقره (۲)، آیۀ ۱۴۸  Quran, Sooreh Al-Baqarah(#2), Line #148« وَلِكُلٍّ وِجْهَةٌ هُوَ مُوَلِّيهَا ۖ فَاسْتَبِقُوا الْخَيْرَاتِ ۚ أَيْنَ مَا تَكُونُوا يَأْتِ بِكُمُ اللَّهُ جَمِيعًا ۚ إِنَّ اللَّهَ عَلَىٰ كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ.»« هر كسى را جانبى است كه بدان روى مى‌آورد. پس در نيكى كردن بر يكديگر سبقت گيريد. هر جا كه باشيد خدا شما را حاضر مى‌آورد، كه او بر هر كارى تواناست.»مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۲۷۷۷Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Qazal)# 2777, Divan e Shamsشاد آن صبحی که جان را چاره‌آموزی کنیچاره او یابد که تش بیچارگی روزی کنیمولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۴۴۶۷Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #3, Line #4467 بی‌مرادی شد قلاووز بهشتحفت الجنة شنو ای خوش‌سرشتحدیث  « حُفَّتِ الْجَنَّةُ بِالَمْكَارِهِ، وَحُفَّتِ النّارُ بِالشَّهَواتِ.»« بهشت در چیزهایی ناخوشایند پوشیده شده و دوزخ در شهوات.» مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۳۶۸Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Qazal)# 368, Divan e Shamsاز هر جهتی تو را بلا دادتا بازکشد به بی‌جهاتتمولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ۳۳۸۶Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #2, Line #3386 پس چه چاره جز پناه چاره‌گرناامیدی مس و اکسیرش نظرمولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ۱۹۵۰Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #2, Line #1950 ور نمی‌تانی به کعبه‌ی لطف پرعرضه کن بیچارگی بر چاره‌گرزاری و گریه قوی سرمایه‌ای استرحمت کلی قوی‌تر دایه‌ای استدایه و مادر بهانه‌جو بودتا که کی آن طفل او گریان شودطفل حاجات شما را آفریدتا بنالید و شود شیرش پدیدگفت ادعوا الله بی زاری مباشتا بجوشد شیرهای مهرهاشقرآن کریم، سورهٔ اسراء (۱۷)، آیهٔ ۱۱۰Quran, Sooreh Al-Israa(#17), Line #110« قُلِ ادْعُوا اللَّهَ أَوِ ادْعُوا الرَّحْمَٰنَ ۖ أَيًّا مَا تَدْعُوا فَلَهُ الْأَسْمَاءُ الْحُسْنَىٰ ۚ وَلَا تَجْهَرْ بِصَلَاتِكَ وَلَا تُخَافِتْ بِهَا وَابْتَغِ بَيْنَ ذَٰلِكَ سَبِيلاً.»« بگو خدا را بخوانید یا رحمان را بخوانید هر کدام را بخوانید [ذات یکتای او را خوانده اید] نیکوترین نام‌ها [که این دو نام هم از آنهاست] فقط ویژه اوست. و نماز خود را با صدای بلند و نیز با صدای آهسته مخوان و میان این دو [صدا] راهی میانه بجوی.»هوی هوی باد و شیرافشان ابردر غم مااند یک ساعت تو صبرمولوی، مثنوی، دفتر اوّل، بیت ۲۳۷۴Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #1, Line #2374 صبر کن با فقر و بگذار این ملالزآنکه در فقرست نور ذوالجلالمولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ۳۰۳۴Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #2, Line #3034 ای خنک جانی که عیب خویش دیدهر که عیبی گفت آن بر خود خریدزآنکه نیم او ز عیبستان بده ستوآن دگر نیمش ز غیبستان بده ستچون که بر سر مر تو را ده ریش هستمرهمت بر خویش باید کار بستعیب کردن ریش را داروی اوستچون شکسته گشت جای ارحموستحدیث« اِرْحَمُوا تُرحَمُوا.»« رحم کنید، تا بر شما رحم شود.»گر همان عیبت نبود ایمن مباشبوک آن عیب از تو گردد نیز فاشلا تخافوا از خدا نشنیده‌ایپس چه خود را ایمن و خوش دیده‌ایمگر از خدا نشنیده ای که می فرماید: نترسید؟ پس چرا احساس ایمنی می کنی و آسوده خاطری؟قرآن کریم، سورهٔ فصّلت (۴۱)، آیهٔ ۳۰Quran, Sooreh Fussilat(#41), Line #30« إِنَّ الَّذِينَ قَالُوا رَبُّنَا اللَّهُ ثُمَّ اسْتَقَامُوا تَتَنَزَّلُ عَلَيْهِمُ الْمَلَائِكَةُ أَلَّا تَخَافُواوَلَا تَحْزَنُوا وَأَبْشِرُوا بِالْجَنَّةِ الَّتِي كُنْتُمْ تُوعَدُونَ.»« بر آنان كه گفتند پروردگار ما الله است و پايدارى ورزيدند، فرشتگان فرود مى‌آيند كه مترسيد و غمگين مباشيد، شما را به بهشتى كه به شما وعده داده شده بشارت است.»مولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۴۹۳Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #5, Line #493 دست اشکسته برآور در دعاسوی اشکسته پرد فضل خدا مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۲۷۷۷Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Qazal)# 2777, Divan e Shamsعشق جامه می‌دراند عقل بخیه می‌زندهر دو را زهره بدرد چون تو دل‌دوزی کنیمولوی، مثنوی، دفتر چهارم، بیت ۲۵۵۰Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #4, Line #2550 پاره‌دوزی می‌کنی اندر دکانزیر این دکان تو مدفون دو کانمولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۲۷۷۷Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Qazal)# 2777, Divan e Shamsگه لباس قهر درپوشی و راه دل زنیگه بگردانی لباس آیی قلاووزی کنیمنسوب به مولانادیده‌ای خواهم که باشد شه‌شناستا شناسد شاه را در هر لباسمولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ۳۰۸۷Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #2, Line #3087 ای ز غم مرده که دست از نان تهی استچون غفور است و رحیم این ترس چیستمولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۳۶۹۷Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #3, Line #3697 هرچه از وی شاد گردی در جهاناز فراق او بیندیش آن زمانزآنچه گشتی شاد بس کس شاد شدآخر از وی جست و همچون باد شداز تو هم بجهد تو دل بر وی منهپیش از آن کو بجهد از وی تو بجهمولوی، مثنوی، دفتر اوّل، بیت ۱۲۵۸Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #1, Line #1258 گر قضا پوشد سیه همچون شبتهم قضا دستت بگیرد عاقبتگر قضا صد بار قصد جان کندهم قضا جانت دهد درمان کنداین قضا صد بار اگر راهت زندبر فراز چرخ خرگاهت زندمولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۳۰۵۶Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Qazal)# 3056, Divan e Shamsقضا که تیر حوادث به تو همی‌انداختتو را کند به عنایت از آن سپس سپریمولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۱۶۳۹Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #3, Line #1639 هر زمان دل را دگر میلی دهمهر نفس بر دل دگر داغی نهمکل اصباح لنا شأن جدیدکل شیء عن مرادی لا یحیددر هر بامداد (هر لحظه) کاری تازه داریم، و هیچ کاری از حیطهٔ مشیتِ من خارج نمی شود.مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۲۷۷۷Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Qazal)# 2777, Divan e Shamsخوش بچر ای گاو عنبربخش نفس مطمئندر چنین ساحل حلال است ار تو خوش پوزی کنیمولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۲۴۸۳Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Qazal)# 2483, Divan e Shamsهمه خلق در کشاکش تو خراب و مست و دلخوشهمه را نظاره می‌کن هله از کنار بامیمولوی، مثنوی، دفتر اوّل، بیت ۲۶۷۰Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #1, Line #2670 حکم حق گسترد بهر ما بساطکه بگویید از طریق انبساطمولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۱۶۹۹Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Qazal)# 1699, Divan e Shamsهر جا که این جمال است داد و ستد حلال استوآن جا که ذوالجلال است من دم زدن نتانممولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۲۷۷۷Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Qazal)# 2777, Divan e Shamsطوطی‌ای که طمع اسب و مرکب تازی کنیماهی‌ای که میل شعر و جامه توزی کنیحافظ، دیوان غزلیات، غزل شمارهٔ ۳۸۰Poem(Qazal)# 380, Divan e Hafezدر پس آینه طوطی صفتم داشته‌اندآن چه استاد ازل گفت بگو می‌گویممولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۱۴۸۷Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Qazal)# 1487, Divan e Shamsچون چنگم از زمزمه خود خبرم نیستاسرار همی ‌گویم و اسرار ندانممانند ترازو و گزم من که به بازاربازار همی‌ سازم و بازار ندانمدر اصبع عشقم چو قلم بی خود و مضطرطومار نویسم من و طومار ندانممولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۲۷۷۷Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Qazal)# 2777, Divan e Shamsشیر مستی و شکارت آهوان شیرمستبا پنیر گنده فانی کجا یوزی کنیمولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۳۱۵۳Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #3, Line #3153 تو ز طفلی چون سبب‌ها دیده‌يیدر سبب از جهل بر چفسیده‌‌يیبا سبب‌ها از مسبب غافلیسوی این روپوش‌ها زان مایلیچون سبب‌ها رفت بر سر می‌زنیربنا و ربناها می‌کنیرب می‌گوید برو سوی سببچون ز صنعم یاد کردی ای عجبگفت زین پس من تو را بینم همهننگرم سوی سبب و آن دمدمهگویدش ردوا لعادوا کار توستای تو اندر توبه و میثاق سستحضرت پروردگار که به سست ایمانی چنین بنده‌ای واقف است می‌فرماید هرگاه تو را به عالم اسباب بازگردانم دوباره مفتون همان اسباب و علل ظاهری می‌شوی و مرا از یاد می بری. کار تو همین است ای بنده توبه شکن و سست عهد.لیک من آن ننگرم رحمت کنمرحمتم پرست بر رحمت تنمننگرم عهد بدت بدهم عطااز کرم این دم چو می‌خوانی مرامولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۲۷۷۷Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Qazal)# 2777, Divan e Shamsچند گویم قبله کامشب هر یکی را قبله‌ای استقبله‌ها گردد یکی گر تو شب‌افروزی کنیقرآن کریم، سورۀ بقره (۲)، آیۀ ۱۴۸  Quran, Sooreh Al-Baqarah(#2), Line #148« وَلِكُلٍّ وِجْهَةٌ هُوَ مُوَلِّيهَا ۖ فَاسْتَبِقُوا الْخَيْرَاتِ ۚ أَيْنَ مَا تَكُونُوا يَأْتِ بِكُمُ اللَّهُ جَمِيعًا ۚ إِنَّ اللَّهَ عَلَىٰ كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ.»« هر كسى را جانبى است كه بدان روى مى‌آورد. پس در نيكى كردن بر يكديگر سبقت گيريد. هر جا كه باشيد خدا شما را حاضر مى‌آورد، كه او بر هر كارى تواناست.»حافظ، دیوان غزلیات، غزل شمارهٔ ۱۸۴Poem(Qazal)# 184, Divan e Hafezجنگ هفتاد و دو ملت همه را عذر بنهچون ندیدند حقیقت ره افسانه زدندمولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ۱۷۶۸Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #2, Line #1768 در درون کعبه رسم قبله نیستچه غم ار غواص را پاچیله نیست‏مولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۲۶۲۶Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #6, Line #2626 قبله را چون کرد دست حق عیانپس تحری بعد ازین مردود دانهین بگردان از تحری رو و سرکه پدید آمد معاد و مستقریک زمان زین قبله گر ذاهل شویسخره هر قبله باطل شویچون شوی تمییزده را ناسپاسبجهد از تو خطرت قبله شناسگر ازین انبار خواهی بر و برنیم‌ساعت هم ز همدردان مبرکه در آن دم که ببری زین معینمبتلی گردی تو با بئس القرینمولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۳۲۸Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #5, Line #328 قبله جان را چو پنهان کرده‌اندهر کسی رو جانبی آورده‌اندهم‌چو قومی که تحری می‌کنندبر خیال قبله سویی می‌تنندمولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۱۴۵۳Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #6, Line #1453 قبله کردم من همه عمر از حولآن خیالاتی که گم شد در اجل مولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۳۱۹Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #5, Line #319 هرکسی شد بر خیالی ریش گاوگشته در سودای گنجی کنجکاومولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۳۲۳Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #5, Line #323 از خیال آن رهزن رسته شدهوز خیال این مرهم خسته شدهدر پری‌خوانی یکی دل کرده گمبر نجوم آن دیگری بنهاده سماین روش‌ها مختلف بیند برونزان خیالات ملون زاندروناین در آن حیران شده کان بر چی استهر چشنده آن دگر را نافی استآن خیالات ار نبد نامؤتلفچون ز بیرون شد روش‌ها مختلفقبله جان را چو پنهان کرده‌اندهر کسی رو جانبی آورده‌اندمولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۲۷۷۷Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Qazal)# 2777, Divan e Shamsگر ز لعل شمس تبریزی بیابی مایه‌ایکمترین پایه فراز چرخ پیروزی کنیمولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۴۹۲Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #5, Line #492 من غلام آن مس همت‌پرستکو به غیر کیمیا نارد شکستدست اشکسته برآور در دعاسوی اشکسته پرد فضل خداگر رهایی بایدت زین چاه تنگای برادر رو بر آذر بی‌درنگمکر حق را بین و مکر خود بهلای ز مکرش مکر مکاران خجلچونکه مکرت شد فنای مکر رببرگشایی یک کمینی بوالعجبکه کمینه آن کمین باشد بقاتا ابد اندر عروج و ارتقامولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۴۶۳۴Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #6, Line #4634 « متوفّی شدنِ بزرگین از شه‌زادگان، و آمدنِ برادرِ میانین به جنازهٔ برادر که آن کوچکین صاحبِ ‌فِراش(۴۲)(۴۳) بود از رنجوری، و نواختنِ پادشاه، میانین را تا او هم لَنگِ احسان شد، ماند پیشِ پادشاه، صد هزار غنایمِ غیبی و عینی بدو رسید از دولت و نظر آن شاه، مَعَ تَقریرِ بَعْضِهِ.»کوچکین رنجور بود و آن وسطبر جنازه آن بزرگ آمد فقطشاه دیدش گفت قاصد کین کی استکه از آن بحرست و این هم ماهی استپس معرف گفت پور آن پدراین برادر زآن برادر خردترشه نوازیدش که هستی یادگارکرد او را هم بدین پرسش شکاراز نواز شاه آن زار حنیددر تن خود غیر جان جانی بدیددر دل خود دید عالی غلغلهکه نیابد صوفی آن در صد چلهعرصه و دیوار و کوه سنگ‌بافتپیش او چون نار خندان می‌شکافتذره ذره پیش او همچون قبابدم به دم می‌کرد صدگون فتح بابباب گه روزن شدی گاهی شعاعخاک گه گندم شدی و گاه صاعدر نظرها چرخ بس کهنه و قدیدپیش چشمش هر دمی خلق جدیدقرآن کریم، سورۀ واقعه (۵۶)، آیات ۶۰ تا ۶۳  Quran, Sooreh Al-Waaqia(#56), Line #60-63« نَحْنُ قَدَّرْنَا بَيْنَكُمُ الْمَوْتَ وَمَا نَحْنُ بِمَسْبُوقِينَ. عَلَىٰ أَنْ نُبَدِّلَ أَمْثَالَكُمْ وَنُنْشِئَكُمْ فِي مَا لَا تَعْلَمُونَ. وَلَقَدْ عَلِمْتُمُ النَّشْأَةَ الْأُولَىٰ فَلَوْلَا تَذَكَّرُونَ. أَفَرَأَيْتُمْ مَا تَحْرُثُونَ.»« ما مرگ را بر شما مقدر ساختيم و ناتوان از آن نيستيم كه‌ به جاى شما قومى همانند شما بياوريم و شما را به صورتى كه از آن بى‌خبريد از نو بيافرينيم. شما از آفرينش نخست آگاهيد؛ چرا به يادش نياوريد؟ آيا چيزى را كه مى‌كاريد ديده‌ايد؟»  قرآن کریم، سورۀ ق (۵۰)، آیات ۱۵ و ۱۶Quran, Sooreh Qaaf(#50), Line #15-16« أَفَعَيِينَا بِالْخَلْقِ الْأَوَّلِ ۚ بَلْ هُمْ فِي لَبْسٍ مِنْ خَلْقٍ جَدِيدٍ. وَلَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسَانَ وَنَعْلَمُ مَا تُوَسْوِسُ بِهِ نَفْسُهُ ۖ وَنَحْنُ أَقْرَبُ إِلَيْهِ مِنْ حَبْلِ الْوَرِيدِ.»« آيا از آفرينش نخستين عاجز شده بوديم؟ نه، آنها از آفرينش تازه در شک‌اند. ما آدمى را آفريده‌ايم و از وسوسه‌هاى نفس او آگاه هستيم، زيرا از رگ گردنش به او نزديک‌تريم.»  قرآن کریم، سورۀ الرحمن (۵۵)، آیۀ ۲۹  Quran, Sooreh Ar-Rahman(#55), Line #29« يَسْأَلُهُ مَنْ فِي السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ ۚ كُلَّ يَوْمٍ هُوَ فِي شَأْنٍ.» « هر كس كه در آسمانها و زمين است سائل درگاه اوست، و او هر روز در كارى است.»  مولوی، مثنوی، دفتر اوّل، بیت ۱۱۴۵Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #1, Line #1145 عمر همچون جوی نو نو می‌‌رسدمستمری می‌نماید در جسدمولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ۱۰۵۷Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #2, Line #1057 گر بروید ور بریزد صد گیاهعاقبت بر روید آن کشته الهکشت نو کارید بر کشت نخستاین دوم فانی است و آن اول درستکشت اول کامل و بگزیده استتخم ثانی فاسد و پوسیده استمولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۱۶۴۰Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #3, Line #1640 کل اصباح لنا شأن جدیدکل شیء عن مرادی لا یحیددر هر بامداد کاری تازه داریم، و هیچ کاری از حیطه مشیت من خارج نمی شود.مولوی، مثنوی، دفتر اوّل، بیت ۱۱۴۲Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #1, Line #1142 پس تو را هر لحظه مرگ و رجعتی استمصطفی فرمود دنیا ساعتی است  مولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۴۶۴۴  Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #6, Line #4644 روح زیبا چونکه وارست از جسداز قضا بی شک چنین چشمش رسدقرآن کریم، سورۀ ق (۵۰)، آیۀ ۲۲  Quran, Sooreh Qaaf(#50), Line #22« لَقَدْ كُنْتَ فِي غَفْلَةٍ مِنْ هَٰذَا فَكَشَفْنَا عَنْكَ غِطَاءَكَ فَبَصَرُكَ الْيَوْمَ حَدِيدٌ.» « تو از اين غافل بودى. ما پرده از برابرت برداشتيم و امروز چشمانت تيزبين شده است.»   مولوی، مثنوی، دفتر اوّل، بیت ۲۰۳۶  Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #1, Line #2036 نآید آن الا که بر خاصان پدیدباقیان فی لبس من خلق جدید «جهان غيب تنها برای خواص حق ظاهر و نمایان است، و سایر مردم از این خلق جدید بی‌خبر و ناکامند.»   قرآن کریم، سورۀ ق (۵۰)، آیۀ ۱۵  Quran, Sooreh Qaaf(#50), Line #15« أَفَعَيِينَا بِالْخَلْقِ الْأَوَّلِ ۚ بَلْ هُمْ فِي لَبْسٍ مِنْ خَلْقٍ جَدِيدٍ.» « آيا از آفرينش نخستين عاجز شده بوديم؟ نه، آنها از آفرينش تازه در شک هستند.»  مولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۴۶۴۵  Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #6, Line #4645 صد هزاران غیب پیشش شد پدیدآنچه چشم محرمان بیند بدیدآنچه او اندر کتب برخوانده بودچشم را در صورت آن برگشوداز غبار مرکب آن شاه نریافت او کحل عزیزی در بصربر چنین گلزار دامن می‌کشیدجزو جزوش نعره‌زن هل من مزیدقرآن کریم، سورهٔ ق (۵۰)، آیهٔ ۳۰Quran, Sooreh Qaaf(#50), Line #30« يَوْمَ نَقُولُ لِجَهَنَّمَ هَلِ امْتَلَأْتِ وَتَقُولُ هَلْ مِنْ مَزِيدٍ.»« روزى كه جهنم را مى‌گوييم آيا پر شده‌اى؟ مى‌گويد: آيا هيچ زيادتى هست؟»گلشنی کز بقل روید یک دم استگلشنی کز عقل روید خرم استگلشنی کز گل دمد گردد تباهگلشنی کز دل دمد وافرحتاهعلم‌های بامزه دانسته‌مانزآن گلستان یک دو سه گلدسته دانزان زبون این دو سه گلدسته‌ایمکه در گلزار بر خود بسته‌ایمآن‌چنان مفتاح‌ها هر دم به نانمی‌فتد ای جان دریغا از بنانور دمی هم فارغ آرندت ز نانگرد چادر گردی و عشق زنانباز استسقات چون شد موج‌زنملک شهری بایدت پر نان و زنمار بودی اژدها گشتی مگریک سرت بود این زمانی هفت ‌سراژدهای هفت‌ سر دوزخ بودحرص تو دانه‌ست و دوزخ فخ بودقرآن کریم، سورهٔ حجر (۱۵)، آیات ۴۳ و ۴۴Quran, Sooreh Al-Hijr(#15), Line #43-44« وَإِنَّ جَهَنَّمَ لَمَوْعِدُهُمْ أَجْمَعِينَ. لَهَا سَبْعَةُ أَبْوَابٍ لِكُلِّ بَابٍ مِنْهُمْ جُزْءٌ مَقْسُومٌ.»« و جهنم ميعادگاه همه است. هفت در دارد و براى هر در گروهى از آنان معين شده‌اند.»مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۲۸۲۰Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Qazal)# 2820, Divan e Shamsتو همه طمع بر آن نه که درو نیست امیدتکه ز نومیدی اول تو بدین سوی رسیدیمولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۴۶۵۸  Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #6, Line #4658 دام را بدران بسوزان دانه راباز کن درهای نو این خانه راچون تو عاشق نیستی ای نرگداهم‌چو کوهی بی‌خبر داری صداکوه را گفتار کی باشد ز خودعکس غیرست آن صدا ای معتمدگفت تو زآن سان که عکس دیگری‌ستجمله احوالت بجز هم عکس نیستخشم و ذوقت هر دو عکس دیگرانشادی قواده و خشم عوانآن عوان را آن ضعیف آخر چه کردکه دهد او را به کینه زجر و دردتا به کی عکس خیال لامعهجهد کن تا گرددت این واقعهتا که گفتارت ز حال تو بودسیر تو با پر و بال تو بودصید گیرد تیر هم با پر غیرلاجرم بی‌بهره است از لحم طیرباز صید آرد به خود از کوهسارلاجرم شاهش خوراند کبک و سارمنطقی کز وحی نبود از هواستهمچو خاکی در هوا و در هباستگر نماید خواجه را این دم غلطز اول والنجم برخوان چند خطتا که ما ینطق محمد عن هویان هو الا بوحی احتویتا برسی به آیه‌ای که می‌گوید محّمد(ص) از روی هوای نفس و خواهش دل سخن نمی‌گوید. هرچه او گوید چیزی جز وحی الهی نیست.قرآن کریم، سورهٔ نجم (۵۳)، آیات ۳ و ۴Quran, Sooreh An-Najm(#53), Line #3-4« وَمَا يَنْطِقُ عَنِ الْهَوَىٰ. إِنْ هُوَ إِلَّا وَحْيٌ يُوحَىٰ.»« و سخن از روى هوى نمى‌گويد. نيست اين سخن جز آنچه بدو وحى مى‌شود.»احمدا چون نیستت از وحی یاسجسمیان را ده تحری و قیاسکز ضرورت هست مرداری حلالکه تحری نیست در کعبه وصالبی ‌تحری و اجتهادات هدیهر که بدعت پیشه گیرد از هواهمچو عادش بر برد باد و کشدنه سلیمان است تا تختش کشدعاد را باد است حمال خذولهم‌چو بره در کف مردی اکولهمچو فرزندش نهاده بر کنارمی‌برد تا بکشدش قصاب‌وارعاد را آن باد ز استکبار بودیار خود پنداشتند اغیار بودچون بگردانید ناگه پوستینخردشان بشکست آن بئس‌القرینباد را بشکن که بس فتنه‌ست بادپیش از آن کت بشکند او همچو عادقرآن کریم، سورهٔ زخرف (۴۳)، آیهٔ ۳۸Quran, Sooreh Az-Zukhruf(#43), Line #38« حَتَّىٰ إِذَا جَاءَنَا قَالَ يَا لَيْتَ بَيْنِي وَبَيْنَكَ بُعْدَ الْمَشْرِقَيْنِ فَبِئْسَ الْقَرِينُ.»« تا آنگاه كه نزد ما آيد مى‌گويد: اى كاش دورى من و تو دورى مشرق و مغرب بود. و تو چه همراه بدى بودى.»هود دادی پند کای پر کبرخیلبرکند از دستتان این باد ذیللشکر حق است باد و از نفاقچند روزی با شما کرد اعتناقاو به سر با خالق خود راست استچون اجل آید برآرد باد دستباد را اندر دهن بین رهگذرهر نفس آیان روان در کر و فرحلق و دندان‌ها از او ایمن بودحق چو فرماید به دندان درفتدکوه گردد ذره‌یی باد و ثقیلدرد دندان داردش زار و علیلاین همان باد است کایمن می‌گذشتبود جان کشت و گشت او مرگ کشتدست آن کس که بکردت دست ‌بوسوقت خشم آن دست می‌گردد دبوسیا رب و یا رب برآرد او ز جانکه ببر این باد را ای مستعانای دهان غافل بدی زین باد رواز بن دندان در استغفار شوچشم سختش اشک‌ها باران کندمنکران را درد الله‌ خوان کندچون دم مردان نپذرفتی ز مردوحی حق را هین پذیرا شو ز دردباد گوید پیکم از شاه بشرگه خبر خیر آورم گه شور و شرزآنکه مأمورم امیر خود نیممن چو تو غافل ز شاه خود کیمگر سلیمان‌وار بودی حال توچون سلیمان گشتمی حمال توعاریه‌ستم گشتمی ملک کفتکردمی بر راز خود من واقفتلیک چون تو یاغیی من مستعارمی‌کنم خدمت تو را روزی سه چارپس چو عادت سرنگونی‌ها دهمز اسپه تو یاغیانه بر جهمتا به غیب ایمان تو محکم شودآن زمان کایمانت مایه غم شودآن زمان خود جملگان مؤمن شوندآن زمان خود سرکشان بر سر دوندآن زمان زاری کنند و افتقارهمچو دزد و راهزن در زیر دارلیک گر در غیب گردی مستویمالک دارین و شحنه خود توییشحنگی و پادشاهی مقیمنه دو روزه و مستعارست و سقیمرستی از پیکار و کار خود کنیهم تو شاه و هم تو طبل خود زنیچون گلو تنگ آورد بر ما جهانخاک خوردی کاشکی حلق و دهاناین دهان خود خاک‌خواری آمده‌ستلیک خاکی را که آن رنگین شده‌ستاین کباب و این شراب و این شکرخاک رنگین است و نقشین ای پسرچونکه خوردی و شد آنها لحم و پوسترنگ لحمش داد و این هم خاک کوستهم ز خاکی بخیه بر گل می‌زندجمله را هم باز خاکی می‌کندهندو و قفچاق و رومی و حبشجمله یک رنگ‌اند اندر گور خوشتا بدانی کآن همه رنگ و نگارجمله روپوش است و مکر و مستعاررنگ باقی صبغةالله است و بسغیر آن بربسته دان همچون جرسرنگ صدق و رنگ تقوی و یقینتا ابد باقی بود بر عابدینقرآن كريم، سورهٔ بقره (۲)، آیهٔ ۱۳۸Quran, Sooreh Al-Baqarah(#2), Line #138« صِبْغَةَ اللَّهِ ۖ وَمَنْ أَحْسَنُ مِنَ اللَّهِ صِبْغَةً ۖ وَنَحْنُ لَهُ عَابِدُونَ.»« اين رنگ خداست و رنگ چه كسى از رنگ خدا بهتر است؟ ما پرستندگان او هستيم.»رنگ شک و رنگ کفران و نفاقتا ابد باقی بود بر جان عاقچون سیه‌رویی فرعون دغارنگ آن باقی و جسم او فنابرق و فر روی خوب صادقینتن فنا شد وآن به جا تا یوم دینزشت آن زشت است و خوب آن خوب و بسدایم آن ضحاک و این اندر عبسخاک را رنگ و فن و سنگی دهدطفل‌خویان را بر آن جنگی دهداز خمیری اشتر و شیری پزندکودکان از حرص آن کف می‌گزندشیر و اشتر نان شود اندر دهاندر نگیرد این سخن با کودکانکودک اندر جهل و پندار و شکی‌ستشکر باری قوت او اندکی‌ستطفل را استیزه و صد آفت استشکر این که بی‌فن و بی‌قوت استوای ازین پیران طفل نا ادیبگشته از قوت بلای هر رقیبچون سلاح و جهل جمع آید به همگشت فرعونی جهان‌سوز از ستمشکر کن ای مرد درویش از قصورکه ز فرعونی رهیدی وز کفورشکر که مظلومی و ظالم نه‌ایایمن از فرعونی و هر فتنه‌ایاشکم تی لاف اللّٰهی نزدکآتشش را نیست از هیزم مدداشکم خالی بود زندان دیوکش غم نان مانع است از مکر و ریواشکم پر لوت دان بازار دیوتاجران دیو را در وی غریوتاجران ساحر لاشی‌فروشعقل‌ها را تیره کرده از خروشخم روان کرده ز سحری چون فرسکرده کرباسی ز مهتاب و غلسچون بریشم خاک را برمی‌تنندخاک در چشم ممیز می‌زنندچندلی را رنگ عودی می‌دهندبر کلوخی‌مان حسودی می‌دهندپاک آنکه خاک را رنگی دهدهمچو کودک‌مان بر آن جنگی دهددامنی پر خاک ما چون طفلکاندر نظرمان خاک همچون زر کانطفل را با بالغان نبود مجالطفل را حق کی نشاند با رجالمیوه گر کهنه شود تا هست خامپخته نبود غوره گویندش به نامگر شود صد ساله آن خام ترشطفل و غوره‌ست او بر هر تیزهشگر چه باشد مو و ریش او سپیدهم در آن طفلی خوف است و امیدکه رسم یا نارسیده مانده‌امای عجب با من کند کرم آن کرمبا چنین ناقابلی و دوری‌ایبخشد این غوره مرا انگوری‌اینیستم اومیدوار از هیچ سووآن کرم می‌گویدم لا تیأسوادایما خاقان ما کردست طوگوشمان را می‌کشد لاتقنطواقرآن کریم، سورهٔ یوسف (۱۲)، آیهٔ ۸۷Quran, Sooreh Yusuf(#12), Line #87« وَلَا تَيْأَسُوا مِنْ رَوْحِ اللَّهِ ۖ إِنَّهُ لَا يَيْأَسُ مِنْ رَوْحِ اللَّه إِلَّا الْقَوْمُ الْكَافِرُونَ.»« و از رحمت خدا مأيوس مشويد زيرا تنها كافران از رحمت خدا مأيوس مى‌شوند.»-----------------

1s
Mar 31
Ganje Hozour audio Program #909

برنامه شماره ۹۰۹ گنج حضوراجرا: پرویز شهبازی۱۴۰۰ تاریخ اجرا: ۱۶ مارس ۲۰۲۱ - ۲۶ اسفند

1s
Mar 18
Ganje Hozour audio Program #908

برنامه شماره ۹۰۸ گنج حضوراجرا: پرویز شهبازی۱۴۰۰ تاریخ اجرا: ۸ مارس ۲۰۲۱ - ۱۸ اسفند

1s
Mar 10
Ganje Hozour audio Program #907

برنامه شماره ۹۰۷ گنج حضوراجرا: پرویز شهبازی۱۴۰۰ تاریخ اجرا: ۱ مارس ۲۰۲۱ - ۱۱ اسفند

1s
Mar 03
Ganje Hozour audio Program #906

برنامه شماره ۹۰۶ گنج حضوراجرا: پرویز شهبازی۱۴۰۰ تاریخ اجرا: ۲۲ فوريه ۲۰۲۱ - ۴ اسفند.برای دستیابی به فایل پادکست برنامه ۹۰۶ بر روی این لینک کلیک کنیدبرای دستیابی به اطلاعات مربوط به جبران مالی‌ بر روی این لینک کلیک کنید.PDF متن نوشته شده برنامه با فرمت  نسخه ریز مناسب پرینت PDF تمام اشعار این برنامه با فرمت نسخه درشت PDF تمام اشعار این برنامه با فرمت    خوانش تمام ابیات این برنامه - فایل صوتیخوانش تمام ابیات این برنامه - فایل تصویریمولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۷۶۲Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Qazal)# 762, Divan e Shamsبِدَرَد مرده کفن را، به سرِ گور برآیداگر آن مردهٔ ما را ز بُتِ من خبر آیدچه کند مرده و زنده چو ازو یابد چیزی؟که اگر کوه ببیند، بجهد پیشتر آیدز ملامت نگریزم که ملامت ز تو آیدکه ز تلخیِ تو جان را همه طعمِ شِکَر آیدبخور آن را که رسیدت، مَهِل(۱) از بهرِ ذخیرهکه تو بر جویِ روانی، چو بخوردی دگر آیدبنگر صنعتِ خوبش، بشنو وحیِ قلوبشهمگی نورِ نظر شو، همه ذوق از نظر آیدمَبُر اومید که عمرم بشد و یار نیامدبه‌ گه آید وی و بی‌گه، نه همه در سحر آیدتو مراقب شو و آگه، گه و بی‌گاه که ناگهمَثَل کُحلِ عُزَیزی(۲) شهِ ما در بصر آیدچو در این چشم درآید، شود این چشم چو دریاچو به دریا نگرد او همه آبش گهر آیدنه چنان گوهرِ مرده که نداند گهرِ خودهمه گویا، همه جویا، همگی جانور آیدتو چه دانی، تو چه دانی که چه کانی و چه جانی؟که خدا داند و بیند هنری کز بشر آیدتو سخن گفتنِ بی‌لب، هَله(۳) خو کن چو ترازوکه نمانَد لب و دندان چو ز دنیا گذر آید(۱) هلیدن: گذاشتن، ترک کردن(۲) کُحلِ عُزیزی: نوعی سرمه برای تقویت چشم(۳) هَله: آگاه باش----------------مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۷۶۲Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Qazal)# 762, Divan e Shamsبِدَرَد مرده کفن را، به سرِ گور برآیداگر آن مردهٔ ما را ز بُتِ من خبر آیدمولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۲۶۳۶Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #5, Line #2636 از قَرین(۴) بی‌قول و گفت‌وگوی اوخو بدزدد دل نهان از خوی او(۴) قَرین: همنشین، مصاحب، همنشین----------------مولوی، مثنوی، دفتر چهارم، بیت ۹۴Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #4, Line #94 در حقیقت هر عدو داروی توستکیمیا و نافِع و دِلجویِ توستکه ازو اندر گریزی در خَلااِستِعانَت جویی از لطفِ خدادر حقیقت دوستانت دشمن‌اندکه ز حضرت دور و مشغولت کنندمولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۲۲۲۵ Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #6, Line #2225 هر ولی را نوح و کشتیبان شناسصحبتِ این خلق را طوفان شناسکم گریز از شیر و اژدرهای نرز آشنایان و ز خویشان کن حَذَردر تلاقی روزگارت می‌برندیادهاشان غایبی‌ات می‌چرندقرآن کریم، سوره تكوير (۸۱)، آیات ۷ تا ۹Quran, Sooreh At-Takwir(#81), Line #7-9«وَإِذَا النُّفُوسُ زُوِّجَتْ، وَإِذَا الْمَوْءُودَةُ سُئِلَتْ، بِأَيِّ ذَنْبٍ قُتِلَتْ.»«چون روحها با تنها قرين گردند، و چون از دختر زنده به گور شده پرسيده شود كه‌، به چه گناهى كشته شده است.»مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۱۳۳۵Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Qazal)# 1335, Divan e Shamsبانگ زدم نیم شبان، کیست در این خانه دل؟گفت: منم کز رخِ من شد مه و خورشید خجلگفت که: این خانهٔ دل پر همه نقشست چرا؟گفتم: این عکس تو است، ای رخِ تو رشکِ چگلگفت که: این نقشِ دگر چیست پر از خونِ جگر؟گفتم: این نقشِ منِ خسته دل و پای به گِلداد سرِ رشته به من، رشتهٔ پرفتنه و فنگفت: بِکَش تا بِکشم، هم بِکش و هم مگسلگفتم: تو همچو فلان تُرش شدی، گفت: بدانمن تُرُشِ مصلحتم، نی تُرُشِ کینه و غلهر که درآید که منم، بر سرِ شاخش بزنمکاین حرمِ عشق بُوَد، ای حیوان، نیست اِغِلمولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ۱۹۵۴Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #2, Line #1954 گفت: اُدْعُوا الله، بی‌زاری مباشتا بجوشد شیرهای مِهرهاشمولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ۱۹۰۱Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #2, Line #1901 ای خُنُک آن را که بیند رویِ تویا درافتد ناگهان در کویِ تومولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۴۹۹Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Qazal)# 499, Divan e Shamsبس بُدی بنده را کَفیٰ بِاللهلیکَش این دانش و کِفایَت نیستقرآن کریم، سورهٔ نساء (۴)، آیهٔ ۴۵Quran, Sooreh An-Nisaa(#4), Line #45«وَاللَّهُ أَعْلَمُ بِأَعْدَائِكُمْ ۚ وَكَفَىٰ بِاللَّهِ وَلِيًّا وَكَفَىٰ بِاللَّهِ نَصِيرًا.»«خدا دشمنانِ شما را بهتر مى‌شناسد و دوستىِ او شما را كفايت خواهد كرد و يارىِ او شما را بسنده است.»مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۳۴۲Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Qazal)# 342, Divan e Shamsمکرّر بنگر آن سو، چشم می‌مالکه جان را مدرسه و تکرار(۵) این استچو لب بگشاد، جان‌ها جمله گفتندشفایِ جانِ هر بیمار این استچو یک ساغر ز دستِ عشق خوردندیقینْشان شد که خود خمّار این استگرو کردی به می دستار و جُبّهسزایِ جُبّه و دستار این استخبر آمد که یوسف شد به بازارهَلا کو یوسف؟ ار بازار این استفسونی خوانْد و پنهان کرد خود راکمینه لعبِ(۶) آن طرّار این استز ملک و مالِ عالم چاره دارممرا دین و دل و ناچار(۷) این است(۵) تکرار: دوباره خواندن و بیان کردن درس(۶) لعب: بازی، شوخی(۷) ناچار: چیزی که بودن و داشتن آن ضروری است.----------------مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۵۷۸Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Qazal)# 578, Divan e Shamsبدرَّم جُبّهٔ مَه را، بریزم ساغرِ شه راوگر خواهند تاوانم همو تاوانِ من باشدمولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۲۴۰۶Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Qazal)# 2406, Divan e Shamsاله را که شناسد؟ کسی که رَست ز لاز لا که رَست، بگو؟ عاشقِ بلا دیدهرموزِ لَیْسَ وَ فی جُبَّتی(۸) بدانستههزار بار من این جُبّه را قبا دیدهدهان گشاد ضمیر و صلاحِ دین را گفتتویی حیاتِ من ای دیدهٔ خدا دیده(۸) لَیْسَ وَ فی جُبَّتی: اشاره به سخن جنید: لَیْسَ فی جُبَّتی سوی الله: درون جبّهٔ من جز خدای نیست.----------------مولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۳۶۱Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #5, Line #361 یُسر(۹) با عُسر(۱۰) است، هین آیِس(۱۱) مباشراه داری زین مَمات(۱۲) اندر معاشرَوْح(۱۳) خواهی، جُبّه(۱۴) بشکاف ای پسرتا از آن صَفْوَت(۱۵) برآری زود سرهست صوفی آنکه شد صَفوَت‌طلبنه از لباسِ صوف و خیّاطی و دَب(۱۶)قرآن کریم، سورهٔ انشراح (۹۴)، آیهٔ ۵Quran, Sooreh Ash-Sharh(#94), Line #5«فَإِنَّ مَعَ الْعُسْرِ يُسْرًا.»«پس بی‌تردید با دشواری آسانی است.»(۹) یُسر: آسانی(۱۰) عُسر: سختی(۱۱) آیِس: ناامید (۱۲) مَمات: مرگ(۱۳) رَوْح: آسودگی، آسایش(۱۴) جُبّه: جامۀ گشاد و بلند که روی جامه‌های دیگر بر تن کنند، خِرقه(۱۵) صَفوَت: پاکیزگی و خلوص(۱۶) دَب: کهنگی در جامه----------------مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۳۱۷۰Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Qazal)# 3170, Divan e Shamsای که تو از عالمِ ما می‌رویخوش ز زمین سویِ سما می‌رویای قفس اشکسته و جَسته ز بندپر بگشادی، به کجا می‌روی؟سر ز کفن بر زن و ما را بگوکز وطنِ خویش چرا می‌روی؟نی غلطم(۱۷)، عاریه بود این وطنسویِ وطنگاهِ بقا می‌رویچون ز قضا دعوت و فرمان رسیددر پیِ سرهنگِ قضا(۱۸) می‌روییا که ز جنّات(۱۹) نسیمی رسیددر پیِ رضوانِ(۲۰) رضا می‌روییا ز تجلّیِ جلالِ قدیممضطرب و بی‌سر و پا می‌روییا ز شعاعاتِ جمالِ خدامست ملاقاتِ لقا می‌روییا ز بنِ خُمِّ جهان همچو دُردصاف شدی سویِ عُلا می‌روییا به صفاتی که خموشان کنندخامُش و مخفی و خفا می‌روی(۱۷) نی غلطم: نه اشتباه می‌کنم(۱۸) سرهنگِ قضا: قضا و اراده‌ی الهی(۱۹) جنّات: بهشت(۲۰) رِضوان: نگهبانِ در بهشت----------------مولوی، دیوان شمس، رباعی شمارهٔ ۱۲۲۷Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Robaaiaat)# 1227, Divan e Shamsدستارم و جُبّه و سَرم هر سه به همقیمت کردند به یک درم چیزی کمنشنیدستی تو نامِ من در عالم؟من هیچکسم هیچکسم هیچکسممولوی، مثنوی، دفتر اول، بیت ۳۷۰۳Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #1, Line #3703 شهوتِ ناری براندن کم نشداو بماندن کم شود، بی هیچ بُد(۲۱)تا که هیزم می‌نهی بر آتشیکی بمیرد آتش از هیزم‌کَشی؟چونکه هیزم باز گیری، نار، مُردز آنکه، تَقْوی، آب، سویِ نار بُردکی سیه گردد به آتش رویِ خوب؟کو نَهد گُل‌گونه از تَقوَی القُلوب؟روی خوب و زیبا کی از آتش، سیاه می گردد؟ آنکه تقوی قلب را بر روی باطن خود بگذارد و رخسار روح را با سرخاب تقوا، رنگین و زیبا کند، کی این باطن از آتش و دود شهوات، سیاه می گردد؟قرآن کریم، سورهٔ حج (۲۲)، آیهٔ ۳۲Quran, Sooreh Al-Hajj(#22), Line #32«وَمَنْ يُعَظِّمْ شَعَائِرَ اللَّهِ فَإِنَّهَا مِنْ تَقْوَى الْقُلُوبِ.»«و هرکه محترم داند شعائر خدا را بدان که این کار از تقوای دل سرچشمه می گیرد.»(۲۱) بُد: گزیر----------------مولوی، مثنوی، دفتر اول، بیت ۳۱۵۰Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #1, Line #3150 « نشاندن پادشاهان، صوفیانِ عارف را پیشِ رویِ خویش، تا چشمشان، بدیشان روشن شود.»پادشاهان را چنان عادت بُوَداین شنیده باشی، ار یادت بُوَددستِ چَپْشان پهلوانان ایستندزآنکه دل، پهلویِ چپ باشد به بندمُشرِف(۲۲) و اهل قلم بر دستِ راستزانکه علم خطّ و ثبت آن دست راستصوفیان را پیشِ رُو موضع دهندکآینهٔ جان‌اند و ز آیینه بِهَندسینه، صیقل‌ها زده در ذکر و فکرتا پذیرد آینهٔ دل، نقشِ بکرهر که او از صُلبِ فطرت خوب زادآینه در پیشِ او باید نهادعاشقِ آیینه باشد رویِ خوبصَیقَلِ جان آمد و تَقْوَی الْقُلُوب(۲۲) مُشرِف: رئیسِ دیوان، کسی که از سوی شاه برای مراقبت کار دیگران گمارده شود.----------------مولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۳۷۱Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #6, Line #371 صنعتِ خوب از کفِ شَلِّ ضَریر(۲۳)باشد اَولی یا به گیرایی بصیر؟پس چو دانستی که قهرت می‌کندبر سَرت دَبُّوسِ مِحنت(۲۴) می‌زندپس بکن دفعش، چو نمرودی به جنگسویِ او کَش در هوا تیری خَدَنگ(۲۵)همچو اِسپاهِ مُغُل بر آسمانتیر می‌انداز دفعِ نَزعِ جان(۲۶)یا گُریز از وی اگر توانی بِرَوچون رَوی؟ چون در کفِ اویی گِرَودر عدم بودی، نَرَستی از کَفَشاز کفِ او چون رَهی ای دستخَوش(۲۷)؟آرزو جُستن، بُوَد بگریختنپیشِ عدلش خونِ تقویٰ ریختناین جهان دامست و دانه‌‌ش آرزودر گریز از دام‌ها، روی آر، زُوچون چنین رفتی، بدیدی صد گشادچون شدی در ضدِّ آن، دیدی فسادپس پیمبر گفت: اِسْتَفْتُوا الْقُلوبگر چه مُفتی‌تان برون گوید خُطُوب(۲۸)حدیث«اِسْتَفتِ قَلْبَکَ وَ اِنْ اَفْتاکَ اَلُمْفْتونَ.»«از قلب خود فتوی بگیر، گرچه فتوی دهندگان به تو فتوی دهند.»آرزو بگذار تا رحم آیدشآزمودی که چنین می‌بایدشچون نتانی جَست، پس خدمت کُنَشتا رَوی از حبسِ او در گُلشنشدَم به دَم چون تو مراقب می‌شویداد می‌بینی و داور ای غَوی(۲۹)ور ببندی چشمِ خود را ز اِحتجاب(۳۰)کارِ خود را کی گذارد آفتاب؟(۲۳) ضَریر: نابینا، کور(۲۴) دَبُّوسِ مِحنت: بلایی که مانند گُرز کوبنده است.(۲۵) تیر خَدَنگ: تیری که از چوب درخت خدنگ می سازند.(۲۶) نَزعِ جان: کندن جان، جان کندن(۲۷) دستخَوش: آنکه مورد تمسخر قرار گیرد.(۲۸) خُطُوب: جمعِ خَطْب، به معنی خطابه خواندن(۲۹) غَویّ: گمراه(۳۰) اِحتجاب: پوشیدگی، حجاب----------------مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۷۶۲Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Qazal)# 762, Divan e Shamsچه کند مرده و زنده چو ازو یابد چیزی؟که اگر کوه ببیند، بجهد پیشتر آیدمولوی، مثنوی، دفتر اول، بیت ۲۵Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #1, Line #25 جسم خاک از عشق بر افلاک شدکوه در رقص آمد و چالاک شدمولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۷۶۲Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Qazal)# 762, Divan e Shamsز ملامت نگریزم که ملامت ز تو آیدکه ز تلخیِ تو جان را همه طعمِ شِکَر آیدمولوی، مثنوی، دفتر اول، بیت ۳۲۰۱Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #1, Line #3201 آینهٔ هستی چه باشد؟ نیستینیستی بر، گر تو ابله نیستیمولوی، مثنوی، دفتر اول، بیت ۳۲۰۴Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #1, Line #3204 نیستی و نقص، هرجایی که خاستآینهٔ خوبیِّ جملهٔ پیشه‌هاستمولوی، مثنوی، دفتر اول، بیت ۳۲۱۲Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #1, Line #3212 هر‌ که نقصِ خویش را دید و شناختاندر اِستِکمال(۳۱) خود، دو اسبه تاخت(۳۲)زآن نمی‌پَرّد به سویِ ذوالْجَلالکو گُمانی می‌بَرَد خود را کمالعلّتی بتّر ز پندارِ کمالنیست اندر جانِ تو ای ذُودَلال(۳۳)(۳۱) اِستِکمال: به کمال رسانیدن، کمال خواهی(۳۲) دو اسبه تاختن: کنایه از شتاب کردن و به شتاب رفتن(۳۳) ذُودَلال: صاحب ناز و کرشمه----------------مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۵۶۰Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Qazal)# 560, Divan e Shamsلذّتِ بی‌کرانه‌ای است، عشق شده‌ست نامِ اوقاعده خود شکایت است، ور نه جفا چرا بُوَد؟از سرِ ناز و غَنجِ(۳۴) خود روی چنان تُرُش کندآن تُرُشیِّ رویِ او روح‌فزا چرا بُوَد؟آن تُرُشِّی رویِ او ابرصفت همی‌شودور نه حیات و خرّمی باغ و گیا چرا بُوَد؟(۳۴) غَنج: ناز و کرشمه----------------مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۵۶۰Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Qazal)# 560, Divan e Shamsعاشقِ دلبرِ مرا شرم و حیا چرا بُوَد؟چونکه جمال این بُوَد، رسمِ وفا چرا بُوَد؟قرآن کریم، سورهٔ مائده (۵)، آیهٔ ۵۴Quran, Sooreh Al-Ma'ida(#5), Line #54«وَلَا يَخَافُونَ لَوْمَةَ لَائِمٍ… ؛» «و از ملامت هيچ ملامتگرى نمى‌هراسند… .»مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۷۶۲Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Qazal)# 762, Divan e Shamsبخور آن را که رسیدت، مَهِل از بهرِ ذخیرهکه تو بر جویِ روانی، چو بخوردی دگر آیدمولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۱۲۳۲Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #5, Line #1232 نه تو اَعطَیناکَ کَوثَر خوانده‌ای؟پس چرا خشکی و تشنه مانده‌ای؟یا مگر فرعونی و کوثر چو نیلبر تو خون گشته‌ست و ناخوش، ای عَلیل توبه کن، بیزار شو از هر عَدوکو ندارد آبِ کوثر در کدو هر که را دیدی ز کوثر سرخ‌رُواو محمّدخوست با او گیر خومولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۱۲۳۷Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #5, Line #1237 هر که را دیدی ز کوثر خشک لبدشمنش می‌دار همچون مرگ و تبگر چه بابای تو است و مامِ(۳۵) تو   کو حقیقت هست خون‌آشامِ تو  از خلیلِ(۳۶) حق بیاموز این سِیَر(۳۷)که شد او بیزار اول از پدر(۳۵) مام: مادر(۳۶) خلیل: ابراهیم خلیل الله(۳۷) سِیَر: جمع سیره به معنی سنّت و روش----------------مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۷۶۲Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Qazal)# 762, Divan e Shamsمَبُر اومید که عمرم بشد و یار نیامدبه‌ گه آید وی و بی‌گه، نه همه در سحر آیدمولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ۳۳۸۶Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #2, Line #3386 پس چه چاره جز پناهِ چاره‌گر؟ناامیدی مسّ و، اِکسیرش(۳۸) نظرناامیدی‌ها به پیشِ او نَهیدتا ز دردِ بی‌دوا بیرون جَهید(۳۸) اِکسیر: کیمیا----------------مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۷۶۲Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Qazal)# 762, Divan e Shamsبنگر صنعتِ خوبش، بشنو وحیِ قلوبشهمگی نورِ نظر شو، همه ذوق از نظر آیدمولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۲۰۲۹Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Qazal)# 2029, Divan e Shamsای عاشق جَریده، بر عاشقان گُزیدهبگذر ز آفریده، بنگر در آفریدن۱ - صنعت تبدیل با کُنْ فکان و نَفَخْتُمولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۱۳۴۴Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Qazal)# 1344, Divan e Shamsدَمِ او جان دَهَدَت روز نَفَخْتُ بپذیرکارِ او کُنْ فَیکون‌ است، نه موقوفِ عللمولوی، مثنوی، دفتر اول، بیت ۱۳۸۱Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #1, Line #1381 حق قدم بر وی نَهَد از لامکانآنگه او ساکن شود از کُنْ فَكان۲ - صنعت تبدیل با ندانستن اینکه زندگی چطور کار می‌کند.مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۲۱Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Qazal)# 21, Divan e Shamsهرگز نداند آسیا مقصودِ گردش‌های خودکاستون قوتِ ماست او یا کسب و کارِ نانبا(۳۹)آبیش گردان می‌کند، او نیز چرخی می‌زندحق آب را بسته کند، او هم نمی‌جنبد ز جا(۳۹) نانبا: نانوا----------------۳ - صنعتِ تبدیل به صورت مستقیم و بدونِ سبب‌ و علت‌های ذهنیمولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ۱۶۲۶ Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #2, Line #1626 کارِ من بی‌علّت است و مُستقیمهست تقدیرم نه علّت، ای سَقیم(۴۰)عادتِ خود را بگردانم به وقتاین غبار از پیش، بنشانم به وقت(۴۰) سَقیم: بیمار----------------۴ - صنعتِ تبدیل با بیرون کردنِ مُردهٔ منِ ذهنی از زندهٔ هشیاریمولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۵۵۰Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #5, Line #550 چون ز زنده مُرده بیرون می‌کُندنفسِ زنده سوی مرگی می‌تَنَد۵ - تبدیل از روی رحمت و بینهایت انعطاف پذیریمولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۳۱۵۸Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #3, Line #3158 گویدش: رُدُّوا لَعادُوا، کارِ توستای تو اندر توبه و میثاق، سُستلیک من آن ننگرم، رحمت کنمرحمتم پُرّست، بر رحمت تنمننگرم عهدِ بَدت، بِدْهم عطااز کَرَم، این دَم چو می‌خوانی مراقرآن كريم، سورهٔ انعام(۶)، آيهٔ ٢٨Quran, Sooreh Al-An'aam(#6), Line #28«بَلْ بَدَا لَهُمْ مَا كَانُوا يُخْفُونَ مِنْ قَبْلُ ۖ وَلَوْ رُدُّوا لَعَادُوا لِمَا نُهُوا عَنْهُ وَإِنَّهُمْ لَكَاذِبُونَ.»«نه، آنچه را كه از اين پيش پوشيده مى‌داشتند اكنون برايشان آشكار شده، اگر آنها را به دنيا بازگردانند، باز هم به همان كارها كه منعشان كرده بودند باز مى‌گردند. اينان دروغگويانند.»۶ - صنعت تبدیل با ساکت کردن ذهن و خاموشی مولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ۳۴۵۶Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #2, Line #3456 أنصتوا را گوش کن خاموش باشچون زبانِ حق نگشتی گوش باش‏۷ - تبدیل با نیستیمولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ۶۹۰Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #2, Line #690 کارگاهِ صُنع حق چون نیستی استپس برونِ کارگه بی‏قیمتی استمولوی، مثنوی، دفتر اوّل، بیت ۳۲۰۱Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #1, Line #3201 آینه‌‌ی هستی چه باشد؟ نیستینیستی بر، گر تو ابله نیستی‌‌۸ - شأن جدید در صنعت تبدیلمولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۱۲۲۷Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Qazal)# 1227, Divan e Shamsهر لحظه و هر ساعت یک شیوه نو آرَدشیرین‌تر و نادرتر زان شیوه پیشینشمولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۱۶۴۰Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #3, Line #1640 کُلُّ اَصْباحٍ لَنا شَأْنٌ جدیدکُلُّ شَیءٍ عَنْ مُرادی لا یَحیددر هر بامداد کاری تازه داریم، و هیچ کاری از حیطه مشیت من خارج نمی شود.مولوی، مثنوی، دفتر اوّل، بیت ۱۱۴۴Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #1, Line #1144 هر نَفَس نو می‌‌شود دنیا و مابی‌‌خبر از نو شدن اندر بقاعُمْر، همچون جوی نو نو می‌‌رسدمُستَمَرّی می‌‌نُماید در جسد۹ - صنعت تبدیل با فرستادن پیغام جدید به ذهن و دادن شناسایی به انسانمولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۳۶۴۴Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #5, Line #3644 هست مهمان‌خانه این تَن ای جوانهر صباحی ضَیفِ(۴۱) نو آید دوانهین مگو کین ماند اندر گردنمکه هم ‌اکنون باز پَرَّد در عَدمهرچه آید از جهان غَیب‌وَشدر دلت ضَیف است، او را دار خَوش(۴۱) ضَیف: مهمان----------------مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۲۳۷۲Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Qazal)# 2372, Divan e Shamsنه بترسم، نه بلرزم، چو کَشَد خنجرِ عزّتبه خدا خنجرِ او را بدهم رِشوت و پارهکه بُوَد آب که دارد به لطافت صفتِ او؟که دو صد چشمه برآرَد ز دلِ مَرمَر و خاره۱۰ - صنعت تبدیل همراه با صبر و شکر و تسلیممولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۱۳۶۰Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #3, Line #1360 عاشق صُنع توام در شُکر و صبر(۴۲)عاشقِ مصنوع، کی باشم چو گبر(۴۳)؟عاشق صُنعِ(۴۴) خدا با فَر بُوَدعاشقِ مصنوعِ(۴۵) او کافر بُوَد(۴۲) شُکر و صبر: در اینجا کنایه از نعمت و بلاست.(۴۳) گَبر: کافر(۴۴) صُنع: آفرینش(۴۵) مصنوع: آفریده، مخلوق----------------مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۱۹۴۸Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Qazal)# 1948, Divan e Shamsتا تراشیده نگردی تو به تیشهٔ صبر و شُکرلایُلَقّاها فرو می‌خوان و اِلّاالصّابرُونبنگر این تیشه به دست کیست، خوش تسلیم شوچون گِرِه مستیز با تیشه که نَحْنُ الْغالِبُونقرآن کریم، سورۀ قصص (٢٨)، آیۀ ٨٠Quran, Sooreh Al-Qasas(#28), Line #80«وَقَالَ الَّذِينَ أُوتُوا الْعِلْمَ وَيْلَكُمْ ثَوَابُ اللَّهِ خَيْرٌ لِمَنْ آمَنَ وَعَمِلَ صَالِحًا وَلَا يُلَقَّاهَا إِلَّا الصَّابِرُونَ.»«و كسانى كه دانش [واقعى‌] يافته بودند گفتند: واى بر شما! براى كسى كه گرَِويده و كارِ شايسته كرده، پاداشِ خدا بهترست، و جز شكيبايان آن را نيابند.»قرآن کریم، سورۀ شعراء (٢۶)، آیۀ ۴۴Quran, Sooreh Ash-Shu'araa(#26), Line #44«فَأَلْقَوْا حِبَالَهُمْ وَعِصِيَّهُمْ وَقَالُوا بِعِزَّةِ فِرْعَوْنَ إِنَّا لَنَحْنُ الْغَالِبُونَ.»«پس ريسمان‌ها و چوبدستى‌هايشان را انداختند و گفتند: به عزّتِ فرعون كه ما حتماً پيروزيم.»۱۱ - صنعت تبدیل با طرب سازی و خوشی و شیرینیمولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۷۲۸Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Qazal)# 728, Divan e Shamsزان چنین خندان و خوش ما جانِ شیرین می‌دهیمکان ملک ما را به شهد و قند و حلوا می‌کُشدمولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۷۱۲Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Qazal)# 712, Divan e Shamsخوش باش که هر که راز دانَدداند که خوشی خوشی کشاندشیرین چو شکَر تو باش شاکرشاکِر هر دم شِکَر سِتانَدمولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۳۰۱۳Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Qazal)# 3013, Divan e Shamsیار در آخر زمان، کرد طَرَب سازییباطنِ او جِدِّ جِدّ، ظاهرِ او بازییجملهٔ عشّاق را یار بدین عِلم کُشتتا نکُند هان و هان، جهلِ تو طنّازیی۱۲ - صنعت تبدیل با ایجاد طلب در انسانمولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ١٧٣۴Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #5, Line #1734 کین طلب در تو گروگانِ خداستزآنکه هر طالب به مطلوبی سزاستمولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۲۳۸۷ Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #5, Line #2387 بی‌کلید، این در گشادن راه نیستبی‌طلب، نان سنّتِ اَلله نیست۱۳ - صنعت تبدیل با انبساط و شرحِ صدرمولوی، مثنوی، دفتر اوّل، بیت ۲۶۷۰Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #1, Line #2670 حکمِ حق گُسترد بهر ما بِساطکه بگویید از طریقِ اِنبساط مولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۱۰۶۷Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #5, Line #1067 که درونِ سینه شرحت داده‌ایمشرح اَندر سینه‌ات بِنهاده‌ایممولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۱۰۷۱Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #5, Line #1071 که اَلَمْ نَشْرَح نه شرحت هست باز؟چون شدی تو شرح‌جو و کُدیه‌ساز(۴۶)؟قرآن کریم، سورۀ انشراح (۹۴)، آیۀ ۱Quran, Sooreh Ash-Sharh(#94), Line #1«أَلَمْ نَشْرَحْ لَكَ صَدْرَكَ.»«آيا سينه‌ات را برايت نگشوديم؟»(۴۶) کُدیه‌ساز: گدایی‌کننده، تکدّی‌کننده----------------۱۴ - غیرت در تبدیل انسانمولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۶۸۸Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #6, Line #688 غیرتِ عقل است بر خوبیِّ روحپُر ز تشبیهات و تمثیل این نُصُوح(۴۷)با چنین پنهانیی کین روح راستعقل بر وی این‌چنین رَشکین(۴۸) چراست؟(۴۷) نُصُوح: نصیحت‌ها(۴۸) رَشکین: غیور، رشک بَرَنده----------------۱۵ - باب صغیر در هنگام تبدیل مولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۲۹۹۶Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #3, Line #2996 ساخت موسی قدس در، بابِ صَغیرتا فرود آرند سر قومِ زَحیر(۴۹)زآنکه جَبّاران(۵۰) بُدند و سرفرازدوزخ آن بابِ صغیر است و نیاز(۴۹) قوم زَحیر: مردمِ بیمار و آزاردهنده(۵۰) جَبّار: ستمگر، ظالم----------------۱۶ - صنعتِ تبدیل با قبض و بسطمولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۳۷۳۴Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #3, Line #3734 چونک قبضی آیدت ای راه‌روآن صلاحِ توست آتش‌دل مشومولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۳۷۳۹Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #3, Line #3739 چونکه قبض آید تو در وی بَسط بینتازه باش و چین میَفکن در جَبینمولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۳۶۲Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #3, Line #362 قبض دیدی، چارهٔ آن قبض کنزآنکه سَرها جمله می‌رویَد ز بُنبسط دیدی، بسطِ خود را آب دِهچون برآید میوه، با اصحاب دِهمولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۲۸Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Qazal)# 28, Divan e Shamsما گوی سَرگردان تو، اندر خَمِ چوگانِ توگَهْ خوانی‌اَش سوی طَرَب گهْ رانی‌اش سویِ بلاگهْ جانبِ خوابش کَشی، گهْ سوی اسبابش(۵۱) کَشیگهْ جانبِ شهرِ بقا، گهْ جانبِ دشتِ فناگاهی چو چَه کَن پست رو، مانندِ قارون سوی گَوْ(۵۲)گَهْ چون مسیح و کِشتِ نو، بالاروان سویِ عُلاتا فضلِ تو راهش دهد، وز شَید و تَلوین(۵۳) وارهدشَیّادِ(۵۴) ما شَیْدا شود، یکرنگ چون شمسُ الضُّحیچون ماهیان بحرش سَکَن(۵۵)، بحرش بُوَد باغ و وطنبحرش بُوَد گور و کفن، جز بحر را داند وبا(۵۱) اسباب: هرچه سالک آن را واسطۀ حصولِ مراد پندارد.(۵۲) گَوْ: گودال(۵۳) تَلوین: هم‌هویت‌شدگی، همانیدگی، رنگارنگی(۵۴) شیّاد: فریبگر، سالوس(۵۵) سَکَن: جایگاه آرامش----------------۱۷ - تبدیل از طریقِ اثرِ قرینمولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ۱۴۲۱Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #2, Line #1421 می‌رود از سینه‌ها در سینه‌هااز رهِ پنهان، صلاح و کینه‌هامولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۲۶۳۶Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #5, Line #2636 از قَرین(۵۶) بی‌قول و گفت و گوی اوخو بدزدد دل نهان از خوی او(۵۶) قَرین: نزدیک، مصاحب، همنشین--------------------------مجموع لغات: (۱) هلیدن: گذاشتن، ترک کردن(۲) کُحلِ عُزیزی: نوعی سرمه برای تقویت چشم(۳) هَله: آگاه باش(۴) قَرین: همنشین، مصاحب، همنشین(۵) تکرار: دوباره خواندن و بیان کردن درس(۶) لعب: بازی، شوخی(۷) ناچار: چیزی که بودن و داشتن آن ضروری است.(۸) لَیْسَ وَ فی جُبَّتی: اشاره به سخن جنید: لَیْسَ فی جُبَّتی سوی الله: درون جبّهٔ من جز خدای نیست.(۹) یُسر: آسانی(۱۰) عُسر: سختی(۱۱) آیِس: ناامید (۱۲) مَمات: مرگ(۱۳) رَوْح: آسودگی، آسایش(۱۴) جُبّه: جامۀ گشاد و بلند که روی جامه‌های دیگر بر تن کنند، خِرقه(۱۵) صَفوَت: پاکیزگی و خلوص(۱۶) دَب: کهنگی در جامه(۱۷) نی غلطم: نه اشتباه می‌کنم(۱۸) سرهنگِ قضا: قضا و اراده‌ی الهی(۱۹) جنّات: بهشت(۲۰) رِضوان: نگهبانِ در بهشت(۲۱) بُد: گزیر(۲۲) مُشرِف: رئیسِ دیوان، کسی که از سوی شاه برای مراقبت کار دیگران گمارده شود.(۲۳) ضَریر: نابینا، کور(۲۴) دَبُّوسِ مِحنت: بلایی که مانند گُرز کوبنده است.(۲۵) تیر خَدَنگ: تیری که از چوب درخت خدنگ می سازند.(۲۶) نَزعِ جان: کندن جان، جان کندن(۲۷) دستخَوش: آنکه مورد تمسخر قرار گیرد.(۲۸) خُطُوب: جمعِ خَطْب، به معنی خطابه خواندن(۲۹) غَویّ: گمراه(۳۰) اِحتجاب: پوشیدگی، حجاب(۳۱) اِستِکمال: به کمال رسانیدن، کمال خواهی(۳۲) دو اسبه تاختن: کنایه از شتاب کردن و به شتاب رفتن(۳۳) ذُودَلال: صاحب ناز و کرشمه(۳۴) غَنج: ناز و کرشمه(۳۵) مام: مادر(۳۶) خلیل: ابراهیم خلیل الله(۳۷) سِیَر: جمع سیره به معنی سنّت و روش(۳۸) اِکسیر: کیمیا(۳۹) نانبا: نانوا(۴۰) سَقیم: بیمار(۴۱) ضَیف: مهمان(۴۲) شُکر و صبر: در اینجا کنایه از نعمت و بلاست.(۴۳) گَبر: کافر(۴۴) صُنع: آفرینش(۴۵) مصنوع: آفریده، مخلوق(۴۶) کُدیه‌ساز: گدایی‌کننده، تکدّی‌کننده(۴۷) نُصُوح: نصیحت‌ها(۴۸) رَشکین: غیور، رشک بَرَنده(۴۹) قوم زَحیر: مردمِ بیمار و آزاردهنده(۵۰) جَبّار: ستمگر، ظالم(۵۱) اسباب: هرچه سالک آن را واسطۀ حصولِ مراد پندارد.(۵۲) گَوْ: گودال(۵۳) تَلوین: هم‌هویت‌شدگی، همانیدگی، رنگارنگی(۵۴) شیّاد: فریبگر، سالوس(۵۵) سَکَن: جایگاه آرامش(۵۶) قَرین: نزدیک، مصاحب، همنشین---------------------------------------************************تمام اشعار برنامه بر اساس فرمت سایت گنج نما برای جستجوی آسانمولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۷۶۲Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Qazal)# 762, Divan e Shamsبدرد مرده کفن را به سر گور برآیداگر آن مرده ما را ز بت من خبر آیدچه کند مرده و زنده چو ازو یابد چیزیکه اگر کوه ببیند بجهد پیشتر آیدز ملامت نگریزم که ملامت ز تو آیدکه ز تلخی تو جان را همه طعم شکر آیدبخور آن را که رسیدت مهل از بهر ذخیرهکه تو بر جوی روانی چو بخوردی دگر آیدبنگر صنعت خوبش بشنو وحی قلوبشهمگی نور نظر شو همه ذوق از نظر آیدمبر اومید که عمرم بشد و یار نیامدبه‌ گه آید وی و بی‌گه نه همه در سحر آیدتو مراقب شو و آگه گه و بی‌گاه که ناگهمثل کحل عزیزی شه ما در بصر آیدچو در این چشم درآید شود این چشم چو دریاچو به دریا نگرد او همه آبش گهر آیدنه چنان گوهر مرده که نداند گهر خودهمه گویا همه جویا همگی جانور آیدتو چه دانی تو چه دانی که چه کانی و چه جانیکه خدا داند و بیند هنری کز بشر آیدتو سخن گفتن بی‌لب هله خو کن چو ترازوکه نماند لب و دندان چو ز دنیا گذر آیدمولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۷۶۲Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Qazal)# 762, Divan e Shamsبدرد مرده کفن را به سر گور برآیداگر آن مرده ما را ز بت من خبر آیدمولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۲۶۳۶Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #5, Line #2636 از قرین بی‌قول و گفت‌وگوی اوخو بدزدد دل نهان از خوی اومولوی، مثنوی، دفتر چهارم، بیت ۹۴Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #4, Line #94 در حقیقت هر عدو داروی توستکیمیا و نافع و دلجوی توستکه ازو اندر گریزی در خلااستعانت جویی از لطف خدادر حقیقت دوستانت دشمن‌اندکه ز حضرت دور و مشغولت کنندمولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۲۲۲۵ Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #6, Line #2225 هر ولی را نوح و کشتیبان شناسصحبت این خلق را طوفان شناسکم گریز از شیر و اژدرهای نرز آشنایان و ز خویشان کن حذردر تلاقی روزگارت می‌برندیادهاشان غایبی‌ات می‌چرندقرآن کریم، سوره تكوير (۸۱)، آیات ۷ تا ۹Quran, Sooreh At-Takwir(#81), Line #7-9«وَإِذَا النُّفُوسُ زُوِّجَتْ، وَإِذَا الْمَوْءُودَةُ سُئِلَتْ، بِأَيِّ ذَنْبٍ قُتِلَتْ.»«چون روحها با تنها قرين گردند، و چون از دختر زنده به گور شده پرسيده شود كه‌، به چه گناهى كشته شده است.»مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۱۳۳۵Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Qazal)# 1335, Divan e Shamsبانگ زدم نیم شبان کیست در این خانه دلگفت منم کز رخ من شد مه و خورشید خجلگفت که این خانه دل پر همه نقشست چراگفتم این عکس تو است ای رخ تو رشک چگلگفت که این نقش دگر چیست پر از خون جگرگفتم این نقش من خسته دل و پای به گلداد سر رشته به من رشته پرفتنه و فنگفت بکش تا بکشم هم بکش و هم مگسلگفتم تو همچو فلان ترش شدی گفت بدانمن ترش مصلحتم نی ترش کینه و غلهر که درآید که منم بر سر شاخش بزنمکاین حرم عشق بود ای حیوان نیست اغلمولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ۱۹۵۴Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #2, Line #1954 گفت ادعوا الله بی‌زاری مباشتا بجوشد شیرهای مهرهاشمولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ۱۹۰۱Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #2, Line #1901 ای خنک آن را که بیند روی تویا درافتد ناگهان در کوی تومولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۴۹۹Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Qazal)# 499, Divan e Shamsبس بدی بنده را کفی باللهلیکش این دانش و کفایت نیستقرآن کریم، سورهٔ نساء (۴)، آیهٔ ۴۵Quran, Sooreh An-Nisaa(#4), Line #45«وَاللَّهُ أَعْلَمُ بِأَعْدَائِكُمْ ۚ وَكَفَىٰ بِاللَّهِ وَلِيًّا وَكَفَىٰ بِاللَّهِ نَصِيرًا.»«خدا دشمنانِ شما را بهتر مى‌شناسد و دوستىِ او شما را كفايت خواهد كرد و يارىِ او شما را بسنده است.»مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۳۴۲Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Qazal)# 342, Divan e Shamsمکرر بنگر آن سو چشم می‌مالکه جان را مدرسه و تکرار این استچو لب بگشاد جان‌ها جمله گفتندشفای جان هر بیمار این استچو یک ساغر ز دست عشق خوردندیقینشان شد که خود خمار این استگرو کردی به می دستار و جبهسزای جبه و دستار این استخبر آمد که یوسف شد به بازارهلا کو یوسف ار بازار این استفسونی خواند و پنهان کرد خود راکمینه لعب آن طرار این استز ملک و مال عالم چاره دارممرا دین و دل و ناچار این استمولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۵۷۸Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Qazal)# 578, Divan e Shamsبدرم جبه مه را بریزم ساغر شه راوگر خواهند تاوانم همو تاوان من باشدمولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۲۴۰۶Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Qazal)# 2406, Divan e Shamsاله را که شناسد کسی که رست ز لاز لا که رست بگو عاشق بلا دیدهرموز لیس و فی جبتی بدانستههزار بار من این جبه را قبا دیدهدهان گشاد ضمیر و صلاح دین را گفتتویی حیات من ای دیده خدا دیدهمولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۳۶۱Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #5, Line #361 یسر با عسر است هین آیس مباشراه داری زین ممات اندر معاشروح خواهی جبه بشکاف ای پسرتا از آن صفوت برآری زود سرهست صوفی آنکه شد صفوت‌طلبنه از لباس صوف و خیاطی و دبقرآن کریم، سورهٔ انشراح (۹۴)، آیهٔ ۵Quran, Sooreh Ash-Sharh(#94), Line #5«فَإِنَّ مَعَ الْعُسْرِ يُسْرًا.»«پس بی‌تردید با دشواری آسانی است.»مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۳۱۷۰Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Qazal)# 3170, Divan e Shamsای که تو از عالم ما می‌رویخوش ز زمین سوی سما می‌رویای قفس اشکسته و جسته ز بندپر بگشادی به کجا می‌رویسر ز کفن بر زن و ما را بگوکز وطن خویش چرا می‌روینی غلطم عاریه بود این وطنسوی وطنگاه بقا می‌رویچون ز قضا دعوت و فرمان رسیددر پی سرهنگ قضا می‌روییا که ز جنات نسیمی رسیددر پی رضوان رضا می‌روییا ز تجلی جلال قدیممضطرب و بی‌سر و پا می‌روییا ز شعاعات جمال خدامست ملاقات لقا می‌روییا ز بن خم جهان همچو دردصاف شدی سوی علا می‌روییا به صفاتی که خموشان کنندخامش و مخفی و خفا می‌رویمولوی، دیوان شمس، رباعی شمارهٔ ۱۲۲۷Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Robaaiaat)# 1227, Divan e Shamsدستارم و جبه و سرم هر سه به همقیمت کردند به یک درم چیزی کمنشنیدستی تو نام من در عالممن هیچکسم هیچکسم هیچکسممولوی، مثنوی، دفتر اول، بیت ۳۷۰۳Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #1, Line #3703 شهوت ناری براندن کم نشداو بماندن کم شود بی هیچ بدتا که هیزم می‌نهی بر آتشیکی بمیرد آتش از هیزم‌کشیچونکه هیزم باز گیری نار مردز آنکه تقوی آب سوی نار بردکی سیه گردد به آتش روی خوبکو نهد گل‌گونه از تقوی القلوبروی خوب و زیبا کی از آتش، سیاه می گردد؟ آنکه تقوی قلب را بر روی باطن خود بگذارد و رخسار روح را با سرخاب تقوا، رنگین و زیبا کند، کی این باطن از آتش و دود شهوات، سیاه می گردد؟قرآن کریم، سورهٔ حج (۲۲)، آیهٔ ۳۲Quran, Sooreh Al-Hajj(#22), Line #32«وَمَنْ يُعَظِّمْ شَعَائِرَ اللَّهِ فَإِنَّهَا مِنْ تَقْوَى الْقُلُوبِ.»«و هرکه محترم داند شعائر خدا را بدان که این کار از تقوای دل سرچشمه می گیرد.»مولوی، مثنوی، دفتر اول، بیت ۳۱۵۰Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #1, Line #3150 « نشاندن پادشاهان، صوفیانِ عارف را پیشِ رویِ خویش، تا چشمشان، بدیشان روشن شود.»پادشاهان را چنان عادت بوداین شنیده باشی ار یادت بوددست چپشان پهلوانان ایستندزآنکه دل پهلوی چپ باشد به بندمشرف و اهل قلم بر دست راستزانکه علم خط و ثبت آن دست راستصوفیان را پیش رو موضع دهندکآینه جان‌اند و ز آیینه بهندسینه صیقل‌ها زده در ذکر و فکرتا پذیرد آینه دل نقش بکرهر که او از صلب فطرت خوب زادآینه در پیش او باید نهادعاشق آیینه باشد روی خوبصیقل جان آمد و تقوی القلوبمولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۳۷۱Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #6, Line #371 صنعت خوب از کف شل ضریرباشد اولی یا به گیرایی بصیرپس چو دانستی که قهرت می‌کندبر سرت دبوس محنت می‌زندپس بکن دفعش چو نمرودی به جنگسوی او کش در هوا تیری خدنگهمچو اسپاه مغل بر آسمانتیر می‌انداز دفع نزع جانیا گریز از وی اگر توانی بروچون روی چون در کف اویی گرودر عدم بودی نرستی از کفشاز کف او چون رهی ای دستخوشآرزو جستن بود بگریختنپیش عدلش خون تقوی ریختناین جهان دامست و دانه‌‌ش آرزودر گریز از دام‌ها روی آر زوچون چنین رفتی بدیدی صد گشادچون شدی در ضد آن دیدی فسادپس پیمبر گفت استفتوا القلوبگر چه مفتی‌تان برون گوید خطوبحدیث«اِسْتَفتِ قَلْبَکَ وَ اِنْ اَفْتاکَ اَلُمْفْتونَ.»«از قلب خود فتوی بگیر، گرچه فتوی دهندگان به تو فتوی دهند.»آرزو بگذار تا رحم آیدشآزمودی که چنین می‌بایدشچون نتانی جست پس خدمت کنشتا روی از حبس او در گلشنشدم به دم چون تو مراقب می‌شویداد می‌بینی و داور ای غویور ببندی چشم خود را ز احتجابکار خود را کی گذارد آفتابمولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۷۶۲Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Qazal)# 762, Divan e Shamsچه کند مرده و زنده چو ازو یابد چیزیکه اگر کوه ببیند بجهد پیشتر آیدمولوی، مثنوی، دفتر اول، بیت ۲۵Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #1, Line #25 جسم خاک از عشق بر افلاک شدکوه در رقص آمد و چالاک شدمولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۷۶۲Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Qazal)# 762, Divan e Shamsز ملامت نگریزم که ملامت ز تو آیدکه ز تلخی تو جان را همه طعم شکر آیدمولوی، مثنوی، دفتر اول، بیت ۳۲۰۱Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #1, Line #3201 آینه هستی چه باشد نیستینیستی بر گر تو ابله نیستیمولوی، مثنوی، دفتر اول، بیت ۳۲۰۴Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #1, Line #3204 نیستی و نقص هرجایی که خاستآینه خوبی جمله پیشه‌هاستمولوی، مثنوی، دفتر اول، بیت ۳۲۱۲Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #1, Line #3212 هر‌ که نقص خویش را دید و شناختاندر استکمال خود دو اسبه تاختزآن نمی‌پرد به سوی ذوالجلالکو گمانی می‌برد خود را کمالعلتی بتر ز پندار کمالنیست اندر جان تو ای ذودلالمولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۵۶۰Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Qazal)# 560, Divan e Shamsلذت بی‌کرانه‌ای است عشق شده‌ست نام اوقاعده خود شکایت است ور نه جفا چرا بوداز سر ناز و غنج خود روی چنان ترش کندآن ترشی روی او روح‌فزا چرا بودآن ترشی روی او ابرصفت همی‌شودور نه حیات و خرمی باغ و گیا چرا بودمولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۵۶۰Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Qazal)# 560, Divan e Shamsعاشق دلبر مرا شرم و حیا چرا بودچونکه جمال این بود رسم وفا چرا بودقرآن کریم، سورهٔ مائده (۵)، آیهٔ ۵۴Quran, Sooreh Al-Ma'ida(#5), Line #54«وَلَا يَخَافُونَ لَوْمَةَ لَائِمٍ… ؛» «و از ملامت هيچ ملامتگرى نمى‌هراسند… .»مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۷۶۲Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Qazal)# 762, Divan e Shamsبخور آن را که رسیدت مهل از بهر ذخیرهکه تو بر جوی روانی چو بخوردی دگر آیدمولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۱۲۳۲Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #5, Line #1232 نه تو اعطیناک کوثر خوانده‌ایپس چرا خشکی و تشنه مانده‌اییا مگر فرعونی و کوثر چو نیلبر تو خون گشته‌ست و ناخوش ای علیل توبه کن بیزار شو از هر عدوکو ندارد آب کوثر در کدو هر که را دیدی ز کوثر سرخ‌رواو محمدخوست با او گیر خومولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۱۲۳۷Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #5, Line #1237 هر که را دیدی ز کوثر خشک لبدشمنش می‌دار همچون مرگ و تبگر چه بابای تو است و مام تو   کو حقیقت هست خون‌آشام تو  از خلیل حق بیاموز این سیرکه شد او بیزار اول از پدرمولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۷۶۲Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Qazal)# 762, Divan e Shamsمبر اومید که عمرم بشد و یار نیامدبه‌ گه آید وی و بی‌گه نه همه در سحر آیدمولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ۳۳۸۶Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #2, Line #3386 پس چه چاره جز پناه چاره‌گرناامیدی مس و اکسیرش نظرناامیدی‌ها به پیش او نهیدتا ز درد بی‌دوا بیرون جهیدمولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۷۶۲Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Qazal)# 762, Divan e Shamsبنگر صنعت خوبش بشنو وحی قلوبشهمگی نور نظر شو همه ذوق از نظر آیدمولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۲۰۲۹Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Qazal)# 2029, Divan e Shamsای عاشق جریده بر عاشقان گزیدهبگذر ز آفریده بنگر در آفریدن۱ - صنعت تبدیل با کُنْ فکان و نَفَخْتُمولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۱۳۴۴Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Qazal)# 1344, Divan e Shamsدم او جان دهدت روز نفخت بپذیرکار او کن فیکون‌ است نه موقوف عللمولوی، مثنوی، دفتر اول، بیت ۱۳۸۱Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #1, Line #1381 حق قدم بر وی نهد از لامکانآنگه او ساکن شود از کن فكان۲ - صنعت تبدیل با ندانستن اینکه زندگی چطور کار می‌کند.مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۲۱Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Qazal)# 21, Divan e Shamsهرگز نداند آسیا مقصود گردش‌های خودکاستون قوت ماست او یا کسب و کار نانباآبیش گردان می‌کند او نیز چرخی می‌زندحق آب را بسته کند او هم نمی‌جنبد ز جا۳ - صنعتِ تبدیل به صورت مستقیم و بدونِ سبب‌ و علت‌های ذهنیمولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ۱۶۲۶ Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #2, Line #1626 کار من بی‌علت است و مستقیمهست تقدیرم نه علت ای سقیمعادت خود را بگردانم به وقتاین غبار از پیش بنشانم به وقت۴ - صنعتِ تبدیل با بیرون کردنِ مُردهٔ منِ ذهنی از زندهٔ هشیاریمولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۵۵۰Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #5, Line #550 چون ز زنده مرده بیرون می‌کندنفس زنده سوی مرگی می‌تند۵ - تبدیل از روی رحمت و بینهایت انعطاف پذیریمولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۳۱۵۸Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #3, Line #3158 گویدش ردوا لعادوا کار توستای تو اندر توبه و میثاق سستلیک من آن ننگرم رحمت کنمرحمتم پرست بر رحمت تنمننگرم عهد بدت بدهم عطااز کرم این دم چو می‌خوانی مراقرآن كريم، سورهٔ انعام(۶)، آيهٔ ٢٨Quran, Sooreh Al-An'aam(#6), Line #28«بَلْ بَدَا لَهُمْ مَا كَانُوا يُخْفُونَ مِنْ قَبْلُ ۖ وَلَوْ رُدُّوا لَعَادُوا لِمَا نُهُوا عَنْهُ وَإِنَّهُمْ لَكَاذِبُونَ.»«نه، آنچه را كه از اين پيش پوشيده مى‌داشتند اكنون برايشان آشكار شده، اگر آنها را به دنيا بازگردانند، باز هم به همان كارها كه منعشان كرده بودند باز مى‌گردند. اينان دروغگويانند.»۶ - صنعت تبدیل با ساکت کردن ذهن و خاموشی مولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ۳۴۵۶Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #2, Line #3456 أنصتوا را گوش کن خاموش باشچون زبان حق نگشتی گوش باش‏۷ - تبدیل با نیستیمولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ۶۹۰Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #2, Line #690 کارگاه صنع حق چون نیستی استپس برون کارگه بی‏قیمتی استمولوی، مثنوی، دفتر اوّل، بیت ۳۲۰۱Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #1, Line #3201 آینه‌‌ی هستی چه باشد نیستینیستی بر گر تو ابله نیستی‌‌۸ - شأن جدید در صنعت تبدیلمولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۱۲۲۷Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Qazal)# 1227, Divan e Shamsهر لحظه و هر ساعت یک شیوه نو آردشیرین‌تر و نادرتر زان شیوه پیشینشمولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۱۶۴۰Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #3, Line #1640 کل اصباح لنا شأن جدیدکل شیء عن مرادی لا یحیددر هر بامداد کاری تازه داریم، و هیچ کاری از حیطه مشیت من خارج نمی شود.مولوی، مثنوی، دفتر اوّل، بیت ۱۱۴۴Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #1, Line #1144 هر نفس نو می‌‌شود دنیا و مابی‌‌خبر از نو شدن اندر بقاعمر همچون جوی نو نو می‌‌رسدمستمری می‌‌نماید در جسد۹ - صنعت تبدیل با فرستادن پیغام جدید به ذهن و دادن شناسایی به انسانمولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۳۶۴۴Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #5, Line #3644 هست مهمان‌خانه این تن ای جوانهر صباحی ضیف نو آید دوانهین مگو کین ماند اندر گردنمکه هم ‌اکنون باز پرد در عدمهرچه آید از جهان غیب‌وشدر دلت ضیف است او را دار خوشمولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۲۳۷۲Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Qazal)# 2372, Divan e Shamsنه بترسم نه بلرزم چو کشد خنجر عزتبه خدا خنجر او را بدهم رشوت و پارهکه بود آب که دارد به لطافت صفت اوکه دو صد چشمه برآرد ز دل مرمر و خاره۱۰ - صنعت تبدیل همراه با صبر و شکر و تسلیممولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۱۳۶۰Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #3, Line #1360 عاشق صنع توام در شکر و صبرعاشق مصنوع کی باشم چو گبرعاشق صنع خدا با فر بودعاشق مصنوع او کافر بودمولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۱۹۴۸Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Qazal)# 1948, Divan e Shamsتا تراشیده نگردی تو به تیشه صبر و شکرلایلقاها فرو می‌خوان و الاالصابرونبنگر این تیشه به دست کیست خوش تسلیم شوچون گره مستیز با تیشه که نحن الغالبونقرآن کریم، سورۀ قصص (٢٨)، آیۀ ٨٠Quran, Sooreh Al-Qasas(#28), Line #80«وَقَالَ الَّذِينَ أُوتُوا الْعِلْمَ وَيْلَكُمْ ثَوَابُ اللَّهِ خَيْرٌ لِمَنْ آمَنَ وَعَمِلَ صَالِحًا وَلَا يُلَقَّاهَا إِلَّا الصَّابِرُونَ.»«و كسانى كه دانش [واقعى‌] يافته بودند گفتند: واى بر شما! براى كسى كه گرَِويده و كارِ شايسته كرده، پاداشِ خدا بهترست، و جز شكيبايان آن را نيابند.»قرآن کریم، سورۀ شعراء (٢۶)، آیۀ ۴۴Quran, Sooreh Ash-Shu'araa(#26), Line #44«فَأَلْقَوْا حِبَالَهُمْ وَعِصِيَّهُمْ وَقَالُوا بِعِزَّةِ فِرْعَوْنَ إِنَّا لَنَحْنُ الْغَالِبُونَ.»«پس ريسمان‌ها و چوبدستى‌هايشان را انداختند و گفتند: به عزّتِ فرعون كه ما حتماً پيروزيم.»۱۱ - صنعت تبدیل با طرب سازی و خوشی و شیرینیمولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۷۲۸Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Qazal)# 728, Divan e Shamsزان چنین خندان و خوش ما جان شیرین می‌دهیمکان ملک ما را به شهد و قند و حلوا می‌کشدمولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۷۱۲Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Qazal)# 712, Divan e Shamsخوش باش که هر که راز داندداند که خوشی خوشی کشاندشیرین چو شکر تو باش شاکرشاکر هر دم شکر ستاندمولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۳۰۱۳Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Qazal)# 3013, Divan e Shamsیار در آخر زمان کرد طرب سازییباطن او جد جد ظاهر او بازییجمله عشاق را یار بدین علم کشتتا نکند هان و هان جهل تو طنازیی۱۲ - صنعت تبدیل با ایجاد طلب در انسانمولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ١٧٣۴Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #5, Line #1734 کین طلب در تو گروگان خداستزآنکه هر طالب به مطلوبی سزاستمولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۲۳۸۷ Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #5, Line #2387 بی‌کلید این در گشادن راه نیستبی‌طلب نان سنت الله نیست۱۳ - صنعت تبدیل با انبساط و شرحِ صدرمولوی، مثنوی، دفتر اوّل، بیت ۲۶۷۰Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #1, Line #2670 حکم حق گسترد بهر ما بساطکه بگویید از طریق انبساط مولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۱۰۶۷Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #5, Line #1067 که درون سینه شرحت داده‌ایمشرح اندر سینه‌ات بنهاده‌ایممولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۱۰۷۱Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #5, Line #1071 که الم نشرح نه شرحت هست بازچون شدی تو شرح‌جو و کدیه‌سازقرآن کریم، سورۀ انشراح (۹۴)، آیۀ ۱Quran, Sooreh Ash-Sharh(#94), Line #1«أَلَمْ نَشْرَحْ لَكَ صَدْرَكَ.»«آيا سينه‌ات را برايت نگشوديم؟»۱۴ - غیرت در تبدیل انسانمولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۶۸۸Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #6, Line #688 غیرت عقل است بر خوبی روحپر ز تشبیهات و تمثیل این نصوحبا چنین پنهانیی کین روح راستعقل بر وی این‌چنین رشکین چراست۱۵ - باب صغیر در هنگام تبدیل مولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۲۹۹۶Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #3, Line #2996 ساخت موسی قدس در باب صغیرتا فرود آرند سر قوم زحیرزآنکه جباران بدند و سرفرازدوزخ آن باب صغیر است و نیاز۱۶ - صنعتِ تبدیل با قبض و بسطمولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۳۷۳۴Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #3, Line #3734 چونک قبضی آیدت ای راه‌روآن صلاح توست آتش‌دل مشومولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۳۷۳۹Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #3, Line #3739 چونکه قبض آید تو در وی بسط بینتازه باش و چین میفکن در جبینمولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۳۶۲Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #3, Line #362 قبض دیدی چاره آن قبض کنزآنکه سرها جمله می‌روید ز بنبسط دیدی بسط خود را آب دهچون برآید میوه با اصحاب دهمولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۲۸Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Qazal)# 28, Divan e Shamsما گوی سرگردان تو اندر خم چوگان توگه خوانی‌اش سوی طرب گه رانی‌اش سوی بلاگه جانب خوابش کشی گه سوی اسبابش کشیگه جانب شهر بقا گه جانب دشت فناگاهی چو چه کن پست رو مانند قارون سوی گوگه چون مسیح و کشت نو بالاروان سوی علاتا فضل تو راهش دهد وز شید و تلوین وارهدشیاد ما شیدا شود یکرنگ چون شمس الضحیچون ماهیان بحرش سکن بحرش بود باغ و وطنبحرش بود گور و کفن جز بحر را داند وبا۱۷ - تبدیل از طریقِ اثرِ قرینمولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ۱۴۲۱Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #2, Line #1421 می‌رود از سینه‌ها در سینه‌هااز ره پنهان صلاح و کینه‌هامولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۲۶۳۶Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #5, Line #2636 از قرین بی‌قول و گفت و گوی اوخو بدزدد دل نهان از خوی او--------------------

1s
Feb 24
Ganje Hozour audio Program #905

برنامه شماره ۹۰۵ گنج حضوراجرا: پرویز شهبازی۱۴۰۰ تاریخ اجرا: ۱۵ فوريه ۲۰۲۱ - ۲۷ بهمن

1s
Feb 16
Ganje Hozour audio Program #904

برنامه شماره ۹۰۴ گنج حضوراجرا: پرویز شهبازی۱۴۰۰ تاریخ اجرا: ۸ فوريه ۲۰۲۱ - ۲۰ بهمن.برای دستیابی به فایل پادکست برنامه ۹۰۴ بر روی این لینک کلیک کنیدبرای دستیابی به اطلاعات مربوط به جبران مالی‌ بر روی این لینک کلیک کنید.PDF متن نوشته شده برنامه با فرمتPDF تمام اشعار این برنامه   PDF نسخه کوچکتر مناسب جهت پرینت مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۵۹۶Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Qazal)# 596, Divan e Shamsآن مه که ز پیدایی(۱) در چشم نمی‌آیدجان از مزهٔ عشقش بی‌گُشن(۲) همی‌زایدعقل از مزهٔ بویش وز تابشِ آن رویشهم خیره همی‌خندد(۳)، هم دست همی‌خاید(۴)هر صبح ز سیرانش، می‌باشم حیرانشتا جان نشود حیران، او روی بننمایدهر چیز که می‌بینی، در بی‌خبری بینیتا باخبری والله او پرده بنگشایددم همدمِ او نَبْوَد، جان محرمِ او نَبْوَدو اندیشه که این داند، او نیز نمی‌شاید(۵)تن پرده بدوزیده(۶)، جان بُرده بسوزیده(۷)با این دو مخالف دل بر عشق بِنَبساید(۸)دو لشکرِ بیگانه تا هست در این خانهدر چالش و در کوشش جز گرد بِنَفزایدخواهی ببری جانی، بگریز به سلطانیدر خدمتِ تریاقی(۹) تا زهر بنگزایددر زیرِ درختِ او، می‌ناز به بختِ اوتا جانِ پر از رحمت تا حشر بیاسایداز شاه صلاح‌الدّین چون دیده شود حق‌بیندل رو به صلاح آرد، جان مشعله بربایَد(۱) پیدایی: ظهور، آشکاری(۲) گُشن: بارور کردن، حامله کردن(۳) خیره خندیدن: خندهٔ بیهوده کردن(۴) دست خاییدن: دست گزیدن، به دندان گرفتن دست به علامت حسرت و پشیمانی(۵) نمی‌شاید: شایسته نیست(۶) بدوزیده: دوخته(۷) بسوزیده: سوخته(۸) بِنَبساید: لمس نمی‌کند(۹) تریاق: پادزهر----------------مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۵۹۶Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Qazal)# 596, Divan e Shamsآن مه که ز پیدایی در چشم نمی‌آیدجان از مزهٔ عشقش بی‌گُشن همی‌زایدمولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۴۵۸۰ Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #6, Line #4580 آفتابی در یکی ذرّه نهانناگهان آن ذرّه بگشاید دهانذرّه ذرّه گردد افلاک و زمینپیشِ آن خورشید، چون جَست از کَمین(۱۰)این چنین جانی چه درخوردِ تن است؟هین بشو ای تن از این جان هر دو دستای تنِ گشته وِثاقِ(۱۱) جان، بس استچند تانَد بحر در مَشکی نشست؟(۱۰) کَمین: نهانگاه، کَمینگاه(۱۱) وِثاق: اتاق، خرگاه----------------مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۸۰۶Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Qazal)# 806, Divan e Shamsهر کسی در عجبی و عجبِ من اینستکاو نگنجد به میان، چون به میان می‌آید؟مولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۴۴۶۷Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #3, Line #4467 بی‌مرادی شد قلاووزِ(۱۲) بهشتحُفَّتِ‌ الْجَنَّة شنو ای خوش‌‌سرشتحدیث«حُفَّتِ الْجَنَّةُ بِالَمْكَارِهِ، وَحُفَّتِ النّارُ بِالشَّهَواتِ.»«بهشت در چیزهایی ناخوشایند پوشیده شده و دوزخ در شهوات.»(۱۲) قَلاووز: پیشرو، راهنما----------------مولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ۳۳۸۷Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #2, Line #3387 ناامیدی‌ها به پیشِ او نَهیدتا ز دردِ بی‌دوا بیرون جَهیدمولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۳۰۱۳Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Qazal)# 3013, Divan e Shamsیار در آخر زمان کرد طَرَب سازییباطنِ او جِدِّ جِد، ظاهرِ او بازییجملهٔ عشّاق را یار بدین عِلم کُشتتا نکُند هان و هان، جهلِ تو طنّازییمولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۷۱Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Qazal)# 71, Divan e Shamsاگر نه عشقِ شمس‌الدین بُدی در روز و شب ما را،فراغت‌ها کجا بودی ز دام و از سبب ما را؟! بُتِ شهوت(۱۳) برآوردی، دَمار(۱۴) از ما ز تابِ(۱۵) خود،اگر از تابشِ عشقش، نبودی تاب و تب(۱۶)، ما را(۱۳) بُتِ شهوت: بت من ذهنی، شهوات نفسانی همچون بُت است.(۱۴) دَمار از کسی برآوردن: هلاک کردن او از بیخ و بُن.(۱۵) تاب: تابش(۱۶) تاب و تب: تابش و گرمی----------------مولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ۷۱Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #2, Line #71 پَرده‌هایِ دیده را دارویِ صَبرهم بِسوزد، هَم بِسازد شَرحِ صَدْرمولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۴۴۷۱Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #3, Line #4471 عاقلانش، بندگانِ بندی‌اندعاشقانش، شِکّری و قندی‌انداِئْتِیا کَرْهاً مهارِ عاقلاناِئْتِیا طَوْعاً بهارِ بیدلان از روی کراهت و بی میلی بیایید، افسارِ عاقلان است، امّا از روی رضا و خرسندی بیایید، بهارِ عاشقان است.قرآن کریم، سوره فصّلت (۴۱)، آیه ۱۱Quran, Sooreh Fussilat(#41), Line #11«ثُمَّ اسْتَوَىٰ إِلَى السَّمَاءِ وَهِيَ دُخَانٌ فَقَالَ لَهَا وَلِلْأَرْضِ ائْتِيَا طَوْعًا أَوْ كَرْهًا قَالَتَا أَتَيْنَا طَائِعِينَ.»«سپس به آسمان پرداخت و آن دودى بود. پس به آسمان و زمين گفت: خواه يا ناخواه بياييد. گفتند: فرمانبردار آمديم.»مولوی، مثنوی، دفتر اول، بیت ۳۲۰۴Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #1, Line #3204 نیستی و نقص، هرجایی که خاستآینهٔ خوبیِّ جملهٔ پیشه‌هاستمولوی، مثنوی، دفتر اول، بیت ۳۲۰۶Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #1, Line #3206 ناتراشیده همی باید جُذوع(۱۷)تا دُروگر اصل سازد یا فروع(۱۷) جُذوع: جمع جِذع به معنی تنهٔ درخت خرما----------------مولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۸۸۸Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #5, Line #888 از برایِ آن دلِ پُر نور و بِر(۱۸)هست آن سلطانِ دل‌ها منتظر(۱۸) بِرّ: نیکی، نیکویی----------------مولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۲۲۶۳Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #3, Line #2263 دلْ تو این آلوده را پنداشتیلاجَرَم(۱۹) دل ز اهلِ دل برداشتی(۱۹) لاجَرَم: ناچار، ناگزیر----------------مولوی، مثنوی، دفتر اول، بیت ۳۲۱۰Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #1, Line #3210 نقص‌ها آیینهٔ وصفِ کمالو آن حقارت آینهٔ عِزّ و جلالمولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۳۱۸۲Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #5, Line #3182 فعلِ توست این غُصّه‌هایِ دَم‌به‌دَماین بُوَد معنیِّ قَدْ جَفَّ الْقَلَمحدیث«جَفَّ الْقَلَمُ بِما أنْتَ لاقٍ.»«خشك شد قلم به آنچه سزاوار بودی.»«جَفَّ الْقَلَمُ بِما هُوَ کائنٌ.»«خشك شد قلم به آنچه بودنی است.»مولوی، مثنوی، دفتر چهارم، بیت ۲۴۶۰Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #4, Line #2460 گر مراقب باشی و بیدار توبینی هر دَم پاسخِ کردار تومولوی، مثنوی، دفتر اول، بیت ۲۲۳۵Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #1, Line #2235 آن دِرَم دادن، سَخی(۲۰) را لایق استجان سپردن خود سَخایِ عاشق است(۲۰) سَخی: بخشنده و جوانمرد----------------مولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۶۴۹Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #5, Line #649 اختیار آن را نکو باشد که اومالکِ خود باشد اندر اِتَّقُوا(۲۱)چون نباشد حفظ و تقوی، زینهار(۲۲)دور کن آلت، بینداز اختیار(۲۱) اِتَّقُوا: بترسید، تقوا پیشه کنید.(۲۲) زینهار: بر حذر باش، کلمه تنبیه----------------مولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۳۶۴۴Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #5, Line #3644 هست مهمانخانه این تَن ای جوانهر صباحی ضَیفِ(۲۳) نو آید دَوان(۲۳) ضَیف: مهمان----------------مولوی، مثنوی، دفتر اول، بیت ۳۲۱۲Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #1, Line #3212 هر‌ که نقصِ خویش را دید و شناختاندر اِستِکمال(۲۴) خود، دو اسبه تاخت(۲۵)زآن نمی‌پَرّد به سویِ ذوالْجَلالکو گُمانی می‌بَرَد خود را کمالعلّتی بتّر ز پندارِ کمالنیست اندر جانِ تو ای ذُودَلال(۲۶)(۲۴) اِستِکمال: به کمال رسانیدن، کمال خواهی(۲۵) دو اسبه تاختن: کنایه از شتاب کردن و به شتاب رفتن(۲۶) ذُودَلال: صاحب ناز و کرشمه----------------مولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ١٣۶۶Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #5, Line #1366 ای بسا سرمستِ نار(۲۷) و نارجوخویشتن را نورِ مطلق داند او(۲۷) نار: آتش----------------مولوی، مثنوی، دفتر چهارم، بیت ٣۴۵۷Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #4, Line #3457 یا تو پنداری که تو نان می‌خوریزَهرِ مار و کاهشِ جان می‌خوریمولوی، مثنوی، دفتر اول، بیت ۳۲۱۷Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #1, Line #3217 گرچه خود را بس شکسته بیند اوآبِ صافی دان و سِرگین(۲۸) زیرِ جُو(۲۸) سِرگین: مدفوعِ چهارپایان----------------مولوی، مثنوی، دفتر اول، بیت ۳۲۱۹Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #1, Line #3219 در تگِ(۲۹) جُو هست سِرگین ای فَتیٰ(۳۰)گرچه جُو صافی نماید مر تو راهست پیرِ راهْ‌دانِ پُر‌فِطَن(۳۱)جوی‌هایِ نفْس و تن را جوی‌کَن(۲۹) تَگ: ژرفا، عمق، پایین(۳۰) فَتیٰ: جوان، جوانمرد(۳۱) فِطَن: جمع فِطْنَه، به معنی زیرکی، هوشیاری، دانایی----------------مولوی، مثنوی، دفتر اول، بیت ۳۲۲۱Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #1, Line #3221 جویْ خود را کَی توانَد پاک کرد؟نافع از علمِ خدا شُد علمِ مردکی تراشد تیغ، دستهٔ خویش را؟رَو، به جرّاحی سپار این ریش(۳۲) را(۳۲) ریش: زخم، جراحت----------------مولوی، مثنوی، دفتر اول، بیت ۳۲۲۵Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #1, Line #3225 ور نهد مَرْهَم(۳۳) بر آن ریشِ تو، پیرآن زمان ساکن شود درد و نَفیر(۳۴)تا که پنداری که صحّت یافته‌ستپرتوِ مَرْهَم بر آنجا تافته‌ستهین ز مَرْهَم سر مَکَش ای پشتْ‌ریشو آن ز پرتو دان، مَدان از اصلِ خویش(۳۳) مَرْهَم: دارویی که روی زخم می نهند(۳۴) نَفیر: ناله و زاری و فریاد----------------مولوی، مثنوی، دفتر اول، بیت ۳۲۵۶Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #1, Line #3256 گرچه در خود خانه نوری یافته‌ستآن ز همسایهٔ منوَّر تافته‌ستشکر کُن، غِرّه مشو، بینی مَکُن(۳۵)گوش دار و هیچ خودبینی مَکُنصد دریغ و درد کین عاریّتیاُمّتان را دور کرد از اُمّتی(۳۵) بینی کردن: تکبّر کردن، مغرور شدن----------------مولوی، مثنوی، دفتر اول، بیت ۳۲۴۰Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #1, Line #3240 کرده حق ناموس را صد من حَدید(۳۶)ای بسی بسته به بندِ ناپدید(۳۶) حَدید: آهن----------------مولوی، مثنوی، دفتر اول، بیت ۳۲۵۹Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #1, Line #3259 منْ غلامِ آنکه اندر هر رِباط(۳۷)خویش را واصل نداند بر سِماط(۳۸)بس رِباطی که بباید ترک کردتا به مَسْکَن دررسد یک روز مرد(۳۷) رِباط: خانه، سرا، منزل، کاروان‌سرا(۳۸) سِماط: بساط، سفره، خوان، فضای یکتایی، فضای بی‌نهایتِ گشوده شده----------------مولوی، مثنوی، دفتر اول، بیت ۳۲۶۷Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #1, Line #3267 تن همی‌نازد به خوبیّ و جمالروحْ پنهان کرده فَرّ و پَرّ و بالگویدش کای مَزْبَله(۳۹) تو کیستی؟یک‌دو روز از پرتوِ من زیستی(۳۹) مَزْبَله: جای ریختن خاک‌روبه————————مولوی، مثنوی، دفتر اول، بیت ۳۲۷۲Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #1, Line #3272 پرتوِ روح است نُطق و چشم و گوشپرتوِ آتش بُوَد در آب، جوشمولوی، مثنوی، دفتر اول، بیت ۳۲۸۴Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #1, Line #3284 گر ندیدی دیو را، خود را ببینبی جنون نَبْوَد کبودی در جَبین(۴۰)(۴۰) جَبین: پیشانی————————مولوی، مثنوی، دفتر اول، بیت ۳۲۸۹Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #1, Line #3289 هر‌که او را برگِ این ایمان بُوَدهم‌چو برگ، از بیمِ این لرزان بُوَدبر بِلیس(۴۱) و دیو از آن خندیده‌ایکه تو خود را نیکِ مردم دیده‌ای(۴۱) بِلیس: مخفف ابلیس، شیطان————————مولوی، مثنوی، دفتر اول، بیت ۳۲۹۶Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #1, Line #3296 صد هزاران سال ابلیسِ لعینبود اَبْدالِ اَمیرالْمُؤْمِنینپنجه زد با آدم از نازی که داشتگشت رسوا، همچو سِرگین(۴۲) وقتِ چاشت(۴۳)(۴۲) سِرگین: فضلۀ چهارپایان از‌قبیلِ اسب و الاغ و استر، مدفوع(۴۳) چاشت: اوّل روز، ساعتی از آفتاب گذشته————————مولوی، مثنوی، دفتر اول، بیت ۱۰۴Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #1, Line #104 گفت: هر دارو که ایشان کرده‌اندآن عمارت نیست، ویران کرده‌اندبی‌خبر بودند از حالِ دروناَسْتَعیذُاللهَ مِمّٰا یَفْتَرُونپناه می‌برم به خدا از اکاذیبی که بر هم می‌بافند.دید رنج و، کشف شد بر وی نهفتلیک پنهان کرد و، با سلطان نگفترنجَش از سودا و از صَفرا نبودبویِ هر هیزم پدید آید ز دوددید از زاریش(۴۴)، کو زارِ(۴۵) دل استتن خوش است و، او گرفتارِ دل است(۴۴) زاری: حالت کسی که مشرف به هلاکت باشد. مجازاً ناله‌ای اندوه‌بار که از فرط اندوه و سختی خیزد.(۴۵) زار: زارنده، نالنده،افسرده، غمگین، اندوه————————مولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۱۰۹۵Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #5, Line #1095 سُرمه را در گوش کردن شرط نیستکارِ دل را جُستن از تن شرط نیستگر دلی، رَو ناز کن، خواری مَکَشور تنی، شِکّر مَنوش و زَهر چَشزهر، تن را نافع است و قند، بَدتن همان بهتر که باشد بی‌مَدَدمولوی، مثنوی، دفتر اول، بیت ۱۵۳Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #1, Line #153 خارِ در دل گر بدیدی هر خَسی(۴۶)دست، کی بودی غمان را بر کسی؟کس به زیر دُمِّ خر خاری نَهَدخر نداند دفعِ آن، بر می‌جَهَدبرجَهَد و آن خار، محکم‌تر زندعاقلی باید که خاری برکَنَدخر ز بهرِ دفعِ خار از سوز و دردجُفته می‌انداخت، صد جا زخم کردآن حکیمِ خارچین اُستاد بوددست می‌زد جا به جا می‌آزمود(۴۶) خَس: فرومایه و زبون————————مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۱۲۸Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Qazal)# 128, Divan e Shamsما را سفری فتاد بی ‌ماآن جا دلِ ما گشاد بی ‌ماآن مه که ز ما نهان همی‌شدرخ بر رخِ ما نهاد بی ‌ماچون در غمِ دوست جان بدادیمما را غمِ او بزاد بی‌ ماماییم همیشه مست بی‌ میماییم همیشه شاد بی ‌ماما را مکنید یاد هرگزما خود هستیم یاد بی ‌مابی ما شده‌ایم شاد، گوییمای ما که همیشه باد بی ‌مادرها همه بسته بود بر مابگشود چو راه داد بی ‌مابا ما دلِ کیقباد(۴۷) بنده‌ستبنده‌ست چو کیقباد بی ‌ماماییم ز نیک و بد رهیدهاز طاعت و از فساد بی ‌ما(۴۷) کیقباد: در اینجا نماد قدرت و سلطانی است.————————مولوی، مثنوی، غزل شمارهٔ ۱۲۶۶Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Qazal)# 1266, Divan e Shamsروحی‌ست بی‌نشان و ما غرقه در نِشانَشروحی‌ست بی‌مکان و سَر تا قدم مکانشخواهی که تا بیابی؟ یک لحظه‌ای مجویشخواهی که تا بدانی؟ یک لحظه‌ای مَدانشچون در نهانْش جویی، دوری ز آشکارشچون آشکار جویی، محجوبی(۴۸) از نهانشچون ز آشکار و پنهان بیرون شدی به برهانپاها دراز کن خوش می‌خسب در امانشچون تو ز ره بمانی، جانت روانه گرددوآنگه چه رحمت آید از جان و از روانشای حبس کرده جان را، تا کی کشی عِنان را؟(۴۹)درتاز، درجهانش(۵۰)، اما نه در جهانشبی‌حرص کوب پایی، از کوریِ حسد رازیرا حسد نگوید از حرص ترجمانشآخر ز بهرِ دو نان تا کی دَوی چو دونان؟(۵۱)و آخر ز بهرِ سه نان تا کی خوری سِنانش؟(۵۲)(۴۸) محجوب: در حجاب، در پرده(۴۹) عِنان‌ کشیدن: زمام مرکب را کشیدن و او را از حرکت بازداشتن. مجاز از بازایستادن و توقف‌ کردن. همان مقاومتِ من‌ذهنی.(۵۰) جهاندن: به جهش، پرش، یا حرکت سریع واداشتن(۵۱) دون: پست، فرومایه(۵۲) سِنان: سرنیزه————————مولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۱۶۱۰Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #3, Line #1610 « در بیانِ آنکه تن، روح را چون لباسی است و این دست، آستینِ دستِ روح است و این پای، موزهٔ پایِ روح است.»تا بدانی که تن آمد چون لباسرَو، بجُو لابِس(۵۳)، لباسی را مَلیس(۵۴)روح را توحیدِ الله خوشترستغیرِ ظاهر، دست و پایی دیگرستدست و پا در خواب بینی و ائتلاف(۵۵)آن حقیقت دان، مدانَش از گزافآن تُوی که بی‌بدن داری بدنپس مترس از جسم، جان بیرون شدن(۵۳) لابِس: پوشنده لباس(۵۴) مَلیس: فعل امر از لیسیدن به معنی بوسیدن و شیفته شدن(۵۵) اِئتِلاف: به هم پیوستن، با هم پیوستن، پیوستگی————————« چه عواملی سبب میشود تغییر دادن خود سخت شود و انسانها دچار جبرِ منِ‌ذهنی بشوند؟»۱. عدمِ احساسِ نیاز به آموزشِ معنوی، ندیدنِ ایرادِ در خود، و تلاش نکردن برای رفعِ ایراد۲. پوشانیدنِ دردهای خود و بی‌حس کردنِ خود نسبت به دردی که در زیر نهفته است از طریقِ مشغولیت‌های بیهوده و کار‌افزا، و یا پریدن از فکری به فکرِ دیگر، و همین‌طور عدمِ تحمّلِ دردِ هوشیارانه.۳ دچارِ جبرِ منِ ذهنی شدن با عدمِ اعتقاد به این مسئله که می‌توان خود را تغییر داد و از این دردها رها شد. تصوّرِ اینکه قضا و سرنوشتِ ما در این است که همیشه این زندگیِ پر درد را ادامه دهیم و راهی برای رهاییِ ما وجود ندارد..۴ عدمِ صدق در این راه۵ - عدمِ طلبِ حقیقیمولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۶۵۲Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Qazal)# 652, Divan e Shamsاِستیزه(۵۶) مکن، مملکتِ عشق طلب کنکاین مملکتت از مَلِکُ‌الْموُت(۵۷) رهاند(۵۶) اِستیزه: ستیزه، مقاومتِ درونی(۵۷) مَلِکُ‌المْوُت: عزرائیل————————مولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ۱۹۵۴Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #2, Line #1954 گفت: اُدْعُوا الله، بی‌زاری مباشتا بجوشد شیرهای مِهرهاشقرآن کریم، سوره اسراء (۱۷)، آیه ۱۱۰Quran, Sooreh Al-Israa(#17), Line #110«قُلِ ادْعُوا اللَّهَ أَوِ ادْعُوا الرَّحْمَٰنَ ۖ أَيًّا مَا تَدْعُوا فَلَهُ الْأَسْمَاءُ الْحُسْنَىٰ.»«بگو: چه الله را بخوانيد چه رحمان را بخوانيد، هر كدام را كه بخوانيد، نامهاى نيكو از آنِ اوست.»——————————————————۶ - حفظ نکردنِ خود از اثرِ قرین و اثرپذیری از جمع‌های منِ‌ذهنیمولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ۱۴۲۱Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #2, Line #1421 می‌رود از سینه‌ها در سینه‌هااز رهِ پنهان، صلاح و کینه‌هامولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۲۶۸۳Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #3, Line #2683 این هم از تاثیرِ آن بیماری‌ استزهرِ او در جمله جُفتان(۵۸) ساری است(۵۹)(۵۸) جُفتان: جمعِ جُفت به معنیِ زوج، قرین، همنشین(۵۹) ساری: سرایت‌کننده————————مولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۲۶۳۴Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #5, Line #2634 حقِِّ ذاتِ پاکِ الله الصَّمَد(۶۰)که بُوَد بِهْ مارِ بَد از یارِ بَد مارِ بَد جانی ستانَد از سَلیم(۶۱)یارِ بَد آرَد سویِ نارِ مقیماز قَرین(۶۲) بی‌قول و گفت‌وگوی اوخو بدزدد دل نهان از خوی او(۶۰) صَمَد: بی‌نیاز، از صفاتِ خداوند(۶۱) سَلیم: مار گَزیده(۶۲) قَرین: همنشین————————مولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۲۲۲۵ Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #6, Line #2225 هر ولی را نوح و کشتیبان شناسصحبتِ این خلق را طوفان شناسکم گریز از شیر و اژدرهای نرز آشنایان و ز خویشان کن حَذَردر تلاقی روزگارت می‌برندیادهاشان غایبی‌ات می‌چرندمولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۱۲۳۷Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #5, Line #1237 هر که را دیدی ز کوثر خشک‌لبدشمنش می‌دار همچون مرگ و تبگر چه بابای تو است و مامِ تو   کو حقیقت هست خون‌آشامِ تو  از خلیلِ حق بیاموز این سِیَرکه شد او بیزار اوّل از پدر—————————————————۷ - تقلید از دیگرانمولوی، مثنوی، دفتر دوم،‌ بیت ۵۶۳   Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #2, Line #563 مر مرا تقلیدشان بر باد داد که دو صد لعنت برآن تقلید باد  خاصه تقلیدِ چنین بی‌حاصلان خشمِ ابراهیم با بر آفلان مولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۳۳۴۲Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #6, Line #3342 چشم ‌داری تو، به چشمِ خود نِگرمَنگر از چشمِ سفیهی بی‌خبرگوش داری تو، به گوشِ خود شنوگوشِ گولان را چرا باشی گرو؟بی ز تقلیدی، نظر را پیشه کنهم برایِ عقلِ خود اندیشه کن———————————————————۸ - پرهیز نکردن از اخبارِ پر سر و صدای بیرونی و به طورِ کلّی هر خوراکِ مسمومِ بیرونیمولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۵۳۰Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #6, Line #530 گفت: مُفتیِّ(۶۳) ضرورت هم توییبی‌ضرورت گر خوری، مُجرم شویور ضرورت هست، هم پرهیز بِهْور خوری، باری ضَمانِ(۶۴) آن بده(۶۳) مُفتی: فتوا دهنده(۶۴) ضَمان: تعهد کردن، به عهده گرفتن————————مولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۲۶۷ Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #3, Line #267 حَزم(۶۵) آن باشد که ظنِّ بَد بَریتا گریزیّ و شوی از بَد، بَری حَزم، سُوء الظن گفته‌ست آن رسولهر قدم را دام می‌دان ای فَضول(۶۶) روی صحرا هست هموار و فراخهر قدم دامی‌ست، کم ران اُوستاخ(۶۷)آن بُزِ کوهی دَوَد که دام کو؟چون بتازد، دامش افتد در گلو(۶۵) حَزم: تامّل با هشیاریِ نظر(۶۶) فَضول: زیاده‌گو، کسی که به کارهای غیر ضروری بپردازد.(۶۷) اوستاخ: گستاخانه————————مولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۲۱۹Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #3, Line #219 حَزم، آن باشد که نفریبد تو راچرب و نوش و دام‌هایِ این سرامولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۲۳۰ Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #3, Line #230 حَزم آن باشد که چون دعوت کنندتو نگویی: مست و خواهانِ من‌انددعوتِ ایشان، صفیرِ مُرغ دانکه کند صیّاد در مَکْمَن نهانمولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۴۷۵ Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #6, Line #475 حازِمی(۶۸) باید که ره تا دِه بَرَدحَزم نبود طمعْ طاعون آورد(۶۸) حازم: محتاط و زیرک، با تدبیر————————مولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۴۷۷ Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #6, Line #477 کَس نداند مکرِ او اِلّا خدادر خدا بگریز و وارَه زآن دَغا——————————————————۹ - تمرکز بر تغییر دادنِ یک انسانِ دیگر و یا تغییر دادنِ جامعه به جای تمرکز بر تغییر دادنِ شخصِ خودمولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۳۱۹۶Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #5, Line #3196 تا کنی مر غیر را حَبر(۶۹) و سَنی(۷۰)خویش را بدخو و خالی می‌کنی(۶۹) حَبر: دانشمند، دانا(۷۰) سَنی: رفیع، بلند مرتبه————————مولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ۱۵۱Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #2, Line #151 مردهٔ خود را رها کرده‌ست اومردهٔ بیگانه را جویَد رَفومولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ۴۷۹Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #2, Line #479 دیده آ، بر دیگران، نوحه‌گریمدّتی بنشین و، بر خود می‌گِری———————————————————۱۰ - عدم قبول مسوولیت هشیاری خود، ملامت، شکایت و انداختن تقصیر بر عهدۀ دیگرانمولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۴۲۵Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #6, Line #425 چون بکاری جو نرویَد غیرِ جوقرض تو کردی، ز که خواهی گرو؟جرمِ خود را بر کسی دیگر منههوش و گوشِ خود بدین پاداش دِهجُرم بر خود نِهْ، که تو خود کاشتیبا جزا و عدلِ حق کن آشتیمولوی، مثنوی، دفتر چهارم، بیت ۱۹۰۰Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #4, Line #1900 از ترازو کم کنی من کم کنمتا تو با من روشنی من روشنممولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۳۱۸۲Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #5, Line #3182 فعلِ توست این غُصّه‌هایِ دَم‌به‌دَماین بُوَد معنیِّ قَدْ جَفَّ الْقَلَمحدیث«جَفَّ الْقَلَمُ بِما أنْتَ لاقٍ.»«خشك شد قلم به آنچه سزاوار بودی.»«جَفَّ الْقَلَمُ بِما هُوَ کائنٌ.»«خشك شد قلم به آنچه بودنی است.»مولوی، مثنوی، دفتر چهارم، بیت ۲۴۶۰Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #4, Line #2460 گر مراقب باشی و بیدار توبینی هر دَم پاسخِ کردار تومولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۳۱۳۳Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #5, Line #3133 کژ رَوی، جَفَّ الْقَلَم کژ آیدتراستی آری، سعادت زایدتمولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۳۱۵۱Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #5, Line #3151 معنیِ جَفَّ الْقَلَم کَی آن بُوَدکه جفاها با وفا یکسان بُوَد؟بل جفا را، هم جفا جَفَّ الْقَلَموآن وفا را هم وفا جَفَّ الْقَلَممولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۷۵۸Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Qazal)# 758, Divan e Shamsبه خدا دیوِ ملامت برهد روزِ قیامتاگر او مهرِ تو دارد اگر اقرارِ تو داردمولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۴۹۲Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Qazal)# 492, Divan e Shamsشکایت ار ز زمانه کند، بگو تو وُرازمانه بی‌تو خوش است و زمانه را چه شده‌ست؟ -----------------------مجموع لغات: (۱) پیدایی: ظهور، آشکاری(۲) گُشن: بارور کردن، حامله کردن(۳) خیره خندیدن: خندهٔ بیهوده کردن(۴) دست خاییدن: دست گزیدن، به دندان گرفتن دست به علامت حسرت و پشیمانی(۵) نمی‌شاید: شایسته نیست(۶) بدوزیده: دوخته(۷) بسوزیده: سوخته(۸) بِنَبساید: لمس نمی‌کند(۹) تریاق: پادزهر(۱۰) کَمین: نهانگاه، کَمینگاه(۱۱) وِثاق: اتاق، خرگاه(۱۲) قَلاووز: پیشرو، راهنما(۱۳) بُتِ شهوت: بت من ذهنی، شهوات نفسانی همچون بُت است.(۱۴) دَمار از کسی برآوردن: هلاک کردن او از بیخ و بُن.(۱۵) تاب: تابش(۱۶) تاب و تب: تابش و گرمی(۱۷) جُذوع: جمع جِذع به معنی تنهٔ درخت خرما(۱۸) بِرّ: نیکی، نیکویی(۱۹) لاجَرَم: ناچار، ناگزیر(۲۰) سَخی: بخشنده و جوانمرد(۲۱) اِتَّقُوا: بترسید، تقوا پیشه کنید.(۲۲) زینهار: بر حذر باش، کلمه تنبیه(۲۳) ضَیف: مهمان(۲۴) اِستِکمال: به کمال رسانیدن، کمال خواهی(۲۵) دو اسبه تاختن: کنایه از شتاب کردن و به شتاب رفتن(۲۶) ذُودَلال: صاحب ناز و کرشمه(۲۷) نار: آتش(۲۸) سِرگین: مدفوعِ چهارپایان(۲۹) تَگ: ژرفا، عمق، پایین(۳۰) فَتیٰ: جوان، جوانمرد(۳۱) فِطَن: جمع فِطْنَه، به معنی زیرکی، هوشیاری، دانایی(۳۲) ریش: زخم، جراحت(۳۳) مَرْهَم: دارویی که روی زخم می نهند(۳۴) نَفیر: ناله و زاری و فریاد(۳۵) بینی کردن: تکبّر کردن، مغرور شدن(۳۶) حَدید: آهن(۳۷) رِباط: خانه، سرا، منزل، کاروان‌سرا(۳۸) سِماط: بساط، سفره، خوان، فضای یکتایی، فضای بی‌نهایتِ گشوده شده(۳۹) مَزْبَله: جای ریختن خاک‌روبه(۴۰) جَبین: پیشانی(۴۱) بِلیس: مخفف ابلیس، شیطان(۴۲) سِرگین: فضلۀ چهارپایان از‌قبیلِ اسب و الاغ و استر، مدفوع(۴۳) چاشت: اوّل روز، ساعتی از آفتاب گذشته(۴۴) زاری: حالت کسی که مشرف به هلاکت باشد. مجازاً ناله‌ای اندوهبار که از فرط اندوه و سختی خیزد.(۴۵) زار: زارنده، نالنده،افسرده، غمگین، اندوه(۴۶) خَس: فرومایه و زبون(۴۷) کیقباد: در اینجا نماد قدرت و سلطانی است.(۴۸) محجوب: در حجاب، در پرده(۴۹) عِنان‌ کشیدن: زمام مرکب را کشیدن و او را از حرکت بازداشتن. مجاز از بازایستادن و توقف‌ کردن. همان مقاومتِ من‌ذهنی.(۵۰) جهاندن: به جهش، پرش، یا حرکت سریع واداشتن(۵۱) دون: پست، فرومایه(۵۲) سِنان: سرنیزه(۵۳) لابِس: پوشنده لباس(۵۴) مَلیس: فعل امر از لیسیدن به معنی بوسیدن و شیفته شدن(۵۵) اِئتِلاف: به هم پیوستن، با هم پیوستن، پیوستگی(۵۶) اِستیزه: ستیزه، مقاومتِ درونی(۵۷) مَلِکُ‌المْوُت: عزرائیل(۵۸) جُفتان: جمعِ جُفت به معنیِ زوج، قرین، همنشین(۵۹) ساری: سرایت‌کننده(۶۰) صَمَد: بی‌نیاز، از صفاتِ خداوند(۶۱) سَلیم: مار گَزیده(۶۲) قَرین: همنشین(۶۳) مُفتی: فتوا دهنده(۶۴) ضَمان: تعهد کردن، به عهده گرفتن(۶۵) حَزم: تامّل با هشیاریِ نظر(۶۶) فَضول: زیاده‌گو، کسی که به کارهای غیر ضروری بپردازد.(۶۷) اوستاخ: گستاخانه(۶۸) حازم: محتاط و زیرک، با تدبیر(۶۹) حَبر: دانشمند، دانا(۷۰) سَنی: رفیع، بلند مرتبه-------------------------------************************تمام اشعار برنامه بر اساس فرمت سایت گنج نما برای جستجوی آسانمولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۵۹۶Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Qazal)# 596, Divan e Shamsآن مه که ز پیدایی در چشم نمی‌آیدجان از مزه عشقش بی‌گشن همی‌زایدعقل از مزه بویش وز تابش آن رویشهم خیره همی‌خندد هم دست همی‌خایدهر صبح ز سیرانش می‌باشم حیرانشتا جان نشود حیران او روی بننمایدهر چیز که می‌بینی در بی‌خبری بینیتا باخبری والله او پرده بنگشایددم همدم او نبود جان محرم او نبودو اندیشه که این داند او نیز نمی‌شایدتن پرده بدوزیده جان برده بسوزیدهبا این دو مخالف دل بر عشق بنبسایددو لشکر بیگانه تا هست در این خانهدر چالش و در کوشش جز گرد بنفزایدخواهی ببری جانی بگریز به سلطانیدر خدمت تریاقی تا زهر بنگزایددر زیر درخت او می‌ناز به بخت اوتا جان پر از رحمت تا حشر بیاسایداز شاه صلاح‌الدین چون دیده شود حق‌بیندل رو به صلاح آرد جان مشعله بربایدمولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۵۹۶Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Qazal)# 596, Divan e Shamsآن مه که ز پیدایی در چشم نمی‌آیدجان از مزه عشقش بی‌گشن همی‌زایدمولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۴۵۸۰ Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #6, Line #4580 آفتابی در یکی ذره نهانناگهان آن ذره بگشاید دهانذره ذره گردد افلاک و زمینپیش آن خورشید چون جست از کمیناین چنین جانی چه درخورد تن استهین بشو ای تن از این جان هر دو دستای تن گشته وثاق جان بس استچند تاند بحر در مشکی نشستمولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۸۰۶Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Qazal)# 806, Divan e Shamsهر کسی در عجبی و عجب من اینستکاو نگنجد به میان چون به میان می‌آیدمولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۴۴۶۷Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #3, Line #4467 بی‌مرادی شد قلاووز بهشتحفت الجنة شنو ای خوش‌‌سرشتحدیث«حُفَّتِ الْجَنَّةُ بِالَمْكَارِهِ، وَحُفَّتِ النّارُ بِالشَّهَواتِ.»«بهشت در چیزهایی ناخوشایند پوشیده شده و دوزخ در شهوات.»مولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ۳۳۸۷Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #2, Line #3387 ناامیدی‌ها به پیش او نهیدتا ز درد بی‌دوا بیرون جهیدمولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۳۰۱۳Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Qazal)# 3013, Divan e Shamsیار در آخر زمان کرد طرب سازییباطن او جد جد ظاهر او بازییجمله عشاق را یار بدین علم کشتتا نکند هان و هان جهل تو طنازییمولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۷۱Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Qazal)# 71, Divan e Shamsاگر نه عشق شمس‌الدین بدی در روز و شب ما رافراغت‌ها کجا بودی ز دام و از سبب ما رابت شهوت برآوردی دمار از ما ز تاب خوداگر از تابش عشقش نبودی تاب و تب ما رامولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ۷۱Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #2, Line #71 پرده‌های دیده را داروی صبرهم بسوزد هم بسازد شرح صدرمولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۴۴۷۱Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #3, Line #4471 عاقلانش بندگان بندی‌اندعاشقانش شکری و قندی‌اندائتیا کرها مهار عاقلانائتیا طوعا بهار بیدلان از روی کراهت و بی میلی بیایید، افسارِ عاقلان است، امّا از روی رضا و خرسندی بیایید، بهارِ عاشقان است.قرآن کریم، سوره فصّلت (۴۱)، آیه ۱۱Quran, Sooreh Fussilat(#41), Line #11«ثُمَّ اسْتَوَىٰ إِلَى السَّمَاءِ وَهِيَ دُخَانٌ فَقَالَ لَهَا وَلِلْأَرْضِ ائْتِيَا طَوْعًا أَوْ كَرْهًا قَالَتَا أَتَيْنَا طَائِعِينَ.»«سپس به آسمان پرداخت و آن دودى بود. پس به آسمان و زمين گفت: خواه يا ناخواه بياييد. گفتند: فرمانبردار آمديم.»مولوی، مثنوی، دفتر اول، بیت ۳۲۰۴Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #1, Line #3204 نیستی و نقص هرجایی که خاستآینه خوبی جمله پیشه‌هاستمولوی، مثنوی، دفتر اول، بیت ۳۲۰۶Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #1, Line #3206 ناتراشیده همی باید جذوعتا دروگر اصل سازد یا فروعمولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۸۸۸Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #5, Line #888 از برای آن دل پر نور و برهست آن سلطان دل‌ها منتظرمولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۲۲۶۳Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #3, Line #2263 دل تو این آلوده را پنداشتیلاجرم دل ز اهل دل برداشتیمولوی، مثنوی، دفتر اول، بیت ۳۲۱۰Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #1, Line #3210 نقص‌ها آیینه وصف کمالو آن حقارت آینه عز و جلالمولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۳۱۸۲Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #5, Line #3182 فعل توست این غصه‌های دم‌به‌دماین بود معنی قد جف القلمحدیث«جَفَّ الْقَلَمُ بِما أنْتَ لاقٍ.»«خشك شد قلم به آنچه سزاوار بودی.»«جَفَّ الْقَلَمُ بِما هُوَ کائنٌ.»«خشك شد قلم به آنچه بودنی است.»مولوی، مثنوی، دفتر چهارم، بیت ۲۴۶۰Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #4, Line #2460 گر مراقب باشی و بیدار توبینی هر دم پاسخ کردار تومولوی، مثنوی، دفتر اول، بیت ۲۲۳۵Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #1, Line #2235 آن درم دادن سخی را لایق استجان سپردن خود سخای عاشق استمولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۶۴۹Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #5, Line #649 اختیار آن را نکو باشد که اومالک خود باشد اندر اتقواچون نباشد حفظ و تقوی زینهاردور کن آلت بینداز اختیارمولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۳۶۴۴Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #5, Line #3644 هست مهمانخانه این تن ای جوانهر صباحی ضیف نو آید دوانمولوی، مثنوی، دفتر اول، بیت ۳۲۱۲Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #1, Line #3212 هر‌ که نقص خویش را دید و شناختاندر استکمال خود دو اسبه تاختزآن نمی‌پرد به سوی ذوالجلالکو گمانی می‌برد خود را کمالعلتی بتر ز پندار کمالنیست اندر جان تو ای ذودلالمولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ١٣۶۶Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #5, Line #1366 ای بسا سرمست نار و نارجوخویشتن را نور مطلق داند اومولوی، مثنوی، دفتر چهارم، بیت ٣۴۵۷Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #4, Line #3457 یا تو پنداری که تو نان می‌خوریزهر مار و کاهش جان می‌خوریمولوی، مثنوی، دفتر اول، بیت ۳۲۱۷Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #1, Line #3217 گرچه خود را بس شکسته بیند اوآب صافی دان و سرگین زیر جومولوی، مثنوی، دفتر اول، بیت ۳۲۱۹Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #1, Line #3219 در تگ جو هست سرگین ای فتیگرچه جو صافی نماید مر تو راهست پیر راه‌دان پر‌فطنجوی‌های نفس و تن را جوی‌کنمولوی، مثنوی، دفتر اول، بیت ۳۲۲۱Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #1, Line #3221 جوی خود را کی تواند پاک کردنافع از علم خدا شد علم مردکی تراشد تیغ دسته خویش رارو به جراحی سپار این ریش رامولوی، مثنوی، دفتر اول، بیت ۳۲۲۵Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #1, Line #3225 ور نهد مرهم بر آن ریش تو پیرآن زمان ساکن شود درد و نفیرتا که پنداری که صحت یافته‌ستپرتو مرهم بر آنجا تافته‌ستهین ز مرهم سر مکش ای پشت‌ریشو آن ز پرتو دان مدان از اصل خویشمولوی، مثنوی، دفتر اول، بیت ۳۲۵۶Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #1, Line #3256 گرچه در خود خانه نوری یافته‌ستآن ز همسایه منور تافته‌ستشکر کن غره مشو بینی مکنگوش دار و هیچ خودبینی مکنصد دریغ و درد کین عاریتیامتان را دور کرد از امتیمولوی، مثنوی، دفتر اول، بیت ۳۲۴۰Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #1, Line #3240 کرده حق ناموس را صد من حدیدای بسی بسته به بند ناپدیدمولوی، مثنوی، دفتر اول، بیت ۳۲۵۹Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #1, Line #3259 من غلام آنکه اندر هر رباطخویش را واصل نداند بر سماطبس رباطی که بباید ترک کردتا به مسکن دررسد یک روز مردمولوی، مثنوی، دفتر اول، بیت ۳۲۶۷Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #1, Line #3267 تن همی‌نازد به خوبی و جمالروح پنهان کرده فر و پر و بالگویدش کای مزبله تو کیستییک‌دو روز از پرتو من زیستیمولوی، مثنوی، دفتر اول، بیت ۳۲۷۲Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #1, Line #3272 پرتو روح است نطق و چشم و گوشپرتو آتش بود در آب جوشمولوی، مثنوی، دفتر اول، بیت ۳۲۸۴Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #1, Line #3284 گر ندیدی دیو را خود را ببینبی جنون نبود کبودی در جبینمولوی، مثنوی، دفتر اول، بیت ۳۲۸۹Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #1, Line #3289 هر‌که او را برگ این ایمان بودهم‌چو برگ از بیم این لرزان بودبر بلیس و دیو از آن خندیده‌ایکه تو خود را نیک مردم دیده‌ایمولوی، مثنوی، دفتر اول، بیت ۳۲۹۶Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #1, Line #3296 صد هزاران سال ابلیس لعینبود ابدال امیرالمؤمنینپنجه زد با آدم از نازی که داشتگشت رسوا همچو سرگین وقت چاشتمولوی، مثنوی، دفتر اول، بیت ۱۰۴Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #1, Line #104 گفت هر دارو که ایشان کرده‌اندآن عمارت نیست ویران کرده‌اندبی‌خبر بودند از حال دروناستعیذالله مما یفترونپناه می‌برم به خدا از اکاذیبی که بر هم می‌بافند.دید رنج و کشف شد بر وی نهفتلیک پنهان کرد و با سلطان نگفترنجش از سودا و از صفرا نبودبوی هر هیزم پدید آید ز دوددید از زاریش کو زار دل استتن خوش است و او گرفتار دل استمولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۱۰۹۵Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #5, Line #1095 سرمه را در گوش کردن شرط نیستکار دل را جستن از تن شرط نیستگر دلی رو ناز کن خواری مکشور تنی شکر منوش و زهر چشزهر تن را نافع است و قند بدتن همان بهتر که باشد بی‌مددمولوی، مثنوی، دفتر اول، بیت ۱۵۳Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #1, Line #153 خار در دل گر بدیدی هر خسیدست کی بودی غمان را بر کسیکس به زیر دم خر خاری نهدخر نداند دفع آن بر می‌جهدبرجهد و آن خار محکم‌تر زندعاقلی باید که خاری برکندخر ز بهر دفع خار از سوز و دردجفته می‌انداخت صد جا زخم کردآن حکیم خارچین استاد بوددست می‌زد جا به جا می‌آزمودمولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۱۲۸Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Qazal)# 128, Divan e Shamsما را سفری فتاد بی ‌ماآن جا دل ما گشاد بی ‌ماآن مه که ز ما نهان همی‌شدرخ بر رخ ما نهاد بی ‌ماچون در غم دوست جان بدادیمما را غم او بزاد بی‌ ماماییم همیشه مست بی‌ میماییم همیشه شاد بی ‌ماما را مکنید یاد هرگزما خود هستیم یاد بی ‌مابی ما شده‌ایم شاد، گوییمای ما که همیشه باد بی ‌مادرها همه بسته بود بر مابگشود چو راه داد بی ‌مابا ما دل کیقباد بنده‌ستبنده‌ست چو کیقباد بی ‌ماماییم ز نیک و بد رهیدهاز طاعت و از فساد بی ‌مامولوی، مثنوی، غزل شمارهٔ ۱۲۶۶Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Qazal)# 1266, Divan e Shamsروحی‌ست بی‌نشان و ما غرقه در نشانشروحی‌ست بی‌مکان و سر تا قدم مکانشخواهی که تا بیابی یک لحظه‌ای مجویشخواهی که تا بدانی یک لحظه‌ای مدانشچون در نهانش جویی دوری ز آشکارشچون آشکار جویی محجوبی از نهانشچون ز آشکار و پنهان بیرون شدی به برهانپاها دراز کن خوش می‌خسب در امانشچون تو ز ره بمانی جانت روانه گرددوآنگه چه رحمت آید از جان و از روانشای حبس کرده جان را تا کی کشی عنان رادرتاز درجهانش اما نه در جهانشبی‌حرص کوب پایی از کوری حسد رازیرا حسد نگوید از حرص ترجمانشآخر ز بهر دو نان تا کی دوی چو دونانو آخر ز بهر سه نان تا کی خوری سنانشمولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۱۶۱۰Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #3, Line #1610 « در بیانِ آنکه تن، روح را چون لباسی است و این دست، آستینِ دستِ روح است و این پای، موزهٔ پایِ روح است.»تا بدانی که تن آمد چون لباسرو بجو لابس لباسی را ملیسروح را توحید الله خوشترستغیر ظاهر دست و پایی دیگرستدست و پا در خواب بینی و ائتلافآن حقیقت دان مدانش از گزافآن توی که بی‌بدن داری بدنپس مترس از جسم جان بیرون شدن« چه عواملی سبب میشود تغییر دادن خود سخت شود و انسانها دچار جبرِ منِ‌ذهنی بشوند؟»۱. عدمِ احساسِ نیاز به آموزشِ معنوی، ندیدنِ ایرادِ در خود، و تلاش نکردن برای رفعِ ایراد۲. پوشانیدنِ دردهای خود و بی‌حس کردنِ خود نسبت به دردی که در زیر نهفته است از طریقِ مشغولیت‌های بیهوده و کار‌افزا، و یا پریدن از فکری به فکرِ دیگر، و همین‌طور عدمِ تحمّلِ دردِ هوشیارانه.۳ دچارِ جبرِ منِ ذهنی شدن با عدمِ اعتقاد به این مسئله که می‌توان خود را تغییر داد و از این دردها رها شد. تصوّرِ اینکه قضا و سرنوشتِ ما در این است که همیشه این زندگیِ پر درد را ادامه دهیم و راهی برای رهاییِ ما وجود ندارد..۴ عدمِ صدق در این راه۵ - عدمِ طلبِ حقیقیمولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۶۵۲Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Qazal)# 652, Divan e Shamsاستیزه مکن مملکت عشق طلب کنکاین مملکتت از ملک‌الموت رهاندمولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ۱۹۵۴Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #2, Line #1954 گفت ادعوا الله بی‌زاری مباشتا بجوشد شیرهای مهرهاشقرآن کریم، سوره اسراء (۱۷)، آیه ۱۱۰Quran, Sooreh Al-Israa(#17), Line #110«قُلِ ادْعُوا اللَّهَ أَوِ ادْعُوا الرَّحْمَٰنَ ۖ أَيًّا مَا تَدْعُوا فَلَهُ الْأَسْمَاءُ الْحُسْنَىٰ.»«بگو: چه الله را بخوانيد چه رحمان را بخوانيد، هر كدام را كه بخوانيد، نامهاى نيكو از آنِ اوست.»——————————————————۶ - حفظ نکردنِ خود از اثرِ قرین و اثرپذیری از جمع‌های منِ‌ذهنیمولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ۱۴۲۱Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #2, Line #1421 می‌رود از سینه‌ها در سینه‌هااز ره پنهان صلاح و کینه‌هامولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۲۶۸۳Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #3, Line #2683 این هم از تاثیر آن بیماری‌ استزهر او در جمله جفتان ساری استمولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۲۶۳۴Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #5, Line #2634 حق ذات پاک الله الصمدکه بود به مار بد از یار بد مار بد جانی ستاند از سلیمیار بد آرد سوی نار مقیماز قرین بی‌قول و گفت‌وگوی اوخو بدزدد دل نهان از خوی اومولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۲۲۲۵ Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #6, Line #2225 هر ولی را نوح و کشتیبان شناسصحبت این خلق را طوفان شناسکم گریز از شیر و اژدرهای نرز آشنایان و ز خویشان کن حذردر تلاقی روزگارت می‌برندیادهاشان غایبی‌ات می‌چرندمولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۱۲۳۷Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #5, Line #1237 هر که را دیدی ز کوثر خشک‌لبدشمنش می‌دار همچون مرگ و تبگر چه بابای تو است و مام تو   کو حقیقت هست خون‌آشام تو  از خلیل حق بیاموز این سیرکه شد او بیزار اول از پدر—————————————————۷ - تقلید از دیگرانمولوی، مثنوی، دفتر دوم،‌ بیت ۵۶۳   Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #2, Line #563 مر مرا تقلیدشان بر باد داد که دو صد لعنت برآن تقلید باد  خاصه تقلید چنین بی‌حاصلان خشم ابراهیم با بر آفلان مولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۳۳۴۲Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #6, Line #3342 چشم ‌داری تو به چشم خود نگرمنگر از چشم سفیهی بی‌خبرگوش داری تو به گوش خود شنوگوش گولان را چرا باشی گروبی ز تقلیدی نظر را پیشه کنهم برای عقل خود اندیشه کن———————————————————۸ - پرهیز نکردن از اخبارِ پر سر و صدای بیرونی و به طورِ کلّی هر خوراکِ مسمومِ بیرونیمولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۵۳۰Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #6, Line #530 گفت مفتی ضرورت هم توییبی‌ضرورت گر خوری مجرم شویور ضرورت هست هم پرهیز بهور خوری باری ضمان آن بدهمولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۲۶۷ Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #3, Line #267 حزم آن باشد که ظن بد بریتا گریزی و شوی از بد بری حزم سوء الظن گفته‌ست آن رسولهر قدم را دام می‌دان ای فضولروی صحرا هست هموار و فراخهر قدم دامی‌ست کم ران اوستاخآن بز کوهی دود که دام کوچون بتازد دامش افتد در گلومولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۲۱۹Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #3, Line #219 حزم آن باشد که نفریبد تو راچرب و نوش و دام‌های این سرامولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۲۳۰ Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #3, Line #230 حزم آن باشد که چون دعوت کنندتو نگویی مست و خواهان من‌انددعوت ایشان صفیر مرغ دانکه کند صیاد در مکمن نهانمولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۴۷۵ Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #6, Line #475 حازمی باید که ره تا ده بردحزم نبود طمع طاعون آوردمولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۴۷۷ Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #6, Line #477 کس نداند مکر او الّا خدادر خدا بگریز و واره زآن دغا——————————————————۹ - تمرکز بر تغییر دادنِ یک انسانِ دیگر و یا تغییر دادنِ جامعه به جای تمرکز بر تغییر دادنِ شخصِ خودمولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۳۱۹۶Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #5, Line #3196 تا کنی مر غیر را حبر و سنیخویش را بدخو و خالی می‌کنیمولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ۱۵۱Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #2, Line #151 مرده خود را رها کرده‌ست اومرده بیگانه را جوید رفومولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ۴۷۹Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #2, Line #479 دیده آ بر دیگران نوحه‌گریمدتی بنشین و بر خود می‌گری———————————————————۱۰ - عدم قبول مسوولیت هشیاری خود، ملامت، شکایت و انداختن تقصیر بر عهدۀ دیگرانمولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۴۲۵Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #6, Line #425 چون بکاری جو نروید غیر جوقرض تو کردی ز که خواهی گروجرم خود را بر کسی دیگر منههوش و گوش خود بدین پاداش دهجرم بر خود نه که تو خود کاشتیبا جزا و عدل حق کن آشتیمولوی، مثنوی، دفتر چهارم، بیت ۱۹۰۰Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #4, Line #1900 از ترازو کم کنی من کم کنمتا تو با من روشنی من روشنممولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۳۱۸۲Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #5, Line #3182 فعل توست این غصه‌های دم‌به‌دماین بود معنی قد جف القلمحدیث«جَفَّ الْقَلَمُ بِما أنْتَ لاقٍ.»«خشك شد قلم به آنچه سزاوار بودی.»«جَفَّ الْقَلَمُ بِما هُوَ کائنٌ.»«خشك شد قلم به آنچه بودنی است.»مولوی، مثنوی، دفتر چهارم، بیت ۲۴۶۰Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #4, Line #2460 گر مراقب باشی و بیدار توبینی هر دم پاسخ کردار تومولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۳۱۳۳Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #5, Line #3133 کژ روی جف القلم کژ آیدتراستی آری سعادت زایدتمولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۳۱۵۱Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #5, Line #3151 معنی جف القلم کی آن بودکه جفاها با وفا یکسان بودبل جفا را هم جفا جف القلموآن وفا را هم وفا جف القلممولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۷۵۸Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Qazal)# 758, Divan e Shamsبه خدا دیو ملامت برهد روز قیامتاگر او مهر تو دارد اگر اقرار تو داردمولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۴۹۲Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Qazal)# 492, Divan e Shamsشکایت ار ز زمانه کند بگو تو ورازمانه بی‌تو خوش است و زمانه را چه شده‌ست-----------------------

1s
Feb 10
Ganje Hozour audio Program #903

برنامه شماره ۹۰۳ گنج حضوراجرا: پرویز شهبازی۱۴۰۰ تاریخ اجرا: ۱ فوریه ۲۰۲۱ - ۱۳ بهمن

1s
Feb 03
Ganje Hozour audio Program #902

برنامه شماره ۹۰۲ گنج حضوراجرا: پرویز شهبازی۱۴۰۰ تاریخ اجرا: ۲۵ ژانویه ۲۰۲۱ - ۶ بهمنPDF تمام اشعار این برنامه

1s
Jan 27
Ganje Hozour audio Program #901

برنامه شماره ۹۰۱ گنج حضوراجرا: پرویز شهبازی۱۴۰۰ تاریخ اجرا: ۱۸ ژانویه ۲۰۲۱ - ۲۹ دی

1s
Jan 19
Ganje Hozour audio Program #900

برنامه شماره ۹۰۰ گنج حضوراجرا: پرویز شهبازی۱۴۰۰ تاریخ اجرا: ۱۱ ژانویه ۲۰۲۱ - ۲۲ دی.برای دستیابی به فایل پادکست برنامه ۸۹۳ بر روی این لینک کلیک کنیدبرای دستیابی به اطلاعات مربوط به جبران مالی‌ بر روی این لینک کلیک کنید.PDF متن نوشته شده برنامه با فرمتPDF تمام اشعار این برنامه   PDF نسخه کوچکتر مناسب جهت پرینت مجموع سوالات روزانه مناسب جهت پرینت PDFمولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۴۸۳Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Qazal)# 483, Divan e Shamsهرآنکه از سببِ وحشتِ غمی تنهاستبدان که خَصمِ(۱) دلست و مراقبِ(۲) تن‌هاستبه چنگ و تَنْتَنِ(۳) این تن نهاده‌ای گوشیتنِ تو توده‌ی خاکست و دمدمه‌ش چو هواستهوایِ نَفْسِ تو همچون هوایِ گردانگیز(۴)عدوِّ(۵) دیده و بینایی‌َست و خصمِ ضیاست(۶)تویی مگر مگسِ این مَطاعِمِ عسلین(۷)که ز اِمْقُلُوه(۸) تو را درد و ز اِنْقُلُوه(۹) عَناست(۱۰)؟در آن زمان که در این دوغ می‌فُتی چو مگس(۱۱)عجب که توبه و عقل و رَويَّتِ(۱۲) تو کجاست؟به عهد و توبه چرا چون فَتیله می‌پیچی؟که عهدِ تو چو چراغی رَهینِ(۱۳) هر نَکباست(۱۴)بگو به یوسف، یعقوبِ هَجر را دریاب*که بی ز پیرهنِ نصرتِ(۱۵) تو حبسِ عَماست(۱۶)چو گوشت‌ْپاره ضریری‌ست(۱۷) مانده بر جاییچو مرده‌ای ا‌ست ضریر و عَقیله‌ی(۱۸) اِحیاست(۱۹)به جایِ دارو او خاک می‌زند در چشمبدان گمان که مگر سُرمه است خاک و دَواستچو لاتُعافِ(۲۰) مِنَ الکافِرینَ دَیّاراً(۲۱)**دعایِ نوحِ نبیّ است و او مُجابْ‌دعاست(۲۲)همیشه کشتیِ احمق غریقِ طوفان ا‌ستکه زشتْ‌صنعت و مبغوضْ‌گوهر(۲۳) و رسواستاگر چه بحرِ کرم موج می‌زند هر سوبه حکمِ عدلْ خبیثات مر خبیثین راست***قَفا همی‌خور(۲۴) و اندر مکش کَلا(۲۵) گردنچنان گلو که تو داری سزای صَفع(۲۶) و قَفاستگلو گشاده چو فَرجِ(۲۷) فراخِ ماده‌‌خرانکه … خر نرهد زو چو پیشِ او برخاستبخور تو ای سگِ گَرگین(۲۸) شِکَنبه و سرگینشِکَنبه و دهنِ سگ، بلی سزا به سزاست****بیا بخور خرِ مرده، سگِ شکار نه‌ایز پوز و ز شکم و طلعتِ(۲۹) تو خود پیداستسگِ محلّه و بازار، صید کی گیرد؟مقامِ صید، سرِ کوه و بیشه و صحراسترها کن این همه را، نامِ یار و دلبر گوکه زشت‌ها که بدو دررسد، همه زیباستکه کیمیاست پناهِ وی و تعلّقِ اومُصَرِّفِ(۳۰) همه ذرّاتِ اَسفَل و اَعلاست(۳۱)نهان کند دو جهان را درونِ یک ذرّهکه از تصرّفِ او عقل گول و نابیناستبدان که زیرکیِ عقل جمله دهلیزی‌ست(۳۲)اگر به علمِ فلاطون(۳۳) بُوَد برونِ سراستجنونِ عشق بِهْ از صدهزار گردونْ(۳۴) عقلکه عقل دعویِ سر کرد و عشق بی‌سر و پاستهرآنکه سَر بُوَدش بیمِ سَر هَمَش باشدحریفِ بیم نباشد هرآنکه شیرِ وَغاست(۳۵)رود درونه‌ی سَمُّ‌ الخِیاط(۳۶)، رشته‌ی عشق*****که سر ندارد و بی‌سر، مجرّد و یکتاستقلاوُزی(۳۷) کُنَدَش سوزن و روان کُنَدَشکه تا وصال ببخشد به پاره‌ها که جداستحدیثِ سوزن و رشته بِهِل که باریک‌ استحدیثِ موسیِ جان کُن که با یدِ بیضاست(۳۸)حدیث و قصّه‌ی آن بحرِ خوشدلی‌ها گوکه قطره قطره‌ی او مایه‌ی دوصد دریاستچو کاسه بر سرِ بحری و بی‌خبر از بحرببین ز موج تو را هر نَفَس چه گردشهاست(۱) خَصم: دشمن(۲) مراقب: ناظر، نگرنده،(۳) تَنْتَن: تَنْتَنه، صدای ساز، آوازه، هنگامه و غوغا(۴) گردانگیز: غبارانگیز(۵) عدوّ: دشمن(۶) ضیا: نور هدایت، روشنایی حضور(۷) مَطاعِم: خوردنی‌ها، مَطاعِمِ عسلین: غذاهای تهیه شده از عسل(۸) اِمْقُلُوه: غوطه دهید(۹) اِنقُلُوه: بیرون بیاوریداشاره به حدیث: إذا وَقَعَ الذبابُ في إناءِ أحَدِكُمْ فامْقُلُوهُ ثُمَّ انْقلُوهُ…: اگر در ظرف یکی از شما مگسی افتاد، غوطه‌اش دهید و بیرون آورید.(۱۰) عنا: رنج، سختی(۱۱) مانند مگس در دوغ افتادن: کنایه از حرص ورزیدن و خود را در فکرهای همانیده گم کردن(۱۲) رَويَّت: تأمُّل، از زمینه فضای گشوده فکر کردن(۱۳) رهین: مرهون، مدیون، در گرو(۱۴) نَکبا: باد نامساعد، باد کژ(۱۵) نصرت: یاری، پیروزی(۱۶) عَما: نابینایی، مجازاً گمراهی(۱۷) ضریر: نابینا(۱۸) عَقیله: مایه‌ی گرفتاری، گرفتاری، مانع و گره در کار(۱۹) اِحیا: زنده کردن(۲۰) لا تُعاف: معاف مدار(۲۱) مِنَ الکافِرینَ دَیّاراً: هیچ یک از کافران را(۲۲) مُجاب دعا: مستجاب‌الدّعوه، کسی که دعایش پذیرفته می‌شود.(۲۳) مبغوض: مورد بغض و خشم واقع شده، دشمن داشته شده.(۲۴) قفا ‌خوردن: پس‌ گردنی خوردن(۲۵) کَلا: ای کَل، ای کچل(۲۶) صَفع: سیلی(۲۷) فرج: آلت تناسلی جانداران ماده(۲۸) گَرگین: کسی که به بیماری جَرَب یا گری مبتلا باشد.(۲۹) طلعت: چهره، رخسار، اقبال(۳۰) مُصَرِّف: دگرگون کننده، تغییر دهنده(۳۱) اَسفَل و اَعلا: پست‌تر و بالاتر، منظور انسان من ذهنی و انسان به حضور رسیده است.(۳۲) دهلیز: بیرونی، مجازاً بی‌اصل و اساس(۳۳) فلاطون: افلاطون، فیلسوف بزرگ یونانی(۳۴) گردون: هرچیز دورِ خود یا محوری بچرخد، آسمان(۳۵) وَغا: جنگ(۳۶) سَمُّ‌ الخِیاط: سوراخ سوزن(۳۷) قلاوُزی: راهنمایی، رهبری(۳۸) یدِ بیضا: معجزه‌ی موسی‌(ع) که چون دست از جیب خود بیرون می‌آورد، نوری از آن پدید می‌آمد.----------------* قرآن کریم، سوره يوسف(۱۲)، آیه ۹۳Quran, Sooreh Yusuf(#12), Line #93« اذْهَبُوا بِقَمِيصِي هَٰذَا فَأَلْقُوهُ عَلَىٰ وَجْهِ أَبِي يَأْتِ بَصِيرًا وَأْتُونِي بِأَهْلِكُمْ أَجْمَعِينَ.»« اين جامه‌ی مرا ببَريد و بر روى پدرم اندازيد تا بينا گردد. و همه كسانِ خود را نزدِ من بياوريد.»** قرآن کریم، سوره نوح(۷۱)، آیه ۲۶Quran, Sooreh Nuh(#71), Line #26« وَ قَالَ نُوحٌ رَبِّ لَا تَذَرْ عَلَى الْأَرْضِ مِنَ الْكَافِرِينَ دَيَّاراً.»« و نوح گفت: اى پروردگار من، بر روى زمين هيچ يك از كافران را مگذار.»*** قرآن کریم، سوره نور(۲۴)، آیه ۲۶Quran, Sooreh An-Noor(#24), Line #26« الْخَبِيثَاتُ لِلْخَبِيثِينَ وَالْخَبِيثُونَ لِلْخَبِيثَاتِ ۖ وَالطَّيِّبَاتُ لِلطَّيِّبِينَ وَالطَّيِّبُونَ لِلطَّيِّبَاتِ ۚ أُولَٰئِكَ مُبَرَّءُونَ مِمَّا يَقُولُونَ ۖ لَهُمْ مَغْفِرَةٌ وَرِزْقٌ كَرِيمٌ.»« زنانِ ناپاك براى مردانِ ناپاك و مردانِ ناپاك براى زنانِ ناپاك و زنانِ پاك براى مردانِ پاك و مردانِ پاك براى زنانِ پاك. آنها از آنچه در باره‌شان مى‌گويند منزهند. آمرزش و رزق نيكو براى آنهاست.»**** قرآن کریم، سوره شوری(۴۲)، آیه ۴۰Quran, Sooreh Ash-Shura(#42), Line #40« وَجَزَاءُ سَيِّئَةٍ سَيِّئَةٌ مِثْلُهَا ۖ فَمَنْ عَفَا وَأَصْلَحَ فَأَجْرُهُ عَلَى اللَّهِ ۚ إِنَّهُ لَا يُحِبُّ الظَّالِمِينَ.»« جزاى هر بدى بديى است همانندِ آن. پس كسى كه عفو كند و آشتى ورزد مزدش با خداست، زيرا او ستمكاران را دوست ندارد.»***** قرآن کریم، سوره اعراف(۷)، آیه ۴۰Quran, Sooreh Al-A'raaf(#7), Line #40« إِنَّ الَّذِينَ كَذَّبُوا بِآيَاتِنَا وَاسْتَكْبَرُوا عَنْهَا لَا تُفَتَّحُ لَهُمْ أَبْوَابُ السَّمَاءِ وَلَا يَدْخُلُونَ الْجَنَّةَ حَتَّىٰ يَلِجَ الْجَمَلُ فِي سَمِّ الْخِيَاطِ ۚ وَكَذَٰلِكَ نَجْزِي الْمُجْرِمِينَ.»« درهاى آسمان بر روى كسانى كه آياتِ ما را تكذيب كرده‌اند و از آنها سر برتافته‌اند، گشوده نخواهد شد و به بهشت در نخواهند آمد تا آنگاه كه شتر از سوراخِ سوزن بگذرد. و مجرمان را اين‌چنين كيفر مى‌دهيم.»مولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ١٠۵٧Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #2, Line #1057 گر برویَد، ور بریزد صد گیاهعاقبت بَر‌رویَد آن کِشته‌ی الهکِشتِ نو کارید بر کِشتِ نخستاین دوم فانی ‌است وآن اوّل دُرُستکِشتِ اوّل کامل و بُگْزیده ‌استتخمِ ثانی فاسد و پوسیده‌ استمولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ۱۶۲۶Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #2, Line #1626 کار من بی‌علّت است و مستقیمهست تقدیرم نه علّت، ای سَقیم(۳۹)عادتِ خود را بگردانم به وقتاین غبار از پیش بنشانم به وقت(۳۹) سَقیم: بیمار----------------مولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ۴۷Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #2, Line #47 حِسِّ خُفّاشت، سویِ مغرب دَوانحِسِّ دُرْپاشت(۴۰)، سویِ مشرق روان(۴۰) دُرْپاش: نثار کننده‌ی مروارید، پاشنده‌ی مروارید، کنایه از حِسِّ روحانیِ انسان----------------مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۳۰۱۳Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Qazal)# 3013, Divan e Shamsیار در آخر زمان کرد طَرَب سازییباطنِ او جِدِّ جِد، ظاهرِ او بازییجمله‌ی عشّاق را یار بدین عِلم کُشتتا نکُند هان و هان، جهلِ تو طنّازییمنسوب به مولانادیده‌ای خواهم که باشد شَه‌شناستا شناسد شاه را در هر لباسمولوی، مثنوی، دفتر اول، بیت ۴۶۸Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #1, Line #468 جُز توکّل، جز که تسلیمِ تمامدر غم و راحت، همه مکرست و داممولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۳۵۹۱Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #6, Line #3591 ای بسا کاریزِ(۴۱) پنهان، همچنینمُتَّصل با جانتان، یا غافِلینای کشیده ز آسمان و از زمینمایه‌ها، تا گشته جسمِ تو سَمین(۴۲)عاریه‌ست(۴۳) این، کم همی‌باید فشاردکآنچه بگرفتی، همی ‌باید گزاردجز نَفَختُ، کآن ز وَهّاب(۴۴) آمده‌ستروح را باش، آن دگرها بیهُده‌ستقرآن کریم، سوره حِجْر(١۵)، آیه ٢٩Quran, Sooreh Al-Hijr(#15), Line #29« فَإِذَا سَوَّيْتُهُ وَنَفَخْتُ فِيهِ مِنْ رُوحِي فَقَعُوا لَهُ سَاجِدِينَ.»« چون آفرينشش را به پايان بردم و از روحِ خود در آن دميدم، در برابر او به سجده بيفتيد.»(۴۱) کاریز: قناتِ آب(۴۲) سَمین: چاق، فربه(۴۳) عاریه: قرضی(۴۴) وَهّاب: بسیار بخشنده، از اسماء الهی----------------مولوی، مثنوی، دفتر چهارم، بیت ۳۲۰۳Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #4, Line #3203 تا نَفَختُ(۴۵) فیهِ مِن رُوحی تو راوارهانَد زین و گوید: برتر آ(۴۵) نَفَختُ فیه: دمیدم در او----------------مولوی، مثنوی، دفتر چهارم، بیت ۲۹۵۹Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #4, Line #2959 گفت: بهرِ شاه، مبذول است جاناو چرا آید شفیع اندر میان؟لی مَع‌َالله وقت بود آن دَم مرالا یَسَعْ فیهِ نَبیٌّ مُجتَبیبرای من لحظه فنا وقتی بود که تنها با خدا باشم به نحوی که هیچ پیامبرِ برگزیده ای در آن مقام یا حال جا ندارد.حدیث« لِى مَعَ اللَّهِ وَقْتٌ لَا يَسَعُنِى فِيهِ مَلَكٌ مُقَرَّبٌ وَ لَا نَبِىٌّ مُرْسَل.»« براى من در خلوتگاه با خدا، وقتِ خاصّى است كه در آن هنگام نه فرشتۀ مقرّبى و نه پيامبرِ مُرسلى، گنجايشِ صحبت و انس و برخوردِ مرا با خدا ندارند. ]و نمی‌توانند بینِ من و خدا قرار گیرند.[»مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۲۱Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Qazal)# 21, Divan e Shamsاین دو ره آمد در روش یا صبر یا شُکرِ نِعَمبی شمع رویِ تو نَتان(۴۶) دیدن مرین دو راه راهرگز نداند آسیا مقصودِ گردشهایِ خودکاستونِ قُوتِ ماست او، یا کسب و کارِ نانبا(۴۷)آبیش گردان می‌کند، او نیز چرخی می‌زندحق آب را بسته کند، او هم نمی‌جنبد ز جا(۴۶) نَتان: نتوان(۴۷) نانبا: نانوا----------------مولوی، مثنوی، دفتر اول، بیت ۱۰۶۸Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #1, Line #1068 هر که مانْد از کاهِلی(۴۸) بی‌شُکر و صبراو همین داند که گیرد پایِ جبرهر که جبر آورد، خود رَنجور(۴۹) کردتا همان رَنجوری‌اش، در گور کرد(۴۸) کاهلی: تنبلی(۴۹) رنجور: بیمار----------------مولوی، مثنوی، دفتر چهارم، بیت ۳۷۲۹Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #4, Line #3729 یک زمان از وی عنایت برکَنَدعقلِ زیرک ابلهی‌ها می‌کُندمولوی، مثنوی، دفتر اول، بیت ۴۸۷Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #1, Line #487 جُز پشیمانی نباشد رَیْعِ(۵۰) اوجُز خسارت بیش نآرَد بَیعِ(۵۱) او(۵۰) رَيْع: باليدن، نموّ كردن، در اینجا به معنای محصول است.(۵۱) بَیع: خرید و فروش----------------مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۱۶۸۶Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Qazal)# 1686, Divan e Shamsگفتم که: عهد بستم، وز عهدِ بد بِرَستمگفتا: چگونه بندی چیزی که من شکستم؟مولوی، مثنوی، دفتر اول، بیت ۳۲۱۴Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #1, Line #3214 علتی بتّر ز پندار کمالنیست اندر جان تو ای ذُودَلال(۵۲)(۵۲) ذُودَلال: صاحب ناز و کرشمه----------------مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۱۲۲۷Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Qazal)# 1227, Divan e Shamsهر لحظه و هر ساعت یک شیوه‌ی نو آردشیرین‌تر و نادرتر زان شیوه‌ی پیشینشمولوی، مثنوی، دفتر اوّل، بیت ۲۶۷۰Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #1, Line #2670 حکمِ حق گُسترد بهر ما بِساطکه بگویید از طریقِ اِنبساط مولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۱۰۶۷Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #5, Line #1067 که درونِ سینه شرحت داده‌ایمشرح اَندر سینه‌ات بِنهاده‌ایممولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۱۰۷۱Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #5, Line #1071 که اَلَمْ نَشْرَح نه شرحت هست باز؟چون شدی تو شرح‌جو و کُدیه‌ساز(۵۳)؟(۵۳) کُدیه‌ساز: گدایی‌کننده، تکدّی‌کننده----------------قرآن کریم، سوره انشراح(۹۴)، آیه ۱Quran, Sooreh Ash-Sharh(#94), Line #1« أَلَمْ نَشْرَحْ لَكَ صَدْرَكَ.» « آيا سينه‌ات را برايت نگشوديم؟»مولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۲۹۹۶Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #3, Line #2996 ساخت موسی قدس در، بابِ صَغیرتا فرود آرند سر قومِ زَحیر(۵۴)زآنکه جَبّاران(۵۵) بُدند و سرفرازدوزخ آن بابِ صغیر است و نیاز(۵۴) قومِ زَحیر: مردم بیمار و آزار دهنده(۵۵) جَبّار: ستمگر، ظالم----------------مولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ۱۴۲۱Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #2, Line #1421 می‌رود از سینه‌ها در سینه‌هااز رهِ پنهان، صلاح و کینه‌هامولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۲۶۸۳Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #3, Line #2683 این هم از تاثیرِ آن بیماری‌ستزهرِ او در جمله جُفتان(۵۶) ساری‌‌‌ست(۵۷)    (۵۶) جُفتان: جمع جُفت به معنی زوج، قرین، همنشین(۵۷) ساری: سرایت‌کننده----------------مولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ۲۱۶۶Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #2, Line #2166 یک بَدَست(۵۸) از جمع رفتن یک زمان مکرِ شیطان باشد، این نیکو بدان (۵۸) بَدَست: وجب----------------مولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۲۶۳۴Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #5, Line #2634 حقِّ ذاتِ پاکِ الله الصَّمَد(۵۹)که بُوَد بِهْ مارِ بَد از یارِ بَد مارِ بَد جانی ستانَد از سَلیم(۶۰)یارِ بَد آرَد سویِ نارِ مقیماز قَرین(۶۱) بی‌قول و گفت و گوی اوخو بدزدد دل نهان از خوی او(۵۹) صَمَد: بی نیاز، از صفات خداوند(۶۰) سَلیم: مار گزیده(۶۱) قَرین: همنشین----------------مولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۴۱۲۳Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #6, Line #4123 شرط، تسلیم است، نه کارِ درازسود نَبْوَد در ضَلالَت تُرک‌ْتازمولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۴۱۷۷Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #3, Line #4177 لیک مقصودِ ازل، تسلیمِ توستای مسلمان بایدت تسلیم جُستمولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۱۶۹۹Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Qazal)# 1699, Divan e Shamsدر خلوتست عشقی زین شرحِ شَرحه شَرحهگر شرحِ عشق خواهی، پیشِ وِیَت نشانممولوی، مثنوی، دفتر اول، بیت ۹۲۱Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #1, Line #921 دیده‌ی ما چون بسی علّت(۶۲) دَروسترو فنا کن دیدِ خود در دیدِ دوستدیدِ ما را دیدِ او نِعْمَ الْعِوَض(۶۳)یابی اندر دیدِ او کلِّ غَرَض(۶۲) علّت: بیماری(۶۳) نِعْمَ الْعِوَض: بهترین عوض----------------مولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۴۲۳۵Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #3, Line #4235 از مقاماتِ تَبَتُّل(۶۴) تا فنا(۶۵)پایه پایه تا ملاقاتِ خدا(۶۴) تَبَتُّل: بُریدن و اِخلاص داشتن(۶۵) فنا: نهایت سیر اِلَی الله----------------مولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۲۳۳۴Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #6, Line #2334 خود ندارم هیچ، بِه سازد مراکه ز وَهمِ دارم است این صد عَنا(۶۶)(۶۶) عَنا: رنج----------------مولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۱۴۷۷Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #6, Line #1477 اصل، خود جذب است، لیک ای خواجه‌تاش(۶۷)کار کن، موقوفِ آن جَذْبه مباش(۶۷) خواجه‌تاش: دو غلام را گویند که یک صاحب دارند.----------------مولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۳۸۳۸Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #6, Line #3838 غیر مُردن هیچ فرهنگی دگردرنگیرد با خدای، ای حیله‌گریک عنایت بِه ز صد گون اجتهادجهد را خوف است از صد گون فَسادوآن عنایت هست موقوفِ مَماتتجربه کردند این رَه را ثِقات(۶۸)بلکه مرگش، بی‌عنایت نیز نیستبی‌عنایت، هان و هان جایی مَایست(۶۸) ثِقات: کسانی که در قول و فعل مورد اعتماد دیگران باشند.----------------مولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۱۲۷ Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #3, Line #127 پس بنه بر جای هر دَم را عِوَضتا ز وَاسْجُدْ واقتَرِبْ یابی غَرَضقرآن کریم، سوره علق(۹۶)، آیه ۱۹ Quran, Sooreh Al-Alagh(#96), Line #19« كَلَّا لَا تُطِعْهُ وَاسْجُدْ وَاقْتَرِبْ.»« نه، هرگز، از او پيروى مكن و سجده كن و به خدا نزديك شو.»مولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ١٢٠٩Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #2, Line #1209 سجده آمد کندنِ خشتِ لَزِبموجبِ قربی که وَاسْجُدْ واقتَرِبْ کندنِ این سنگ های چسبنده، همانندِ سجده آوردن است و سجود، موجبِ قُربِ بنده به حق می شود.مولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۳۳۳۹Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #5, Line #3339 نعره‌ی لاضَیْر(۶۹) بر گردون رسیدهین بِبُر که جان ز جان کندن رهیدما بدانستیم ما این تن نه‌ایماز وَرایِ تن، به یزدان می‌زی‌ایمساحران با بانگی بلند که به آسمان می رسید گفتند: هیچ ضرری به ما نمی رسد. هان اینک (ای فرعون دست و پای ما را) قطع کن که جانِ ما از جان کندن نجات یافت.قرآن کریم، سوره شعراء(۲۶)، آیه ۵۰    Quran, Sooreh Ash-Shu’araa(#26), Line #50« قَالُوا لَا ضَيْرَ ۖ إِنَّا إِلَىٰ رَبِّنَا مُنْقَلِبُونَ.»    « گفتند ساحران: هیچ زیانی ما را فرو نگیرد که به سوی پروردگارمان بازگردیم.»(۶۹) ضَیْر: ضرر، ضرر رساندن----------------مولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۵۴۴Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #5, Line #544 ناز کردن خوش تر آید از شِکَرلیک، کم خایَش، که دارد صد خطرایمن آبادست آن راهِ نیازترکِ نازش گیر و با آن ره بسازمولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۲۶۲۶Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #6, Line #2626 قبله را چون کرد دستِ حق عَیانپس، تَحَرّی بعد ازین مَردود دانهین بگردان از تَحَرّی(۷۰) رو و سَرکه پدید آمد مَعاد و مُستَقَرّ(۷۱)یک زمان زین قبله گر ذاهِل(۷۲) شویسُخره‌ی(۷۳) هر قبله‌ی باطل شویچون شوی تمییزدِه(۷۴) را ناسپاسبِجهَد از تو خَطرَتِ(۷۵) قبله شناسگر ازین انبار خواهی بِرّ(۷۶) و بُر(۷۷)نیم‌ساعت هم ز همدردان مَبُرکه در آن دم که بِبُرّی زین مُعین(۷۸)مبتلی گردی تو با بِئسَ الْقَرین(۷۹)قرآن کریم، سوره زخرف(۴۳)، آیه ۳۸    Quran, Sooreh Az-Zukhruf(#43), Line #38« حَتَّىٰ إِذَا جَاءَنَا قَالَ يَا لَيْتَ بَيْنِي وَبَيْنَكَ بُعْدَ الْمَشْرِقَيْنِ فَبِئْسَ الْقَرِينُ.» « تا آنگاه كه نزدِ ما آيد، مى‌گويد: اى كاش دورىِ من و تو دورىِ مشرق و مغرب بود. و تو چه همراهِ بدى بودى.»(۷۰) تَحَرّی: جست و جو(۷۱) مُستَقَرّ: محل استقرار، جای‌گرفته، ساکن، قائم(۷۲) ذاهِل: فراموش کننده، غافل(۷۳) سُخره: ذلیل، مورد مسخره، کار بی مزد(۷۴) تمییزدِه: کسی که دهنده قوّه شناخت و معرفت است.(۷۵) خَطْرَت: قوه تمییز، آنچه که بر دل گذرد، اندیشه(۷۶) بِرّ: نیکی(۷۷) بُرّ: گندم(۷۸) مُعین: یار، یاری کننده(۷۹) بِئسَ الْقَرین: همنشین بد---------------- مولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۸۸۸Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #5, Line #888 از برایِ آن دلِ پُر نور و بِر(۸۰)هست آن سلطانِ دل‌ها منتظر(۸۰) بِرّ: نیکی، نیکویی----------------مولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۲۲۶۳Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #3, Line #2263 دل، تو این آلوده را پنداشتیلاجَرَم دل ز اهلِ دل برداشتیمولوی، مثنوی، دفتر پنجم بیت ۸۸۱Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #5, Line #881 صد جَوالِ(۸۱) زر بیآری ای غَنیحق بگوید دل بیار ای مُنحَنی(۸۲)(۸۱) جَوال: کیسۀ بزرگ از نخ ضخیم یا پارچۀ خشن که برای حمل بار درست می‌کردند، بارجامه.(۸۲) مُنحَنی: خمیده، خمیده قامت، بیچاره و درمانده----------------مولوی، دیوان شمس، رباعی شماره ۷۷۷Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Robaaiaat)# 777, Divan e Shamsکاری ز درونِ جانِ تو می‌بایدکز عاریه‌ها تو را دَری نگشاید یک چشمه‌ی آب از درونِ خانهبِهْ زآن جویی که آن ز بیرون آید--------------مجموع لغات: (۱) خَصم: دشمن(۲) مراقب: ناظر، نگرنده،(۳) تَنْتَن: تَنْتَنه، صدای ساز، آوازه، هنگامه و غوغا(۴) گردانگیز: غبارانگیز(۵) عدوّ: دشمن(۶) ضیا: نور هدایت، روشنایی حضور(۷) مَطاعِم: خوردنی‌ها، مَطاعِمِ عسلین: غذاهای تهیه شده از عسل(۸) اِمْقُلُوه: غوطه دهید(۹) اِنقُلُوه: بیرون بیاوریداشاره به حدیث: إذا وَقَعَ الذبابُ في إناءِ أحَدِكُمْ فامْقُلُوهُ ثُمَّ انْقلُوهُ…: اگر در ظرف یکی از شما مگسی افتاد، غوطه‌اش دهید و بیرون آورید.(۱۰) عنا: رنج، سختی(۱۱) مانند مگس در دوغ افتادن: کنایه از حرص ورزیدن و خود را در فکرهای همانیده گم کردن(۱۲) رَويَّت: تأمُّل، از زمینه فضای گشوده فکر کردن(۱۳) رهین: مرهون، مدیون، در گرو(۱۴) نَکبا: باد نامساعد، باد کژ(۱۵) نصرت: یاری، پیروزی(۱۶) عَما: نابینایی، مجازاً گمراهی(۱۷) ضریر: نابینا(۱۸) عَقیله: مایه‌ی گرفتاری، گرفتاری، مانع و گره در کار(۱۹) اِحیا: زنده کردن(۲۰) لا تُعاف: معاف مدار(۲۱) مِنَ الکافِرینَ دَیّاراً: هیچ یک از کافران را(۲۲) مُجاب دعا: مستجاب‌الدّعوه، کسی که دعایش پذیرفته می‌شود.(۲۳) مبغوض: مورد بغض و خشم واقع شده، دشمن داشته شده.(۲۴) قفا ‌خوردن: پس‌ گردنی خوردن(۲۵) کَلا: ای کَل، ای کچل(۲۶) صَفع: سیلی(۲۷) فرج: آلت تناسلی جانداران ماده(۲۸) گَرگین: کسی که به بیماری جَرَب یا گری مبتلا باشد.(۲۹) طلعت: چهره، رخسار، اقبال(۳۰) مُصَرِّف: دگرگون کننده، تغییر دهنده(۳۱) اَسفَل و اَعلا: پست‌تر و بالاتر، منظور انسان من ذهنی و انسان به حضور رسیده است.(۳۲) دهلیز: بیرونی، مجازاً بی‌اصل و اساس(۳۳) فلاطون: افلاطون، فیلسوف بزرگ یونانی(۳۴) گردون: هرچیز دورِ خود یا محوری بچرخد، آسمان(۳۵) وَغا: جنگ(۳۶) سَمُّ‌ الخِیاط: سوراخ سوزن(۳۷) قلاوُزی: راهنمایی، رهبری(۳۸) یدِ بیضا: معجزه‌ی موسی‌(ع) که چون دست از جیب خود بیرون می‌آورد، نوری از آن پدید می‌آمد.(۳۹) سَقیم: بیمار(۴۰) دُرْپاش: نثار کننده‌ی مروارید، پاشنده‌ی مروارید، کنایه از حِسِّ روحانیِ انسان(۴۱) کاریز: قناتِ آب(۴۲) سَمین: چاق، فربه(۴۳) عاریه: قرضی(۴۴) وَهّاب: بسیار بخشنده، از اسماء الهی(۴۵) نَفَختُ فیه: دمیدم در او(۴۶) نَتان: نتوان(۴۷) نانبا: نانوا(۴۸) کاهلی: تنبلی(۴۹) رنجور: بیمار(۵۰) رَيْع: باليدن، نموّ كردن، در اینجا به معنای محصول است.(۵۱) بَیع: خرید و فروش(۵۲) ذُودَلال: صاحب ناز و کرشمه(۵۳) کُدیه‌ساز: گدایی‌کننده، تکدّی‌کننده(۵۴) قومِ زَحیر: مردم بیمار و آزار دهنده(۵۵) جَبّار: ستمگر، ظالم(۵۶) جُفتان: جمع جُفت به معنی زوج، قرین، همنشین(۵۷) ساری: سرایت‌کننده(۵۸) بَدَست: وجب(۵۹) صَمَد: بی نیاز، از صفات خداوند(۶۰) سَلیم: مار گزیده(۶۱) قَرین: همنشین(۶۲) علّت: بیماری(۶۳) نِعْمَ الْعِوَض: بهترین عوض(۶۴) تَبَتُّل: بُریدن و اِخلاص داشتن(۶۵) فنا: نهایت سیر اِلَی الله(۶۶) عَنا: رنج(۶۷) خواجه‌تاش: دو غلام را گویند که یک صاحب دارند.(۶۸) ثِقات: کسانی که در قول و فعل مورد اعتماد دیگران باشند.(۶۹) ضَیْر: ضرر، ضرر رساندن(۷۰) تَحَرّی: جست و جو(۷۱) مُستَقَرّ: محل استقرار، جای‌گرفته، ساکن، قائم(۷۲) ذاهِل: فراموش کننده، غافل(۷۳) سُخره: ذلیل، مورد مسخره، کار بی مزد(۷۴) تمییزدِه: کسی که دهنده قوّه شناخت و معرفت است.(۷۵) خَطْرَت: قوه تمییز، آنچه که بر دل گذرد، اندیشه(۷۶) بِرّ: نیکی(۷۷) بُرّ: گندم(۷۸) مُعین: یار، یاری کننده(۷۹) بِئسَ الْقَرین: همنشین بد(۸۱) جَوال: کیسۀ بزرگ از نخ ضخیم یا پارچۀ خشن که برای حمل بار درست می‌کردند، بارجامه.(۸۲) مُنحَنی: خمیده، خمیده قامت، بیچاره و درمانده------------------------------************************تمام اشعار برنامه بر اساس فرمت سایت گنج نما برای جستجوی آسانمولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۴۸۳Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Qazal)# 483, Divan e Shamsهرآنکه از سبب وحشت غمی تنهاستبدان که خصم دلست و مراقب تن‌هاستبه چنگ و تنتن این تن نهاده‌ای گوشیتن تو توده‌ی خاکست و دمدمه‌ش چو هواستهوای نفس تو همچون هوای گردانگیزعدو دیده و بینایی‌ست و خصم ضیاستتویی مگر مگس این مطاعم عسلینکه ز امقلوه تو را درد و ز انقلوه عناستدر آن زمان که در این دوغ می‌فتی چو مگسعجب که توبه و عقل و رويت تو کجاستبه عهد و توبه چرا چون فتیله می‌پیچیکه عهد تو چو چراغی رهین هر نکباستبگو به یوسف یعقوب هجر را دریاب*که بی ز پیرهن نصرت تو حبس عماستچو گوشت‌پاره ضریری‌ست مانده بر جاییچو مرده‌ای ا‌ست ضریر و عقیله‌ی احیاستبه جای دارو او خاک می‌زند در چشمبدان گمان که مگر سرمه است خاک و دواستچو لاتعاف من الکافرین دیارا**دعای نوح نبی است و او مجاب‌دعاستهمیشه کشتی احمق غریق طوفان ا‌ستکه زشت‌صنعت و مبغوض‌گوهر و رسواستاگر چه بحر کرم موج می‌زند هر سوبه حکم عدل خبیثات مر خبیثین راست***قفا همی‌خور و اندر مکش کلا گردنچنان گلو که تو داری سزای صفع و قفاستگلو گشاده چو فرج فراخ ماده‌‌خرانکه … خر نرهد زو چو پیش او برخاستبخور تو ای سگ گرگین شکنبه و سرگینشکنبه و دهن سگ بلی سزا به سزاست****بیا بخور خر مرده سگ شکار نه‌ایز پوز و ز شکم و طلعت تو خود پیداستسگ محله و بازار صید کی گیردمقام صید سر کوه و بیشه و صحراسترها کن این همه را نام یار و دلبر گوکه زشت‌ها که بدو دررسد همه زیباستکه کیمیاست پناه وی و تعلق اومصرف همه ذرات اسفل و اعلاستنهان کند دو جهان را درون یک ذرهکه از تصرف او عقل گول و نابیناستبدان که زیرکی عقل جمله دهلیزی‌ستاگر به علم فلاطون بود برون سراستجنون عشق به از صدهزار گردون عقلکه عقل دعوی سر کرد و عشق بی‌سر و پاستهرآنکه سر بودش بیم سر همش باشدحریف بیم نباشد هرآنکه شیر وغاسترود درونه‌ی سم الخیاط رشته‌ی عشق*****که سر ندارد و بی‌سر مجرد و یکتاستقلاوزی کندش سوزن و روان کندشکه تا وصال ببخشد به پاره‌ها که جداستحدیث سوزن و رشته بهل که باریک‌ استحدیث موسی جان کن که با ید بیضاستحدیث و قصه‌ی آن بحر خوشدلی‌ها گوکه قطره قطره‌ی او مایه‌ی دوصد دریاستچو کاسه بر سر بحری و بی‌خبر از بحرببین ز موج تو را هر نفس چه گردشهاست* قرآن کریم، سوره يوسف(۱۲)، آیه ۹۳Quran, Sooreh Yusuf(#12), Line #93« اذْهَبُوا بِقَمِيصِي هَٰذَا فَأَلْقُوهُ عَلَىٰ وَجْهِ أَبِي يَأْتِ بَصِيرًا وَأْتُونِي بِأَهْلِكُمْ أَجْمَعِينَ.»« اين جامه‌ی مرا ببريد و بر روى پدرم اندازيد تا بينا گردد. و همه كسان خود را نزد من بياوريد.»** قرآن کریم، سوره نوح(۷۱)، آیه ۲۶Quran, Sooreh Nuh(#71), Line #26« وَ قَالَ نُوحٌ رَبِّ لَا تَذَرْ عَلَى الْأَرْضِ مِنَ الْكَافِرِينَ دَيَّاراً.»« و نوح گفت: اى پروردگار من بر روى زمين هيچ يك از كافران را مگذار.»*** قرآن کریم، سوره نور(۲۴)، آیه ۲۶Quran, Sooreh An-Noor(#24), Line #26« الْخَبِيثَاتُ لِلْخَبِيثِينَ وَالْخَبِيثُونَ لِلْخَبِيثَاتِ ۖ وَالطَّيِّبَاتُ لِلطَّيِّبِينَ وَالطَّيِّبُونَ لِلطَّيِّبَاتِ ۚ أُولَٰئِكَ مُبَرَّءُونَ مِمَّا يَقُولُونَ ۖ لَهُمْ مَغْفِرَةٌ وَرِزْقٌ كَرِيمٌ.»« زنان ناپاك براى مردان ناپاك و مردان ناپاك براى زنان ناپاك و زنان پاك براى مردان پاك و مردان پاك براى زنان پاك. آنها از آنچه در باره‌شان مى‌گويند منزهند. آمرزش و رزق نيكو براى آنهاست.»**** قرآن کریم، سوره شوری(۴۲)، آیه ۴۰Quran, Sooreh Ash-Shura(#42), Line #40« وَجَزَاءُ سَيِّئَةٍ سَيِّئَةٌ مِثْلُهَا ۖ فَمَنْ عَفَا وَأَصْلَحَ فَأَجْرُهُ عَلَى اللَّهِ ۚ إِنَّهُ لَا يُحِبُّ الظَّالِمِينَ.»« جزاى هر بدى بديى است همانند آن. پس كسى كه عفو كند و آشتى ورزد مزدش با خداست زيرا او ستمكاران را دوست ندارد.»***** قرآن کریم، سوره اعراف(۷)، آیه ۴۰Quran, Sooreh Al-A'raaf(#7), Line #40« إِنَّ الَّذِينَ كَذَّبُوا بِآيَاتِنَا وَاسْتَكْبَرُوا عَنْهَا لَا تُفَتَّحُ لَهُمْ أَبْوَابُ السَّمَاءِ وَلَا يَدْخُلُونَ الْجَنَّةَ حَتَّىٰ يَلِجَ الْجَمَلُ فِي سَمِّ الْخِيَاطِ ۚ وَكَذَٰلِكَ نَجْزِي الْمُجْرِمِينَ.»« درهاى آسمان بر روى كسانى كه آيات ما را تكذيب كرده‌اند و از آنها سر برتافته‌اند گشوده نخواهد شد و به بهشت در نخواهند آمد تا آنگاه كه شتر از سوراخ سوزن بگذرد. و مجرمان را اين‌چنين كيفر مى‌دهيم.»مولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ١٠۵٧Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #2, Line #1057 گر بروید ور بریزد صد گیاهعاقبت بر‌روید آن کشته‌ی الهکشت نو کارید بر کشت نخستاین دوم فانی ‌است وآن اول درستکشت اول کامل و بگزیده ‌استتخم ثانی فاسد و پوسیده‌ استمولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ۱۶۲۶Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #2, Line #1626 کار من بی‌علت است و مستقیمهست تقدیرم نه علت ای سقیمعادت خود را بگردانم به وقتاین غبار از پیش بنشانم به وقتمولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ۴۷Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #2, Line #47 حس خفاشت سوی مغرب دوانحس درپاشت سوی مشرق روانمولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۳۰۱۳Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Qazal)# 3013, Divan e Shamsیار در آخر زمان کرد طرب سازییباطن او جد جد ظاهر او بازییجمله‌ی عشاق را یار بدین علم کشتتا نکند هان و هان جهل تو طنازییمنسوب به مولانادیده‌ای خواهم که باشد شه‌شناستا شناسد شاه را در هر لباسمولوی، مثنوی، دفتر اول، بیت ۴۶۸Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #1, Line #468 جز توکل جز که تسلیم تمامدر غم و راحت همه مکرست و داممولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۳۵۹۱Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #6, Line #3591 ای بسا کاریز پنهان همچنینمتصل با جانتان یا غافلینای کشیده ز آسمان و از زمینمایه‌ها تا گشته جسم تو سمینعاریه‌ست این کم همی‌باید فشاردکآنچه بگرفتی همی ‌باید گزاردجز نفخت کآن ز وهاب آمده‌ستروح را باش آن دگرها بیهده‌ستقرآن کریم، سوره حِجْر(١۵)، آیه ٢٩Quran, Sooreh Al-Hijr(#15), Line #29« فَإِذَا سَوَّيْتُهُ وَنَفَخْتُ فِيهِ مِنْ رُوحِي فَقَعُوا لَهُ سَاجِدِينَ.»« چون آفرينشش را به پايان بردم و از روح خود در آن دميدم، در برابر او به سجده بيفتيد.»مولوی، مثنوی، دفتر چهارم، بیت ۳۲۰۳Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #4, Line #3203 تا نفخت فیه من روحی تو راوارهاند زین و گوید برتر آمولوی، مثنوی، دفتر چهارم، بیت ۲۹۵۹Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #4, Line #2959 گفت بهر شاه مبذول است جاناو چرا آید شفیع اندر میانلی مع‌‌الله وقت بود آن دم مرالا یسع فیه نبی مجتبیبرای من لحظه فنا وقتی بود که تنها با خدا باشم به نحوی که هیچ پیامبر برگزیده ای در آن مقام یا حال جا ندارد.حدیث« لِى مَعَ اللَّهِ وَقْتٌ لَا يَسَعُنِى فِيهِ مَلَكٌ مُقَرَّبٌ وَ لَا نَبِىٌّ مُرْسَل.»« براى من در خلوتگاه با خدا وقت خاصى است كه در آن هنگام نه فرشتۀ مقربى و نه پيامبر مرسلى گنجايش صحبت و انس و برخورد مرا با خدا ندارند. ]و نمی‌توانند بین من و خدا قرار گیرند.[»مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۲۱Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Qazal)# 21, Divan e Shamsاین دو ره آمد در روش یا صبر یا شکر نعمبی شمع روی تو نتان دیدن مرین دو راه راهرگز نداند آسیا مقصود گردشهای خودکاستون قوت ماست او یا کسب و کار نانباآبیش گردان می‌کند او نیز چرخی می‌زندحق آب را بسته کند او هم نمی‌جنبد ز جامولوی، مثنوی، دفتر اول، بیت ۱۰۶۸Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #1, Line #1068 هر که ماند از کاهلی بی‌شکر و صبراو همین داند که گیرد پای جبرهر که جبر آورد خود رنجور کردتا همان رنجوری‌اش در گور کردمولوی، مثنوی، دفتر چهارم، بیت ۳۷۲۹Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #4, Line #3729 یک زمان از وی عنایت برکندعقل زیرک ابلهی‌ها می‌کندمولوی، مثنوی، دفتر اول، بیت ۴۸۷Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #1, Line #487 جز پشیمانی نباشد ریع اوجز خسارت بیش نآرد بیع اومولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۱۶۸۶Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Qazal)# 1686, Divan e Shamsگفتم که عهد بستم وز عهد بد برستمگفتا چگونه بندی چیزی که من شکستممولوی، مثنوی، دفتر اول، بیت ۳۲۱۴Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #1, Line #3214 علتی بتر ز پندار کمالنیست اندر جان تو ای ذودلالمولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۱۲۲۷Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Qazal)# 1227, Divan e Shamsهر لحظه و هر ساعت یک شیوه‌ی نو آردشیرین‌تر و نادرتر زان شیوه‌ی پیشینشمولوی، مثنوی، دفتر اوّل، بیت ۲۶۷۰Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #1, Line #2670 حکم حق گسترد بهر ما بساطکه بگویید از طریق انبساط مولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۱۰۶۷Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #5, Line #1067 که درون سینه شرحت داده‌ایمشرح اندر سینه‌ات بنهاده‌ایممولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۱۰۷۱Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #5, Line #1071 که الم نشرح نه شرحت هست بازچون شدی تو شرح‌جو و کدیه‌سازقرآن کریم، سوره انشراح(۹۴)، آیه ۱Quran, Sooreh Ash-Sharh(#94), Line #1« أَلَمْ نَشْرَحْ لَكَ صَدْرَكَ.» « آيا سينه‌ات را برايت نگشوديم؟»مولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۲۹۹۶Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #3, Line #2996 ساخت موسی قدس در باب صغیرتا فرود آرند سر قوم زحیرزآنکه جباران بدند و سرفرازدوزخ آن باب صغیر است و نیازمولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ۱۴۲۱Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #2, Line #1421 می‌رود از سینه‌ها در سینه‌هااز ره پنهان صلاح و کینه‌هامولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۲۶۸۳Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #3, Line #2683 این هم از تاثیر آن بیماری‌ستزهر او در جمله جفتان ساری‌‌‌ست    مولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ۲۱۶۶Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #2, Line #2166 یک بدست از جمع رفتن یک زمان مکر شیطان باشد این نیکو بدان مولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۲۶۳۴Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #5, Line #2634 حق ذات پاک الله الصمدکه بود به مار بد از یار بد مار بد جانی ستاند از سلیمیار بد آرد سوی نار مقیماز قرین بی‌قول و گفت و گوی اوخو بدزدد دل نهان از خوی اومولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۴۱۲۳Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #6, Line #4123 شرط تسلیم است نه کار درازسود نبود در ضلالت ترک‌تازمولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۴۱۷۷Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #3, Line #4177 لیک مقصود ازل تسلیم توستای مسلمان بایدت تسلیم جستمولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۱۶۹۹Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Qazal)# 1699, Divan e Shamsدر خلوتست عشقی زین شرح شرحه شرحهگر شرح عشق خواهی پیش ویت نشانممولوی، مثنوی، دفتر اول، بیت ۹۲۱Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #1, Line #921 دیده‌ی ما چون بسی علت دروسترو فنا کن دید خود در دید دوستدید ما را دید او نعم العوضیابی اندر دید او کل غرضمولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۴۲۳۵Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #3, Line #4235 از مقامات تبتل تا فناپایه پایه تا ملاقات خدامولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۲۳۳۴Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #6, Line #2334 خود ندارم هیچ به سازد مراکه ز وهم دارم است این صد عنامولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۱۴۷۷Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #6, Line #1477 اصل خود جذب است لیک ای خواجه‌تاشکار کن موقوف آن جذبه مباشمولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۳۸۳۸Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #6, Line #3838 غیر مردن هیچ فرهنگی دگردرنگیرد با خدای ای حیله‌گریک عنایت به ز صد گون اجتهادجهد را خوف است از صد گون فسادوآن عنایت هست موقوف مماتتجربه کردند این ره را ثقاتبلکه مرگش بی‌عنایت نیز نیستبی‌عنایت هان و هان جایی مایستمولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۱۲۷ Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #3, Line #127 پس بنه بر جای هر دم را عوضتا ز واسجد واقترب یابی غرضقرآن کریم، سوره علق(۹۶)، آیه ۱۹ Quran, Sooreh Al-Alagh(#96), Line #19« كَلَّا لَا تُطِعْهُ وَاسْجُدْ وَاقْتَرِبْ.»« نه هرگز از او پيروى مكن و سجده كن و به خدا نزديك شو.»مولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ١٢٠٩Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #2, Line #1209 سجده آمد کندن خشت لزبموجب قربی که واسجد واقترب کندن این سنگ های چسبنده همانند سجده آوردن است و سجود موجب قرب بنده به حق می شود.مولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۳۳۳۹Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #5, Line #3339 نعره‌ی لاضیر بر گردون رسیدهین ببر که جان ز جان کندن رهیدما بدانستیم ما این تن نه‌ایماز ورای تن به یزدان می‌زی‌ایمساحران با بانگی بلند که به آسمان می رسید گفتند: هیچ ضرری به ما نمی رسد. هان اینک (ای فرعون دست و پای ما را) قطع کن که جان ما از جان کندن نجات یافت.قرآن کریم، سوره شعراء(۲۶)، آیه ۵۰    Quran, Sooreh Ash-Shu’araa(#26), Line #50« قَالُوا لَا ضَيْرَ ۖ إِنَّا إِلَىٰ رَبِّنَا مُنْقَلِبُونَ.»    « گفتند ساحران: هیچ زیانی ما را فرو نگیرد که به سوی پروردگارمان بازگردیم.»مولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۵۴۴Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #5, Line #544 ناز کردن خوش تر آید از شکرلیک کم خایش که دارد صد خطرایمن آبادست آن راه نیازترک نازش گیر و با آن ره بسازمولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۲۶۲۶Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #6, Line #2626 قبله را چون کرد دست حق عیانپس تحری بعد ازین مردود دانهین بگردان از تحری رو و سرکه پدید آمد معاد و مستقریک زمان زین قبله گر ذاهل شویسخره‌ی هر قبله‌ی باطل شویچون شوی تمییزده را ناسپاسبجهد از تو خطرت قبله شناسگر ازین انبار خواهی بر و برنیم‌ساعت هم ز همدردان مبرکه در آن دم که ببری زین معینمبتلی گردی تو با بئس القرینقرآن کریم، سوره زخرف(۴۳)، آیه ۳۸    Quran, Sooreh Az-Zukhruf(#43), Line #38« حَتَّىٰ إِذَا جَاءَنَا قَالَ يَا لَيْتَ بَيْنِي وَبَيْنَكَ بُعْدَ الْمَشْرِقَيْنِ فَبِئْسَ الْقَرِينُ.» « تا آنگاه كه نزد ما آيد مى‌گويد: اى كاش دورى من و تو دورى مشرق و مغرب بود. و تو چه همراه بدى بودى.»مولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۸۸۸Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #5, Line #888 از برای آن دل پر نور و برهست آن سلطان دل‌ها منتظرمولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۲۲۶۳Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #3, Line #2263 دل تو این آلوده را پنداشتیلاجرم دل ز اهل دل برداشتیمولوی، مثنوی، دفتر پنجم بیت ۸۸۱Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #5, Line #881 صد جوال زر بیآری ای غنیحق بگوید دل بیار ای منحنیمولوی، دیوان شمس، رباعی شماره ۷۷۷Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Robaaiaat)# 777, Divan e Shamsکاری ز درون جان تو می‌بایدکز عاریه‌ها تو را دری نگشاید یک چشمه‌ی آب از درون خانهبه زآن جویی که آن ز بیرون آید

1s
Jan 13
Ganje Hozour audio Program #899

برنامه شماره ۸۹۹ گنج حضوراجرا: پرویز شهبازی۱۴۰۰ تاریخ اجرا: ۴ ژانویه ۲۰۲۱ - ۱۵ دی.برای دستیابی به فایل پادکست برنامه ۸۹۹ بر روی این لینک کلیک کنیدبرای دستیابی به اطلاعات مربوط به جبران مالی‌ بر روی این لینک کلیک کنید.PDF متن نوشته شده برنامه با فرمتPDF تمام اشعار این برنامه   PDF نسخه کوچکتر مناسب جهت پرینت مجموع سوالات روزانه مناسب جهت پرینت PDFمولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۲۵۵۲ Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Qazal)# 2552, Divan e Shams کجا باشد دورویان را میانِ عاشقان جایی؟ که با صد رو طمع دارد ز روزِ عشق فردایی طمع دارند و نَبْوَدشان، که شاهِ جان کند ردْشان ز آهن سازد او سدشان، چو ذوالقرنین‌آسایی(۱) دورویی با چنان رویی، پلیدی در چنان جویی چه گنجد پیشِ صدّیقان؟ نفاقی کارفرمایی که بیخِ بیشه‌ی جان را، همه رگ‌هایِ شیران را بداند یک به یک آن را، به دیده‌ی نورافزایی بداند عاقبت‌ها را، فرستد راتبت‌ها(۲) را ببخشد عافیت‌ها(۳) را، به هر صدّیق و یکتایی براندازد نقابی را، نماید آفتابی را دهد نوری خرابی را، کند او تازه انشایی(۴) اگر این شه دورو باشد، نه آنش خُلق و خو باشد برایِ جست‌وجو باشد، ز فکرِ نَفْسِ کژپایی(۵) دوروییْ اوست بی‌کینه، ازیرا اوست آیینه ز عکسِ تو در آن سینه نماید کین و بدرایی(۶) مزن پهلو(۷) به آن نوری، که مانی تا ابد کوری تو با شیران مکن زوری، که روباهی به سودایی(۸) که با شیران مِریٰ کردن(۹)، سگان را بشکند گردن نه مکری ماند و نی فن، نه دورویی، نه صدتایی (۱) ذوالقرنین‌آسا: مانند ذوالقرنین، مانند اسكندر كه در برابر  يأجوج و مأجوج سدّی کشید. (۲) راتبه‌: وظیفه، مستمرّی (۳) عافیت: رستگاری، سلامتی (۴) انشا: آفریدن، پدید آوردن (۵) کژپا: مجازاً غلط اندیش (۶) بدرای: بداندیش، بدخواه (۷) پهلو زدن: برابری کردن با کسی، مبارزه کردن (۸) سودا: دیوانگی، جنون، عشق (۹) مِریٰ کردن: جنگ کردن، پیکار کردن ---------------- مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۲۵۵۲ Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Qazal)# 2552, Divan e Shams کجا باشد دورویان را میانِ عاشقان جایی؟ که با صد رو طمع دارد ز روزِ عشق فردایی مولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۷۶۷ Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #5, Line #767  کاغْ‌کاغ(۱۰) و نعره زاغِ سیاه دایماً باشد به دنیا عُمْرخواه(۱۱) هَمچو اِبلیس از خدای پاکِ فرد تا قیامت عمرِ تَن در‌خواست کرد (۱۰) کاغْ‌کاغ: قارقار، صدای کلاغ (۱۱) عُمْرخواه: عُمْرخواهنده ---------------- مولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۳۵۵ Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #6, Line #355  چون نبودش تخمِ صدقی کاشته حق بَرو نسیانِ آن بگماشته گرچه بر آتش‌زنه‌ی(۱۲) دل می‌زند آن سِتارَه‌‌ش را کفِ حق می‌کُشد (۱۲) آتش‌زنه: سنگِ چخماق ---------------- مولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۴۰۶۵ Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #5, Line #4065  هست زاهد را غمِ پایانِ کار تا چه باشد حالِ او روزِ شمار؟ عارفان، ز آغاز گشته هوشمند از غم و احوالِ آخر فارغ‌اند      مولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۳۶۹۷ Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #3, Line #3697  هرچه از وی شاد گردی در جهان از فراقِ او بیندیش آن زمان زآنچه گشتی شاد، بس کَس شاد شد آخر از وی جَست و همچون باد شد از تو هم بجهد، تو دل بر وَی مَنِه پیش از آن کو بجهد، از وی تو بِجِهْ مولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۳۷۸۱ Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #3, Line #3781  آفتی نَبوَد بَتَر از ناشناخت تو بَرِ یار و ندانی عشق باخت مولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۳۶۱ Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #5, Line #361  یُسر(۱۳) با عُسر(۱۴) است، هین آیِس(۱۵) مباش راه داری زین مَمات(۱۶) اندر معاش قرآن کریم، سوره انشراح(۹۴)، آیه ۵ Quran, Sooreh Ash-Sharh(#94), Line #5 « فَإِنَّ مَعَ الْعُسْرِ يُسْرًا.» « پس بی تردید با دشواری آسانی است.» (۱۳) یُسر: آسانی (۱۴) عُسر: سختی (۱۵) آیِس: ناامید  (۱۶) مَمات: مرگ ---------------- مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۱۶۲۹ Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Qazal)# 1629, Divan e Shams تو که مستِ عِنَبی(۱۷) دور شو از مجلس ما که دلت را ز جهان سرد کُنَد کافورم (۱۷) عِنَب: انگور ---------------- مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۲۵۵۲ Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Qazal)# 2552, Divan e Shams طمع دارند و نَبْوَدشان، که شاهِ جان کند ردْشان ز آهن سازد او سدشان، چو ذوالقرنین‌آسایی قرآن کریم، سوره‌ کهف(۱۸)، آیات ۹۳ تا ۹۷ Quran, Sooreh Al-Kahf(#7), Line #93-97 « حَتَّىٰ إِذَا بَلَغَ بَيْنَ السَّدَّيْنِ وَجَدَ مِنْ دُونِهِمَا قَوْمًا لَا يَكَادُونَ يَفْقَهُونَ قَوْلاً.»(۹۳) « تا به ميانِ دو كوه رسيد. در پسِ آن دو كوه، مردمى را ديد كه گويى  هيچ سخنى را نمى‌فهمند.» « قَالُوا يَا ذَا الْقَرْنَيْنِ إِنَّ يَأْجُوجَ وَمَأْجُوجَ مُفْسِدُونَ فِي الْأَرْضِ فَهَلْ نَجْعَلُ  لَكَ خَرْجًا عَلَىٰ أَنْ تَجْعَلَ بَيْنَنَا وَبَيْنَهُمْ سَدًّا.»(۹۴) « گفتند: اى ذوالقرنين، يأجوج و مأجوج در زمين فساد مى‌كنند. مى‌خواهى  خراجى بر خود مقرّر كنيم تا تو ميانِ ما و آنها سدّى برآورى؟.» « قَالَ مَا مَكَّنِّي فِيهِ رَبِّي خَيْرٌ فَأَعِينُونِي بِقُوَّةٍ أَجْعَلْ بَيْنَكُمْ وَبَيْنَهُمْ رَدْمًا.»(۹۵) « گفت: آنچه پروردگارِ من مرا بدان توانايى داده است بهتر است.  مرا به نيروى خويش مدد كنيد، تا ميانِ شما و آنها سدّى برآورم.» « آتُونِي زُبَرَ الْحَدِيدِ ۖ حَتَّىٰ إِذَا سَاوَىٰ بَيْنَ الصَّدَفَيْنِ قَالَ انْفُخُوا ۖ حَتَّىٰ إِذَا  جَعَلَهُ نَارًا قَالَ آتُونِي أُفْرِغْ عَلَيْهِ قِطْرًا.»(۹۶) « براى من تكه‌هاى آهن بياوريد. چون ميانِ آن دو كوه انباشته شد،  گفت: بدميد. تا آن آهن را بگداخت. و گفت: مسِ گداخته بياوريد  تا بر آن ريزم.» « فَمَا اسْطَاعُوا أَنْ يَظْهَرُوهُ وَمَا اسْتَطَاعُوا لَهُ نَقْبًا.»(۹۷) « نه توانستند از آن بالا روند و نه در آن سوراخ كنند.» مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۲۵۵۲ Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Qazal)# 2552, Divan e Shams دورویی با چنان رویی، پلیدی در چنان جویی چه گنجد پیشِ صدّیقان؟ نفاقی کارفرمایی مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۵۶۰ Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Qazal)# 560, Divan e Shams عاشقِ دلبرِ مرا شرم و حیا چرا بُوَد؟ چونکه جمال این بُوَد، رسمِ وفا چرا بُوَد؟ لذّتِ بی‌کرانه‌ای است، عشق شده‌ست نامِ او قاعده خود شکایت است، ور نه جفا چرا بُوَد؟ مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۱۳۸۲ Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Qazal)# 1382, Divan e Shams گر مجلسم خالی بُدی، گفتارِ من عالی بُدی یا نور شو، یا دور شو، بر ما مَکُن چندین ستم مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۲۵۵۲ Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Qazal)# 2552, Divan e Shams که بیخِ بیشه‌ی جان را، همه رگ‌هایِ شیران را بداند یک به یک آن را، به دیده‌ی نورافزایی قرآن کریم، سوره هود(۱۱)، آیه‌ ۵ Quran, Sooreh Hud(#11), Line #5 « أَلَا إِنَّهُمْ يَثْنُونَ صُدُورَهُمْ لِيَسْتَخْفُوا مِنْهُ ۚ أَلَا حِينَ يَسْتَغْشُونَ ثِيَابَهُمْ يَعْلَمُ  مَا يُسِرُّونَ وَمَا يُعْلِنُونَ ۚ إِنَّهُ عَلِيمٌ بِذَاتِ الصُّدُورِ.» « آگاه باش كه اينان صورت برمى گردانند تا رازِ دل خويش پنهان دارند،  حال آنكه بدان هنگام كه جامه‌هاى خود در سر مى‌كشند، خدا آشكار و  نهانشان را مى‌داند، زيرا او به رازِ دلها آگاه است.» مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۲۵۵۲ Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Qazal)# 2552, Divan e Shams بداند عاقبت‌ها را، فرستد راتبت‌ها را ببخشد عافیت‌ها را، به هر صدّیق و یکتایی مولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ۱۹۵۶ Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #2, Line #1956  فِی السَّماءِ رِزْقُکُم نشنیده‌ای؟ اندرین پستی چه بر چَفْسیده‌ای؟ قرآن کریم، سوره الذاریات(۵۱)، آیه ۲۲ Quran, Sooreh Adh-Dhaariyat(#51), Line #22 « وَفِي السَّمَاءِ رِزْقُكُمْ وَمَا تُوعَدُونَ.» « و رزقِ شما و هر چه به شما وعده شده در آسمان است.» مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۲۶۵۴ Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Qazal)# 2654, Divan e Shams چو فرموده‌ست رزقت ز آسمان است زمین شوریدن ای فَلّاح(۱۸)، تا کی؟ (۱۸) فَلّاح: کشاورز، باغبان ---------------- مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۲۵۵۲ Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Qazal)# 2552, Divan e Shams براندازد نقابی را، نماید آفتابی را دهد نوری خرابی را، کند او تازه انشایی مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۲۰۲۹ Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Qazal)# 2029, Divan e Shams ای عاشقِ جَریده(۱۹)، بر عاشقان گُزیده بگذر ز آفریده، بنگر در آفریدن (۱۹) جَریده: یگانه، تنها ---------------- مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۲۵۵۲ Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Qazal)# 2552, Divan e Shams اگر این شه دورو باشد، نه آنش خُلق و خو باشد برایِ جست‌وجو باشد، ز فکرِ نَفْسِ کژپایی مولوی، مثنوی، دفتر اول، بیت ۲۲۱۱   Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #1, Line #2211  جست و جویی از ورایِ جست و جو  من نمی‌دانم، تو می‌دانی، بگو مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۲۵۵۲ Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Qazal)# 2552, Divan e Shams دوروییْ اوست بی‌کینه، ازیرا اوست آیینه ز عکسِ تو در آن سینه نماید کین و بدرایی مولوی، دیوان شمس، غزل شماره ۱۹۹۲ Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Qazal)# 1992, Divan e Shams روی را پاک بِشو، عیب بر آیینه مَنِه نقدِ خود را سَره کُن(۲۰)، عیبِ ترازویْ مَکُن (۲۰) سَره کردن: خالص گردانیدن، پاکیزه گردانیدن ---------------- مولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ۴۶۹ Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #2, Line #469  گر مرا روزی بُدی اندر جهان خود چه کارَستی مرا با مُردگان؟ این سزایِ آنکه یابد آبِ صاف همچو خر، در جُو بِمیزد(۲۱) از گزاف گر بداند قیمتِ آن جوی، خر او به جایِ پا، نَهد در جوی، سر او بیابد آنچنان پیغمبری میرِ آبی زندگانی‌ پروری چون نمیرد پیش او کز امرِ کُن؟ ای امیرِ آب، ما را زنده کن هین سگِ نفسِ تو را زنده مخواه کو عدوِّ جانِ توست از دیرگاه خاک بر سَر استخوانی را که آن مانعِ این سگ بُوَد از صیدِ جان سگ نه‌ای، بر استخوان چون عاشقی؟ دیوْچه‌وار(۲۲) از چه بر خون عاشقی؟ آن چه چشم است آن که بیناییش نیست؟ ز امتحان‌ها جز که رسواییش نیست؟ سهو باشد ظنّ‌ها را گاه‌ْگاه این چه ظنّ است، این که کور آمد ز راه؟ دیده آ، بر دیگران، نوحه‌گری مدّتی بنشین و، بر خود می‌گِری (۲۱) میزیدن: ادرار کردن (۲۲) دیوْچه: زالو، دیوْچه‌وار: مانند زالو ---------------- مولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۴۲۶ Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #6, Line #426  جرمِ خود را بر کسی دیگر منه هوش و گوشِ خود بدین پاداش دِه جُرم بر خود نِه، که تو خود کاشتی با جزا و عدلِ حق، کن آشتی رنج را باشد سبب بد کردنی بد ز فعلِ خود شناس، از بخت نی   مولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۵۷۶ Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #6, Line #576    ای رفیقان، راهها را بست یار آهویِ لنگیم و او شیرِ شکار جز که تسلیم و رضا کو چاره‌ای؟ در کفِ شیرِ نرِ خون‌خواره‌ای او ندارد خواب و خور، چون آفتاب روح‌ها را می‌کند بی‌خورد و خواب که بیا من باش یا هم‌خویِ من تا ببینی در تجلّی رویِ من ور ندیدی، چون چنین شیدا شدی؟ خاک بودی طالبِ احیا شدی گر ز بی‌سویَت نداده‌ست او علف چشمِ جانت چون بمانده‌ست آن طرف؟ مولوی،مثنوی، دفتر چهارم، بیت ۱۵۶۲ Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #4, Line #1562  « نوشتنِ آن غلام، قصه‌ی شکایتِ نقصانِ اجری سویِ پادشاه.» قصّه کوته کُن برایِ آن غلام که سویِ شَه برنوشته‌ست او پیام قصّه‌ی پُر جنگ و پُر هستیّ و کین می‌فرستد پیشِ شاهِ نازنین کالبد نامه‌ست، اندر وَی نگر هست لایق شاه را؟ آنگه ببَر گوشه‌یی رَوْ نامه را بگشا، بخوان بین که حرفش هست در خوردِ شهان؟ گر نباشد درخور، آن را پاره کن نامه‌ی دیگر نویس و چاره کن قرآن کریم، سوره حشر(۵۹)، آیه ۱۸ Quran, Sooreh Al-Hashr(#59), Line #18 « يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَلْتَنْظُرْ نَفْسٌ مَا قَدَّمَتْ لِغَدٍ ۖ وَاتَّقُوا اللَّهَ ۚ  إِنَّ اللَّهَ خَبِيرٌ بِمَا تَعْمَلُونَ.» « اى كسانى كه ايمان آورده‌ايد، از خدا بترسيد. و هر كس بايد  بنگرد كه براى فردايش چه فرستاده است. از خدا بترسيد كه خدا  به كارهايى كه مى‌كنيد آگاه است.» لیک فتحِ نامه‌ی تن زَپ(۲۳) مَدان ورنه هر کس سِرِّ دل دیدی عیان نامه بگشادن چه دشوارست و صَعْب کارِ مردانَست، نه طِفلانِ کَعْب(۲۴)      جمله بر فهرست قانع گشته‌ایم زآنکه در حرص و هوا آغشته‌ایم باشد آن فهرست، دامی عامه را تا چنان دانند متنِ نامه را باز کن سَرنامه را، گردن مَتاب(۲۵)   زین سخن، وَاللهُ اَعْلَم بِالصَّواب(۲۶)   هست آن عنوان چو اِقرارِ زبان متنِ نامه‌ی سینه را کن امتحان که موافق هست با اقرارِ تو؟ تا منافق‌وار نَبْوَد کارِ تو چون جَوالی(۲۷) بس گرانی می‌بَری زآن نباید کم(۲۸)، که در وی بنگری که چه داری در جَوال از تلخ و خَوش؟ گر همی ارزد کشیدن را، بکَش ورنه خالی کن جوالت را ز سنگ باز خر خود را از این بیگار و ننگ در جَوال آن کُن که می‌باید کَشید سویِ سلطانان و شاهانِ رشید(۲۹)   (۲۳) زَپ: مفت، آسان (۲۴) طِفلانِ کَعْب: اطفالی که به بازی مشغول اند. (۲۵) گردن مَتاب: سرپیچی مکن، رُخ متاب (۲۶) وَاللهُ اَعْلَم بِالصَّواب: خداوند به راستی و درستی داناتر است. (۲۷) جَوال: کیسه‌ی بزرگ از نخِ ضخیم یا پارچه‌ی خشن که  برای حمل بار درست می‌کردند، بارجامه. (۲۸) زآن نباید کم: از آن نباید کمتر باشد، لااقلّ، دستِ کم. (۲۹) رشید: راهنما، هدایت کننده ---------------- مولوی، مثنوی، دفتر چهارم، بیت ۳۵۳ Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #4, Line #353  « گفتنِ آن جهود، علی را کَرَّمَ اللهُ وَجْهَهُ كه اگر اعتماد داری  بر حافظیِ حق، از سرِ این کوشک، خود را درانداز  و جواب گفتنِ امیرالمؤمنین، او را.» مُرتَضی را گفت روزی یک عَنود(۳۰) کو ز تعظیمِ خدا آگه نبود بر سرِ بامی و قصری بس بلند حفظِ حق را واقفی ای هوشمند؟ گفت: آری او حفیظَست و غنی هستیِ ما را ز طفلی و مَنی گفت: خود را اندر افکن هین ز بام اعتمادی کن به حفظِ حق تمام تا یقین گردد مرا ایقانِ(۳۱) تو و اعتقادِ خوبِ با بُرهانِ تو پس امیرش گفت: خاُمش کن، برو تا نگردد جانْت زین جُرأت گِرو کی رسد مر بنده را که با خدا آزمایش پیش آرد ز ابتلا؟ بنده را کی زَهره باشد کز فُضول امتحانِ حق کند ای گیجِ گُول؟ آن، خدا را می‌رسد کو امتحان پیش آرد هر دَمی با بندگان تا به ما، ما را نماید آشکار که چه داریم از عقیده در سِرار(۳۲) هیچ آدم گفت حق را که تو را امتحان کردم درین جُرم و خطا؟ تا ببینم غایتِ حِلْمت(۳۳) شَها آه، که را باشد مجالِ این؟ که را؟ عقلِ تو از بس که آمد خیره‌سر هست عُذرت از گناهِ تو بَتَر آنکه او افراشت سقفِ آسمان تو چه دانی کردن او را امتحان؟ ای ندانسته تو شَرّ و خیر را امتحان خود را کن، آنگه غَیْر را امتحانِ خود چو کردی ای فلان فارغ آیی ز امتحانِ دیگران چون بدانستی که شِکَّرْدانه‌ای پس بدانی کاَهْلِ شِکَّرْخانه‌ای پس بدان، بی‌امتحانی، که اِله شِکَّری نفْرستدت ناجایگاه این بدان، بی‌امتحان، از عِلمِ شاه چون سَری، نفرستدت در پایگاه هیچ عاقل افکَنَد دُرِّ ثَمین(۳۴) در میانِ مُستراحی پُر چَمین؟(۳۵) زآنکه گندم را حکیمِ آگهی هیچ نفْرستد به انبارِ کَهی شیخ را که پیشوا و رهبرست گر مریدی امتحان کرد، او خَرست امتحانش گر کنی در راهِ دین هم تو گردی مُمْتَحَن ای بی‌یقین جرأت و جَهلت شود عریان و فاش او برهنه کی شود زان اِفتتاش؟(۳۶) گر بیآید ذَرّه، سَنْجَد کوه را بر دَرَد زآن کُه، ترازوش ای فَتی کز قیاسِ خود ترازو می‌تَنَد مردِ حق را در ترازو می‌کُند چون نگنجد او به میزانِ خِرَد پس ترازویِ خِرَد را بر دَرَد امتحان هم‌چون تصرّف دان در او تو تصرف بر چنان شاهی مَجُو چه تصرّف کرد خواهد نقش‌ها بر چنان نقّاش، بهرِ ابتلا؟ امتحانی گر بدانست و بدید نی که هم نقّاش آن بَر وی کشید؟ چه قَدَر باشد خود این صورت که بست پیش صورت‌ها که در عِلمِ وَی است؟ وسوسه‌ی این امتحان، چون آمدت بختِ بَد دان کآمد و گَردن زدت چون چنین وسواس دیدی، زود زود با خدا گَرد و، درآ اندر سجود سَجده‌گَه را تَر کُن از اشکِ روان کِای خدا تو وارَهانَم زین گمان آن زمان کِت امتحان مطلوب شد مسجدِ دینِ تو، پُر خَرُّوب(۳۷) شد (۳۰) عَنود: ستیزه‌گر، مُعاند (۳۱) ایقان: اعتماد، باور، یقین (۳۲) سِرار: باطن، نهانخانه، دل یا مرکز انسان (۳۳) حِلْم: بردباری (۳۴) ثَمین: قيمتی، گرانبها (۳۵) چَمین: کثافت (۳۶) اِفتتاش: تفتيش كردن (۳۷) خَرُّوب: گیاه خَرنُوب که بوته‌ای بیابانی و مرتفع و خاردار است  و در هر بنایی بروید آن را ویران می‌کند. ---------------- مولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ۱۹۳۲ Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #2, Line #1932  « اعتماد کردن بر تملّق و وفای خرس.» اژدهایی خرس را در می‌کشید شیرْمردی رفت و فریادش رسید شیرْمردانند(۳۸) در عالَم مدد آن زمان کافغانِ مظلومان رسد بانگ مظلومان ز هر جا بشنوند آن طرف چون رحمتِ حق می‌دوند آن ستون‌های خَلَلهایِ جهان آن طبیبانِ مرض‌هایِ نهان محضِ مِهر و داوری و رحمت‌اند همچو حق، بی علّت و بی رَشوت‌ا‌ند این چه یاری می‌کنی یکبارگیش؟ گوید: از بهرِ غم و بیچارگیش مهربانی شد شکارِ شیرْمرد در جهان دارو نجوید غیرِ درد هر کجا دردی، دوا آنجا رود هر کجا پستی است، آب آنجا دود آبِ رحمت بایدت، رَوْ پست شو وانگهان خور خمرِ رحمت، مست شو رحمت اندر رحمت آمد تا به سَر بر یکی رحمت فرو مآ ای پسر حضرتِ حق سراپا رحمت است، بر یک رحمت قناعت مکن. چرخ را در زیرِ پا آر ای شجاع بشنو از فوقِ فلک، بانگِ سَماع پنبه‌ی وسواس بیرون کن ز گوش تا به گوش‌ات آید از گردون، خروش پاک کن دو چشم را از مویِ عیب تا ببینی باغ و سَروستانِ(۳۹) غیب دفع کن از مغز و از بینی زُکام(۴۰) تا که ریحُ الله(۴۱) در آید در مَشام هیچ مگذار از تب و صَفرا اثر تا بیابی از جهان، طعمِ شِکَر دارویِ مَردی کن و عِنّین(۴۲) مپوی تا برون آیند صدگون خوب‌ْروی کُنده‌ی تن را ز پای جان بِکَن تا کُند جولان به گِردِ انجمن غُلِّ(۴۳) بُخل(۴۴) از دست و گردن دور کن بختِ نو دریاب در چرخِ کَهُن ور نمی‌تانی به کعبه‌ی لطف پَر عرضه کن بیچارگی بر چاره‌گر زاری و گریه، قوی سرمایه‌ای است رحمتِ کُلّی، قوی‌تر دایه‌ای است دایه و مادر، بهانه‌جو بُوَد تا که کی آن طفلِ او گریان شود طفلِ حاجاتِ شما را آفرید تا بنالید و شود شیرش پدید گفت: اُدْعُوا الله، بی زاری مباش تا بجوشد شیرهای مِهرهاش قرآن کریم، سوره اسراء(۱۷)، آیه ۱۱۰ Quran, Sooreh Al-Israa(#17), Line #110 « قُلِ ادْعُوا اللَّهَ أَوِ ادْعُوا الرَّحْمَٰنَ ۖ أَيًّا مَا تَدْعُوا فَلَهُ الْأَسْمَاءُ الْحُسْنَىٰ ۚ  وَلَا تَجْهَرْ بِصَلَاتِكَ وَلَا تُخَافِتْ بِهَا وَابْتَغِ بَيْنَ ذَٰلِكَ سَبِيلاً.» « بگو: خدا را بخوانید یا رحمان را بخوانید، هر کدام را بخوانید  [ذات یکتای او را خوانده اید] نیکوترینِ نام ها  [که این دو نام هم از آنهاست] فقط ویژه اوست. و نماز خود را با  صدای بلند و نیز با صدای آهسته مخوان و میان این دو [صدا]  راهی میانه بجوی.» هُوی هُویِ باد و شیرافشانِ ابر در غمِ مااَند، یک ساعت تو صبر فِی السَّماءِ رِزْقُکُم نشنیده‌ای؟ اندرین پستی چه بر چَفْسیده‌ای؟(۴۵) مگر نشنیده‌ای که حق تعالی می فرماید: روزیِ شما در آسمان است؟  پس چرا به این دنیای پست چسبیده‌ای؟ قرآن کریم، سوره الذاریات(۵۱)، آیه ۲۲ Quran, Sooreh Adh-Dhaariyat(#51), Line #22 « وَفِي السَّمَاءِ رِزْقُكُمْ وَمَا تُوعَدُونَ.» « و رزقِ شما و هر چه به شما وعده شده در آسمان است.» ترس و نومیدیت دان آواز غول می‌کشد گوشِ تو تا قَعرِ سُفول(۴۶) هر ندایی که تو را بالا کشید آن ندا می‌دان که از بالا رسید هر ندایی که تو را حرص آورد بانگِ گرگی دان که او مَردُم دَرَد این بلندی نیست از رویِ مکان این بلندی‌هاست سویِ عقل و جان هر سبب بالاتر آمد از اثر سنگ و آهن فایق آمد بر شَرَر آن فلانی فوقِ آن سَرْکَش نشست گرچه در صورت به پهلویش نشست فوقيئی(۴۷) آنجاست از رویِ شرف جایِ دور از صدر باشد مُستَخَف(۴۸) سنگ و آهن زین جهت که سابق است در عمل فوقیِّ این دو، لایق است وآن شَرَر از روی مقصودیِّ خویش زآهن و سنگ است زین رُو پیش‌پیش سنگ و آهن اوّل و، پایان شَرَر لیک این هر دو تنند، و جان شَرَر آن شرر گر در زمان واپس‌ترست در صفت از سنگ و آهن برترست در زمان، شاخ از ثمر سابق‌ترست در هنر از شاخ، او فایق‌ترست چونکه مقصود از شجر آمد ثَمَر پس ثمر اول بود، آخِر شَجَر خرس چون فریاد کرد از اژدها شیرْمردی کرد از چنگش رها حیلت و مردی به هم دادند پُشت اژدها را او بدین قُوّت بکُشت اژدها را هست قوّت، حیله نیست نیز فوق حیله‌ی تو، حیله‌ای است حیله‌ی خود را چو دیدی، باز رَوْ کز کجا آمد، سویِ آغاز رَوْ هر چه در پستی‌ست، آمد از عُلا(۴۹) چشم را سویِ بلندی نِه، هلا روشنی بخشد نظر اندر عُلا گرچه اول خیرگی آرَد بلا چشم را در روشنایی خوی کُن گر نه خفّاشی، نظر آن سوی کُن عاقبتْ‌بینی نشانِ نورِ توست شهوتِ حالی، حقیقت گورِ توست عاقبتْ‌بینی که صد بازی بدید مثلِ آن نَبْوَد که یک بازی شنید زان یکی بازی چنان مغرور شد کز تکبّر ز اوستادان دُور شد سامریْ‌وار آن هنر در خود چو دید او ز موسی از تکبّر سر کَشید او ز موسی آن هنر آموخته وز معلّم، چشم را بردوخته لاجَرَم موسی دگر بازی نمود تا که آن بازی و جانش را رُبود ای بسا دانش که اندر سَر دَوَد تا شود سَروَر، بد آن خود سر رَوَد سر نخواهی که رود، تو پای باش در پناهِ قطبِ صاحب‌ْرای باش گر چه شاهی، خویش فوقِ او مَبین گر چه شهدی، جز نباتِ او مَچین فکرِ تو نقش است و، فکرِ اوست جان نقدِ تو قلب است و، نقدِ اوست کان او تویی، خود را بجُو در اویِ او کو و کو گو، فاخته(۵۰) شو سویِ او ور نخواهی خدمتِ اَبنای جنس در دهان اژدهایی همچو خرس بوک استادی رهانَد مر تو را وز خطر بیرون کشانَد مر تو را زاریی می‌کن، چو زورت نیست هین چونکه کوری، سر مَکَش از راه‌بین(۵۱) تو کم از خرسی نمی‌نالی ز درد؟ خرس رَست از درد چون فریاد کرد ای خدا سنگین‌ْدلِ ما موم کن ناله‌ی ما را خوش و مرحوم کن (۳۸) شیرْمرد: دلاور (۳۹) سَروستانِ: جایی که درخت سرو بسیار باشد، بوستان (۴۰) زکام: التهابِ مخاطِ بینی که بر اثرِ سرماخوردگی یا حساسیت  ایجاد می‌شود و با عطسه، آب‌ریزش و گرفتگی بینی همراه است،  در اینجا خواهش و هوای نفسانی که مانع از ادراک حقیقت می شود. (۴۱) ریحُ الله: نسیمِ جانبخشِ الهی (۴۲) عِنّین: مردی که در آمیزشِ جنسی ناتوان است. (۴۳) غُل: زنجیر (۴۴) بُخل: تنگ‌ نظری (۴۵) چَفْسیده‌ای: چسبیده‌ای (۴۶) سُفول: پستی (۴۷) فوقيئی: برتری (۴۸) مُستَخَف: حقیر، بی ارزش (۴۹) عُلا: رفعت، شرف، بزرگی (۵۰) فاخته: قُمری، که موقع آواز خواندن کو، کو… می کند. (۵۱) راه‌بین: بیننده‌ی راه، مرشدِ هدایتگر -------------------------- مجموع لغات:  (۱) ذوالقرنین‌آسا: مانند ذوالقرنین، مانند اسكندر كه  در برابر يأجوج و مأجوج سدّی کشید. (۲) راتبه‌: وظیفه، مستمرّی (۳) عافیت: رستگاری، سلامتی (۴) انشا: آفریدن، پدید آوردن (۵) کژپا: مجازاً غلط اندیش (۶) بدرای: بداندیش، بدخواه (۷) پهلو زدن: برابری کردن با کسی، مبارزه کردن (۸) سودا: دیوانگی، جنون، عشق (۹) مِریٰ کردن: جنگ کردن، پیکار کردن (۱۰) کاغْ‌کاغ: قارقار، صدای کلاغ (۱۱) عُمْرخواه: عُمْرخواهنده (۱۲) آتش‌زنه: سنگِ چخماق (۱۳) یُسر: آسانی (۱۴) عُسر: سختی (۱۵) آیِس: ناامید  (۱۶) مَمات: مرگ (۱۷) عِنَب: انگور (۱۸) فَلّاح: کشاورز، باغبان (۱۹) جَریده: یگانه، تنها (۲۰) سَره کردن: خالص گردانیدن، پاکیزه گردانیدن (۲۱) میزیدن: ادرار کردن (۲۲) دیوْچه: زالو، دیوْچه‌وار: مانند زالو (۲۳) زَپ: مفت، آسان (۲۴) طِفلانِ کَعْب: اطفالی که به بازی مشغول اند. (۲۵) گردن مَتاب: سرپیچی مکن، رُخ متاب (۲۶) وَاللهُ اَعْلَم بِالصَّواب: خداوند به راستی و درستی داناتر است. (۲۷) جَوال: کیسه‌ی بزرگ از نخِ ضخیم یا پارچه‌ی خشن که  برای حمل بار درست می‌کردند، بارجامه. (۲۸) زآن نباید کم: از آن نباید کمتر باشد، لااقلّ، دستِ کم. (۲۹) رشید: راهنما، هدایت کننده (۳۰) عَنود: ستیزه‌گر، مُعاند (۳۱) ایقان: اعتماد، باور، یقین (۳۲) سِرار: باطن، نهانخانه، دل یا مرکز انسان (۳۳) حِلْم: بردباری (۳۴) ثَمین: قيمتی، گرانبها (۳۵) چَمین: کثافت (۳۶) اِفتتاش: تفتيش كردن (۳۷) خَرُّوب: گیاه خَرنُوب که بوته‌ای بیابانی و مرتفع و خاردار است  و در هر بنایی بروید آن را ویران می‌کند. (۳۸) شیرْمرد: دلاور (۳۹) سَروستانِ: جایی که درخت سرو بسیار باشد، بوستان (۴۰) زکام: التهابِ مخاطِ بینی که بر اثرِ سرماخوردگی یا حساسیت  ایجاد می‌شود و با عطسه، آب‌ریزش و گرفتگی بینی همراه است،  در اینجا خواهش و هوای نفسانی که مانع از ادراک حقیقت می شود. (۴۱) ریحُ الله: نسیمِ جانبخشِ الهی (۴۲) عِنّین: مردی که در آمیزشِ جنسی ناتوان است. (۴۳) غُل: زنجیر (۴۴) بُخل: تنگ‌ نظری (۴۵) چَفْسیده‌ای: چسبیده‌ای (۴۶) سُفول: پستی (۴۷) فوقيئی: برتری (۴۸) مُستَخَف: حقیر، بی ارزش (۴۹) عُلا: رفعت، شرف، بزرگی (۵۰) فاخته: قُمری، که موقع آواز خواندن کو، کو… می کند. (۵۱) راه‌بین: بیننده‌ی راه، مرشدِ هدایتگر ----------------------------------- ************************ تمام اشعار برنامه بر اساس فرمت سایت گنج نما برای جستجوی آسان مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۲۵۵۲ Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Qazal)# 2552, Divan e Shams کجا باشد دورویان را میان عاشقان جایی که با صد رو طمع دارد ز روز عشق فردایی طمع دارند و نبودشان که شاه جان کند ردشان ز آهن سازد او سدشان چو ذوالقرنین‌آسایی دورویی با چنان رویی پلیدی در چنان جویی چه گنجد پیش صدیقان نفاقی کارفرمایی که بیخ بیشه‌ی جان را همه رگ‌های شیران را بداند یک به یک آن را به دیده‌ی نورافزایی بداند عاقبت‌ها را فرستد راتبت‌ها را ببخشد عافیت‌ها را به هر صدیق و یکتایی براندازد نقابی را نماید آفتابی را دهد نوری خرابی را کند او تازه انشایی اگر این شه دورو باشد نه آنش خلق و خو باشد برای جست‌وجو باشد ز فکر نفس کژپایی دورویی اوست بی‌کینه ازیرا اوست آیینه ز عکس تو در آن سینه نماید کین و بدرایی مزن پهلو به آن نوری که مانی تا ابد کوری تو با شیران مکن زوری که روباهی به سودایی که با شیران مری کردن سگان را بشکند گردن نه مکری ماند و نی فن نه دورویی نه صدتایی مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۲۵۵۲ Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Qazal)# 2552, Divan e Shams کجا باشد دورویان را میان عاشقان جایی که با صد رو طمع دارد ز روز عشق فردایی مولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۷۶۷ Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #5, Line #767  کاغ‌کاغ و نعره زاغ سیاه دایما باشد به دنیا عمرخواه همچو ابلیس از خدای پاک فرد تا قیامت عمر تن در‌خواست کرد مولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۳۵۵ Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #6, Line #355  چون نبودش تخم صدقی کاشته حق برو نسیان آن بگماشته گرچه بر آتش‌زنه‌ی دل می‌زند آن ستاره‌‌ش را کف حق می‌کشد مولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۴۰۶۵ Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #5, Line #4065  هست زاهد را غم پایان کار تا چه باشد حال او روز شمار عارفان ز آغاز گشته هوشمند از غم و احوال آخر فارغ‌اند      مولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۳۶۹۷ Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #3, Line #3697  هرچه از وی شاد گردی در جهان از فراق او بیندیش آن زمان زآنچه گشتی شاد بس کس شاد شد آخر از وی جست و همچون باد شد از تو هم بجهد تو دل بر وی منه پیش از آن کو بجهد از وی تو بجه مولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۳۷۸۱ Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #3, Line #3781  آفتی نبود بتر از ناشناخت تو بر یار و ندانی عشق باخت مولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۳۶۱ Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #5, Line #361  یسر با عسر است هین آیس مباش راه داری زین ممات اندر معاش قرآن کریم، سوره انشراح(۹۴)، آیه ۵ Quran, Sooreh Ash-Sharh(#94), Line #5 « فَإِنَّ مَعَ الْعُسْرِ يُسْرًا.» « پس بی تردید با دشواری آسانی است.» مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۱۶۲۹ Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Qazal)# 1629, Divan e Shams تو که مست عنبی دور شو از مجلس ما که دلت را ز جهان سرد کند کافورم مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۲۵۵۲ Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Qazal)# 2552, Divan e Shams طمع دارند و نبودشان که شاه جان کند ردشان ز آهن سازد او سدشان چو ذوالقرنین‌آسایی قرآن کریم، سوره‌ کهف(۱۸)، آیات ۹۳ تا ۹۷ Quran, Sooreh Al-Kahf(#7), Line #93-97 « حَتَّىٰ إِذَا بَلَغَ بَيْنَ السَّدَّيْنِ وَجَدَ مِنْ دُونِهِمَا قَوْمًا لَا يَكَادُونَ يَفْقَهُونَ قَوْلاً.»(۹۳) « تا به ميان دو كوه رسيد. در پس آن دو كوه مردمى را ديد كه گويى  هيچ سخنى را نمى‌فهمند.» « قَالُوا يَا ذَا الْقَرْنَيْنِ إِنَّ يَأْجُوجَ وَمَأْجُوجَ مُفْسِدُونَ فِي الْأَرْضِ فَهَلْ نَجْعَلُ  لَكَ خَرْجًا عَلَىٰ أَنْ تَجْعَلَ بَيْنَنَا وَبَيْنَهُمْ سَدًّا.»(۹۴) « گفتند اى ذوالقرنين يأجوج و مأجوج در زمين فساد مى‌كنند. مى‌خواهى  خراجى بر خود مقرّر كنيم تا تو ميان ما و آنها سدّى برآورى؟.» « قَالَ مَا مَكَّنِّي فِيهِ رَبِّي خَيْرٌ فَأَعِينُونِي بِقُوَّةٍ أَجْعَلْ بَيْنَكُمْ وَبَيْنَهُمْ رَدْمًا.»(۹۵) « گفت آنچه پروردگار من مرا بدان توانايى داده است بهتر است.  مرا به نيروى خويش مدد كنيد تا ميان شما و آنها سدى برآورم.» « آتُونِي زُبَرَ الْحَدِيدِ ۖ حَتَّىٰ إِذَا سَاوَىٰ بَيْنَ الصَّدَفَيْنِ قَالَ انْفُخُوا ۖ حَتَّىٰ إِذَا  جَعَلَهُ نَارًا قَالَ آتُونِي أُفْرِغْ عَلَيْهِ قِطْرًا.»(۹۶) « براى من تكه‌هاى آهن بياوريد. چون ميان آن دو كوه انباشته شد گفت بدميد. تا آن آهن را بگداخت. و گفت مس گداخته بياوريد  تا بر آن ريزم.» « فَمَا اسْطَاعُوا أَنْ يَظْهَرُوهُ وَمَا اسْتَطَاعُوا لَهُ نَقْبًا.»(۹۷) « نه توانستند از آن بالا روند و نه در آن سوراخ كنند.» مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۲۵۵۲ Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Qazal)# 2552, Divan e Shams دورویی با چنان رویی پلیدی در چنان جویی چه گنجد پیش صدیقان نفاقی کارفرمایی مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۵۶۰ Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Qazal)# 560, Divan e Shams عاشق دلبر مرا شرم و حیا چرا بود چونکه جمال این بود رسم وفا چرا بود لذت بی‌کرانه‌ای است عشق شده‌ست نام او قاعده خود شکایت است ور نه جفا چرا بود مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۱۳۸۲ Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Qazal)# 1382, Divan e Shams گر مجلسم خالی بدی گفتار من عالی بدی یا نور شو یا دور شو بر ما مکن چندین ستم مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۲۵۵۲ Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Qazal)# 2552, Divan e Shams که بیخ بیشه‌ی جان را همه رگ‌های شیران را بداند یک به یک آن را به دیده‌ی نورافزایی قرآن کریم، سوره هود(۱۱)، آیه‌ ۵ Quran, Sooreh Hud(#11), Line #5 « أَلَا إِنَّهُمْ يَثْنُونَ صُدُورَهُمْ لِيَسْتَخْفُوا مِنْهُ ۚ أَلَا حِينَ يَسْتَغْشُونَ ثِيَابَهُمْ يَعْلَمُ  مَا يُسِرُّونَ وَمَا يُعْلِنُونَ ۚ إِنَّهُ عَلِيمٌ بِذَاتِ الصُّدُورِ.» « آگاه باش كه اينان صورت برمى گردانند تا راز دل خويش پنهان دارند  حال آنكه بدان هنگام كه جامه‌هاى خود در سر مى‌كشند خدا آشكار و  نهانشان را مى‌داند زيرا او به راز دلها آگاه است.» مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۲۵۵۲ Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Qazal)# 2552, Divan e Shams بداند عاقبت‌ها را فرستد راتبت‌ها را ببخشد عافیت‌ها را به هر صدیق و یکتایی مولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ۱۹۵۶ Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #2, Line #1956  فی السماء رزقکم نشنیده‌ای اندرین پستی چه بر چفسیده‌ای قرآن کریم، سوره الذاریات(۵۱)، آیه ۲۲ Quran, Sooreh Adh-Dhaariyat(#51), Line #22 « وَفِي السَّمَاءِ رِزْقُكُمْ وَمَا تُوعَدُونَ.» « و رزق شما و هر چه به شما وعده شده در آسمان است.» مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۲۶۵۴ Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Qazal)# 2654, Divan e Shams چو فرموده‌ست رزقت ز آسمان است زمین شوریدن ای فلاح تا کی مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۲۵۵۲ Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Qazal)# 2552, Divan e Shams براندازد نقابی را نماید آفتابی را دهد نوری خرابی را کند او تازه انشایی مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۲۰۲۹ Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Qazal)# 2029, Divan e Shams ای عاشق جریده بر عاشقان گزیده بگذر ز آفریده بنگر در آفریدن مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۲۵۵۲ Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Qazal)# 2552, Divan e Shams اگر این شه دورو باشد نه آنش خلق و خو باشد برای جست‌وجو باشد ز فکر نفس کژپایی مولوی، مثنوی، دفتر اول، بیت ۲۲۱۱   Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #1, Line #2211  جست و جویی از ورای جست و جو  من نمی‌دانم تو می‌دانی بگو مولوی، دیوان شمس، غزل شمارهٔ ۲۵۵۲ Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Qazal)# 2552, Divan e Shams دورویی اوست بی‌کینه ازیرا اوست آیینه ز عکس تو در آن سینه نماید کین و بدرایی مولوی، دیوان شمس، غزل شماره ۱۹۹۲ Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Qazal)# 1992, Divan e Shams روی را پاک بشو عیب بر آیینه منه نقد خود را سره کن عیب ترازوی مکن مولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ۴۶۹ Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #2, Line #469  گر مرا روزی بدی اندر جهان خود چه کارستی مرا با مردگان این سزای آنکه یابد آب صاف همچو خر در جو بمیزد از گزاف گر بداند قیمت آن جوی خر او به جای پا نهد در جوی سر او بیابد آنچنان پیغمبری میر آبی زندگانی‌ پروری چون نمیرد پیش او کز امر کن ای امیر آب ما را زنده کن هین سگ نفس تو را زنده مخواه کو عدو جان توست از دیرگاه خاک بر سر استخوانی را که آن مانع این سگ بود از صید جان سگ نه‌ای بر استخوان چون عاشقی دیوچه‌وار از چه بر خون عاشقی آن چه چشم است آن که بیناییش نیست ز امتحان‌ها جز که رسواییش نیست سهو باشد ظن‌ها را گاه‌گاه این چه ظن است این که کور آمد ز راه دیده آ بر دیگران نوحه‌گری مدتی بنشین و بر خود می‌گری مولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۴۲۶ Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #6, Line #426  جرم خود را بر کسی دیگر منه هوش و گوش خود بدین پاداش ده جرم بر خود نه که تو خود کاشتی با جزا و عدل حق کن آشتی رنج را باشد سبب بد کردنی بد ز فعل خود شناس از بخت نی   مولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۵۷۶ Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #6, Line #576    ای رفیقان راهها را بست یار آهوی لنگیم و او شیر شکار جز که تسلیم و رضا کو چاره‌ای در کف شیر نر خون‌خواره‌ای او ندارد خواب و خور چون آفتاب روح‌ها را می‌کند بی‌خورد و خواب که بیا من باش یا هم‌خوی من تا ببینی در تجلی روی من ور ندیدی چون چنین شیدا شدی خاک بودی طالب احیا شدی گر ز بی‌سویت نداده‌ست او علف چشم جانت چون بمانده‌ست آن طرف مولوی،مثنوی، دفتر چهارم، بیت ۱۵۶۲ Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #4, Line #1562  « نوشتنِ آن غلام، قصه‌ی شکایتِ نقصانِ اجری سویِ پادشاه.» قصه کوته کن برای آن غلام که سوی شه برنوشته‌ست او پیام قصه‌ی پر جنگ و پر هستی و کین می‌فرستد پیش شاه نازنین کالبد نامه‌ست اندر وی نگر هست لایق شاه را آنگه ببر گوشه‌یی رو نامه را بگشا بخوان بین که حرفش هست در خورد شهان گر نباشد درخور آن را پاره کن نامه‌ی دیگر نویس و چاره کن قرآن کریم، سوره حشر(۵۹)، آیه ۱۸ Quran, Sooreh Al-Hashr(#59), Line #18 « يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَلْتَنْظُرْ نَفْسٌ مَا قَدَّمَتْ لِغَدٍ ۖ وَاتَّقُوا اللَّهَ ۚ  إِنَّ اللَّهَ خَبِيرٌ بِمَا تَعْمَلُونَ.» « اى كسانى كه ايمان آورده‌ايد از خدا بترسيد. و هر كس بايد  بنگرد كه براى فردايش چه فرستاده است. از خدا بترسيد كه خدا  به كارهايى كه مى‌كنيد آگاه است.» لیک فتح نامه‌ی تن زپ مدان ورنه هر کس سر دل دیدی عیان نامه بگشادن چه دشوارست و صعب کار مردانست نه طفلان کعب      جمله بر فهرست قانع گشته‌ایم زآنکه در حرص و هوا آغشته‌ایم باشد آن فهرست دامی عامه را تا چنان دانند متن نامه را باز کن سرنامه را گردن متاب زین سخن والله اعلم بالصواب  هست آن عنوان چو اقرار زبان متن نامه‌ی سینه را کن امتحان که موافق هست با اقرار تو تا منافق‌وار نبود کار تو چون جوالی بس گرانی می‌بری زآن نباید کم که در وی بنگری که چه داری در جوال از تلخ و خوش گر همی ارزد کشیدن را بکش ورنه خالی کن جوالت را ز سنگ باز خر خود را از این بیگار و ننگ در جوال آن کن که می‌باید کشید سوی سلطانان و شاهان رشید  مولوی، مثنوی، دفتر چهارم، بیت ۳۵۳ Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #4, Line #353  « گفتنِ آن جهود، علی را کَرَّمَ اللهُ وَجْهَهُ كه اگر اعتماد داری  بر حافظیِ حق، از سرِ این کوشک، خود را درانداز  و جواب گفتنِ امیرالمؤمنین، او را.» مرتضی را گفت روزی یک عنود کو ز تعظیم خدا آگه نبود بر سر بامی و قصری بس بلند حفظ حق را واقفی ای هوشمند گفت آری او حفیظست و غنی هستی ما را ز طفلی و منی گفت خود را اندر افکن هین ز بام اعتمادی کن به حفظ حق تمام تا یقین گردد مرا ایقان تو و اعتقاد خوب با برهان تو پس امیرش گفت خامش کن برو تا نگردد جانت زین جرأت گرو کی رسد مر بنده را که با خدا آزمایش پیش آرد ز ابتلا بنده را کی زهره باشد کز فضول امتحان حق کند ای گیج گول آن خدا را می‌رسد کو امتحان پیش آرد هر دمی با بندگان تا به ما ما را نماید آشکار که چه داریم از عقیده در سرار هیچ آدم گفت حق را که تو را امتحان کردم درین جرم و خطا تا ببینم غایت حلمت شها آه که را باشد مجال این که را عقل تو از بس که آمد خیره‌سر هست عذرت از گناه تو بتر آنکه او افراشت سقف آسمان تو چه دانی کردن او را امتحان ای ندانسته تو شر و خیر را امتحان خود را کن آنگه غیر را امتحان خود چو کردی ای فلان فارغ آیی ز امتحان دیگران چون بدانستی که شکردانه‌ای پس بدانی کاهل شکرخانه‌ای پس بدان بی‌امتحانی که اله شکری نفرستدت ناجایگاه این بدان بی‌امتحان از علم شاه چون سری نفرستدت در پایگاه هیچ عاقل افکند در ثمین در میان مستراحی پر چمین زآنکه گندم را حکیم آگهی هیچ نفرستد به انبار کهی شیخ را که پیشوا و رهبرست گر مریدی امتحان کرد او خرست امتحانش گر کنی در راه دین هم تو گردی ممتحن ای بی‌یقین جرأت و جهلت شود عریان و فاش او برهنه کی شود زان افتتاش گر بیآید ذره سنجد کوه را بر درد زآن که ترازوش ای فتی کز قیاس خود ترازو می‌تند مرد حق را در ترازو می‌کند چون نگنجد او به میزان خرد پس ترازوی خرد را بر درد امتحان هم‌چون تصرف دان در او تو تصرف بر چنان شاهی مجو چه تصرف کرد خواهد نقش‌ها بر چنان نقاش بهر ابتلا امتحانی گر بدانست و بدید نی که هم نقاش آن بر وی کشید چه قدر باشد خود این صورت که بست پیش صورت‌ها که در علم وی است وسوسه‌ی این امتحان چون آمدت بخت بد دان کآمد و گردن زدت چون چنین وسواس دیدی زود زود با خدا گرد و درآ اندر سجود سجده‌گه را تر کن از اشک روان کای خدا تو وارهانم زین گمان آن زمان کت امتحان مطلوب شد مسجد دین تو پر خروب شد مولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ۱۹۳۲ Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #2, Line #1932  « اعتماد کردن بر تملّق و وفای خرس.» اژدهایی خرس را در می‌کشید شیرمردی رفت و فریادش رسید شیرمردانند در عالم مدد آن زمان کافغان مظلومان رسد بانگ مظلومان ز هر جا بشنوند آن طرف چون رحمت حق می‌دوند آن ستون‌های خللهای جهان آن طبیبان مرض‌های نهان محض مهر و داوری و رحمت‌اند همچو حق بی علت و بی رشوت‌ا‌ند این چه یاری می‌کنی یکبارگیش گوید از بهر غم و بیچارگیش مهربانی شد شکار شیرمرد در جهان دارو نجوید غیر درد هر کجا دردی دوا آنجا رود هر کجا پستی است آب آنجا دود آب رحمت بایدت رو پست شو وانگهان خور خمر رحمت مست شو رحمت اندر رحمت آمد تا به سر بر یکی رحمت فرو مآ ای پسر حضرت حق سراپا رحمت است بر یک رحمت قناعت مکن. چرخ را در زیر پا آر ای شجاع بشنو از فوق فلک بانگ سماع پنبه‌ی وسواس بیرون کن ز گوش تا به گوش‌ات آید از گردون خروش پاک کن دو چشم را از موی عیب تا ببینی باغ و سروستان غیب دفع کن از مغز و از بینی زکام تا که ریح الله در آید در مشام هیچ مگذار از تب و صفرا اثر تا بیابی از جهان طعم شکر داروی مردی کن و عنین مپوی تا برون آیند صدگون خوب‌روی کنده‌ی تن را ز پای جان بکن تا کند جولان به گرد انجمن غل بخل از دست و گردن دور کن بخت نو دریاب در چرخ کهن ور نمی‌تانی به کعبه‌ی لطف پر عرضه کن بیچارگی بر چاره‌گر زاری و گریه قوی سرمایه‌ای است رحمت کلی قوی‌تر دایه‌ای است دایه و مادر بهانه‌جو بود تا که کی آن طفل او گریان شود طفل حاجات شما را آفرید تا بنالید و شود شیرش پدید گفت ادعوا الله بی زاری مباش تا بجوشد شیرهای مهرهاش قرآن کریم، سوره اسراء(۱۷)، آیه ۱۱۰ Quran, Sooreh Al-Israa(#17), Line #110 « قُلِ ادْعُوا اللَّهَ أَوِ ادْعُوا الرَّحْمَٰنَ ۖ أَيًّا مَا تَدْعُوا فَلَهُ الْأَسْمَاءُ الْحُسْنَىٰ ۚ  وَلَا تَجْهَرْ بِصَلَاتِكَ وَلَا تُخَافِتْ بِهَا وَابْتَغِ بَيْنَ ذَٰلِكَ سَبِيلاً.» « بگو خدا را بخوانید یا رحمان را بخوانید هر کدام را بخوانید  [ذات یکتای او را خوانده اید] نیکوترین نام ها  [که این دو نام هم از آنهاست] فقط ویژه اوست. و نماز خود را با  صدای بلند و نیز با صدای آهسته مخوان و میان این دو [صدا]  راهی میانه بجوی.» هوی هوی باد و شیرافشان ابر در غم مااند یک ساعت تو صبر فی السماء رزقکم نشنیده‌ای اندرین پستی چه بر چفسیده‌ای مگر نشنیده‌ای که حق تعالی می فرماید روزی شما در آسمان است پس چرا به این دنیای پست چسبیده‌ای قرآن کریم، سوره الذاریات(۵۱)، آیه ۲۲ Quran, Sooreh Adh-Dhaariyat(#51), Line #22 « وَفِي السَّمَاءِ رِزْقُكُمْ وَمَا تُوعَدُونَ.» « و رزق شما و هر چه به شما وعده شده در آسمان است.» ترس و نومیدیت دان آواز غول می‌کشد گوش تو تا قعر سفول هر ندایی که تو را بالا کشید آن ندا می‌دان که از بالا رسید هر ندایی که تو را حرص آورد بانگ گرگی دان که او مردم درد این بلندی نیست از روی مکان این بلندی‌هاست سوی عقل و جان هر سبب بالاتر آمد از اثر سنگ و آهن فایق آمد بر شرر آن فلانی فوق آن سرکش نشست گرچه در صورت به پهلویش نشست فوقيئی آنجاست از روی شرف جای دور از صدر باشد مستخف سنگ و آهن زین جهت که سابق است در عمل فوقی این دو لایق است وآن شرر از روی مقصودی خویش زآهن و سنگ است زین رو پیش‌پیش سنگ و آهن اول و پایان شرر لیک این هر دو تنند و جان شرر آن شرر گر در زمان واپس‌ترست در صفت از سنگ و آهن برترست در زمان شاخ از ثمر سابق‌ترست در هنر از شاخ او فایق‌ترست چونکه مقصود از شجر آمد ثمر پس ثمر اول بود آخر شجر خرس چون فریاد کرد از اژدها شیرمردی کرد از چنگش رها حیلت و مردی به هم دادند پشت اژدها را او بدین قوت بکشت اژدها را هست قوت حیله نیست نیز فوق حیله‌ی تو حیله‌ای است حیله‌ی خود را چو دیدی باز رو کز کجا آمد سوی آغاز رو هر چه در پستی‌ست آمد از علا چشم را سوی بلندی نه هلا روشنی بخشد نظر اندر علا گرچه اول خیرگی آرد بلا چشم را در روشنایی خوی کن گر نه خفاشی نظر آن سوی کن عاقبت‌بینی نشان نور توست شهوت حالی حقیقت گور توست عاقبت‌بینی که صد بازی بدید مثل آن نبود که یک بازی شنید زان یکی بازی چنان مغرور شد کز تکبر ز اوستادان دور شد سامری‌وار آن هنر در خود چو دید او ز موسی از تکبر سر کشید او ز موسی آن هنر آموخته وز معلم چشم را بردوخته لاجرم موسی دگر بازی نمود تا که آن بازی و جانش را ربود ای بسا دانش که اندر سر دود تا شود سرور بد آن خود سر رود سر نخواهی که رود تو پای باش در پناه قطب صاحب‌رای باش گر چه شاهی خویش فوق او مبین گر چه شهدی جز نبات او مچین فکر تو نقش است و فکر اوست جان نقد تو قلب است و نقد اوست کان او تویی خود را بجو در اوی او کو و کو گو فاخته شو سوی او ور نخواهی خدمت ابنای جنس در دهان اژدهایی همچو خرس بوک استادی رهاند مر تو را وز خطر بیرون کشاند مر تو را زاریی می‌کن چو زورت نیست هین چونکه کوری سر مکش از راه‌بین تو کم از خرسی نمی‌نالی ز درد خرس رست از درد چون فریاد کرد ای خدا سنگین‌دل ما موم کن ناله‌ی ما را خوش و مرحوم کن

1s
Jan 06